درحسابِ فاطمه س مزد رسالت دشمنان..
هيزم وضرب ِدر و سيلي وآتش ريختند
- دوشنبه
- 30
- دی
- 1398
- ساعت
- 14:34
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
درحسابِ فاطمه س مزد رسالت دشمنان..
هيزم وضرب ِدر و سيلي وآتش ريختند
نُه سال با پیغمبر و نُه سال با من
من با تو خوشحال و تو هم خوشحال با من
دنیای من از عشق مالامال با تو
دنیای تو از عشق مالامال با من
یک یا علی گفتی و عشق آغاز کردی
عهد وفا بستی تو از آن سال با من
از ذوالفقارم دورم و باکی ندارم
هستی دلیرانه در این جنجال با من
گریه برای دست های بسته با تو
گریه برای چادر پامال با من
برخیز تا با هم دوباره پر بگیریم
میل پریدن با تو زهرا ، بال با من
تعبیر شد رویای تلخ این سه ماهم
از مرگ میگویی زبانم لال با من
عجل وفاتیِ تو شد مقبول تر از
اَمّن یُجیبُ المضطرِ اطفال با من
حالا که دیگر تو نمیمانی کنارم
باشد،قرار بعدی ات گودال با من
شیون برای زخمی گودال
سخت آزرده شد و وقتِ سفر درد کشید
بسکه از دست قضا، دستِ قدَر درد کشید
تار میدید و شنیدم که حدودِ دو سه ماه
با همان چشم ِ ورم کرده و «تر» درد کشید
از همان لحظه که، گستاخیِ آتش گل کرد
جگرش سوخت و از داغِ پدر درد کشید
میخ با آتش و دیوار تبانی می کرد
بیهوا تا که لگد خورد به «در»! درد کشید
جانش آمد به لب و آنچه نباید می شد
تا که شش ماهه پسر گشت سپر درد کشید
پشتِ در آیه ای از سورۂ کوثر جان داد
گفت «یافضّه خذیني» و کمردرد کشید
با همان دست که با آه می آمد بالا
دستمالی به سرش بست و چه سردرد کشید
در خودش ریخت غمش را همۂ روز، ولی...
شب چه بیتاب شد و تا به سحر درد کشید
به علی(ع) گفت عزیزم به خدا رف
غلاف گفت که او بی دلیل افتاده
زبانه گفت نه از ظلم ایل افتاده
ز تازیانه شنیدم میان بلوا گفت
پس از کشیدن آهی طویل افتاده
به میخ در نرسیده به چشم گریان گفت
ز رنج دوری طفلی قتیل افتاده
ولی ز سقط جنین نه ز درد بازو نه
ز شوق دیدن رب جلیل افتاده
علی نداشت به زانو اگر رمق حق داشت
کنار اینهمه هیزم خلیل افتاده
پدر به صورت دختر چقدر حساس است
رسول در بغل جبرییل افتاده
ورم تمام تنش را گرفت اما باز
غلاف گفت که او بی دلیل افتاده
شاید بنا نبود جهانی بنا شود
چشم زمان به روی زمین آشنا شود
شاید بنا نبود که از پیله عدم
پروانه وجود زمانی رها شود
صبح ازل به لطف طلوعی نیاز داشت
تا اینکه بخت خلقت، از خواب پا شود
نوری به نام فاطمه شد خلق تا به خلق
اسرار آفرینش حق برملا شود
باید می آفرید خدا این ملیکه را
تا اینکه حق واژه "خالق" ادا شود
کافی است یک نگاه غلامش که روز حشر
از کار شیعیان گره کور وا شود
صدها ابوذرند اگر خاک راه او
باید که خاک پای کنیزش طلا شود
با اینهمه مقام نه تنها خودش، که خواست
در راه مرتضی پسرش هم فدا شود
حالا علی که بود؟ فراتر ز درک هاست
دریا چگونه در دل یک کوزه جا شود؟
.
.
▪️
دل بر "فمن یمت یرنی" بسته ام
صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!
یکروز دیگر است که هستی کنار من..
شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!
پیراهن جدید مبارک! بهار من!
نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!
نان پخته ای که سر برسد انتظار من
از آتش تنور کمی فاصله بگیر!
آتش بد است با من و با روزگار من..
مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن
دستی بکش بروی دل بی قرار من
زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!
روزه بس است آب شدی روزه دار من!
افتاده ام به پات!بمان!جان من بمان!
رحمی بکن به گریه اطفال زار من
اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..
مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من
من بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!
تا عرش رفت آه دل ذولفقار من
روز دهم قرار من و تو دم غ
بودجسم تو زهرا رو به رویم
کنار تو بود این گفتگویم
شده خم قامتم از سوز داغت
چگونه پیکر پاکت بشویم
صفای خانه ی من فاطمه جان
گل کاشانه ی من فاطمه جان
نباشد باورم تو در جوانی
روی از خانه ی من فاطمه جان
صفا بخش دل و بانوی خانه
که هستی در همه عالم یگانه
خدا داند که با سوز و غم و اشک
تو را غسل و کفن کردم شبانه
چگونه بنگرم بانوی خانه
به رخسارت که دشمن زد نشانه
بسوزم از غم و با دست لرزان
بشویم جای ضرب تازیانه
دلم را از همه عالم گسستم
کنار تو دخیل گریه بستم
به یاد آن همه عشق و محبت
به وقت غسل تو از پا نشستم
کندحیدر کنارت بی قراری
تو را شوید علی با اشک جاری
به اشک دیده همراه حسینت
کند زینب برایت سوگ
ای مونس و همسنگر بی نظیرم
رفتی و بی تو دگر از جانم سیرم
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا(۲)
ای گل حیدر که از کینه پژمردی
رفتی و با خود جان علی را بردی
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
از داغ تو یا فاطمه دل غمینم
چگونه سنگ لحد بر تو بچینم
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
یا فاطمه صبر من بعد از تو کم شد
از داغ جانسوز تو قامتم خم شد
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
ای که بودی عمری تو محرم رازم
فاطمه جان باحال زینب چه سازم
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
زینب کوچکم کند خانه داری
هم خانه داری کند هم سوگواری
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
می سوزند از داغ تونوردو عینت
حسن میگرید و مینالد حسینت
مظلومه ی عالم
بزم ماتم به هرکجا برپاست
در مدینه زسوز غم غوغاست
شده خم قامت علی از غم
چون عزادار فاطمه مولاست
آه و واویلا آه وواویلا(۳)
فاطمه جان رفتی تو از دستم
بیقرار توو غمت هستم
گل حیدر با دیده ی گریان
کنار پیکر تو بنشستم
آه و واویلا آه و واویلا
زچه گشتی ز زندگی خسته
می روی با پهلوی بشکسته
ای صفابخش خانه ی حیدر
در کنار تو علی بنشسته
آه و واویلا آه و واویلا
روز من گشته در غم تو شب
جان من در غمت بودبرلب
دختر تو نالد و میگرید
سوزم و گریم از غم زینب
آه و واویلا آه و واویلا
ریزد اشکم ز دیده چون دریا
بهر داغ تو ای گل طاها
وقت غسل و کفن نمودن تو
ذکر حیدر شده مدد زهرا
آه و واویلا آه و واویلا
ای صفابخش خانه
ای گل خانه من به کنار تو هستم
ای صفا بخش قلبم رفته ای تو ز دستم
روح پیکرمن یا زهرا
رفتی از برمن یا زهرا
آه و واویلا واویلتا(۲)
ای بهار دل من بی تو برگ خزانم
سوز داغ تو زهرا زده آتش به جانم
روح پیکرمن یا زهرا
رفتی از برمن یا زهرا
آه و واویلا واویلتا
ای امیددو عالم جان حیدر فدایت
خانه در ماتم تو گشته بزم عزایت
روح پیکرمن یا زهرا
رفتی از برمن یا زهرا
آه و واویلا واویلتا
آمده در کنارت جان من بر لب من
گشته باگریه ی من خون جگر زینب من
روح پیکرمن یا زهرا
رفتی از برمن یا زهرا
آه و واویلا واویلتا
ریزداشک از برایت حسنم نور عینم
زده آتش به جانم گریه های حسینم
روح پیکر من یا زهرا
رفتی از برمن یا زهرا
وصیت کرده ای بر من
که شب دفنت کنم زهرا
کنار پیکر پاکت
بسوزد زینب کبرا
واویلا آه و واویلا(۴)
به وقت غسل تو ای گل
دگر صبر علی کم شد
صبور عالم هستی
ز داغت قامتم خم شد
واویلا آه و واویلا
به وقت غسل و دفن تو
بدیدم صورتت نیلی
گل من تازه فهمیدم
چه کرده با رخت سیلی
واویلا آه و واویلا
صفا بخش دل حیدر
بسوزد از غمت این دل
چگونه این تن پاکت
نهم زهرا به زیر گل
واویلا آه و واویلا
نمیشد باورم هرگز
لحدچینم برای تو
غریب و خسته و تنها
نشینم در عزای تو
واویلا آه و واویلا
تمام هستیم بودی
که رفتی امشب از دستم
کنار قبر تو زهرا
دخیل گریه بر بستم
واویلا آه و واویلا
خدا داند گل حیدر
چه کردی با دلم امشب
نمی دانم
من در کنار پیکر پاکت زهرا نشستم
بر جسم تو من دخیل گریه زهرا ببستم
ای گل حیدر(۳)
ای گل حیدر دخت پیمبر رفتی ز دستم
من در کنار پیکر تو با گریه نشستم
ای گل حیدر
کنار جسمت آمده زهرا جان بر لب من
حسین بگرید با مجتبی و با زینب من
ای گل حیدر
ایکه توهستی برهمسرخود نور دو دیده
درپشت آن در بانوی حیدر گشتی شهیده
ای گل حیدر
روی بسوی جنت ورضوان پهلو شکسته
کنار جسم پاک و نحیفت علی نشسته
ای گل حیدر
تورفته ای و من مانده ام ای بانوی خانه چگونه
شویم با گریه ام جای تازیانه
ای گل حیدر
چگونه شویم فاطمه جانم من روی نیلی
غسلت دهم من بازوی مجروح وجای سیلی
ای گل حیدر
تاکه بدیدم رخسار نیلی خون شددل من
این داغ عظم
گل با صفای من خون شده از غمت دلم
سوز داغت فاطمه شرر زده بر حاصلم
دختر پیغمبر ای همه ی هستم
شرمنده ام از تو رفته ای از دستم
گل علی زهرا(۴)
گل من با رفتنت مدینه بی صفا شده
یاس بی قرینه ام حیدرتوتنها شده
رفته دگر از تن توان و تاب من
این لحظه ی آخر بده جواب من
گل علی زهرا
چقدر زود فاطمه از مدینه خسته شدی
سوی جنت رهسپر پهلوی بشکسته شدی
ای همزبان من یار جوان من
بهار من بی تو شده خزان من
گل علی زهرا
چگونه فاطمه جان تورادهم غسل وکفن
پیش چشمان حسین دیده ی گریان
حسن کنار جسم تو جانم بودبر لب
به یادغم هایت ناله زنم زینب
گل علی زهرا
بازوی کبود تو بر دل من زد شرری
من چگونه غسل دهم رخساره ی نیلوفری
چهاک
مدینه یاران در عزا شد
بزم عزا یاران به پا شد
ماه علی گردیده خاموش
با دست حیدر شد کفنپوش
حسین وزینب شد سیه پوش
واویلتا آه و واویلا (۳)
غسل داده جای تازیانه
گشته کفن زهرا شبانه
جان علی رسیده بر لب
حسین بود در ذکر یارب
سرشک از دیده ی زینب
واویلتا آه و واویلا(۳)
راحت شد از ظلم وستم ها
رود به جنت سوی بابا
نیمه ی شب غسل و کفن شد
روان به سوی ذوالمنن شد
گریان داغ او حسن شد
واویلتا آه و واویلا
مدینه دیگر بی صفا شد
ذکر علی واویلتا شد
تابوت فاطمه شبانه
شد سوی قبرستان روانه
تشییع او شد مخفیانه
واویلتا آه و واویلا
یارب در این تشییع جنازه
داغ پیمبر گشته تازه
حیدر گلش را با دل چاک
با دیده ی گریان و غمنا
این صفا بخش قلبم شده شام غریبان
چه کند همسر تو باغم و اشک طفلان
شده شام غریبان زهرا
همسرت گشته گریان زهرا
ای امید دل من گشته ام بی قرارت
علی با اشک و ناله شده شمع مزارت
شده شام غریبان زهرا
همسرت گشته گریان زهرا
علی از سوز داغت شده قامت خمیده
در کنار مزارت ریزد اشکم ز دیده
شده شام غریبان زهرا
همسرت گشته گریان زهرا
آمده همسر تو در کنارت نشسته
از چه رفتی ز پیشم بانوی دل شکسته
شده شام غریبان زهرا
همسرت گشته گریان زهرا
ای امیددو عالم از تو شرمنده هستم
رفته ای از کنارم بی تو من زنده هستم
شده شام غریبان زهرا
همسرت گشته گریان زهرا
ایکه همچون پیمبر بوده ای بودو هستم
نور چشمان حیدر رفتی از چه زدستم
صفای خانه فاطمه جان شد شام غریبان
مظلوم عالم کنار قبرت گردیده گریان
یا فاطمه جان(۳)
کنار قبرت دوباره زهرا ازپا نشستم
امید حیدر بر تو دخیل گریه ببستم
یا فاطمه جان
گل ولایت جانم فدایت رفتی زدستم
شرمنده ام از اینکه تورفتی من زنده هستم
یا فاطمه جان
ای نور چشمم رفتی وحیدر گردیده تنها
سوزم دمادم کنار قبرت از سوز غم ها
یا فاطمه جان
بعد از تو زهرا در خانه بی تو من بی قرارم
سرم به روی زانوی زینبم می گذارم
یا فاطمه جان
در خانه زهرا حسن بگرید نور دو عینم
سوزد علی با ناله ی زینب اشک حسینم
یا فاطمه جان
علی کنار قبر شریفت عزا گرفته
ازسوزداغ و غم تو زهرا نوا گرفته
یا فاطمه جان
فاطمه جان شام غریبان شد
علی گریان ز داغ هجران شد
در کنار مزار تو زهرا
اشک حیدر روان چو باران شد
گل حیدر یا فاطمه جانم(۳)
ای صفای خانه ی من زهرا
روح من ریحانه ی من زهرا
سوزم و گریم و بنالم من
رفته ای از خانه ی من زهرا
گل حیدر یا فاطمه جانم
دلی خون غرق مبتلا دارم
در کنارت بزم عزا دارم
ای صفابخش خانه ام زهرا
بر روی لب شور و نوا دارم
گل حیدریا فاطمه جانم
بعد تو بی یار و غریبم من
خسته ام بی یاروحبیبم من
در کنار قبر غریب تو
فاطمه بی صبروشکیبم من
گل حیدر یا فاطمه جانم
تو که بودی همیشه یار من
جان خود کرده ای نثار من
گشته ام بی تو خسته و تنها
چرا رفتی تو از کنار من
گل حیدر یا فاطمه جانم
در کنار تو
ای نور دل حیدر (بودی تو همه هستم)۲
داغت به دلم مانده (رفتی ز چه ازدستم)۲
یارو همسنگرم فاطمه جانم
ای گل پرپرم فاطمه جانم
یا زهرا یا زهرا فاطمه جانم(۲)
آمد گل یاس من جان از غم تو بر لب
با اشک حسین تو نالد ز غمت زینب
خانه بی تو شده بیت الاحزانم
با سوز حسنت دیده گریانم
یا زهرا یا زهرا فاطمه جانم
ای هستی پیغمبر بودی تو مرا یاور
در غربتم و تنها بی تو چه کند حیدر
رفتی و از داغت من بی شکیبم
در مدینه زهرا بی تو غریبم
یا زهرا یا زهرا فاطمه جانم
بی تو گل پیغمبر بشکسته پر و بالم
هر لحظه به یاد تو میسوزم و می نالم
خانه ماتم سرا شد از غم تو
میسوزد حیدر بر عمرکم تو
یا زهرا یا زهرا فاطمه جانم
خم شد کمرم ح
یا فاطمه جان شده شام غریبان
چه کند همسرت با اشک یتیمان
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا(۲)
جان عالم به فدای تو و صبرت
علی نشسته گریان کنار قبرت
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
حیدر شده از داغ تو بی قرارت
گشته کنار قبرت شمع مزارت
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
در کنار مزارت حیدر بسوزد
با اشک خود بر عالم شعله افروزد
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
در کنار مزارت خون شد دل من
شرر زده داغ تو بر حاصل من
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
در دل غم یار هجده ساله دارم
در کنار مزار تو ناله دارم
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهرا
ای همسر خوب و پاک و بی نظیرم
داغ تو یا فاطمه جان کرده پیرم
مظلومه ی عالم یا زهرا یا زهر
چرا رخت فاطمه جان نیلی است
کبودیش زضربت سیلی است
دشمن ز کینه پهلویت شکسته
علی به تو دخیل گریه بسته
ای دل نواز حیدر
محرم راز حیدر
بود و نبود حیدر
یاس کبود حیدر
پشت در خانه چه غوغا شده
سپر برای علی زهرا شده
چه ظالمانه میزدند
با تازیانه می زدند
یا فاطمه وقت جدایی شده
محسن ششماهه فدایی شده
فاطمه از بهر علی لشکر است
سپر برای علی پشت در است
زهرا شده نقش زمین
حیدر شده خانهنشین
غنچه زشاخه شد جدا
محسن شده جانش فدا
فاطمه در پشت در
شدی برایم سپر
فاطمه ازبهر علی سپر شد
بهر دفاع از علی بی پسر شد
باضرب لگد غنچه ای ازشاخه جدا شد
فدایی خدا شد(۲)
محسن پسرم پشت در خانه فدا شد
فدایی خدا شد(۲)
حضرت فاطمه زمین گیر شد
علی کنار بسترش پیر شد
ای بستری بیمار من
ای محرم اسرار من
کنار بسترت شده خون دلم
گریه ی تو زده شرر بر دلم
زینب کنار بسترت نشسته
با دیده ی گریان، دل شکسته
پهلو شکسته ی علی
بیمار خسته ی علی
کنار بستر تومن غمینم
گریه مکن ای یاور و حبیبم
کنار بستر تو نور عینم
گریان به همراه توبرحسینم
بستری بیمار من قلبم شکست
حیدرتو از غمت از پا نشست
بیمار من بنگر به حال حیدر
یا فاطمه بشکسته بال حیدر
بیمار خسته ی من
پهلو شکسته ی من
برخیز زبستر دگر ای دخت پیمبر
ای دخت پیمبر(۲)
بادیدن روی توشده خون دل حیدر
ای دخت پیمبر(۲)
گل پرپر ز کینه ای غریب مدینه
غم داغ تو زهرا زده آتش به سینه
بی تو یا زهرا زهرا زهرا
شدهام تنها تنها تنها
یار مظلومه ی من شدهام بی قرارت همسرتو رسیده در کنار مزارت
بی تو یا زهرا زهرا زهرا
شدهام تنها تنها تنها
هستی و جان حیدر قدخم،دیده ی تر
نیمه شب بر مزارت سوزم ای یاس پرپر
بی تو یا زهرا زهرا زهرا
شدهام تنها تنها تنها
بی تو شمع وجودم ای همه تار و پودم
بنگر اشک حیدر گل یاس کبودم
بی تو یا زهرا زهرا زهرا
شدهام تنها تنها تنها
یار من ای حبیبم بی تو غم شد نصیبم
بعد تو در مدینه فاطمه من غریبم
بی تو یا زهرا زهرا زهرا
شدهام تنها تنها تنها
ای همه حاصل من روشنی دل من
بعد تو فاطمه جان غم تو مشکل
چومادر با حسن آمد به خانه
بدیدم روی او از ما نهانه
به پشت سر، حسن با گریه می گفت
خدایا مادرم خیلی جوانه
*
سه پنج روزه حسن تنها نشیند
و زانوی غمش در بر بگیرد
بگرید دائم و آهسته گوید
خدا هرگز تو را از ما نگیرد
*
خدایا مادرم زهرا جوانه
چرا پس قد او مثل کمانه
نمیدانم چه شد بیرون خانه
نفس هایش فتاده در شماره
(به سبک دشتی خوانده شود)
کوچه بود و غروب دردآور
گوشهی چشم آسمان تر بود
در زمان عبور از آن کوچه
دستهایم به دست مادر بود
ناگهان سایهای پدید آمد
ناله از فرش تا ثریا رفت
تا به خود آمدم فقط دیدم
دست یک نانجیب بالا رفت
صورت شوم خود در آینه دید
خیز سمت دل درک برداشت
سنگی از دست چپ حواله نمود
گونهی راستش ترک برداشت
دوزخ آتش گرفت و نفرین کرد
جبرئیل امین بگفت آمین
مادرم با تلاش بسیارش
شد به پا و دوباره خورد زمین
چادرش را تکاند و راه افتاد
مثل کوه از کنار کاه گذشت
ولی از درب خانه ناغافل
دو سه باری به اشتباه گذشت
خانه تاریک شد و بر در خانه شرر است
جلوی یک زن مظلومه هزاران نفر است!
کاش لولای در از سمت دگر باز شود!
در اگر باز به داخل بشود دردسر است..
اتش! از در نرو بالا!دم در فاطمه است...
حرمتش را تو نگه دار!ببین خون جگر است..
دخت پیغمبرتان است!مراعات کنید
میزند فاطمه را هرکه در این دورو بر است..
آه مسمار حیا کن!سوی پهلوش مرو!
صبر کن صبر !علی چشم براه پسر است
فضه چادر برسان فاطمه افتاد زمین
کمکش کن!همه هستی من در خطر است
قنفذ اینقدر نخند!این که زدی یک زن بود
تو نگفتی بخودت سوخته و بی سپر است؟!
باز برخواسته و پشت علی می آید
هرچه او را بزنی پای علی بی اثر است
برای تابشِ ماهِ هلالِ مادرِ خانه
سه ماه، آب شده مثلِ شمع، دخترِ خانه
دوباره پنجره را خیس کرد، بارشِ روضه
نشسته اشکِ یتیمی به دیدهی ترِ خانه
تمامِ باغچه را زرد کرد، لشکرِ پاییز
برای چیدنِ گلبرگِ یاسِ پرپرِ خانه
درست، لحظهی آوارِ آتشِ در و دیوار
نوشتهاند، که خانه خراب شد سرِ خانه
ستونِ خانهی وحی و عصا ؟! چه قصهی تلخی
شکسته زیر مصیبت، ستونِ دیگرِ خانه
بنای خانهنشینی نداشت، حیدر کرّار
میانِ جنگ، اگر رفت پشتِ سنگرِ خانه
نیاز نیست به روضه برای گریهی سادات
شدهست آینهی دِق برایشان درِ خانه
.
زبان الکنم از وصف زهرا ناتوان باشد
که زهرا تا قیامت قبله ی هفت آسمان باشد
خدا نامیده زهرایش، پر از عشق است دنیایش
دعای نیمه شب هایش برای دیگران باشد
به ذکر "فاطمه یا فاطمه" گرم است جبرائیل
که با این ذکر از هول قیامت در امان باشد
خودش را، محسنش را، هر چه دارد می دهد زهرا
فقط کافی ست پای مرتضی یش در میان باشد
به چشم خود نخواهد دید این دنیا زمانی را
که زهرا باشد و بر دست حیدر ریسمان باشد
بنا بوده که دشمن با فدک رسوا شود، ورنه
کجا زهرا در این دنیا به فکر آب و نان باشد؟
تمام دردهایش، عشق بازی با خداوند است
برای فاطمه کِی صحبتی از امتحان باشد
شور ماتم به پا شد همه جا در عزا شد
خون ز سوز غم تو دل اهل ولا شد
رفته ام البنین از دنیا
تسلیت مولا مولا مولا
شده امشب زداغت در مدینه قیامت
همه گویند به ناله سر حیدر سلامت
رفته ام البنین از دنیا
تسلیت مولا مولا مولا
همسر حیدری تو رهروکوثری تو
بعد زهرا و زینب از همه برتری تو
رفته ام البنین از دنیا
تسلیت مولا مولا مولا
تو که امالبنینی همسرشاه دینی
چشمه سارولابر شیعه حبل المتینی
رفته ام البنین از دنیا
تسلیت مولا مولا مولا
توز لطف خدا بر اوج عزت رسیدی
همسر شیر یزدان مادرچهار شهیدی
رفته ام البنین از دنیا
تسلیت مولا مولا مولا
بر علی نور عینی همدم زینبینی
در مدینه همیشه گریه دار حسینی
رفته ام ال
از ابتدا قیامت او آشکار بود
آنکه بانویی که ممتحن کردگار بود
در بندگی خویش خدای بقیه بود
سرتا به پاش مظهر پروردگار بود
در خانه با کنیز خودش همکلام بود
در سجده با خدای خودش همجوار بود
مردان جنگی از پس او برنیامدند
با اینکه بر جراحت پهلو دچار بود
کاری به این نداشت که تنها و بی کس است
وقت گذر ز کوچه چه با اقتدار بود!
زهرا عجیب غیرتی عشق حیدرست
پای علی برای بلا بی قرار بود
از گرگهای شهر فدک را گرفته بود
کرار بود گرچه خودش خانه دار بود
بستند راه کوچه! مگر کم میاورد؟!
غافل ازآنکه چادر او ذولفقار بود
سیلی زدند جا بزند!گفت یا علی!
یک دم عقب نرفت!سراپا وقار بود
رویش کبود شد،رویشان را سیاه کرد
ب