مناجات با خدا

مرتب سازی براساس
 یوسف رحیمی

سبک شور مناجات باخدا -(مگه هست از تو بخشنده تر؟) * یوسف رحیمی

805

سبک شور مناجات باخدا -(مگه هست از تو بخشنده تر؟) یا سریع الرضا

مگه هست از تو بخشنده‌تر؟
مگه هست از ما شرمنده‌تر؟
مگه هست از علی بنده‌تر؟

اومده باز گدایی اسیر
خدایا دست ما رو بگیر
بذار تُو دست نعم الامیر

می‌تونه که خداشناس شه
هر کسی که شناخت ولی رو
رها نمی‌کنیم یه لحظه
عبای رحمت علی رو

يَا جَمِيلَ الثَّنَاء، يَا كَثِيرَ الوَفَاء
ـــــــــــــــــــ
خدایا من که خیلی بدم
می‌دونی با امید اومدم
اومدم باز به تو رو زدم

اومدم تا پناهم بشی
اومدم تکیه‌گاهم بشی
اومدم نور راهم بشی

اگه که عدلت باشه حاکم
توی آتیش باید بسوزم
اما با امیدِ به لطف و
رحمت تو سر می‌شه روزم

اَحکَم الحاکِمین، اَرحَم الرّاحِمین
ـــــــــــــــــــ
منم و کوله‌بار گناه
منم و غصه و اشک و آه
منم و حسرت یک نگاه

اومدم دل رو دریا کنم
اومدم با تو نجوا کنم
اومدم راهو پیدا کنم

منم یه عبد رو سیاه که
به غیر تو کسی نداره
تویی خدای ذوالجلالی
که عبدی مثل علی داره

یا سَریعَ الرِّضا، یا سَمیعَ الدُّعا
ـــــــــــــــــــ
جز تو کی غصه‌مو می‌دونه
دردمو از چشام می‌خونه
رو سر من سایه‌ش می‌مونه

جز تو کی محرم رازمه
مرهم غم‌های تازه‌مه
یه نگاش بال پروازمه

اگه تو رو یه روز نداشتم
کجا باید پناه می‌بردم
کی می‌گرفت دستامو مولا
وقتایی که زمین می‌خوردم

یا علی یا علی
ـــــــــــــــــــ
کرم و جود تو دائمه
نگاهت لطف بی‌خاتمه
برسون ما رو تا علقمه

می‌گیریم ذکر یا فاطمه
تا بشیم کربلایی همه
حرمت قبلۀ عالمه

کی می‌شه که یک شب جمعه
کنار شش‌گوشه بشینم
دلتنگ خاک کربلا و
دلتنگ صبح اربعینم

یا حبیبی حسین

شاعر: #یوسف_رحیمی
نغمه‌پرداز: #محمدجواد_قدرتی

  • چهارشنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 03:23
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مناجات باخدا، امام حسین(ع) مناجات -(مولای من وقت سحر رسیده...) * محمود مربوبی

977

مناجات باخدا، امام حسین(ع) مناجات -(مولای من وقت سحر رسیده...) مولای من وقت سحر رسیده
وقت جدایی از تو سر رسیده
عبد فراری پشت در رسیده
بنگر گدا با چشم تر رسیده

دست من و احسان تو ای کریم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

دلخسته ام از این همه تباهی
کی می شوم من عبد سر به راهی ؟
گفتی بیا من آمدم الهی
حالا بده بر بنده ات پناهی

یا من هو بِمَن عَصاهُ حَلیم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

تنها گنهکارت مگر من هستم ؟
در باز کن که پشت در من هستم
آن سائل وقت سحر من هستم
آنکه ز تو خواهد نظر من هستم

یا مَن هو بِمَن رَجاهُ کَریم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

یا ذالکرم یا ذالمعالیِ من
یا ربی یا مولی الموالیِ من
بنما نظر بر خسته حالیِ من
لطف تو و دستان خالیِ من

یا مَن هو اِحسانُه مِن قَدیم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

آیا شود به من عطایی کنی؟
نظر به حال بینوایی کنی
از کار ما گره گشایی کنی
ما را دوباره کربلایی کنی

تا سر به روی قبر آقا نهیم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

من نوکر و ارباب من حسین است
در قبر خود مهتاب من حسین است
سوز دل بیتاب من حسین است
العفو مستجاب من حسین است

اوست فَدیناهُ بِذبحٍ عَظیم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ

* يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ : فراری از دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام

  • یکشنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 02:05
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

مناجات باخدا، امام حسین(ع) گودال قتلگاه -(گم شدم در دل بازار، مرا یاری کن...) * بردیا محمدی

1322
4

مناجات باخدا، امام حسین(ع) گودال قتلگاه -(گم شدم در دل بازار، مرا یاری کن...) گُم شدم در دل بازار، مرا یاری کن
باز هم از منِ درمانده طرفداری کن

بار من روی زمین مانده..،خدایا چه کُنم
بار من مانده خدایا..،تو خریداری کن

معصیت مثل لجنزار فرو بُرد مرا
تا که آب از سر من رد نشده..،کاری کن

بنده ی نفس شدم بندگی ام یادم رفت
بنده را راحت از این بندِ گرفتاری کن

اختیاراً ز درِ خانه ی تو دور شدم
پس گداییِ مرا لطف کن،اجباری کن

وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد
سفره تا جمع نشد..،اشک مرا جاری کن

در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند
منِ غفلت زده را تشنه ی بیداری کن

من غلامی ز غلامان امیر نجفم
ای خدا رحم بر این نوکر درباری کن

جان آقای غریبی که ندارد حرمی
دل ویران مرا یک شبِ مِعماری کن

گریه بر خون خدا ارثیه ی اجدادیست
ایل و اولاد مرا اهل عزاداری کن

روزه با روضه اگر باز شود..،می چسبد
گریه کن! با نمِ اشک خودت افطاری کن
▪️
▪️
تشنه لب بود که شمر آمد و..،ای داد ای داد
با نوکِ چکمه به جانِ لب ارباب افتاد

  • یکشنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 02:06
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

مناجات باخدا، امام حسین(ع) گودال قتلگاه -(دوباره دست به روی سر گدا بکشید...) * رضا دین پرور

1106

مناجات باخدا، امام حسین(ع) گودال قتلگاه -(دوباره دست به روی سر گدا بکشید...) دوباره دست به روی سر گدا بکشید
دوباره پرده به روی گناه ما بکشید

بی آبرو و خطاکار و مست عصیانم
کشان کشان دل من را سوی خدا بکشید

تمام زندگیم را گناه پُر کرده
دوباره بندگیم را به ابتدا بکشید

خجالت از روی مهدی کشیدم و گفتم
بنا نبوده که جور مرا شما بکشید

اگر ببیند علی خیلی آبروریزی است
حسابِ بی سر و پا، بی سر و صدا بکشید

کنار دشمن زهرا مرا نسوزانید
مسیر آتش مان را جدا جدا بکشید

بهشت را به رفیقان آشنا بدهید
غریبه را به سوی مشهدالرضا بکشید

کنار سفرهء مهمانی خدا امسال
برای سائل درمانده هم غذا بکشید

مریض گریه ام و تشنهء سبوی حسین
به خشکی لب من خاک کربلا بکشید

جنازه ام به زمین ماند جان مادرتان...
مرا حوالی شش گوشه زیر پا بکشید
**

به زیر چکمه صدایی گرفته می گوید:
از این دهان پُر از خاک، نیزه را بکشید

به دستِ بی رمقم اینقدر لگد نزنید
ز دستِ بی رمقِ پیرمرد عصا بکشید

  • یکشنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 02:40
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

به خدا بسپارش... -(گر رسیده به تو خُسران به خدا بسپارش) *حاج نادر بابایی

603

به خدا بسپارش... -(گر رسیده به تو خُسران به خدا بسپارش) گر رسیده بتو خُسران بخدا بسپارش
مشو آماده به جبران بخدا بسپارش

گرچه یاری بتو زد زخم شَرر بار زبان
ناوک تیر ز یاران به خدا بسپارش

بِه بُوَد این گِله ها نَقل مَحافل نشود
ستمِ غیبت و بُهتان بخدا بسپارش

زیر پا رفت اگر مَسلَک این هَمسفری
عهدِبشکسته وپیمان ، بخدا بسپارش

گفته برعَمّهء خود ، سید سجّاد بشام
ظلم این زادهء سفیان بخدا بسپارش

(نادرا) عمر رَود هم زِ تو هم از دِگران
هرکه شد ناقِضِ قرآن بخدا بسپارش

  • شنبه
  • 12
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 17:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مناجات با خدا، مناجات با امام حسین(ع) -(ظاهرا از ریا ابا دارم...) *

682

مناجات با خدا، مناجات با امام حسین(ع) -(ظاهرا از ریا ابا دارم...) ظاهراً از ریا ابا دارم
باطناً ادعا.... ادا... دارم

کُفرِ من هست حُبِ دیده شدن
شرم از روی انزوا دارم

های و هوی مرا نگاه نکن
پولِ خُردم سر و صدا دارم

این نداری تمام دارایی ست
راضی ام من كه فقر را دارم

هر چه دارد كریم، مال گداست
هرچه دارم من از شما دارم

پیش مردم مرا خراب مكن
به همه گفته ام تو را دارم

هر سحر با «علی علی جانم»
سر سجاده «ربنا» دارم

در شب تار ماه من علی است
غم ندارم که رهنما دارم

لنگِ محشر نمیشوم چونکه
از «طریق» آبله به پا دارم

حضرت عشق، سوره ی توحید
با ولای شما خدا دارم

چند وقتی‌ست ای امیر نجف
حسرت و آهِ کربلا دارم

برسد پای من به کرب و بلا
با حسینِ تو حرف ها دارم

روضه ام روزه های اين ماه است
تشنه که می‌شوم بکا دارم

پسرت منع شد از آب و غذا
چقَدَر گریه ی قضا دارم

شعر از گروه "یا مظلوم"
شاعران: #علی_صالحی ، #ابراهیم_لآلی، #محسن_همتی، #امیر_علوی، #حسین_زارع_زاده، #رضا_قربانی، #علی_سپهری، #یاسین_قاسمی

  • پنج شنبه
  • 6
  • خرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 22:44
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
سید ناصر ولائی زنجانی

مناجات با خدا -(گفتم به خود که ماه رجب پاک می شوم) *سید ناصر ولائی زنجانی

1280

مناجات با خدا -(گفتم به خود که ماه رجب پاک می شوم) گفتم به خود که ماه رجب پاک می شوم
ماه رجب گذشت و نشد پاک جان من
شعبان زره رسید و به آن چشم دوختم
اما نشد خلاص ز غمها روان من
ماه صیام ماه تو آمد خدای من
جز لطف تو به غیر نباشد گمان من
در خانة تو آمده ام مهربان خدا
مهمانسرای لطف تو باشد مکان من
گر نگذری زمن به چه کس رو کنم خدا
دیگر ز دست می رود آخر زمان من
بر اولیای خود قسمت می دهم خدا
بگذر ز جرم و معصیت بیکران من
بر اشک و آه فاطمه ات می دهم قسم
رحمی نما به حال و به سوز نهان من
من بندهء فراری ام اما به پای خود
باز آمدم به محضرت ای مهربان من
بگذر ز من بحق حسین آن شه شهید
چون نیست بر تحمّل آتش توان من
دل بسته ام به آیة لا تقنَطوا خدا
عاجز ز وصف لطف تو باشد زبان من
من رو سیاه بنده ام و معترف به جرم
عفو تو هست نقطة عطف مظان من
بر فرق غرق خون علی می دهم قسم
بگذر ز ذنب مخفی و جرم عیان من
بگذر ز جرم و جمله خطاهای من خدا
رحمی نما به قامت از غم کمان من

  • سه شنبه
  • 25
  • خرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 10:50
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
حاج نادر بابایی

مناجات سحری -(ندیدم جز تو یارب یار دیگر) *حاج نادر بابایی

617

مناجات سحری -(ندیدم جز تو یارب یار دیگر) ندیدم جزتو یارب یاردیگر
فتادم آستانت بار دیگر

من واین قیل وقال ملک خاکی
من و نفس دنی و غیر پاکی

مرا برخوان خود کردی صدایم
تویی آن شاه مطلق من گدایم

توخودخواندی مراپاکم نمایی
زقید این من و منها رهایی

غلط گفتم اگرگفتم کسم من
میان گلشن هستی خسم من

من و این آستان و دست خالی
نه اعمالی نه احوالی نه حالی

من واین خلوت واین سوزوسازم
سحرگاهان و بغض جان گدازم

به سینه باعث آهم تویی تو
زتومن آنچه راخواهم تویی تو

شبی با کوله بار آه و ناله
بدیدم عکس یاری در پیاله

عنان اختیار از کف بدادم
چنان مستم نمود ازپا فتادم

بدیدم چهره ی گلگون آن یار
شدم دلداده اش اوگشته دلدار

اگر چه بنده ی نالایقم من
خدایا برحسینت عاشقم من

به حق آن شهید وکربلایش
توازاین بنده بگذرباخطایش

رسیده ازتو معبودا به(نادر)
زالطاف فزونت گشته شاکر

  • جمعه
  • 11
  • تیر
  • 1400
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مناجات با خدا -(مرا هم خوانده ای... سوگند بر اشک سحرگاهم) * سعید تاج محمدی

1039

مناجات با خدا -(مرا هم خوانده ای... سوگند بر اشک سحرگاهم) مرا هم خوانده ای... سوگند بر اشک سحرگاهم
که من مشتاق این مقصد که من مشتاق این راهم

هلا ای از رگ گردن به من نزدیک تر! عمریست
در آغوش تو ام، چیزی به غیر از این نمی خواهم

کسی را دیدم آن بالا و سمتش راه افتادم
خودم بودم؛ گمان کردم که در "سیر الی الله" م

سفر را بارِ سنگین سخت کرد و پایِ بی قّوت
که من کوه گناهم، آه...ایمانِ پرِ کاهم

وبالم شد پر و بال، از سبکبالان عقب ماندم
کنون در برکه ای در انتظار دیدن ماهم

نبردی باید این آئینه را تا "خود شکن" باشم
ولی با من سلاح کارسازی نیست جز آهم
...
سفر کوتاه بود اما خدایا! از تو ممنونم
که از آغاز تا پایان نگاهت بود همراهم

  • چهارشنبه
  • 7
  • اردیبهشت
  • 1401
  • ساعت
  • 17:00
  • نوشته شده توسط
  • احسان مشفق
ادامه مطلب
 امیر حسین الفت

زمزمه مناجات با خدا -(انگار از دست کسی دیگه برنمیادش کاری) * امیر حسین الفت

1341

زمزمه مناجات با خدا -(انگار از دست کسی دیگه برنمیادش کاری) انگار از دست کسی دیگه برنمیادش کاری
می بینی اشک چشام شد از روی گونه هام جاری
بگو مهربون خدا از من بدتر بنده ای داری؟؟؟

تو نادیده بگیر
به آه فاطمه پشت در من میدم قسمت
تو نادیده بگیر
به فرق خونی آب آور من میدم قسمت
تو نادیده بگیر
به خون پاک علی اصغر من میدم قسمت

ارحم ضعف بدنی ۲ یارب

میبینی غرق گناهمو غرق سیئاتم من
سلاحی غیر از گریه ندارم توی بساطم من
با این گریه انگاری توی کشتی نجاتم من

وقتی میگم حسین
می‌شنوم عرش معلی هم با من میگه حسین
وقتی میگم حسین
روی تل زینب کبری هم با من میگه حسین
وقتی میگم حسین
تو مقتل حضرت زهرا هم با من میگه حسین

مولا مولانا حسین ۲ جانم

یکی داره میکشه از تن کهنه پیرهنش ای وای
یکی داره میزنه نیزه توی دهنش ای وای
یکی داره میکشه خنجر روی گردنش ای وای

خونین پیکر حسین
کشتهء نیزه و تیغ و شمشیر و خنجر حسین
خونین پیکر حسین
رو شد از روی تن عریانت یک لشگر حسین
خونین پیکر حسین
زنده زنده بدن مجروح تو شد بی سر حسین‌

مولا مولانا حسین ۲ حانم

  • دوشنبه
  • 5
  • اردیبهشت
  • 1401
  • ساعت
  • 15:45
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 احسان  نرگسی رضاپور

مناجات با خدا -(نفس چه فایده وقتی که در هوای تو نیست ) * احسان نرگسی رضاپور

1231
1

مناجات با خدا  -(نفس چه فایده وقتی که در هوای تو نیست ) نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست

مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بنده های تو نیست

نه اشک مانده برایم ،نه ناله های سحر
چه کرده ام که دلم شامل عطای تو نیست

دلم کبوتر هر بام می شود...افسوس..
خودت بگو چه کنم با دلی که پای تونیست

مرا به «گریه برای حسین »می بخشی
وگرنه بنده ی تو لایق سرای تو نیست

چه دارد آنکه ندارد غم حسین تو را
چگونه درک کنم ماتم حسین تو را

به غیر روضه پی کار دیگری نروم
که من شناخته ام عالم حسین تو را

تو خواستی که من از روز اول عمرم
به دوش خود بکشم پرچم حسین تو را

به غیر تربت کرب و بلا دوایی نیست..
به عالمی ندهم مرهم حسین تو را

به نوکری خودم افتخار خواهم کرد
چه دارد آنکه ندارد غم حسین تو را

  • چهارشنبه
  • 12
  • بهمن
  • 1401
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • احسان نرگسی
ادامه مطلب

مناجات با امام حسین -(گریه کند برای تو بی اختیار، چشم) * ناشناس ؟؟؟

575
2

مناجات با امام حسین  -(گریه کند برای تو بی اختیار، چشم) گریه کند برای تو بی اختیار، چشم
بخشید از این جهت به بشر کردگار، چشم

نذر نگاه سوی تو می‌شد تمام‌شان
گر داشت نوکر تو هزاران هزار چشم

کمتر شود از آتش دوزخ هراس او
هر قدر بیشتر بشود آبدار، چشم

لطفاً زمان مرگ قدم‌رنجه‌ کن بیا
چشمش به راه توست میان مزار، چشم

گفتند به وضوح نظر می‌کنی به ما
هرگاه می‌شود وسط روضه تار، چشم

تا که شنید زخم تنت بی‌شمار بود
خون گریه کرد پای غمت بی‌شمار، چشم
**
زینب تمام راه، نگاهش سویِ تو بود
او برنداشت از تویِ نیزه‌سوار، چشم

  • پنج شنبه
  • 31
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

مناجات باخدا -(بچه گي كرده ام، پشيمانم) * وحید قاسمی

631
1

مناجات باخدا  -(بچه گي كرده ام، پشيمانم) بچه گي كرده ام، پشيمانم
من ندانسته شيطنت كردم
بغلم كن دوباره مثل قديم
رو نگردان زمن، غلط كردم

ساده گي كار دست من داده
همنشين ِ بد از تو، دورم كرد
لطف بيش از حد شما؛ امروز
بنده اي سركش و جسورم كرد

سيب سرخ هوس فريبم داد
دلم از كرده اش پشيمان است
عذر تقصير پيشت آوردم
مهربان، بخشش از بزرگان است

به كجا مي شود فرار كنم !؟
بدتر از متهم زمين خوردم
حيف آن دست، كه مرا بزني
نزده ؛ من خودم زمين خوردم

آبرو،اشك، ندبه و توبه
باز هم واژه هاي تكراري
دست هاي مرا دوباره بگير
تا بفهمم كه دوستم داري

شده ام جنس كهنه ي بازار
رهگذر، دوست، آشنا نخرد
كاش از اول ضرر نمي ديدم
هيچ كس غير تو، مرا نخرد

نه ! من از چشم تو نمي افتم
تا حسيني و كربلايي هست
آبروي مرا نخواهي برد
تا كه عشق امام رضايي هست

روسیاهم صدا نخواهي زد
پاي من را قلم نخواهي كرد
به دلم دست رد نخواهي زد
سنگ روي يخم نخواهي كرد

بازهم روي خوش نشان دادي
چقدر خوب شد كه زهرا هست
غسل گريه كن اي دل غافل
روضه دست ومشك سقا هست

  • سه شنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1402
  • ساعت
  • 15:07
  • نوشته شده توسط
  • فاطمه سرسخت
ادامه مطلب

مناجات -(با روی سیاه به تو مهمان آمد) * رسول چهارمحالی

328

مناجات -(با روی سیاه به تو مهمان آمد) با روی سیاه به تو مهمان آمد
با بار گناه به تو مهمان آمد

تو غرق عنایت و کرامت اما
از بهر نگاه به تو مهمان آمد

شرمنده و شرمسار از اعمالش
با گریه و آه به تو مهمان آمد

هستی مجیر عالمین یا ستار
از بهر پناه به تو مهمان آمد

صد بار اگر توبه شکسته حالا
با رؤیت ماه به تو مهمان آمد

سر شکسته ام تو انیس مائی
هستی توگواه به تو مهمان آمد

این راه پر از پیچ و خم اما من
گشته سر براه به تو مهمان آمد

جز درگه تو نیست بر من جایی
بر من سر پناه به تو مهمان آمد

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 11:26
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مناجاتی ماه رمضان -(رو سیاه و بخت بر گشته به سویت آمدم) * رسول چهارمحالی

338

مناجاتی ماه رمضان -(رو سیاه و بخت بر گشته به سویت آمدم) رو سیاه و بخت بر گشته به سویت آمدم
شرمسار از گفته و کرده به سویت آمدم

روزیت خوردم ولی کفران نعمت کرده ام
با دو چشمی اشک بار اینک به سویت آمدم

تو کریمی و رحیمی و خدای قادری
عبد بی ویاور شدم حالا به سویت آمدم

درب هر خانه زدم بر روی من شد بسته و
درب تو چون باز بود دیگر به سویت آمدم

هر کجا رفتم تو را دیدم ولی نشناختم
غرق در بار گنه جانا به سویت آمدم

می پذیری توبه را ای خالق بنده نواز
توبه ام را چون پذیرایی به سویت آمدم

من نمک خوردم نمکدان را شکستم مهربان
رحم بر من می کنی یارب به سویت آمدم

حق زهرا و علی و نسل پاک و اطهرش
من قسم دادم تو را اینک به سویت آمدم

ماه مهمانی تو ماه نزول رحمتت
یا غیاث المستغیثینی به سویت آمدم

ساقی درمانده ام غرق گناه و معصیت
با هزار امید یارب من به سویت آمدم

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 11:36
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

زمزمه زمینه مناجاتی -(من اومدم پشیمونم) * طاها تحقیقی

391

زمزمه زمینه مناجاتی -(من اومدم پشیمونم) ?بند اول:

من اومدم پشیمونم
توام بزرگی میدونم
هر چی که باشه بندتم
هر چی که باشه مهمونم

من آبرویی ندارم
که باز به تو رو بیارم
مثل خودت منم فقط
امام حسینو دوس دارم

یا ربی اِغفر لی بِحق الحسین

?????????

?بند دوم:

منو ببخش ای مهربون
ای خالق هفت آسمون
رحمته تو بی کرونه
ای رازق روزی رسون

اگر چه من خطا کارم
به رحمتت امیدوارم
تا که ببخشیم ای خدا
اسم حسینو میارم

یا ربی اِغفر لی بِحق الحسین

?????????

?بند سوم:

خوب میدونم خیلی بدم
از مسیرِ تو دور شدم
ساترِ سَیِّئات تویی
از درگاهت نکن ردم

بیا و بگذر از گنام
شرمنده ام و رو سیام
استغفرالله میگمو
کاش برسه بهت صدام

یا ربی اِغفر لی بِحق الحسین(ع)

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 19:13
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مناجات -(سحر که پردهء تاریکِ شب رود به کنار) * حاج عباسقلی یحیوی

802

مناجات -(سحر که پردهء تاریکِ شب رود به کنار) سحر که پردهء تاریکِ شب رود به کنار
به کوهِ شرق فتد پرنیان نرمِ فَلق
زِ پُشتِ گردنهء کوه کم کمک جوشد
به پهندشتِ اُفق، چشمه سارِ سرخِ شفق
سپس بخارِ طلا روی متنِ سبزِ فلک
بسانِ زر ورق اُفتد به فرشِ اِستبرق

شَهاب یادِ دِلاویزت، ای خدای غَفور
درونِ سینه بر اَفروزدَم ستارهء نور

بهر کجا که نظر دوختم زِ ارض و سما
نشانه های تو بر بُهت و حیرتم افزود
وجود تو ازلی، ذاتِ پاکِ تو اَبدیست
بوَد نهفته به دستِ تو هر کلیدِ وجود
تو حیّ و قادر و مَدرک، تو عالم و صادق
به سجده گاهِ تو کرّوبیان، به حالِ سُجود

بر آید از دلِ هر ذرّه صوتِ حَمد و ثَنا
لَکَ التّحیة سُبحان رَبِّیَ الاَعلى

شکفته با دَمِ جانبخشِ بادهای سَحر
لبانِ غُنچه به دامانِ دلگشای چَمن
به نرمی از لبِ خندانِ غُنچه ها ریزد
چو ژاله، عطرِ صَفا بخش در فضای چَمن
زِ شوق و شور سراید ترانهء توحید
به روی شاخهء گل مرغِ خوشنوای چمن

که این طبیعتِ زیبای بیکرانهء تو
نمونه ای بوَد از صُنعِ جاودانهء تو

به روی هر ورقی از کتابِ هستی ما
کشیده است خطوطِ سیه، مدادِ گناه
به شوره زار اَمَل پای ما جَریحه شده
ولی نگشته پدیدار، هیچ، آخرِ راه
هزار لکّه به دامانِ روح و از رهِ شرم
کجا رویم و بجوئیم تکیه گاه و پناه

جز آنکه روی بدان قبله گاه پاک نهیم
زِ رحم و لطفِ تو از اضطراب و غم برهیم

سحابِ رحمتِ تو بر دلم اگر بارد
شود چو آینه روشن، روانِ خستهء من
اگر زِ مهرِ تو نوری فتد به صفحهء جان
چو آفتاب بتابد دل شکستهء من
جهانیان، همه، بخشی اگر گناه مرا
کنند غبطه به آیندهء خجستهء من

چرا که دایرهء مهر، پایگاه من است
شعاع لطف تو تابان به جایگاه من است

شکوه و فرّ در نَعره های توفان هاست
جلال و شاُنِ تو از باد صبحدم پیداست
برای درک تو این کاینات کافی نیست
که قدرت تو زِ هر هستی و عدم پیداست
نیاز نیست به بُرهان و فکر و اِستدلال
ثنای تو زِ همه صاحبانِ دَم پیداست

صدای یا شنوم از نفس کشم چو فُرو
برون کنم که دم از نای سینه، گُویم هُو

یقینم است پس از اختتامِ رستاخیز
رود گروهی از این بندگان به سوی بهشت
هر آن کسی که در این تنگنای مفسده خیز
عدول کرده زِ آز و فساد و فکرت زشت
زِ روی معرفت آورده روی بر در تو
پریده سوی تو آزاده وار و پاک سرشت

ستانده اُجرت این چند روزه سختی را
نهد به تارک خود تاج نیکبختی را

ولی گروه دگر، فتنه کار و شیطان خوی
که روی آینهء روحشان سیاه شده است
برای کسب مقام و منال و ثروت و مال
حیاتشان به هدر رفته و تباه شده ست
چو نیکتر نگری، فطرت و خمیرۀ شان
قرین پستی و آلودهء گناه شده است

زِ قهر و خشم تو، ای حیّ داور و قهّار
روند در دل دوزخ به قلب کوردی نار

دمی که خلق بگوید زِ ترس وا وِیلا
به زیر پرچم فضلت بده مکان ما را
بدن به لرزه فتد مغزها به سر جوشد
بکش به سایهء رحمت در آن زمان ما را
بحق آل محمد به حق آل علی
جدا مکن زِ صف پاک بندگان ما را

تو که رئوف، و کریم و رحیم و غفاری
به روز عجز به بیچارگان بکن یاری

خدای من تو سمیع و بصیر و دانائی
حیات و موت و قیام و قعود ما با توست
گیاه سر نزند بی اشارهء تو زِ خاک
که سوز و ساز و فزار و فرود ما با توست
زِ بندگان سیه نامه دستگیری کن
که جان هستی و بود و نبود ما با توست

به #یحیوی کرم و التفات کن یارب
روانش آینهء طیبات کن، یارب

  • یکشنبه
  • 15
  • مرداد
  • 1402
  • ساعت
  • 14:29
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 عبدالله باقری

زمزمه مناجات -(مرگ برا هر کسی / یه روز تصویر میشه) * عبدالله باقری

1843
2

زمزمه مناجات -(مرگ برا هر کسی / یه روز تصویر میشه) مرگ برا هر کسی / یه روز تصویر میشه
فکرشم نمیکنی / چقدر زود دیر میشه
چه کنم دستم خالیه؟
چه کنم با زخم گناه؟
چه کنم با این خستگی؟
منه گم کرده راه
پُر از حسرتم - پُر از دردم
کاش میشد برای جبران - برگردم
من که عمرمو توو غفلت - سر کردم
کاش میشد برگردم ۲

«فَمَن یَمُت یَرَنی» / حق‌شم همینه
هر کسی که می‌میره / مولا رو می‌بینه
چه کنم با شرمندگی؟
چه کنم با بُغض گلو
چه کنم وقتی که می‌شم
با علی روبه رو
پُر از خالیه - کوله‌بارم
من به غیر عشق حیدر - چی دارم؟
من اگه علی نباشه - بیچاره‌م
تشنه‌ی دیدارم ۲
دوباره قلبم - اِحیا میشه
با علی هر زمین‌خورده - پا میشه
با علی درای توبه - وا میشه
قلبا اِحیا میشه ۲

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 11:38
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمد زوار

مناجات -(دوری از آن خوابِ غفلت، راه را هموار کرد) * محمد زوار

440

مناجات -(دوری از آن خوابِ غفلت، راه را هموار کرد) دوری از آن خوابِ غفلت، راه را هموار کرد
ای فدای آنکه ما را نیمه‌شب بیدار کرد

پافشاری کرد پروانه که دور شمع بود
بر وصال یار باید بیشتر اصرار کرد

جانِ آنکه دوستش داری مرا تنبیه کن
طفلِ بازیگوش را باید کمی هشیار کرد

شستشوی روح ما، کار کسی جز گریه نیست
خوش بحال آنکه اینجا گریه‌ی بسیار کرد

«قَبلَ أَن یَستَغفِرَ» یعنی گدا بخشیده شد (۱)
زودتر از آنکه در این خانه استغفار کرد

عاقبت، عشق علی معیار حق و باطل است
نیست با ما آن کسی که عشق را انکار کرد

اربعین آمد، نمیخواهی مرا راهی کنی؟
دوری از کرب‌وبلا حال گدا را زار کرد

مثلِ فرشی که ته انبار صحنش مانده بود
غبطه خوردم بر غلامی که برایش کار کرد

داغها دیدیم اما نیست داغی سخت تر
از غم کاری که با ما روضه‌ی بازار کرد

کوچه بود و ازدحام و سیلی نامحرمان
آنچنانی که دو چشم‌ دخترش را تار کرد

یک به یک گل‌های باغ فاطمه پژمرده شد
آه از آن روسری‌هایی که غارت برده شد

#محمد_زوار

__

(۱) ما مِن عَبدٍ أَذنَبَ ذَنباً فَنَدِمَ عَلَیهِ اِلاّ غَفَراللهُ لَهُ قَبلَ أَن یَستَغفِرَ.

هر بنده‌اي که از گناهِ مرتکب‌شده پشيمان شود، پيش از آنکه استغفار کند خداوند گناهش را مي‌آمرزد.

جامع‌ احاديث الشيعه، ج ١٤، ص ٣٣٨

  • دوشنبه
  • 24
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 20:18
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمد زوار

مناجات -(حالا که اینجا آمدیم از راه طولانی) * محمد زوار

724
1

مناجات -(حالا که اینجا آمدیم از راه طولانی) حالا که اینجا آمدیم از راه طولانی
امشب پناهی باش بر دل‌های طوفانی

در این گلستان، خار هم یک جا به کار آید
مثل سگی که می‌شود وقف نگهبانی

وقت سفر باید سبک‌تر کرد بارم را
پس هر چه غیر از دوست در دل هست، ارزانی

در قعر چاهیم و اسیر ظُلمتِ نفسیم
ای کاش روشن می‌شد این دل‌های ظُلمانی

با آن گناهان سخت غافل بوده‌ایم از تو
اما تو راضی می‌شوی از ما به آسانی (۱)

صد بار توبه کرده‌ایم و باز می‌بخشی
اینجا همیشه سود دارد این پشیمانی

گرچه لباس معصیت پوشیده‌ایم اما
امشب ببر همراه خود ما را به مهمانی (۲)

نام علی ما را از آتش دور خواهد کرد
با حب او معنا گرفته این مسلمانی

بچه در آغوش پدر آرام می‌گیرد
پس جانِ مولا یک نجف ما را ببر، آنی

عمری دوای درد بی درمانِ ما گریه‌ست
راه علاج ماست تنها «گریه‌‌درمانی»

این اشک‌های روضه ما را آبرو داده
اِی خوش به‌حال آنکه چشمش هست بارانی

با یاحسینِ ما مسیرِ راه آسان شد
مِهرش فضیلت داشت بر این مُهر پیشانی (۳)

پشت ضریحش حبس در زندان دنیاییم
ای کاش در وا می‌شد امشب روی زندانی

یک جرعه آبش؟ نه! عذابش داد در گودال
عالَم به قربان لب آن تشنه قربانی...

در بین صحرا زیر و رو کردند جسمش را
پس زیر و رو خواهد شد هر کس برد اسمش را

بالحسین الهی العفو...

#محمد_زوار

__

(۱) إِلٰهِى لَمْ يَكُنْ لِى حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلّا فِى وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِى لَِمحَبَّتِكَ/ خدایا! من غافل بودم و هیچ توفیق حرکت نداشتم مگر آنگاه که تو مرا بیدار کردی/ مناجات شعبانیه

(۲) الٰهِى أَلْبَسَتْنِى الْخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِى ، وَجَلَّلَنِى التَّباعُدُ مِنْکَ لِباسَ مَسْکَنَتِى/ خدايا! گناهان بر من لباس خوارى پوشانده، و دورى از تو جامه درماندگى بر تنم پيچيده/ مناجات التائبین

(۳) بنده خیال می‌کنم فضیلت بکاء بر سیدالشهدا علیه‌السلام بالاتر از نماز شب باشد؛ زیرا نماز شب عمل قلبی صرف نیست، بلکه کالقلبی است، ولی حزن و اندوه و بکاء، عمل قلبی است، به‌حدی که بکاء و دمعه (اشک چشم) از علائم قبولی نماز وتر است.
در محضر بهجت، ج۱، ص ۲۱۶

  • دوشنبه
  • 24
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 20:24
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 مجتبی خرسندی

متن شعر مناجاتی -(تا ببینم رحمتِ پروردگارِ خویش را) * مجتبی خرسندی

508

متن شعر مناجاتی -(تا ببینم رحمتِ پروردگارِ خویش را) تا ببینم رحمتِ پروردگارِ خویش را
می‌شمارم باز جُرم بی‌شمارِ خویش را

از همان روزِ ازل باید خدایی می‌شدم
در حریمِ یار می‌جُستم دیارِ خویش را

هیچ‌کس مانندِ تو خیر و صلاحم را نخواست
کاش دستت می‌سپردم اختیارِ خویش را

کاش دستِ مهربانت سایه‌بانِ من شود
تا بپوشانم خطای آشکارِ خویش را

صحبت از عفو و بزرگی و کرامت می‌شود
تا به سمتِ تو می‌اندازم گذارِ خویش را

تو یقیناً می‌شناسی خوب‌تر از من مرا
من نمی‌دانم صلاحِ کاروبارِ خویش را

عهد می‌بندم نباشم غافل از اعمالِ خود
باز یادم می‌رود قول و قرارِ خویش را

پیله کرده نفسِ امّاره به جسم و روحِ من
کاش روزی بشکنم قفلِ حصارِ خویش را

آبرو بخشیدی و من آبرو بُردم فقط
در میانِ خلق کم کردم عیارِ خویش را

چندقطره اشک و دستِ خالی و چشمانِ تَـر...
با خودم آورده‌ام داروندارِ خویش را

"یا الهَ العالَمین إِغفِر ذُنوبی بِالحُسِین"
هرچه باشم روی لب دارم شعارِ خویش را

  • دوشنبه
  • 23
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 19:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

الهی دلی ده که جای تو باشد *

24082
55

الهی دلی ده که جای تو باشد الهی دلی ده که جای تو باشد
لسانی که در وی ثنای تو باشد
الهی بده همتی آنچنانم....
که سعیم وصول بقای تو باشد
الهی چنانم کن از عشق خودمست
که خواب و خورم از برای تو باشد
الهی عطاکن بفکرم تونوری
که محصول فکرم دعای تو باشد
الهی عطاکن مرا گوش قلبی
که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی چنان کن که این عبدمسکین
برای تو خواند برای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بینائیش از ضیای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که دائم سرم را هوای تو باشد
الهی چنانم کن از عیب خالی
که هستیم محو و فنای تو باشد
الهی مرا حفظ کن از مهالک
که هر کار کردم رضای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی،کسیرا
که هم عاشق و هم گدای تو باشد
ا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

متن شعر و مناجات همراه با دانلود نوای گرم حاج منصور ارضی -( با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است ) *

8970
32

متن شعر و مناجات همراه با دانلود نوای گرم حاج منصور ارضی -( با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است ) گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .
مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟
گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !
مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !
مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اور

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 20:49
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( احیا گذشت و شب دیدار نیامد ) *

4453
3

شعر مناجات با خدا -( احیا گذشت و شب دیدار نیامد ) احیا گذشت و شب دیدار نیامد
این جمعه هم از دست شد و یار نیامد
دل خون شد و یوسف سر بازار نیامد
بس دیده به ره مانده و دلدار نیامد
چشمان به ره مانده سراغ از که بگیرند
وقت است که جامانده ز هجر تو بمیرد
سخت است که از محضر تو دور بمانم
وز روی چو خورشید تو مهجور بمانم
تا کی ز فرامین تو معذور بمانم
در دوستی ات وصله ناجور بمانم
عمری ز رهت مانده ام و عار ندارم
حتی به سحر دیده بیدار ندارم
اعمال من مدعی انگار خراب است
با روزه نا خالص من کار خراب است
حالا دل من لحظه افطار خراب است
حال سحرم همچو شب تار خراب است
اصلا نکند نیمه شبم مال خدا نیست
یا چشم و دلم هیچ به دنبال خدا نیست
هم سفره ی ذکر تو نشد یک سحر من

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا( امشب فقط براي خودم گريه مي‌كنم) *

3617
2

شعر مناجات با خدا( امشب فقط براي خودم گريه مي‌كنم) امشب فقط براي خودم گريه مي‌كنم
از دست كارهاي خودم گريه مي‌كنم
صحبت به مرگ و قبر و عذابش رسيده است
در مجلس عزاي خودم گريه مي‌كنم
با اينكه كلّ زندگي‌ام مضحكانه بود
حالا ز ماجراي خودم گريه مي‌كنم
اعمال من دليل نزول عذابهاست
از وحشت بلاي خودم گريه مي‌كنم
چون بعدِ مرگشان همه از هم فراري‌اند
حق مي‌دهي براي خودم گريه مي‌كنم؟
شاعر:علی صالحی

  • دوشنبه
  • 17
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا(مانند طفل سر به هوا دور مي شوم) *

4279
2

شعر مناجات با خدا(مانند طفل سر به هوا دور مي شوم) مانند طفل سر به هوا دور مي شوم
هر لحظه از مسير خدا دور مي شوم
خود را به خواب ميزنم و بي خيال كه
دارم مدام از همه جا دور مي شوم
مثل هميشه لطف تو باز است،خوب درست
اما حياي ما...ز حيا دور مي شوم
من تحبس الدعا،ولي از جنس ديگرم
با اين دعا ز هر چه دعا دور مي شوم
يك سال هست رنگ دعا را نديده ام
حالا بگو كه باز چرا دور مي شوم
اين دل براي كار خدا دل نمي شود
از دست اين دل است تو را دور مي شوم
يادم نرفته است كه انت الغني و من
دارم ز راه و رسم گدا دور مي شوم
پايم براي سجده يتان لنگ ميزند
دنيا چه كار كرده مرا،دور مي شوم
لغزيدنم درست همانجا شروع شد
كه ديدم از حسينيه ها دور مي شوم
حالا نماز گريه اگر كارگر شود

  • دوشنبه
  • 17
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

باز گویا هوای دل ابری ست *

5432
7

باز گویا هوای دل ابری ست باز گویا هوای دل ابری ست
باز درهای آسمان باز است
من ولی تحبس الدعا شده ام
دل من باز فکر پرواز است
**
دیرگاهی ست با خودم قهرم
بسته بر وصله های ناجورم
سر من گرم زندگی شده است
از امام زمان خود دورم
**
غیبت و تهمت و ریا و حسد
جز اعمال واجبم شده است
از دهانم دروغ میبارد
معصیت قوت غالبم شده است
**
ساتر العیب اگر نبودی تو
خلق با من چکار میکردند؟
پرده پوشی اگر نمیکردی
همه از من فرار میکردند
**
زشت و آلوده و خطا کارم
دارم اغرار میکنم یا رب
گرچه بی آبرو شدم اما
باز اصرار میکنم یا رب
**
جرم و کم کاری ام قبول اما
تو که از حال من خبر داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
**
جان مولا بیا در

  • دوشنبه
  • 18
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 13:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا(مـــــــن از گــــــــدایان تـــــــوام ) *

5722
16

شعر مناجات با خدا(مـــــــن از گــــــــدایان تـــــــوام ) مـــــــن از گــــــــدایان تـــــــوام
مـــهمان ســـــــر خــــوان تـــــوام
کـــــن یــک نــــگاهم از وفــــــا
یـا ربنا، یــا ربنا، یـا ربنا، یا ربنا
بــــــا کــــوه عـــــصیان آمــــدم
آلــــــوده دامـــــــــــان آمــــــــــدم
بــــــا چـــــشم گـــریان آمــــــدم
بــــنگر بــــه چشـــــــمانم خـــــدا
یا ربنا، یا ربنا
یا ربنا یا ربنا
بــــــگذر ز مــــن مـــــولای من
لــــرزیده گـــــــشته پــــای مــــــن
بــــــشنو کــــــــنون آوای مــــن
خــــــیـــزد ز ســــینه ایـــن نـــــدا
یا ربنا، یا ربنا
یا ربنا یا ربنا
ای خـــــــالق بــــــــــخشنده ام
در بــــــــــــندگی شـــــــــرمنده

  • شنبه
  • 26
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 04:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 امیر عباسی

دانلود سبک زمزمه مناجات با خدا -( معتکف در بیتت ) * امیر عباسی

3813
1

دانلود سبک زمزمه مناجات با خدا -( معتکف در بیتت   ) معتکف در بیتت شدم به ناله و آه
بیچاره منم که هستم اسیر گناه
من هستم رو سیاه ، یا رب استغفر الله
******
زلال رحمت را بر قلبم جاری کردی
هر چه بد بودم تو آبرو داری کردی
من هستم رو سیاه ، یا رب استغفر الله
******
فرار از تو کردم به تقلید از اشقیا
من رفتم امّا تو دوباره گفتی بیا
من هستم رو سیاه ، یا رب استغفر الله
******
بهار دلم را شور خزانی دادم
جواب لطفت را با نا فرمانی دادم
من هستم رو سیاه ، یا رب استغفر الله
******
دلم با مهر تو دیگر قرین نمیشد
ببخشید ای خدا بدتر از این نمیشد
من هستم رو سیاه ، یا رب استغفر الله
******
امّا یا الهی خجل و مضطر گشتم
بر درخانه ات ببین که من برگشتم
من هستم رو سیاه

  • چهارشنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1392
  • ساعت
  • 12:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

اشعار مناجات با خدا به همراه دو خط روضه -( غافرالذنب نگو حضرت غفار بگو ) * علیرضا خاکساری

5218
8

اشعار مناجات با خدا به همراه دو خط روضه -( غافرالذنب نگو حضرت غفار بگو ) غافرالذنب نگو حضرت غفار بگو
ساترالعیب نگو حضرت ستار بگو
ای که ریزه خور ماه رمضانی همه سال
ز کرمخانه و این سفره ی پر بار بگو
از سر لطف پذیرای گنهکاران است
هرچه خواهد دلت ای عبد خطاکار بگو
خوش خبر باش که میلش به تو باشد دیگر*
سحری حرف دل خویش به دلدار بگو
شرحی از ماوقع عمر بده محضر دوست
رک و روراست از ان حال اسف بار بگو
گر کسی ناله زند گوش فرا خواهد داد
عَفوَکَ... عَفوَکَ و عَفوَکَ بسیار بگو
به علی ٍ به علی ٍ به علی کارگشاست
نیتی کن مددی حیدر کرار بگو
مرتضی واسطه ی خیر شود این شبها
هَب لَنا رَأفَتَهٌ... را صد و ده بار بگو
اخر هرچه مناجات دو خط مرثیه است
روضه خوان روضه بخوان از در و دیوار بگو
بعد

  • دوشنبه
  • 23
  • تیر
  • 1393
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد