شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 امیر عباسی

حضرت رقیه (س) -(یا رقیه مدد، یا رقیه مدد) * امیر عباسی

3769
5

حضرت رقیه (س) -(یا رقیه مدد، یا رقیه مدد) یا رقیه مدد، یا رقیه مدد
ای عزیزِ بابا یا رقیه مدد
گوهر نایاب، همچو دُر ناب
جان به قربانت،ای زندگی ارباب
از غمت هر دل،داده از کف تاب
جان بقربانت ای،زندگی ارباب
یا رقیه مدد..
در تو نورِ ولا، یاس کرببلا
ای سه ساله، یارِ پدر به شام بلا
بر دل سیَهَم، یا رقیه جلا
ای سه ساله، یار پدر به شام بلا
یا رقیه مدد..
شد نصیب شما،ظلم قوم یهود
شد زِ سیلی دشمن ماهِ رخِ تو کبود
ای عزیز حسین(ع)،گنهِ تو چه بود
شد ز سیلی دشمن ماهِ رخِ تو کبود
یارقیه مدد...

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:08
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 حسن ثابت جو

سبک4 ـ ذکر / واحد سنگین ـ مردمان -(مردمان ناله ام می فهمیدند) * حسن ثابت جو

948
3

سبک4 ـ ذکر / واحد سنگین ـ مردمان -(مردمان ناله ام می فهمیدند) سبک4 ـ ذکر / واحد سنگین ـ مردمان
مردمان ناله ام می فهمیدند
هر كجا گریه ام را می دیدند
شامیان بی سبب هر جا من را
ناسزا داده و می خندیدند
نبودی پرم سوخت
دو چشم ترم سوخت
یکی آتش انداخت
نبودی سرم سوخت
حسین جان حسین جان ـ حسین ای پدر جان(2)
داغ تو از جهان سیرم كرده
خارِ صحرا چه دلگیرم كرده
سن و سال کم دارم امّا
زخم این آبله پیرم كرده
نبودی دلِ شب
بیابان و مرکب
زمین خوردن من
و لرزیدن و تب
حسین جان حسین جان ـ حسین ای پدر جان(2)
دشمنان قلب ما را آزردند
پیش چشم حرم می می خوردند
گر كه عمه نبودش در مجلس
خواهرم را كنیزی می بردند
غمین دخترت بود
سپر خواهرت بود
یزید آن چه می زد
گمانم سرت بود
حسین جان حسین جا

  • یکشنبه
  • 18
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:43
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

زیارت -(قبول باشد زیارتت رقیه یارقیه) *استاد سید هاشم وفایی

1038
0

زیارت -(قبول باشد زیارتت   رقیه یارقیه) زیارت

قبول باشد زیارتت رقیه یارقیه
مبارکت شهادتت رقیه یا رقیه

چرا نفس نمی کشی – ای نفس وجان همه
عزم سفر نموده ای- شبانه مثل فاطمه
سرآمده مرارتت رقیه یا رقیه

شدی توپرپر ازستم- ای گل گلزار شرف
تویک طرف فتاده ای-سرپدر به یک طرف
ملولم ازمصیبتت رقیه یا رقیه

اگرچه عمۀ توام- توبوده ای دخترمن
چهره وپیکرت شده- رنگ رخ مادرمن
خون چکد ازجراحتت رقیه یا رقیه

دگر ز درد پای خود- آه زدل نمی کشی
ولی زجان دادن خود- مرا زغصه می کُشی
شدم اسیر محنتت رقیه یا رقیه

دوباره قلب خسته را- پُراز غم ومحن کنم
کفن ندارم و تورا ، به چادرت کفن کنم
شکسته دل زغربتت رقیه یارقیه

شرر گرفته جان من- زعمر کوته وکمت
امانت برادرم

  • پنج شنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 11:48
  • نوشته شده توسط
  • سجاد
ادامه مطلب

شب_سوم_محرم_۱۳۹۴ با صدای حاج محمودکریمی -(عمه شب محبوبه امشب ) *

3883
5

شب_سوم_محرم_۱۳۹۴ با صدای حاج محمودکریمی -(عمه شب محبوبه امشب ) عمه شب محبوبه امشب
معلوم حالم خوبه امشب
میکوبه قلبم مثل گنجیشک
عمه دلم اشوبه امشب

عمه ببین که جای اون دست
سرخی هنوز رو گونه داره
بابام داره امشب میادش
ای بچه ها کی شونه داره

تاریکه اما خیلی خوبه
مهتاب امشب نیست عمه
بابام من و اینجور ندیده
موهام مرتب نیست عمه

عمه از درد لبهام زیر دندون
زخم توی لبهام میسوزه
شبا چقدر سرده خرابه
عمه کف پاهام میسوزه

کاشکی مدینه بودیم عمه
ای کاش نا محرم نداشتیم
مرحم نداریم کاش میشد
معجر رو زخمامون میذاشتیم

عمه بابام بیاد خرابه
منم باهاش میرم ایشاالله
بابام بیاد میگم بهش که
عمه یه پا مَرده ما شاالله

میگم بهش وقتی که رفتی
عمه به جای ما کتک خورد
افتادم از رو ناقه

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 09:40
  • نوشته شده توسط
  • سجاد
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

سه ساله دختر -(سه ساله دختری هستم گرفتار ) * اسماعیل تقوایی

1106
2

سه ساله دختر -(سه ساله دختری هستم گرفتار ) سه ساله دختر
سه ساله دختری هستم گرفتار
اسیر وزخمی وبا درد بسیار

به یادم آید آن ایام شیرین
که راه شادمانی بود هموار

به روی پای بابا می نشستم
برویم بوسه میزد او به تکرار

بهاران بود گلزار پیمبر
گلی بودم معطر بین گلزار

همه مشتاق بر بوییدن من
صفایم بود بر دوش علمدار

به یکباره بهار من خزان شد
شدم بهر عزیرانی عزادار

همه گلهای زهرا را بچیدند
شدم دخت یتیم زار وبیمار

خوشی رفت ونثارم ناخوشی شد
مصیبتها به رویم گشت آوار

نوازشها به سیلی میشد انجام
به شلاقش عدو می دادم آزار

یتیمی یکطرف اما اسارت
برای عمه ومن بود دشوار

کنون می گریم اندر کنج ویران
بنالم از یتیمی وغم یار

دلم تنگ پدر گردیده امشب
خدایا

  • سه شنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

مقتل حضرت رقیه(س) -(پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد!) *

1368

مقتل حضرت رقیه(س) -(پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد!) دستمالی روی سر انداختند و آن طبق را جلوی آن دختر نهادند.پرده از آن بر گرفت و فرمود: "این سر کیست؟"
گفتند:سر پدر توست،سر را از میان طشت برداشت و به سینه گرفت و می گفت:
[یا أبَتاهُ،مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ!یا أبَتاهُ،مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ!یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی!یا أبَتاهُ، مَنْ بَقی بَعْدَک نَرْجوه؟یا أبَتاهُ، مَنْ لِلْیتیمه حَتّی تَکْبُر_پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد!ای پدر که رگهای گردنت را برید! ای پدر، کی مرا در کودکی یتیم کرد! پدر جان، بعد از تو به که امید وار باشیم؟ پدرجان، این دختر یتیم را کی نگهداری و بزرگ کند!].
و از این سخنان با او گ

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 18:52
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

حصرت رقیه س -(امشبی آیات قرآن آیه آیه می رسد!) * هستی محرابی

1041

حصرت رقیه س -(امشبی آیات قرآن آیه آیه می رسد!) #مناجات
#شب_سوم_حضرت_رقیه_س

امشبی آیاتِ قرآن آیه آیه می رسد
لطفِ حق از برکتِ بی بی رقیه می رسد

اخترِ برجِ حیا وُ مَه رخِ زیبا جبین
یمنِ نامش نورِ رحمت نازل آید بر زمین

نامِ او باشد رقیه دخترِ نیکو خصال
در کمال و معرفت مانندِ خورشیدِ جلال

بَه چه دختر این چنین فرخنده وُ زیبا بوَد
در وقار و هیمنه چون مادرش زهرا بوَد

میوه ی باغ حسین است و چراغِ هر دو عین
افتخارش بس، که باشد او همان بنتِ الحسین(ع)

ناز می ریزد به بابا آن لبِ خندانِ او
صورتِ بابا تبرٌک از کفِ دستانِ او

چونکه بابا با خبر از سینه ی سوزانِ او
یک شبی را شامِ ویران می شود مهمانِ او

مَه رخِ زیبا وشِ عالی نسَب شیرین کلام
نورِ لبهای

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:21
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 امیر عباسی

حضرت رقیه(س) -(ای جمالِ قُدسی ات،چون قمر خوش آمدی) * امیر عباسی

1044

حضرت رقیه(س) -(ای جمالِ قُدسی ات،چون قمر خوش آمدی) ای جمالِ قُدسی ات،چون قمر خوش آمدی
در خرابه نیمه شب،ای پدر خوش آمدی
ببین زِ طعنه ها و تازیانه ها
چه ها کشیده این سه ساله دخترَت
به راهِ دین و صِدق و عزّت و وفا
رقیه ات شده شبیهِ مادرت
سلامِ من،به قلبِ غم کشیده ات
سلامِ من،به اشکِ سُرخِ دیده ات
سلامِ من،به این سرِ بریده ات،شَهِ ولا
بابا حسین غریبِ دشت کربلا...
بِینِ کوفه تا به شام،در میانِ سِلسِله
رَأسِ تو به نیزه و،خنده بود و هِلهِله
خوش آمدی به این خرابه اِی پدر
به دردِ ما تو بهترین مُعالِجی
نموده اند اَلا امامِ عالَمِین
یهودیان به ما نگاهِ خارجی
ببین پدر شدم زِ غصه خسته و
بدونِ تو حزین و دلشکسته و
خمیده و به خاکِ غم نشسته و،پُر از بلا
بابا ح

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:57
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مجتبی خرسندی

( عموی رقیه ) -(همین که بر سر نی آمدی به سوی رقیه) * مجتبی خرسندی

393
1

( عموی رقیه ) -(همین که بر سر نی آمدی به سوی رقیه) همین که بر سر نی آمدی به سوی رقیه
شده ست با تو برآورده آرزوی رقیه
دلیل اصلی آن ای عمو نبودن آب است
گرفته است اگر رنگ خون وضوی رقیه
دوباره دست مغیره رسیده است به مادر
همین که زجر می آید به جست و جوی رقیه
چنان که تیر کشیده کم از سه شعبه ندارد
که بغض مرگ علی مانده در گلوی رقیه
دلم خرابه نشین شد از آن زمان که شنیدم
که یک خرابه گرفته ست رنگ و بوی رقیه
برای گریه پی یک بهانه بودم و دیدم
روانه کرد دلم را یکی به سوی رقیه
صدای هاتفی آمد که خواند مرثیه ای را :
(( فلک بسوز که آتش گرفته موی رقیه
سری به نیزه بلند است رو به روی رقیه
خدا کند که نباشد سر عموی رقیه ))*

مجتبی خرسندی
* : سیده فرشته حسینی

  • سه شنبه
  • 24
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 20:02
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

متن شعر زبانحال حضرت رقیه (س) محرم 98 -(به نیزه ها نمـودند سر بابایم سر بابایم) * محمدرضا سروری

1702

متن شعر زبانحال حضرت رقیه (س) محرم 98 -(به نیزه ها نمـودند  سر بابایم سر بابایم) به نیزه ها نمـودند سر بابایم سر بابایم
به خاک و خون کشیدند یل رعنایم یل رعنایم
ز بـاغ تـن بریدند گل زیبایم سر بابایم
به تیر غم ربودند دل شیدایم دل شیدایم
******
بـابـا به ظلـم و کینـه بریدند حنجـرت
بـر خـاک کـربـلا بکشیـدنـد پیکـرت
با چشـم خـون گرفتـه میـان غبـار غم
دیـدم بـه قتلگـاه بـدن پاک بی سـرت

بابای سـر جـدایم ای مـاه دلربـایم
بر نیـزه ها نشستـی دادی مرا عـزایم

بـابـا به روی نیـزه نمـودنـد رأس تـو
از پیکـرت بـه دشنـه ربودنـد رأس تـو
دانـم مـلائکـه بـه نگـاهی به نیـزه هـا
در آسمـان به گریـه ستودنـد رأس تـو

به نیزه ها نمـودند سر بابایم سر بابایم
******
بـابـا چه دلربـا بنشستـی به نیـزه

  • چهارشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:22
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

شهادت حضرت رقیه(س) -(دختری دست بسته روی کبود) * مرتضی محمودپور

1178

شهادت حضرت رقیه(س) -(دختری دست بسته روی کبود) ◾السلام علیکِ
◾یا ریحانه‌الحسین
دختری دست بسته روی کبود
داده از کف تمام بود و نبود
روی ناقه نشسته بی معجر
بین نامحرمان و آتش و دود
هیجده سر به روی نی ای وای
کرده‌اند راه کوفه طی ای وای
راس پر خون حضرت سقا
حنجرش همچو نای نی ای وای
زجر بدتر بود ز شمر و سنان
زبری دست او چنان سوهان
صورتی همچو برگ گل نازک
دختری همچو ساقه‌ی ریحان
در بیابان به زیر بوته‌ی خار
خواب دیده به دیده‌ی تبدار
روی دوش عمو مکان دارد
کرده غمها و غصه را هموار
نیمه شب با نهیب آتشبار
گشت از خواب ناگهان بیدار
سایه نحس زجر خیمه زده
بر سر طفل دیده بس آزار
دست بر سر نهاد و گفت بابا
گشته رویم کبود چون زهرا
در بیابان ز ناقه افتادم
رحم کن

  • چهارشنبه
  • 18
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 01:01
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

رقیه بنت الحسین(خسته زدوران شده وحال ندارد) * اسماعیل تقوایی

900

رقیه بنت الحسین(خسته زدوران شده وحال ندارد) رقیه بنت الحسین

خسته زدوران شده، حال ندارد
بهر فرار از قفس، بال ندارد

مرغک بشکسته پر،رفته توانش
بهر حیاتش دگر، مجال ندارد

خواب پدر دیده ،ازخواب پریده
جز گل روی پدر، خیال ندارد

گریه کند بی امان، میان خرابه
فکر دگر جز ره، وصال ندارد

سن کمی دارد وبس رنج کشیده
غنچه ما بیشتر از، سه سال ندارد

با سر بابا، فراق او بسر آمد
شاد شده او، دگر آمال ندارد

راس پدر را به بر، کشیده وجان داد
مرگ چنین در جهان، مثال ندارد

شعر:اسماعیل تقوایی

  • چهارشنبه
  • 18
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

سه ساله حسین -(وقتی که شده فاطمه الگوی رقیه ) * مهدی کبیری

3129

سه ساله حسین -(وقتی که شده فاطمه الگوی رقیه ) وقتی که شده فاطمه الگوی رقیه
داده ست فلک تکیه به زانوی رقیه
ماه ست گدای سر بازار نگاهش
خورشید بود مشتری کوی رقیه
چشمان علمدار اگر چشمه ی خون شد
میخواست نباشد خجل از روی رقیه
دست چه کسی خورده به آیینه رویش
زخم ست چرا گوشه ی ابروی رقیه
یک روزه شده پیر چه گفتید به این طفل
ای زجر سفید ست چرا موی رقیه
وادار نکن دختر نالایق خود را
اندازه ی او نیست النگوی رقیه
ترسیم نکن داغ غم مادرمان را
باپات نزن ضربه به پهلوی رقیه

  • جمعه
  • 20
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 12:03
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

یاس کبود -(بارفتنت تمامی دنیا کبود شد) *استاد سید هاشم وفایی

873

یاس کبود -(بارفتنت تمامی دنیا کبود شد) بارفتنت تمامی دنیا کبود شد
مانند آسمان دل صحرا کبود شد
چشمم کبود و چهره کبود و تنم کبود
در پیش دیده ام همه دنیا کبود شد
از ضرب تازیانه ی دشمن چه گویمت
بابا سه ساله ی تو سراپا کبود شد
یاسی سفید بودم و در این خزان درد
مثل بنفشه ها گلت اما کبود شد
همرنگ مادرت شده اینجا سه ساله ات
مانند مادرت که در آنجا کبود شد
عمه تمام راه سپر شد برای ما
از ضرب تازیانه ی اعدا کبود شد
قوم یهود بر سر ما سنگ میزدند
از ضربه های سنگ سر ما کبود شد
بر روی هر ترک ز لبت چوب می دوید
با دیدن لبت دل زهرا کبود شد
این نیمه جان به پاس حضور تو رو نماست
هر چند که از هجوم بلاها کبود شد
از ماتم رقیه وفایی به گریه گفت
قلب تمام اهل ت

  • جمعه
  • 20
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 13:19
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 احمد ایرانی نسب

حضرت رقیه سلام الله علیها -(گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده) * احمد ایرانی نسب

6174
8

حضرت رقیه سلام الله علیها -(گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده) گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده

کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد
داد زد خلخال پای لاغرش را پس (نده)

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده

احمد ایرانی نسب

  • یکشنبه
  • 22
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 12:24
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه س -(بابا گل امیدم آخر سیرت ندیدم!) * هستی محرابی

6186
3

شهادت حضرت رقیه س -(بابا گل امیدم آخر سیرت ندیدم!) #بیا_عمه_بین_بال_و_پرم_سوخت

دیدی که پا برهنه سوی تو می دویدم
وقتی سرِ تو را در بالای نیزه دیدم

بابا گلِ امیدم من که سیرت ندیدم
این چند عمرِ کوتاه حیف از گلت نچیدم!

#هستی_محرابی

  • یکشنبه
  • 22
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 20:40
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب
 وحید زحمتکش شهری

شهادت حضرت رقیه -(امشب خرابه را چه صفا دادی ای پدر) * وحید زحمتکش شهری

964

شهادت حضرت رقیه -(امشب خرابه را چه صفا دادی ای پدر) امشب خرابه را چه صفا دادی ای پدر
بر زخم روی سینه دوا دادی ای پدر

با سر به دیدن گل خود آمدی بیا
شور دوباره ای تو به ما دادی ای پدر

آتش گرفته موی سرت نور عین من
مهمان بگو که سر به کجا دادی ای پدر

چشمم تمام ره به سر انور تو بود
از روی نی به ما تو بها دادی ای پدر

با خود نگفته ای که گلم غصه می خورد
تنها مرا به شام چرا دادی ای پدر

بابا دلم هوای وصال تو کرده بود
ممنون که تو جواب مرا دادی ای پدر

وحید زحمت کش شهری

  • دوشنبه
  • 23
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 07:20
  • نوشته شده توسط
  • وحید زحمت کش شهری
ادامه مطلب
 وحید زحمتکش شهری

شهادت حضرت رقیه -(ای یاس پرپرم به خرابه خوش آمدی) * وحید زحمتکش شهری

5189
1

شهادت حضرت رقیه -(ای یاس پرپرم به خرابه خوش آمدی) ای یاس پرپرم به خرابه خوش آمدی
ای پاره پیکرم به خرابه خوش آمدی

روشن شده ز نور تو کل جهان من
ماه منورم به خرابه خوش آمدی

برخیز و بوسه ای به روی دخترت بزن
ای سایه ی سرم به خرابه خوش آمدی

بنگر که قد خمیده شدم مثل فاطمه
فرزند مادرم به خرابه خوش آمدی

بوی بهشت حق به مشامم رسد پدر
مُشک معطرم به خرابه خوش آمدی

وحید زحمت کش شهری

  • دوشنبه
  • 23
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 11:08
  • نوشته شده توسط
  • وحید زحمت کش شهری
ادامه مطلب

دوبیتی شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(غمش زانویِ زینب(س) را چه لرزاند) * مرضیه عاطفی

5052
1

دوبیتی شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(غمش زانویِ زینب(س) را چه لرزاند) غمش زانویِ زینب(س) را چه لرزاند
سرِخاکش «گلی گم کرده ام» خواند

برادر؛ زیر نیزه، کنجِ «گودال»...
برادرزاده در «ویرانه» جاماند!

  • دوشنبه
  • 23
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 12:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

معراج -(دلم میخواست معراجت ببینم) * سید پوریا هاشمی

1375
1

معراج -(دلم میخواست معراجت ببینم) دلم میخواست معراجت ببینم
چه معراجی عجب رنگین کمانی
نرو دیگر! تو رفتی سنگ خوردم
بیا قولی بده دیگر بمانی
تورا با زخم صورت میشناسم
مرا بشناس با قد کمانی
نمیدانم چرا این زجر نامرد
بدش می آید از شیرین زبانی
عبایت روی دوش نیزه داری
عقیق تو بدست ساربانی
چه مویی داشتی بابا زمانی
چه مویی داشتم بابا زمانی
اگر مال منی پس پیش من باش
چرا دائم بدست این و آنی؟!
نشد غارت پدر جان!چادرم را..
خودم دادم به آن دختر امانی!
نفهمد هیچکس بازار رفتم
بماند بین ما راز نهانی
رخت را سیر دیدم سیر گشتم
تو بودی آن غذای آسمانی
سرت خاکی شده دراین خرابه
شدم شرمنده ازین میزبانی

  • چهارشنبه
  • 25
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 19:03
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

یا رقیه(س) -(دَمِ اذان پدرم نانِ تازه ای آورد) * حسن لطفی

1750
3

یا رقیه(س) -(دَمِ اذان پدرم نانِ تازه ای آورد) دَمِ اذان پدرم نانِ تازه ای آورد
که بویِ تازگی اش بر مشام می آمد
به یادِ روضه یِ طفلی سه ساله اُفتادم
زِ خانه ها همه بویِ طعام می آمد
برای عمه که بَد شُد گرسنه خوابیدم
اگر چه با شِکمِ سیر می زدند مرا
به جان تو اثرِ تازیانه یادم رفت
چقدر با سرِ زنجیر می زدند مرا
عجیب شهرِ شلوغیست هر طرف بِرَوَم
برایِ دخترت از سنگ مَرحَمَت دارند
کمی مواظبِ من باش از سرِ نیزه
همیشه چشم چرانها مزاحمت دارند
کسی نگفت ندارم پدر امان بدهید
و فرصتی نه به من که ، به خیزران بدهید
کسی نگفت که نانِ شما نمی خواهد
پدر نخواست سرش را به او نشان بدهید
طنابِ گردنِ من بسته بود به دستِ رُباب
میان راه زمین می خوریم و می خندند
یهودی

  • جمعه
  • 11
  • آبان
  • 1397
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر حضرت رقیه(س) -(میریزه اشکام دونه دونه) * عالیه رجبی

2887
3

متن شعر حضرت رقیه(س) -(میریزه اشکام دونه دونه) میریزه اشکام دونه دونه
آهسته آهسته رو گونه
یه دردی دارم توی سینه
دردی که هیشکی نمیدونه

وقتی که افتادم رو خارا
یکی بهم حرفای بد زد
هردفه اسمتو آوردم
محکم به پهلوهام لگد زد

به عمه جون نشون نمیدم
جای لگدهاشو رو پهلوم
صورتمو بادست گرفتم
تانشه جای سیلی معلوم

سر تو روی نیزه داره
واسه دلم قرآن میخونه
چی سر دندونات آوردند
بیا که برگردیم به خونه

ازمشتایی که توسرم خورد
گُلِ سرم یه تیکه خونه
طعنه ی دخترای کوفی
بابا دلم رو میسوزنه

یه دختری همش میخندید
به من و این لباس پاره
نمیتونستم راه برم خوب
دیدم ادامو در میاره

گوشوارمو دیدم تو گوشش
لباس تو تن باباش بود
خوش بحالش هرجا که میرفت
باباجونش همش باهاش

  • شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1398
  • ساعت
  • 10:36
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(درد هاي دل ما را گله ها ميفهمند) * محسن صرامی

1108

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(درد هاي دل ما را گله ها ميفهمند) درد هاي دل ما را گله ها ميفهمند
معني صبر مرا حوصله ها ميفهمند

عمه آرام قدم زد كه نيفتيم زمين
روضه سخت است ولي سلسله ها ميفهمند

تب،تشنج،ورم پا،و بماند ديگر
تلخي درد مرا آبله ها ميفهمند

گم شدم دشمن جاني به سراغم آمد
دختر گم شده را قافله ها ميفهمند

حسرت بوسه به روي تو مرا پيرم كرد
درد دل هاي مرا فاصله ها ميفهمند

دم دروازه ي ساعات همه رقصيدند
اين همه رقص جنون را صله ها ميفهمند

نيست ديگر سرپا خواهرت از بعد وداع
علت اش را سحر و نافله ها ميفهمند

  • شنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 11:07
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(اين چه رسم ميهماني بود آخر بدگذشت) * محسن صرامی

670

یا حضرت رقیه سلام الله علیها  -(اين چه رسم ميهماني بود آخر بدگذشت) اين چه رسم ميهماني بود آخر بدگذشت
هم به ما هم برخدا هم برپيمبر بدگذشت

ما مگرسرخود دراين شهربلا مهمان شديم
آه..دعوت داشتيم اما به اصغر بدگذشت

برسر دوش عمو عباس ديدم صحنه را
نيزه را بد زد و ازپهلوي اکبر بدگذشت

گوش کردم عمه زينب درميان گريه گفت
با توخوش بودم ولي بي توبه خواهر بدگشت

خوب شد بابا نبودي و نديدي بعد تو
خيمه ها غارت شد و خيلي به دختر بدگذشت

آه..برما که مه وخورشيد هم نامحرم است
درميان کوچه وبازار و معبر بدگذشت

تشت بود وخيزران بود و يزيد پست مست
بيشتر از هرکجا آنجا به مادر بد گذشت

  • شنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 11:17
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

بابام اومد -(زحمتت شد تا به اينجا اومدي) * محسن صرامی

795
1

بابام اومد -(زحمتت شد تا به اينجا اومدي) زحمتت شد تا به اينجا اومدي
باز خدا را شكر كه حالا اومدي
از تو ممنونم كه از كوفه تا شام
هر جوري بود دنبال ما اومدي

بچه ها بيدار بشيد بابام اومد
نزده به خواهش من دست رد
چرا گريه ميكني بابا جونم
هيچ كسي حتي يه بار منا نزد

دخترت نوازشاتو كم داره
چي شده چرا نگاهت غم داره
ورم صورتم از سيلي كه نيست
شايد از تب صورتم ورم داره

در نمياد اگه ميبيني صدام
مال خستگي و هواي شام
گوشواره هامو خودم هديه دادم
فكر نكن كسي كشيده از گوشام

پاي تو تا پاي جونم ميشينم
از لبات با گريه بوسه ميچينم
اگه پير شدم تو فكرشم نكن
فداي سرت اگه تار ميبينم

بگذريم تنگ شده بود دلم برات
راستي چي اومده بر سر لبات
خير نبينه هر كي اي

  • دوشنبه
  • 8
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 20:47
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(درد مرا درمان به اصرار خودش كرد) * محسن صرامی

722

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(درد مرا درمان به اصرار خودش كرد) درد مرا درمان به اصرار خودش كرد
عمري مرا از عمد بيمار خودش كرد

از بسكه راه انداخته او كار ما را
هي سائلانش را طلبكار خودش كرد

مشكل گشائي ميكند با سفره هايش
اين سفره هر جا پهن شد كار خودش كرد

با خشت خشت سفره اش اين نازدانه
ما را كه بد جوري گرفتار خودش كرد

نان و پنير سفره اش هم روضه دارد
از كودكي دل را عزادار خودش كرد

بيش از هزار و سيصد و اندي رقيه
با سفره اش ما را بدهكار خودش كرد

  • سه شنبه
  • 9
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

غم محرم -(خسته ازعالمي روانه شدم) * محسن صرامی

672

غم محرم -(خسته ازعالمي روانه شدم) خسته ازعالمي روانه شدم
سمت خانه ولي دلم غم داشت
وارد كوچه كه شدم ديدم
خانه ي ما غم محرم داشت

پرچم يارقيه راديدم
جلوي درب خانه آويزان
بوي اسفنددرهوا پربود
درو ديوارخانه مان گريان

پله ها رايكي يكي رفتم
سمت بوي گلي كه مي آمد
سفره اي پهن بود و در آنجا
مادر من به صورتش ميزد

نان و خرما وخاردر سفره
علت گريه هاي مادربود
گفت مادركه ازهمين سفره
حاجتش راگرفته خيلي زود

شك ندارم به گفته ي مادر
مرده رازنده ميكند نامش
گر چه اوخود گرسنه خوابيده
سيرشد عالمي ز اطعامش

قبل يكسال بعدازاين قصه
بي دوائي ودكتري يكبار
به خودم آمدم وديدم كه
شده ام يارقيه دختردار

  • سه شنبه
  • 9
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

باب ساعت -(دوست دارم روزهائي كه تو بودي را زياد) * محسن صرامی

765

باب ساعت -(دوست دارم روزهائي كه تو بودي را زياد) دوست دارم روزهائي كه تو بودي را زياد
جمله ي اينكه مي آئي تو به زودي را زياد

هي دلم بابا هواي با تو بودن ميكند
خوانده ام آن روضه ي بابا نبودي را زياد

او مرا از عمد هول داد از شتر آن نيمه شب
زجر دارد در وجودش بي وجودي را زياد

باب ساعت بود كه ماندم به زير دست و پا
خواب مي بينم پدرجان آن ورودي را زياد

چند عضو من شكسته ،دست،پهلو،سر،كمر
ميشود پيدا كني در من كبودي را زياد

كاش عمو دعوا كند هر كس مرا زد اي پدر
كاش عمو دعوا كند قوم يهودي را زياد

يا بيا تو پيش من،يا من مي آيم پيش تو
دوست دارم روزهائي كه تو بودي را زياد

  • یکشنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 11:31
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یاحضرت رقیه سلام الله علیها -(هرگز نميخواهم به تن جان بي رقيه) * محسن صرامی

752

یاحضرت رقیه سلام الله علیها -(هرگز نميخواهم به تن جان بي رقيه) هرگز نميخواهم به تن جان بي رقيه
زنده نخواهم ماند يك آن بي رقيه

كوثر براي فاطمه بود و رقيه
بيچاره آنكه خوانده قرآن بي رقيه

؛منا؛شود هر كس بگيرد دامنش را
؛منا؛نخواهد ماند سلمان بي رقيه

با شيخ گفتم تا نخواهد او نيايد
روي زمين يك قطره باران بي رقيه

؛بردأ سلاما؛هم يقين كار خودش بود
آتش نمي گردد گلستان بي رقيه

بايد اجازه گيرد عزرائيل از او
هرگز نمي آيد به لب جان بي رقيه

نامش شده اذن دخول ما به روضه
اين فيض ممكن نيست آسان بي رقيه

با دست هاي او گره ها ميشود باز
افتاد گره در كار انسان بي رقيه

ما را سپرده دست او ساقي كوثر
مستان نمي گيرند سامان بي رقيه

پس با جهنم فرق چنداني ندارد
از ديد ما جنات

  • سه شنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1397
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت رقیه سلام الله علیه -(حالا كه هستي توي آغوشم دوباره) * محسن صرامی

791

یا حضرت رقیه سلام الله علیه -(حالا كه هستي توي آغوشم دوباره) حالا كه هستي توي آغوشم دوباره
خيلي خلاصه حرف دارم با اشاره

خورشيد و ماهي داشتم در آسمانم
در آسمانم نيست حتي يك ستاره

از فكر سوغاتي بيا بيرون كه ديگر
گوشي ندارم كه بخواهم گوشواره

از دختران لوس شامي دلخورم من
سنگم زدند و شد لباسم پاره پاره

ديدي كه زن هاي يهودي را چه كردند
داديم از كف ما در آنجا راه چاره

از جا پريدم تا كه ديدم خيزران را
با گريه ميكردم تو را آنجا نظاره

ديگر ندارم لحظه اي تاب اسارت
ديگر گذشته دردهايم از شماره

در اينكه من بابائي ام شكي نداري
من را ببر دل دل نكن بي استخاره

  • چهارشنبه
  • 15
  • اسفند
  • 1397
  • ساعت
  • 18:32
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد