با ذکر حسین ، سال تحویل شود
پرونده ی انتظار ، تکمیل شود
هرجمعه به ندبه ها صدایش بزنم
ایکاش که در ظهور تعجیل شود
- جمعه
- 15
- فروردین
- 1399
- ساعت
- 15:03
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
با ذکر حسین ، سال تحویل شود
پرونده ی انتظار ، تکمیل شود
هرجمعه به ندبه ها صدایش بزنم
ایکاش که در ظهور تعجیل شود
ای حضرت معشوق مرا کشت فراقت
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
دریاب مرا با نظر حیدری خویش
چون چاره تویی پیش تو بیچاره ترینم...
کیسـتم من ای که در هـر روز و شب؟
مـی کـنی از حـق ظـهـورم را طـلـب
کیستم من دیدی آیا روی من
یامشـامـت حـس نمودی بـوی مـن؟
کیســتم مـن غرق احسان منی
میــهمــان ســفـره و خــوان مـنی
کیسـتم من؟ لاف عشـقم می زنـی
نام مـن بر لـوح قلـبـت می کَنـی
کیسـتم من، می کُنـی گه یـاد من
گه بسـوزانی دل ناشاد مـن
کیسـتم من، ساعـتی با من خـوشی
سـاعتی با نفـس و اهـریمن خوشی
کیسـتم مـن که تـوئی در کـوی مـن
گاه خنـجر می کشـی بر روی مـن
کیسـتم مـن؟ قـدر مـن نشـنـاخـتـی
آمـــدی تو در حــریــمـم تـاخــتـی
کیسـتم مـن، ای به حقـم ناسـپـاس
با تـوام مـن ای همـیشه ناشـنـاس
بــارهـا در غـصـه ام انـداخـــتـی
بــارهـ
ای مه از مسیرِ ، کوچه ها گذر کن
شب عاشقان را ،تو بیا سحر کن
کن نگاهی و باز ، دفع هر خطر کن
زندگی ما را ، خوش و پُر ثمر کن
ای عزیز زهرا ، کِی بیایی از راه
بی تو تارِ تار است ، روشناییِ ماه
بی تو بی فروغ و ،با تو غرق نورم
بی تو من خموش و ، با تو پُر زِ شورم
کِی به خیمه تو ، می شود عبورم
منتظر به روز و ، لحظه ی ظهورم
همه دم زنم پر ، به هوای عشقت
دل شود مصفا ، به صفای عشقت
بوده ای به حالم ، لحظه لحظه ناظر
ما همیشه غایب ، تو همیشه حاضر
نامت آبرویِ ، جمله ی مفاخر
روی بی نظیرت ، بهترین مناظر
لحظه ای که بینم ، روی دلربایت
روی پایت افتم ، می شوم فدایت
بی تو همنشینِ ، ناله ها و آهیم
همه دم اسیرِ ،
دلم چه بی قراره و ،مشتاق روی یاره و
پایان انتظاره و ،میاد صدای پای تو
میاد صدای احمدی ،شکوفه های سرمدی ،
بوی گل محمدی ،میپیچه تو هوای تو
۲
ای بهترین ترانهام , سرود عاشقانهام
زمزمه شبانه ام , جهان به انتظار توست
امام خوب و مهربان،لنگر ارض و آسمان
برای ما دعا بخوان , زمانه بی قراره توست
عجل علی ظهورک یا حجت بن الحسن
۱
امید جمعه های من , میشنوی صدای من
تمام ربنای من , منتظر ظهور توست
خوشی ندیده این زمین ،شیطان نشسته در کمین
نوکرتو فقط ببین،منتظر حضور توست
۲
تمام جمعه های من ، هوای تو هوای من
همه غمت برای من , غریب و زار من بیا
فدای آه سرد تو, فدای سوز و درد تو
منم بهار زرد تو ،شبی کنار م
یا صاحب الزمان
ای کنز نهان جان جهان حضرت غائب
هستیم به دیدار رخ ماه تو طالب
تو ناظر احوال همه منتظرانی
دلسوز برای همه از پیر وجوانی
ما هیچ عمل در خورت ای شاه نداریم
کشکول گدایی به درگاه تو آریم
ای صاحب ما با کرمت چشم بپوشان
موریم هواداری ما کن تو سلیمان
عمریست فراقت زده آتش دل ما را
بازآ و رهان منتظر از هجر، خدا را
دشمن بزند طعنه که ارباب نداریم
رحمی وبیا ما که دگر تاب نداریم
ای مصلح و ای حجت ثانی عشر ما
کی می شود افتدبه رخ تو نظر ما
نذر قدمت جمعه همه ندبه بخوانیم
مشتاق عیان گشتن آن روی نهانیم
ای کاش شود امر ظهور تو مقدر
هجران تو با منتظرانت رسد آخر
آیی و وجودت همگی قدر بداریم
در لشگر
منِ بشكسته پَر ودامن صحراچكنم؟
زِغم هجرتو اي يوسف زهراچكنم
دامن پاك توشدقبلهٔ دلهاي غمين
منِ وامانده دراين واديِ غمهاچكنم
تابه كِي ناله زنم درشب يلداي فراق
رَوَدَم آه وفغان تابه ثريا چكنم
شدم آخرزِغمت راهيِ صحراي جنون
دل مجنون وغمِ دوري ليلا چكنم
ترسم اين عمربه پايان رسدازغصه ومن
نشوَم لايق ديدار تومولاچكنم
نشوي گرتوشفيعِ منِ عاصي به جزا
من وبارِگُنه وعرصهٔ فرداچكنم؟
ما دست به دامان تحمل زده ایم
تا اوج ستاره از زمین پل زده ایم
با دست دعا برای امر فرجت
از سینه ی خود به سامره پل زده ایم
۰
یک روز مسافر از سفر می آید
آن دلبر غایب از نظر می آید
سوگند به آیه آیه های قرآن
یک جمعه ز کعبه منتظر می آید
۰
ای کاش غبار راه مهدی باشیم
یا آینه دار آه مهدی باشیم
در طلیعه ی ظهورش انشاء الله
ما شیفتگان راه مهدی باشیم
۰
بر غیر تو گر نگاه کردیم مهدی
در کار خود اشتباه کردیم مهدی
این دیده ی ما قابل دیدار تونیست
از بسکه همه گناه کردیم آقا
۰
بفرست به شوق جاودانه صلوات
در شادی و غم به هر بهانه صلوات
تا باز شود گره ز کارت بفرست
با شور و نوای عاشقانه صلوات
دربدر بودم و دیدم که هوادار شدی
هرکجا دیدی اسیرم تو به من یار شدی
ای خدا پشت و پناهت که پُر از شوری و شوق
تا که رونق ز کفم رفت خریدار شدی
بدی ام دیدی و اصلاً به کسی دم نزدی
این تو بودی که فقط محرم اسرار شدی
دردساز شدم کاش به دادم برسی
گرچه عمریست عزیزا که تو غمخوار شدی
در دلم نیست سرسوزنی آقا تبِ عشق
عشق را هدیه نمودی و گرفتار شدی
من شدم غافل و دستم به حمایت نکشید
ولی از حالِ خرابم تو خبردار شدی
نکند خسته شوی از منِ بیچاره ..دمی
وای از آن لحظه ببینم که تو بیزار شدی
بخرم جانِ ابالفضلِ علی..دربدرم
دربدر بودم و دیدم تو هوادار شدی
وعاقبت بسراین انتظارمی آید
زگردراه یقیناً سوار می آید
.
تو گو زغیربپرداز خانه دل را
که خانه لایق اگرشدنگار می آید
.
کریم هست وبزرگ آنچنانکه می گویند
خودش بدیدن چشم انتظارمی آید
.
بیا به شعب بنی عامر و تماشاکن
چگونه در طلب مهزیار می آید
.
محبت تو به دل پروریدم و گفتم
که این شکوفه زمانی به بار می آید
.
فقط بشوق وصال توهست مولاجان
دلم که با غم هجران کنار می آید
.
درست نام ترا بر زبان که می آرم
از این خزانکده بوی بهار می آید
.
آنقدر در فراق تو دل بیقرار شد
مُردن به شوق دیدن رویت قرار شد
آقا بیا که ازتو فقط انتظار من
بخشیدن بقیه ی این انتظار شد
در حسرت ندیدنت این چاه خشک چشم
سرچشمه ی پرآب دوتا آبشار شد
قلبی که گل نکرده در آن خاطر شما
مثل دل کویر فقط شوره زار شد
تنها دلیل حال بد جمعه ها بیا
این حال زار من بخدا بیشمار شد
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
دنیا بدون تو به مصیبت دچار شد
برگرد جان زینب کبری تورا قسم
آنجا که روی ناقه ی عریان سوار شد
ای تیغ در نیام بیا دست انتقام
که دست بوس آمدنت ذوالفقار شد
#محمد_داوری
نگاهی کن دل بی ارزشم را
به هم زد معصیت آرامشم را
میان سجده هایت لطفا آقا
طلب کن از خدا آمرزشم را!
#أللهم_عجل_لولیک_ٱلفرج
#بالحجة_إلهی_العفو
#مرضیه_عاطفی
نیمی از عمرگرانمایه به اغفال گذشت
نیم دیگر پی تقصیر ز اعمال گذشت
آرزوهای درازی به سرم بود که رفت
گوهرعمر منه خام دراین حال گذشت
روزعمرم به شب آمدپی تقصیرخطا
تا به خودآمدم این سستی آمال گذشت
هرچه رادرنظرم بود شود،حیف، نشد
میل پرواز به سربود که بی بال گذشت
غصه ی عمر حدررفته جگر سوز شده
با سوالی که چرا وبه چه منوال گذشت
تامراد دل خسران زده مقدور نشد
دل نفهمید چرا عمر دراین حال گذشت
درسرازیری عمرم اگرم جلوه کنی
دل نمیسوخت ازین بیش که تاحال گذشت
چون به تاثیرنفس معتقدم فهمیدم
که چرا بی گل رخسارتوهرسال گذشت
جزدرخانه ی محبوب که مقصوددل است
سعی خدمت در هرخانه به ابطال گذشت
سرنوشت من وهرکس که به خودمشغول است
بادوصدمشغله وسختی واشکال گذشت
ع.خ۹۹/۳/۲۶
◾درد و دل عاشقانهبا امام زمان(عج)
◾باگریز روضهی قتلگاه
ماه را دیدیم و ماه فاطمه پیدا نشد
نامهی اعمال من آیا بگو امضا نشد؟
حرف از هجران ماه روزه آمد در میان
لیلهالقدری که گفتند بهر من افشا نشد
بارها نامه نوشتم تا بیایی از سفر
یکجوابیازتو آقا بهرمنانشا نشد
جمکرانی گشتم و دنبالت هرسو آمدم
قفل بسته از فراقت بهر نوکر وا نشد
درمسیرکربلا و سهله گشتم از پیت
العجل گفتم ولی نور رخت پیدا نشد
تا رسیدم در نجف سمت حرم زانو زدم
این دل غمدیده از هجران تو احیا نشد
یابن طاها یابن یاسین یادگار فاطمه
بی تو هرسو رفتهام آنجا دل من جا نشد
زیرقبه رفتم و بهرفرج کردم دعا
اشک من جاری نشد تاروضهایی برپانشد
روضهی گودال خونین روضه راس جدا
باخبر زین روضه ازگودال جز زهرا نشد
یابنزهرادستسقا شدجدا ازپیکرش
تا که سقابود شاه تشنهلب تنها نشد
یابنزهرا شدپریشان عمهی مظلومهات
چونسرششماههاصغر برروینیجانشد
وقتی شبیه فاطمه لبخند می زنی
بر چینی شکسته ی دل، بند می زنی
من غرق خوابم و تو برای ظهور خویش
هر صبح جمعه ، رو به خداوند می زنی
کی پرچم مقدس دارالخلافه را
بر قله ی رفیع دماوند می زنی!؟
در دولت کریم شما حرف فقر نیست
آقا تو حرف های خوشایند می زنی
بعد از زیارت نجف و طوس و کربلا
حتماً سری به فکه و اروند می زنی
با اشک دیده آب به قبر مطهر
آنان که کشتگان فراقند می زنی
در حسرت باران ترک خورده دل ما
آتش زده بی حاصلی بر حاصل ما
تقدیر؟ یا تقصیر ما بوده که دوریم
از نور رویت ای تو ماه کامل ما
دریای رحمت! تشنه ی یک جرعه مِهریم
دامن مکش ای مهربان از ساحل ما
جانی بده ، پژمرده ی دلمُرده هستیم
این حب دنیا آخرش شد قاتل ما
از ما به سویت شَرّ و نامردی رسیده
اما همیشه بوده لطفت شامل ما
ما بعدِ عمری اول راهیم ، افسوس
لنگ است پاهای همیشه در گِل ما
با این همه از رحمتت بر ما رسیده
خالی نمانده دستهای سائل ما
چشمانمان از فیض دیدار تو محروم
نوری بده بر چشمهای غافل ما
حس تقرب بر تو داریم بین هیئت
اینجا نگردد هیچ چیزی حائل ما
تب و تاب تو کرده بیتابم
شب تاریکم و تو مهتابم
من به خال لبت بدهکارم
میکند لطف چشم تو آبم
همه عمر خویش با یاد
دیدن خواب وصل میخوابم
من غلام در تو تا ابدم
مستحقم بیا و دریابم
نوکری کرده ام بدین شادم
که تو بودی همیشه اربابم
دلِ تنگم هوایی تو شده
مبتلای جدایی تو شده...
سبک : گل پونه... و..
درگهت را خادمم من روی تو امّا ندیدم
من زهجر آن جمالت در تَبَم ای نازنینم
کر:
کی شود یُوم وِصالَت یابن الزهرا (2)
تا ببینم روی ماهَت یابن الزهرا (2)
تا به کی در انتظار مقدمت باید نشینم
عمرمن آخر رسیده در حیات واپسینم
عاشقم برسرهوای دیدن روی تو دارم
بس شنیدم لَن تَرانی روزوشب باغم قرینم
وعدۀ وصلت چوآید شام هجرانم سرآید
خیزم از خواب گرانم ای امامُ المُتّقینم
ریزه خوارم من به خوانت رهبر دینم توهستی
خَرمَن جودی تو شاها من گدای خوشه چینم
آرزو دارم قبول حق شود از دل دُعایم
در دوعالم مهروعشقت تا شود حصن ِحصینم
آرزو دارم که باشم مُعتَکِف در آن سَرایَت
برکف پایت بسایم روز و شب تا این جبینم
این توئی حَبلُ المَتینی هم امام المؤمنینی
عاصی بیچاره هستم ای شفیعُ المُذنِبینم
گر تو باشی شمع محفل گِرد ِنورت من بسوزم
مثل پروانه دهم جان در بَرِ سلطان دینم
گر تو آئی از تو پرسم قبرِآن زهرای اَطهَر
ازچه مخفی گشته شاها در صَدَف دُرّ ثمینم
بهرِچه بشکسته بازو زخم در سینه به پهلو
مادر ثارالله است او دُختِ ختم المُرسلینم
من به قرآن قُل تَعالو خوانده ام واقف به امرم
اوبُود نَفس محمّد مُرشدِ روح الامنیم
(عدلیم) مهدی بجان مادرت کن رهنمائی
تا بدانم ازچه راهی تا که وَجهُ الله ببینم
لطف ایله نظر قیل آقا جان گم شدگانه
بیر جام محبّت ویر ایچه می زدگانه
هجران غمونون مستی اولان غمدن آییلماز
بیر گوشۀ چشمی نظر ایت دل شدگانه
مجنون اولا گر عالمیا ن وار نه تعجّب
باخسا او گوزل خال لَبه غنچه دهانه
بیر قطره دگه لعل لبون چشمۀ دنیا
انسانه اولارآب حیات پیرو جوانه
صبریم قوتولوب یوخدی تحملّ بو فراقه
تاریک ایلیوب گوندوزومی دور زمانه
قربان قدِ رعنایه قدم قوی گوزوم اوسته
خاک قدمون تا یووولا اشگ روانه
گلسن اولی گلشن گل آچار باغ محبّت
آفاقیده هر کیمسه چاتار اَمن و اَمانه
بیر گولماقووا گلشن و گلزاراولی خندان
باج ویرمزاوگون گلشن دین فصل خزانه
قراندا اولان حکم الهی اولی اجرا
برزخ ایده سن دنیانی زالو صفتانه
مخفی آنا قبرین ایده سن خلقه مشخّص
عالم هامی واقف اولار اسرار نهانه
دورت طایفه که گمره اولوب طول زماندا
خجلت زده دی اولماز ایده عذرو بهانه
حقین نمازین پشت سرینده قیلارعیسی
کیمسه او زمان راضی دگور ترک جهانه
چوخ منتظرون واریولووی گوزلورآقا گل
(عدلیده) قاتوبدور اوزونی منتظرانه
اَمین درد آگاهم بیا که دیده بَرراهم
چراغ روشن راهم بیاکه دیده بَرراهم
توسَرتا پاهمه شوری ولی ازما چرا دوری
تَمنّاگشته هَرگاهم بیاکه دیده بَرراهم
دَهم بَرمَقدمت دِلرا،نگاهی از کرم بِنما
که بی مهرتوگمراهم،بیاکه دیده برراهم
توخورشید جهانتابی تونورخالص ونابی
ترا ازجان ودل خواهم،بیاکه دیده بَرراهم
جوانی رفته چون تیری رسیده موسم پیری
گدایم من تویی شاهم،بیاکه دیده بَرراهم
نشستم تابیایی تو،کجایی توکجایی تو
توماهی درشبانگاهم،بیاکه دیده بَرراهم
به دربار تواَم شاعر،همان آسیمه سر(نادر)
مرا نوحه بود آهم،بیاکه دیده بَرراهم
یا صاحب الزمان
دیریست که بر درد فراق تو دچاریم
گریان زغم هجر تو چون ابر بهاریم
هر جمعه به شوق نظری بر رخ ماهت
بر راه ظهور تو شها چشم بداریم
بيچاره عشقیم وتو معشوق نهانی
مشتاق وصالیم ولی چاره نداریم
موعود تویی ما همه در حسرت دیدار
سرگشته ی میعاد به هر ليل ونهاریم
یکدم ز پس پرده برون آی نگارا
در آرزوی دیدن آن ماه عذاریم
ما غرق تمنای ظهوریم وتو غائب
لطفی زمی وصل بده سخت خماریم
صد طعنه شنیدیم زهر منکر بدخواه
ای مصلح عالم مددی تحت فشاریم
ما منتظر لحظه ی زیبای ظهوریم
آماده که در لشگر تو جان بسپاریم
شعر :اسماعیل تقوایی
یابن زهرا گر چه روشن لیک خاموشیم ما
با همه عصیان ولی از وصل در جوشیم ما
با همه اعمال بد اسباب آزار توییم
زین سبب بر لطف تو مستیم و مدهوشیم ما
لعن بر مظلوم که بر ظالمان فرصت دهد
در دلت جایی نداریم خانه بر دوشیم ما
همچو زنبور عسل هستیم چون ما لاجرم
گه دلی را نیش ام گاه هم نوشیم ما
ما صدایت میزنیم اما دریغ از یک عمل
مال دنیا هر کجا تا پا به سر گوشیم ما
خود دعا کن بهر ما مولا بجان زینبت
تا قیامت زیر بار الفت دوشیم ما
خود بفرمودی شهیم جود داریم ای فقیر
خاندان مرتضاییم خطا پوشیم ما
تک سوار دشت تقوای ولایت مهدی است
ناخدای باخدای فُلک عصمت مهدی است
تک یگانه منجی عالم در این عصر نفاق
یادگارِ حضرت ختم نبوت مهدی است
هم دلیل ممکنات و هم امیر کائنات
لنگر قطب دو عالم٬نهر رحمت مهدی است
قطب عالم محور خلقت فروغ ایزدی
آن صراط المستقیم راه جنت مهدی است
از ازل تا روز محشر جان زینب عمه اش
بعد حیدر رهبر عدل و عدالت مهدی است
کرسی عدل علی تخت روان خلق نیست
جانشین و لایق پُست قضاوت مهدی است
بارها گفتیم از این تبیعض در دهر فنا
خسته از اعمال ما رفتار دولت مهدی است
بین میلیونها نفر سیصد نفر پیدا نشد
دیده تر صبح و مسا در کنج خلوت مهدی است
آبرویی ما نداریم ای«فقیر»اندر زمان
آبرو و اعتبار اهل هیئت مهدی است
●پای قرار جمعه ها
●توسل به امام زمان
غروب جمعه شده دل هوایتان کرده ست
به عشق دیدن رویت صدایتان کرده ست
الا تو یوسف مصر وجود زهرایی
قدم قدم همه دم جان فدایتان کرده ست
گناه کرده ام امید من به رحمت توست
چه بی بصیرت است آنکه رهایتان کرده ست
بجان حضرت زینب به خون سرخ حسین
که بهر روز فرج بس دعایتان کرده ست
مرا ببخش که پای شما نبودم یار
فقط نشسته و داءم دعایتان کرده ست
دعا بجای خودش بایدت گنه نکنم
گناه من به محن مبتلایتان کرده ست
"بنداول"
من پست وروسیاهم،تو انتهای پاکی
عشقت همه امیدم،از آتشم چه باکی
اگه گناهم آقا،قلبمو تیره کرده
بارونیه چشامو،دلم یه دنیادرده
یابن الحسن اللهی،روتو یه روز ببینم
تو صحن جمکرونت،کناره تو بشینم
میترسم از همون روز،توباشی من نباشم
یه کاری کن من آخر،به پای تو فداشم
یابن الحسن کجایی
داد از غمه جدایی
"بنددوم"
سرگرم زندگانی،درگیره روزگاریم
ماغرغه درگناهو،غافل ز انتظاریم
فرج نمیشه باما،تا اهله ادعائیم
دعایی کن برامون،ماتحبس الدعائیم
یابن الحسن فدات شم،سرداره بی سپاهی
غیبت برادله ماست،تویی که چشم به راهی
قربونه چشم خیست،شرمنده ی توام من
کاری نکردم آقا،برا ظهورت اصلا
یابن الحسن کجایی
داد از غمه جدایی
"بندسوم"
نگیرازم نگاتو،دنیاموغم میگیره
غروبه جمعه آقا،بدجوردلم میگیره
قبول کنی امیرم،به پای تو میمونم
دلم رو نشکن آقا،منکه هنوز جوونم
از کوچیکی دلم رو،سند زدم به نامت
فقط خدامیدونه،که خیلی من میخوامت
سیاهه روم ولی باز،منتظرت میمونم
گم کرده راهم اما،راهو بده نشونم
یابن الحسن کجایی
داد از غمه جدایی
ترسی گـرفته جان مرا یابن العسکری
والله نیست از"کــــرونـا"یابن العســکری
ترسم زمرگ و کوچ ازاین آشیانه نیست
فانی ست هست وحاصل مایابن العسکری
ترسیده ام ازاینکه دل از ما بریده ای
ازبس شدیم اهــل دغا یابن العســـــــــــکری
از بسکه با گــــــــناه دلت را شکسته ایم
آید بلا ز ارض وسما یابن العســـکری
یک روز سیل و روز دگر لرزش زمین
سنگین شده ست بار بلا یابن العسکـــــری
از یاد برده ایم شما را ولی شما
رویی بزن به پیش خـــــــــــدا یابن العســکری
حالاکه قلب تیره ما تیره تر شده
حالا که نیست حال دعـــــــــــایابن العسکــری
حالاکه نفس سرکش ملت جری شده
حالاکه مرده روح صفایابن العسکــــــــری
حالا که باور همه ناباوری شده
دنیا گرفته رنگ ریا یابن العســـــــــکری
با یک دعای توست که دفع بلا شود
ای یادگارخیــر نِسا یابن العسکــــــــــری
سالی گذشت و جمعه آخر رسیده باز
ای مه،دگر ز پرده درآ،یابن العسکــــــــــــری
دل اندر آتش عشق آتشین است
زبیخ و بن بسوزم دل غمین است
هزاران جمعه یارب آمد ورفت
مرا دل از فراقش چون حزین است
الهی یا الهی یا الهی
دلم مجنون شاه بی قرین است
به روز آرامش و خوابم به شبها
حرامم از غم آن یاسمین است
اگر ناید برون از پرده یارم
من احوالم خداوندا همین است
چنانَم آتش افکنده به جانم
فراقش ،مرگم اکنون در کمین است
چه ناقابل بود جان از برایش
هم اورا اجر دیدن بس ثمین است
به هردم «ثاقبم»بیمار و عاصی
هماره کار من دادو انین است
من مطمئنم ناگهان اعلام خواهد شد
اینکه جهان بازیچهء ارقام خواهد شد
سال هزار و ...بینهایت، سیصد و ... چندم!
لبخند پایان نامهء اسلام خواهد شد
حتما هزاران ظن و وهم و باور تاریک
با ذوالفقارش ، جمعه استعلام خواهد شد
چشم تمام آن خداوندان خون آشام
مشمول نفرین نامهء اَیتام خواهد شد
شکی ندارم قصهء سنگ و پرستو ها
با ابرهه ، تکرار ناهنگام خواهد شد
روزی برای خرقه پوشان تبر بر دوش
دنیا سراسر جوخهء اعدام خواهد شد
بیا قرار دلم بی تو دل قرار ندارد
رسیده جان به لبش تاب انتظار ندارد
دلم به زلف پریشان تو گره خورده است
بدون تو هوس سیر روزگار ندارد
گرفتم اینکه رها گشتم از اسارت نفس
دو پای من که دگر طاقت فرار ندارد
چنان اسیر تو گشتم که هر که دیده مرا
اشاره می کُنَدم از خود اختیار ندارد
بیا بیا که زمان پر ز عطر پاییز است
که بی تو عمر من خسته دل بهار ندارد
در انتظار طلوع نگاه سبز توأم
تو دیده وا نکنی لیل من نهار ندارد
تمام باور و آیین من همین حرف است
بدون اذن شما گردش این مدار ندارد
یاصاحب الزمان دل من بیقرار توست
در سینه ام که میتپد از انتظار توست
چشمم به ره بود که بیایی نگار من
این بیقرار و دیده به ره بیقرار توست
آه و فغان و شیون دل از خزان بود
آخر دل خزان زدهام دل فکار توست
آید ز ره بهار بهاران اگر یقین
زیباترین بهار بهاران بهار توست
مرغ دلم که جای دگر پر نمیزند
چونکه بود اسیر تو در اختیار اوست
مولا به عشق حسن تومن معتبر شدم
این اعتبار عاشقی از اعتبار توست
.سالک.که درطریقت حق وحقیقت است
از سائلان کوی تو و ریزه خوار توست
شاکر بود که عزت شایان گرفته چون
شأن و وقار نوکریش از وقار توست