اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس
 رضا یعقوبیان

نوحه های دهه ی اول محرم98(حضرت ابوالفضل ع) -(تو گلبن ام البنینی) * رضا یعقوبیان

1611
2

نوحه های دهه ی اول محرم98(حضرت ابوالفضل ع) -(تو گلبن ام البنینی) تو گلبن ام البنینی
جان امیرالمؤمنینی
فدایی قرآن و دینی
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

ای محور آل پیمبر
نور دل زهرا و حیدر
ای شافع صحرای محشر
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

ام البنین را نور عینی
مولی علمدار حسینی
زینت بین الحرمینی
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

سر تا به پا شورم و احساس
بر جان رسد عطر گل یاس
افتاده ام به یاد عباس
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

تو باب حاجات جهانی
بر عاشقان آرام جانی
عموی صاحب الزمانی
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

اسطوره ی مهر و وفایی
تو شیر بیشه ی ولایی
سقای دشت کربلایی
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

همسنگر شاه شهیدان
فدایی عترت و قرآن
آب آور طفلان عطشان
مولی ابوفاضل اباالفضل۳

در کربلا شوری به پا شد
زم

  • پنج شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 16:57
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 محمود اسدی

(زمینه و زمزمه)سرداروسقایم میرحرم پاشو * محمود اسدی

2973
6

(زمینه و زمزمه)سرداروسقایم میرحرم پاشو سرداروسقایم میرحرم پاشو
ببین زمین خورده بی تو علم پاشو
از خاک این صحرا یاور من برخیز
تو یک تنه هستی لشکر من،برخیز

نگه کن عباسم به حال زار من
با رفتنت خورده گره به کار من
از ضربه ی آهن دیدم گل یاسم
مغز سرت ریخته رو شونه عباسم

به اشک چشمانم یه عده می خندن
بعد تو دستای زینبو می بندن
ای یاروغمخوارم پاشو علمدارم
به فکر دردانه بر سر بازارم
******
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج

  • جمعه
  • 15
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

متن شعر وسبک شب تاسوعا -(السلام ای سقا ای امیر دلها ) * قاسم نعمتی

1439

متن شعر وسبک شب تاسوعا  -(السلام ای سقا     ای امیر دلها ) السلام ای سقا ای امیر دلها
سیدی به نفسی انت صاحب تاسوعا
دل در شور و زمزمه شد مادر تو فاطمه شد... وای وای وای
قبله دلها همه بر خاک در علقمه شد... وای وای وای
غریب مادر یا حسین
تا ابد علمداری تو میر و سالاری
هر بلایی می اید به جان خریداری
سردار صاحب علمی تو اقتدار حرمی... وای وای وای
با بودن تو ندارم در سینه ام درد و غمی... وای وای وای
غریب مادر یا حسین
رکن خیمه هایی تو مشگل گشایی تو
دست حیدر کرار به کربلایی تو
ای زاده ام بنین پور امیرالمومنین... وای وای وای
وقتی که شمشیر می زنی زیر پات می لرزه زمین... وای وای وای
غریب مادر یا حسین
دستت از بدن افتاد می زنم ز دل فریاد
پای جسم تو عباس حسین زپا افت

  • یکشنبه
  • 17
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:52
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

متن شعر و نوحه شب تاسوعا -(ستون این لشگر امیر دلهایی) * قاسم نعمتی

1613

متن شعر و نوحه شب تاسوعا  -(ستون این لشگر امیر دلهایی) ستون این لشگر امیر دلهایی
تو زاده ی حیدر عزیز زهرایی
مدد یابن امیرالمومنین
مدد ای زاده ی ام البنین
ثارالله ثارالله
همه لب تشنه تو هستی سقا
به تو دلگرمم نمایی غوغا
مدد یاعباس مدد یاعباس مدد یاعباس
اگر چه بی دستی ولی علمداری
برای من عباس همیشه تویاری
تویی پشت و پناه این خیام
روی شود کار حسین تمام
یاعباس یاعباس
مکن پشتم را تو خالی اینجا
شوم بعد از تو غریب و تنها
مدد یاعباس مدد یاعباس مدد یاعباس
میان راه من فتاده دستانت
نمانده چیزی از شکوه چشمانت
اخا ادرک اخا گفتی چرا
رسد بوی مدینه هر کجا
ببین زانو زدم بالا سرت
شده مادرم زهرا مادرت
بگو بابی حیاها چه کنم
شدم بی کس و تنها چه کنم
یا عباس یا عباس
به ق

  • یکشنبه
  • 17
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

متن شعر ونوحه شب تاسوعا -(میر لیشکر من سردار سپاهم ) * قاسم نعمتی

2517
3

متن شعر ونوحه شب تاسوعا  -(میر لیشکر من            سردار سپاهم ) میر لیشکر من سردار سپاهم
چون گل هر دو دستت افتاده به راهم
پشتم را شکستی ای دارو ندارم
بی تو من چگونه رو در خیمه ارم
واویلا واویلا
می خندد به اشکم بی رحمانه دشمن
تیر از دیده ی تو بیرون می کشم من
بی تو ای پناهم کار من تمام است
می گویم به زینب معجر بی دوام است
واویلا واویلا

  • یکشنبه
  • 17
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر شب تاسوعا -(قربان تو و محکمهء عذرپذیرت) * محمد جواد شیرازی

1411

متن شعر شب تاسوعا -(قربان تو و محکمهء عذرپذیرت) قربان تو و محکمهء عذرپذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بندهء زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانهء ما «أوْفِ لَنَا الْکَیْل»
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظهء ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه‌سیرت

هرجا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه‌گیرت

«هرکس به کسی نازد وماهم به تو نازیم»
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضهء عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمهء ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی‌دست و پُر از تیر زبالای بلندی
افتاد زمین ام‌بنین، ماه منیرت

  • یکشنبه
  • 17
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 15:41
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر شب تاسوعای حسینی -(رفتی و نداره نفسم قدرت فریاد) * عالیه رجبی

861

متن شعر شب تاسوعای حسینی -(رفتی و نداره نفسم قدرت فریاد) بند اول

رفتی و نداره نفسم قدرت فریاد
دیدی که چکاری غم تو دست دلم داد
امید حرم رفت به باد وهمه دیدند
لرزید دلم تا علم از دوش تو افتاد

افتادن تو معنی کابوس حسینه
چشمای حرامی پی ناموس حسینه

ای ماه جبینم
زده داغه تو زمینم
با رفتن تو بی کس و بی یارترینم

ای شیر، یل من
قمر بی بدل من
افتاده تن بی رمقت تو بغل من

بند دوم

خیرات شده بین هیاهو بدن تو
میسوزه دلم لحظه ی پرپر زدن تو
انگار که تو مذهب این قوم ثوابه
بانیزه وشمشیر زدن روی تن تو

ای دلخوشی اهل حرم مشک تو عباس
خون شد جگر علقمه از اشک تو عباس

تقصیر نداری
که نشد آب بیاری
رفتی و نمونده به دلم صبر وقراری

ایکاش بدونی
که غمت کشته حسینو
خالی میکنه

  • پنج شنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 13:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر حضرت ابوالفضل(ع) -(هر که زند بی ریا وقت عبادت) * حسنعلی بالایی

1156
1

متن شعر حضرت ابوالفضل(ع) -(هر که زند بی ریا وقت عبادت) هر که زند بی ریا وقت عبادت
چنگ توسل به دامان ابوالفضل

میرسد از درگه خالق یکتا
درد نهانش به درمان ابوالفضل

بوسه به دستش زده پنج امام از
روی ارادت به دوران ابوالفضل

شأن و مقامش نگنجد به دو عالم
جان دو عالم به قربان ابوالفضل

سینه هر کس که حق جوست در عالم
سوخته با عشق سوزان ابوالفضل

پر شود از عشق و احساس و ارادت
مکتب استاد عرفان ابوالفضل

در حرمش میشود بال ملائک
فر ش قدمهای مهمان ابوالفضل

شرط مسلمانیم این بود ای دوست
میسپرٌم جان به فرمان ابوالفضل

پای سگان بوسه میزد لب مجنون
من چه کنم بهر عنوان ابو الفضل

آمده در علقمه باسپهی بیش
لشگر دونان به میدان ابوالفضل

صولت بابش علی بار دگر شد
منظر چش

  • چهارشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 12:26
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

متن شعر حضرت ابوالفضل العباس (ع) -(ميان غُربت وغم بي برادرم كردند) *استاد سید هاشم وفایی

1132
3

متن شعر حضرت ابوالفضل العباس (ع) -(ميان غُربت وغم بي برادرم كردند) ميان غُربت وغم بي برادرم كردند
كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردند

به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم
چقـدر هلهله برديدة ترم كردند

كجاست دست علم گيرتو علمدارم
چه با اميروسپه دار لشگرم كردند

پس ازشهادت اكبر ،كنارپيكرتو
اسير پنجه ی درد مكررّم كردند

زبارداغ گرانت شكسته شدكمرم
به جسم پرپرتو چون برابرم كردند

نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا
كنون نظر به دل درد پرورم كردند

همين كه چشم به چشم تودوختم ديدم
ميان موجه ی غم ها شناورم كردند

حضور فاطمه درعلقمه گواهی داد
كه خون به جان ودل پاك مادرم كردند

خلل نيافته ره درعقيده ام هرگز
اگرچه بعد تو بی يارو ياورم كردند

نوشت كلك «وفایی»كه باشهادت تو
شبيـه آي

  • جمعه
  • 22
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 19:14
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مظاهر کثیری نژاد

متن شعر و سبک زمزمه تاسوعا -(علمدار من/ پا شو تا گره نیفته در کار من) * مظاهر کثیری نژاد

2397
0

متن شعر و سبک زمزمه تاسوعا -(علمدار من/ پا شو تا گره نیفته در کار من) بند اول:
علمدار من/ پا شو تا گره نیفته در کار من
ندارم بدون تو دیگه چاره من/علمدار من

تمنای من/ دیگه قوتی نمونده تو پای من
داره میخنده عدو به اشکای من/تمنای من

پر و بالم!واسه چی بال و پرت شکسته؟
چقَدَر نیزه میون پیکرت شکسته
روی جسم تو رفتن و اومدن بمیرم
به سر تو عمود آهن زدن بمیرم
بند دوم:
قدم تا شده/چقده نیزه تو پیکرت جا شده
سر غارت تنت چه دعوا شده/قدم تا شده

پاشو لشکرم/ چه جوری بدون تو برم یاورم
چش به راهن واسه تو تموم حرم/پاشو لشکرم

پاشد یه یاعلی بگو غیرتی! بلند شو
جون مادر شده به هر زحمتی! بلند شو
تو بری روز من میشه مثل شب سیاه و
طمع کوفیا می افته به خیمه گاه و

بند سوم:
پناه حرم/ رحم

  • پنج شنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 12:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(شور)خیز و ببین که دیده پر آبه ابوفاضل * محمود اسدی

1559
0

(شور)خیز و ببین که دیده پر آبه ابوفاضل خیز و ببین که دیده پر آبه ابوفاضل
بعد از تو خیمه غرق عذابه ابوفاضل
دست رقیه ام به طنابه ابوفاضل
ناموس من رود به خرابه ابوفاضل
تو ز جا برخیز عباس امیر لشکر من
طاقت تازیانه نداره دختر من
ای علمدارم عباس ای سپهدارم عباس

تو مثل جون برایم عزیزی ابوفاضل
با یک اشاره ام تو بریزی ابوفاضل
ترسم ز خاک ها تو نخیزی ابوفاضل
آید پس از تو اسم کنیزی ابوفاضل
جون من از غم اومد تا که بر لب افتادی
تیر به چشم با صورت از رو مرکب افتادی
ای علمدارم عباس ای سپهدارم عباس

یکدم نگاه بر کمرم کن ابوفاضل
فکری به قلب شعله ورم کن ابوفاضل
رحمی به حال چشم ترم کن ابوفاضل
برخیزو رو به سوی حرم کن ابوفاضل
پاشو بنگر طفل من داره از غ

  • شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(شور)باشد سبب اگر دستم بوَد به سر * محمود اسدی

1170
2

(شور)باشد سبب اگر دستم بوَد به سر باشد سبب اگر دستم بوَد به سر
بی تو دگر حرم،افتاده در خطر
مثل تو یک شهید هرگز فدا نشد
ای وای من سرت بر نیزه جا نشد
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل

بر خیمه ها رسد فریاد و ناله ام
دلواپسم برا گوش سه ساله ام
خیز ای دلاورم ای میرلشکرم
بعد از تو می رود خولی سوی حرم
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل

تیر سه پر فرو رفته به چشم تو
پاشو که بنگرند کوفیا خشم تو
ای غیرت حرم در بین خیمه گاه
لرزه فتاده بر اطفال بی پناه
یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل
**********
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج

  • شنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 13:07
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شعر شب نهم محرم حضرت ابالفضل العباس(ع) -(آب آور را زدند ناله‌ای پیچید در خیمه که لشکر را زدند) * حسن لطفی

1304

شعر شب نهم محرم حضرت ابالفضل العباس(ع) -(آب آور را زدند   ناله‌ای پیچید در خیمه که لشکر را زدند) آب آور را زدند ناله‌ای پیچید در خیمه که لشکر را زدند

در میانِ نخل‌ها دستها تا شد قَلَم گفتند حیدر را زدند

بازهم از پشتِ نخل حرمله یک چشم ، خولی چشمِ دیگر را زدند

خورد تا رویِ زمین دید بر دیوارِ کوچه رویِ مادر را زدند

تاکه کوتاهش کنند تیغ‌ها از سمتِ پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت یک تبر محکم به پایین آمد و سَر را زدند

آستین شد مویِ سر دزدهای قافله این‌بار معجر را زدند

رویِ تیغِ نیزه‌ها ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فِتاد باز محکمتر به رویِ نیزه حنجر را زدند

بارِ دیگر سر نماند وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه بست سر را تا نیاُفتد حیف خواهر را

  • یکشنبه
  • 24
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:01
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

شب تاسوعای حسینی -(عشق نكهت ز گلستان تودارد عباس) *استاد سید هاشم وفایی

908

شب تاسوعای حسینی  -(عشق نكهت ز گلستان تودارد عباس) عشق نكهت ز گلستان تودارد عباس
جلوه ازمهردرخشان توداردعباس

ادب وغيرت ومردي زازل تابه ابد
حيرت ازشوكت و ايمان توداردعباس

ابرازچشم تو آموخته باريدن را
آسمان چشم به چشمان توداردعباس

عشق وايمان وجوانمردي وايثاروشرف
تاابدتكيه به دستان توداردعباس

اي كه فرمانبرسالارشهيدان بودي
آسمان گوش به فرمان توداردعباس

شورايمان ومحّبت به حسين بن علي
ريشه درهستي ودرجان توداردعباس

شب عا شورچه گفتي توبه دشمن كه جهان
حيرت ازغيرت ووجدان توداردعباس

ساحل شط فرات ازغم توغرق غم است
علقمه نكهت هجران توداردعباس

آب گرطوف حريم توكندتا صف حشر
خجلتي ازلب عطشان توداردعباس

هرشهيدي كه سرازخاك لحدبردارد
حسرت اُز رتبه وعنوان

  • جمعه
  • 22
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 19:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

متن غزل حضرت اباالفضل -(زندگی برگشته؛ با هوی مسیحایی که نیست) * رضا قاسمی

1147
1

متن غزل حضرت اباالفضل -(زندگی برگشته؛ با هوی مسیحایی که نیست) زندگی برگشته؛ با هوی مسیحایی که نیست
آب، آورد از فراتِ خشک، سقایی که نیست

چشم‌هایش گرم شد؛ گهواره می‌خواهد چه کار ؟!
طفلکم خوابیده؛ روی دست بابایی که نیست

دوختم پیراهنِ یک‌سالگی را پیش پیش
دلخوشم امروز، با رویای فردایی که نیست

تا بغل وا می‌کنم؛ با شوق، سویم می‌دَود
ایستاده روی پای خویش، آن پایی که نیست

لای‌لایی؛ خنده؛ بابا گفتنش؛ یا گریه‌اش
گوش‌هایم پر شده با این صداهایی که نیست

باز هم باران گرفت و مشک‌هایم آب شد
از عطش می‌ترسم از روز مبادایی که نیست

اشک‌هایم رود‌ شد؛ تا که نمیرد ماهی‌ام
می‌رود این رود، در آغوشِ دریایی که نیست

هر شبم با فکر مادر بودنم سر می‌شود
خون شده چشمانم از کابوسِ

  • دوشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 18:49
  • نوشته شده توسط
  • امیر روشن ضمیر
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس -(رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب) * محمد حسین ذاکری

1029

غزل حضرت عباس -(رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب) رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب
چـه حـرف هــا کـه نـزد دیـده ی عـمـو بـا آب

هـمـیـن کـه خـورد بـه آب فـرات دسـتِ عـمـو
هـزار مـرتـبـه بوسـیـد دسـتِ او را آب

کـنـارِ آب عـمـو تـشـنـه مـانـد امـا نه!
نـخـورد نهـرِ فـرات از گلـوی سقـا آب

میـانِ عـلقـمه افـتاد تـا که دسـتـانَش
بـه حـالِ حـضـرتِ دریـا گریـسـت حتی آب

بـه مـشـکِ مـاهِ بـنـی عـشـق تیــر زد دشمن
چکـیـد قـطـره به قـطـره بـه خـاکِ صـحرا آب

دریـد مَـشـکِ پُـراز آب و حـضـرتِ عبـاس
شـد از خـجـالـتِ روی حسیــنِ زهـرا آب

  • دوشنبه
  • 1
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 10:11
  • نوشته شده توسط
  • امیر روشن ضمیر
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس -(رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب) * محمد حسین ذاکری

1053
1

غزل حضرت عباس -(رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب) رسـیـد دسـتِ یـدُالـلـهـی عمــو تـــا آب
چـه حـرف هــا کـه نـزد دیـده ی عـمـو بـا آب

هـمـیـن کـه خـورد بـه آب فـرات دسـتِ عـمـو
هـزار مـرتـبـه بوسـیـد دسـتِ او را آب

کـنـارِ آب عـمـو تـشـنـه مـانـد امـا نه!
نـخـورد نهـرِ فـرات از گلـوی سقـا آب

میـانِ عـلقـمه افـتاد تـا که دسـتـانَش
بـه حـالِ حـضـرتِ دریـا گریـسـت حتی آب

بـه مـشـکِ مـاهِ بـنـی عـشـق تیــر زد دشمن
چکـیـد قـطـره به قـطـره بـه خـاکِ صـحرا آب

دریـد مَـشـکِ پُـراز آب و حـضـرتِ عبـاس
شـد از خـجـالـتِ روی حسیــنِ زهـرا آب

  • دوشنبه
  • 1
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 10:11
  • نوشته شده توسط
  • امیر روشن ضمیر
ادامه مطلب

شعر شب تاسوعا، حضرت عباس(ع) -(حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده) * سید حسین میر عمادی

1436
2

شعر شب تاسوعا، حضرت عباس(ع) -(حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده) حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده
سرو قامت بدنی بود ، چنین افتاده
هرکجا چشم دراین علقمه می اندازم
قطعه ای از پسر اُم بنین افتاده

  • یکشنبه
  • 14
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 18:57
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 روح اله گائینی

حضرت عباس -(امام عشق پابست اباالفضل) * روح اله گائینی

1488
1

حضرت عباس -(امام عشق پابست اباالفضل) امام عشق پابست اباالفضل
می و پیمانه سر مست اباالفضل
اسارت را همه با چشم دیدند
همین که شد قلم دست اباالفضل

  • سه شنبه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 14:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا ابوفاضل_ای کاش این مشک پر آبم پر در آرد * اسماعیل تقوایی

986

یا ابوفاضل_ای کاش این مشک پر آبم پر در آرد یا ابوفاضل(ع)

ای کاش این مشک پر آبم پر در آرد
پرواز کرده آب بر خیمه سپارد

وامانده ام در بین خیل دشمنانم
هرکس که آید تیر بر مشکم بکارد

دستان من گشته قلم، مشکم به دندان
آیم به خیمه گر که این دشمن گذارد

خورده عمود آهنین بر این سر من
سقا زمین خوردست وامیدی ندارد

در خاطرم آرم لبان خشک اصغر
گویم خدایا، کاشکی باران ببارد

در احتضارم یا حسین، ادرک برادر
این تیر چشمم، اذ یَتِ بسیار دارد

بازآ برادر گیر بر زانو سرم را
دیریست عباس حسرت این کار دارد

شعر:اسماعیل تقوایی

  • جمعه
  • 7
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 17:53
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

شهادت حضرت عباس -(عطش نشانه گرفته است آبروی تو را) *

687

شهادت حضرت عباس  -(عطش نشانه گرفته است آبروی تو را) عطش نشانه گرفته است آبروی تو را
که بر زمین بزند شوکت سبوی تو را

جلالت تو زمین خورد و کودکان هر شب
به روی خاک کشیدند ماه روی تو را

فرات لایق سیراب کردن تو نبود
مگر که تر بکند نیزه ای گلوی تو را

تو دست از همه شستی، صدا زدی که حسین
به عالمی نفروشیم تار موی تو را

بگو به دختر خورشید، ضربه های عمود
گرفته از سر تو سایه ی عموی تو را

کنار علقمه یک گوشواره گم شده است
حسن به عهده گرفته است جستجوی تو را

غبار چادر خاکی مادر سادات
چقدر ساده برآورده آرزوی تو را

نسیم های بهاری جلوتر از نیزه
به صحن شاه نجف میبرند بوی تو را حجت الاسلام محسن حنیفی

  • چهارشنبه
  • 26
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 22:08
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

حضرت عباس -(به دشت کربلا خورشید سوزان، به عاشورا بسان آتشفشان بود) *

1801
2

حضرت عباس  -(به دشت کربلا خورشید سوزان، به عاشورا  بسان آتشفشان بود) به دشت کربلا خورشید سوزان، به عاشورا بسان آتشفشان بود
برون میریخت گرمای درون را،که پنداری زمین در آسمان بود

ز فرط تشنگی بی تاب بودند، تمام کودکان بی ستاره
لب خشکی ترک می خورد دائم،میان مهد طفلی شیرخواره

ملائک اشک ریزان بهر طفلان، تمام مشک ها بی آب بودند
دگر طفلان به گرد گاهواره تمامی تشنه و بیتاب بودند

عمو برداشت مشک خشک خود را به اذن آن شه بی سر به شط زد
صدف را پر ز دُرّ ناب می کرد دو دستش را به شط چون بال بط زد

به لب نزدیک برد او مشت پر آب چه چشمکها که بر لب آب می زد
زلال و پاک بود و گاه و بی گاه ز پاکی طعنه بر مهتاب می زد

به ناگه در درونش شعله انگیخت چو یاد از حال آن لب تشگان کرد
به روی شط چو می پاشید درّ را هوای کوی آن دلدادگان کرد

صدف بر دوش چون درّ در صدف داشت چون ماهی رقص در گرداب می کرد
دلش خوش بود و سرمست آن دلاور نگاهی بر دُر نایاب می کرد

به خود می گفت من میر سپاهم به اردوگاه من جای عطش نیست
به اردوگاه اگر خود را رسانم دگر راهی به بی آبی و غش نیست

سر توسن به نخلستان چو گرداند چو شیر نر به اردوگاه می تاخت
به دستش نیزه رقص مرگ می کرد پیاپی گرگی از گرگان می انداخت

در آن باران تیر و تیغ و شمشیر چو شیری در دل نخجیر می رفت
به چشمش زندگانی موج می زد ز بهر اصغر بی شیر می رفت

به ناگه ضربتی حس کرد آن شیر به سمت مشک بر دست یمینش
به روی خاک گویی دست و پا زد همان دم مادر ام البنینش

یکی دستش فتاد و مشک خود را به دست دیگرش انداخت چون کوه
مقاوم استوار و با صلابت چو شیری تاخت بر گرگان انبوه

به پشت نخل گرگی تیز دندان دگر دستش ز نامردی جدا کرد
به دندان مشک را بگرفت و توسن به سوی خیمه ی آل عبا کرد

به چشمش تیر بود و دیده اش تار ز نورش ظلم ظلمت را شکافید
همان ماه بنی هاشم که مولا علی عباس نام آور بنامید

به مشکش تیر خورد و دید سقا که آب مشک چون جوی روان رفت
امیدش قطع شد همچون دو دستش ز خجلت آه، از او تاب و توان رفت

در آن میدان جنگ نابرابر به نامردی یل ام البنین را
ز پشت نخل بیرون شد چو دشمن به سر کوبید عمود آهنین را

صدای یا اخا ادرک اخایش ز فریادش تمامی رسم بشکست
رساند تا امام آنجا خودش را ز سنگی ابرویش را خصم بشکست

بگفتا یا اخا شرمنده گشتم بیا این درد بی درمان دوا کن
نه چشمی نه سر و دستی فقط زخم ،به دستت این لبان خشک وا کن

چنان می ریخت از رخسار شه اشک که از باران خون سیلی روان بود
وزیر خویش را در خون تپان دید شهادت نیز در سویش دوان بود

بفرمودش کمر بشکست مارا ز داغت ای اباالفضل دلاور
همیشه سید و سرور بخواندی چه شد این بار خواندیم برادر

بگفتا ناله ای آمد ز صحرا و دیدم قامت یاس کبودی
دو دست او به پهلو گفت با من مگر تا حال فرزندم نبودی

کنون شرمنده ام ای حضرت عشق به جای آب اشک دیده دارم
ز بهر خشکی لب های طفلان فقط قلب و دلی سوزنده دارم

تمنا می کنم سوی خیامت مبر سرو بلند چاک چاکم
خجالت می کشم از اهل بیتت چه می شد دست تو می کرد خاکم

ز بهر آب می رفتم نبردم به همراهم کمان و تیر و شمشیر
وگرنه وصل میکردم به دریا ز خون این ددان رودی ز نخجیر

در آن دم غوطه ور در خون خود بود نوازش های مولا کرد احساس
دو دست مه به روی دست خورشید غروب آفتابش دید عباسh
مه هاشم اباالفضل دلاور علمدار و سپه دار و وفا دار
فراتر هاست معنایش به دوران جهانگیر و جهانبخش و جهاندار

یلی کز رزم او مبهوت گردند یلانی همچو سام و گیو و بهمن
به درگاهش چو خدمتکار و نوکر یلانی همچو سهراب و تهمتن

هماره روضه اش بس جانگداز است جواد این شعر از روی خوش عهدیست
به هر جا روضه ی سقا شنیدی بمان آنجا که رد پای مهدیست
جواد کریم زاده

  • یکشنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 10:01
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت عباس -(اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد) * محسن حنیفی

788

حضرت عباس  -(اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد) اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد
کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد

به او همیشه مباهات می کند زینب
به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد

به بارگاه پرش آسمان پناه آورد
پناه عالمیان را پرش امان بدهد

عجب نباشد اگر از خجالت آب شود
شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد

جواب العطش خیمه را که مشک نداد
جواب کودک بی شیر را کمان بدهد

عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است
نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد

بلند شو که پس از تو حسین می میرد
تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد

پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد
سر بریده به دامان این و آن بدهد

پس از تو او سر خود را به طشت بگذارد
پس از تو زلف حسین تو بوی نان بدهد

لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد
پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد

اگر شهید شوی گوشواره دق بکند
رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد

  • یکشنبه
  • 23
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
کربلایی رحیم فیضی اردبیلی

زبانحال امام حسین(ع) در بالین حضرت اباالفضل(ع) -(بر دامن خود فاطمه بگرفته سرت را) *کربلایی رحیم فیضی اردبیلی

721

زبانحال امام حسین(ع) در بالین حضرت اباالفضل(ع) -(بر دامن خود فاطمه بگرفته سرت را) بر دامن خود فاطمه بگرفته سرت را
مَرهَم بِنهد زخم سر و بال و پرت را

در داغ تو گوید به من از بهر تسلّا
من آمده‌ام راست نمایی کمرت را

مادر که به بالین تو حاضر شده امّا
گفتم که خبردار نمایم پدرت را

در بیکسی‌ام رو به نجف کردم و گفتم
دریاب در این وادی طوفان پسرت را

ای شاه، بیا دشت بلا یک دم و بنگر
در هالهٔ خونابه خسوف قمرت را

جانم به فدای عَلم و دست بریده
چیدند بدینگونه زتن برگ و برت را

اُسطورهٔ مردانگی و غیرت، ابالفضل
آخر که به این حال درآورده سرت را؟

(فیضی) برسان از کرمت اهل عزا را
بر جنّت الاعلا ندهم خاک درت را

جانها بفدای تو وُ جاه و جبروتت
بر دامن خود فاطمه بگرفته سرت را

  • شنبه
  • 24
  • آبان
  • 1399
  • ساعت
  • 19:50
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

شب نهم محرم # حضرت عباس -( عباس من) * رضا یعقوبیان

1425

شب نهم محرم # حضرت عباس -( عباس من) عباس من
جان حسینی و علی صولت
داری تو بر اهل حرم غیرت
برادر تو مانده در غربت
برادر من دست تو جداست
برادر من جان تو فداست
برادر من با عمود کین
فرقت بشکسته و ز هم جداست
آه و واویلا عباس حسین(۴)

عباس من
یار و مددکار منی عباس
یار وفادار منی عباس
میر و علمدار منی عباس
برادر من ای نور امید
برادر من گشته ای شهید
برادر من با شهادتت
گشتی نزد فاطمه رو سپید
آه و واویلا عباس حسین(۴)

عباس من
کنار پیکرت قدم خم شد
صبر حسین کنار تو کم شد
نصیب من، برادرم غم شد
برادر من قلب من شکست
برادر من فرق تو شکست
برادر من بر روی زمین
از پیکر تو افتاده دو دست
آه و واویلا عباس حسین(۴)

عباس من
ز داغ تو خون دل زهرا شد
برادرت غریب و تنها شد
غریبی و اسیری امضا شد
برادر من پس کو علمت
برادر من سوزم از غمت
برادر من خون شدجگرم
سوزانده قلبم دست قلمت
آه و واویلا عباس حسین(۴)

  • دوشنبه
  • 19
  • آبان
  • 1399
  • ساعت
  • 10:54
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شور احساسی حضرت اباالفضل(ع) -(ای با وفا ابالفضل) * رضا نصابی

740
0

شور احساسی حضرت اباالفضل(ع) -(ای با وفا ابالفضل) ای با وفا ابالفضل
ای دلربا ابالفضل
عرض ادب می کنم
سلام اقا ابالفضل

اقا سلام ابالفضل
ماه تمام ابالفضل
دوست دارم یه کلام
ختم کلام ابالفضل

یا ابا الفضل منم مدیون تو
یا ابالفضل منم مهمون تو
یا ابا الفضل تو لیلای منی
یا ابالفضل منم مجنون تو

اقام اقام ابالفضل 3

در تلاطم غم ها
در موقع سختی ها
هرجاکه گیره کارم
می برم نام تورا

تانام تو می برم
می ره غم از این دلم
خیالم راحته که
نمی کنی تو ولم

یا ابالفضل اقای با مرام
یا ابالفضل می دونی چی می خوام
یا ابالفضل خودت امضا نما
یا ابا الفضل برات کربلام

  • شنبه
  • 14
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 21:31
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

شور حضرت اباالفضل(ع) -(یه عمره سر مسته ابالفضلم) * الیاس محمدشاهی

713

شور حضرت اباالفضل(ع) -(یه عمره سر مسته ابالفضلم) بنداول

یه عمره سر مسته ابالفضلم
عاشق و پابسته ابالفضلم
حک بکنید رو سنگه قبره من
(نوکره دربسته ابالفضلم۲)

کاشف الکروب،محبوب قلوب
(می برم اسمتو،حالم میشه خوب۲)

یل قتال العرب،شیر هاشمی نصب
استادی تو درسهای،ایثاروعشق وادب

الدخیل یاابالفضل

بنددوم

دلبر و دلدارم ابالفضله
سرور و سردارم ابالفضله
غمی ندارم دیگه تو دنیا
(یاره وفادارم ابالفضله۲)

لا حول ولا،ماهه کربلا
(تاصبح محشر،علم تو بالا۲)

با یادت می نوشم آب
ای تکیه گاهه ارباب
عموی سکینه و
ساقی طفل رباب

مدد یاابوفاضل

بندسوم

درمونه دردامی ابوفاضل
امروز و فردامی ابوفاضل
ترسی ندارم از روز محشر
(شافع عقبامی ابوفاضل۲)

ماهه دل آرا،خوش قد و بالا
(هستی کفیل،زینب کبری۲)

ای حافظه خیمه ها،ابالفضل صاحب لوا
در علقمه شده ای،زائر حضرته زهرا

مدد یاابوفاضل

  • چهارشنبه
  • 4
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 13:56
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

شور حماسی حضرت اباالفضل (ع) -(المثنای مرتضی ابالفضل) * الیاس محمدشاهی

1496

شور حماسی حضرت اباالفضل (ع) -(المثنای مرتضی ابالفضل) بنداول

المثنای مرتضی ابالفضل،ساقیه دشته نینوا ابالفضل
شیوه ی رزمه تو چه بی نظیره،هیبته چشمه تو یه گله شیره

چه خبر شده تو کارزار،که دشمن میگه الفرار
از ترسه تیغه ابالفضل،لشکری شده تار و مار

زد به دله عدو،حیدره کربلا
رفتند همه عقب،تا پشته خیمه ها
کسی نبود بیاد به جنگ تن به تن
یه عده جون دادن،به زیره دست و پا

یاسیدی یاابالفضل

بنددوم

تیزیه شمشیرش مثاله الماس،کشته ی تیغه او لشکره خناس
تا که زد بر دله سپاهه کافر،غرشی کرد و گفت انا بن حیدر

رجزش مدد یاعلی،حمله میکرد بی معطلی
گروهی بی سر شدن تا،میچرخوند تیغه صیقلی

نیروی مرتضی میونه بازوهاش،قدرته ذوالفقار،برقه دوتا چشاش
نداره احتیاج به سپر و زره،زهره هارو درید گره ابروهاش

یاسیدی،یاابالفضل

بندسوم

ذکره تکبیره او رسد به افلاک،کس ندیده چنین جنگجویی چالاک(بی باک)
کربلا گشته است عرصه ی محشر،زنده کرد خاطره ی فتح خیبر

بدونه ترس و واهمه،راهی شد سوی علقمه
تا غسله زیارت کند،ببیند روی فاطمه

به روی دست گرفت،علم و مشک آب
رفت طرفه فرات،باسرعت و شتاب
محافظانه شط همه فرارین
مردن یه عده ای،از ترس و اضطراب

یاسیدی یاابالفضل

  • چهارشنبه
  • 4
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

حضرت اباالفضل(ع) -(نام سقایی من می کشدم نی شمشیر) *سید ناصر ولائی زنجانی

1022
1

حضرت اباالفضل(ع) -(نام سقایی من می کشدم نی شمشیر) استقبال از ناظر کرمانی

(نام سقایی من می کشدم نی شمشیر
العطش میشنوم وای چه نامی دارم)
من غلامم به تو مولا به خدا در همه عمر
شاد و خُرسندم و گویم چه مقامی دارم
من چه گویم که شدم پیش رباب از شرم آب
من که بر آب گذر با دو سه گامی دارم
شد لبالب ز غمت جام دو چشمم از خون
ساقی ام تیر و ز خون پر شده جامی دارم
عاشقم بر تو و در راه تو سر می بازم
مکتبم عشق و چه فرخنده مرامی دارم
نیست همراه تو در نیزه اگر این سرِمن
هر کجا بر تو سر نیزه سلامی دارم
از ولای تو ولایی که رسد بر هر کس
گوید از عشق تو همواره پیامی دارم
جانِ مطلب به من آن ناظر کرمانی گفت
(العطش میشنوم وای چه نامی دارم)

  • پنج شنبه
  • 3
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 10:50
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 الیاس محمدشاهی

شور حماسی حضرت اباالفضل(ع) و حضرت رقیه(س) -(دل ربایی ، مه لقایی) * الیاس محمدشاهی

1437

شور حماسی حضرت اباالفضل(ع) و حضرت رقیه(س) -(دل ربایی ، مه لقایی) بنداول

دل ربایی ، مه لقایی
تووزیره کشوره کرببلایی
بی قرینی ، مه جبینی
پسره مولا امیرالمومنینی

تو قمر الاقماری ، مرجعه احراری
مثل مرتضی علی فتاحه لافراری
یل بی نظیری ، قمر العشیری
در سپاهه عاشقان فرمانده وامیری

وارثه حیدر ، یل نام آور
توی جولانگاه،قدرتت محشر
صنمه زیبا ،ماهه خوش سیما
رو پیشانیت حک،شده یازهرا

(یاعباس▪️یاسیدی)

بنددوم

غیرت الله،هیبت الله
توی دسته ابالفضل رایت الله
نیزه گردان ، میره گردان
تحت اختیارته کل میدان

عنایته تو خاصه، دشمنت خناسه
همه سرمایه ی من محبته عباسه
داده ای تسکینم،بی شما مسکینم
نوکریه کوی عباس علی شد دینم

دلبره دلمی ، یاره خوشگلمی
توی سختی آقا،حل مشکلمی
سائله درتم‌ ، عبده مادرتم
دوره گنبده تو،من کبوترتم

(یاعباس▪️یاسیدی)

بندسوم

ای نگارم،ای قرارم
عشق رقیه همه داروندارم
دخته شاهم،نور راهم
یارقیه شده ای تکیه گاهم

کاره من اشک و گریس،لعن بر امیس
آخه مرگ و زندگیم تو دستای رقیس
دل پر از احساسه ،به شما حساسه
حواله ی منکرات با حضرت عباسه

شدی بال و پرم،تاجه روی سرم
آرزوم شده که ، ببریم تا حرم
اعتباره منه،کار و باره منه
خادمیه شما ، افتخاره منه

(بی بی جان▪️یارقیه)

  • پنج شنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 20:22
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد