شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شهادت حضرت زهرا -(در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم) * محمد مهدی سیار

780

شهادت حضرت زهرا  -(در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم) در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم

هر بار از کنار در خانه رد شوم
آوای آه... مثل همان بار... بشنوم

هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب، باز «دست نگهدار» بشنوم

از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم

اینها جدا جدا همه سخت است و سخت تر
حرف جدایی است که از یار بشنوم

سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرنده های سبکبار بشنوم

  • پنج شنبه
  • 4
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:18
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شهادت حضرت زهرا -( ای غریب مدینه همسر با وفای من) *

506

شهادت حضرت زهرا  -( ای غریب مدینه همسر با وفای من) ای غریب مدینه همسر با وفای من
اینقدر دعا نکن دیگه برا شفای من

بدجوری اسباب زحمتت شدم بسه دیگه
خیر ببینی علی جون سوختی چقد به جای من

شنیدم همسایه ها از دست من خسته شدن
من میرم راحت بشن از دست گریه های من

نفسم در نمیاد از بعد اون دیوار و در
لحظه های آخره درنمیاد صدای من

پهلو وُ بازوم شکسته کمرم درد می‌کنه
کبوده صورتم و میلرزه دست و پای من

شبونه غسلم بده شبونه بسپارم به خاک
نمیخوام قاتل من بیاد برا عزای من

من میرم اما برای بچه هام دلواپسم
بعد من جون توو این سه تا نوگلای من

از کوچه چیزی نپرس که مجتبی دلش پره
من که خوردم رو زمین طفلکی شد عصای من

موهای زینبَمو شونه بزن پریشونه
بگو کم گریه کنه اشک بریزه برای من

شبا رو سر حسینم کاسه ی آب بذاری
خیلی زود تشنه میشه شهید کربلای من

شاعر:مجیدمرادزاده

  • پنج شنبه
  • 4
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:52
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب
 وحید محمدی

فاطمیه 99 -(نور وکوثر نمیفهمیم ما) * وحید محمدی

2747
9

فاطمیه 99 -(نور وکوثر نمیفهمیم ما) نور و کوثر نمی فهمیم ما
قدر را آخر نمی فهمیم ما

قدر زهرا را فقط حیدر شناخت
یاس پرپر را نمی فهمیم ما

ما فقط گریه بلد هستیم و بس
روضه ی در را نمی فهمیم ما

درد زهرا که فقط محسن نبود
درد مادر را نمی فهمیم ما

فضه می داند چه شد در آن میان
حرف معجر را نمی فهمیم ما

پیش چشم شوهرش او را زدند
داغ حیدر را نمی فهمیم ما

زخم ابرو را نمی دانیم ما
درد آن سر را نمی فهمیم ما

ناتوان در بین بستر نیمه جان
زخم بستر را نمی فهمیم ما

خانه ی بی مادر و بی تکیه گاه
رنج دختر را نمی فهمیم ما
.....
دختری که می رود تا روی تل
حال خواهر را نمی فهمیم ما

زخم سرخ کندی آن تیغ را
بر روی حنجر نمی فهمیم ما

تا قیامت روضه اش سربسته ماند
جسم بی سر را نمی فهمیم ما

خیمه ها غارت شد اما روضه ی
کشف معجر را نمی فهمیم ما

  • شنبه
  • 6
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت زهرا(سلام الله علیها) -(بعد از آنکه بازشد سمت شما در بی هوا) * محسن صرامی

653
2

یا حضرت زهرا(سلام الله علیها) -(بعد از آنکه بازشد سمت شما در بی هوا) بعد از آنكه باز شد سمت شما در بي هوا
يك گل نشكفته شد آن لحظه پرپر بي هوا

پاره ي تن خوانده پيغمبر شما را بارها
پس زمين خورده همان لحظه پيمبر بي هوا

بايد از اينجاي روضه بگذريم و بگذريم
تا به اينجا كه زمين افتاد حيدر بي هوا

دست بردار از كمربند علي زهرا نبود
با غلاف افتاد بر بازويش آخر بي هوا

حضرت ام ابيها بستري شد چند ماه
بارها در پا شدن افتاد مادر بي هوا

بي هوا افتادنش را ارث بردند اهلبيت
شاه افتاد از فرس در پيش خواهر بي هوا

نيمه شب بود و بيابان بود و مركب بي جهاز
دور از چشم همه افتاد دختر بي هوا

بدتر اينكه از فراز نيزه ها افتاده است
پيش چشم مادر او راس اصغر بي هوا...

  • شنبه
  • 6
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مرثیه حضرت زهرا(س) -(چیزی از مادر نمانده غیر یک جسم نحیف) * محسن راحت حق

1178

مرثیه حضرت زهرا(س) -(چیزی از مادر نمانده غیر یک جسم نحیف) چیزی از مادر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف
هیچ از کوثر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف..

وای از اوضاعِ خانه وای از وضعِ علی...
چیزی از حیدر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

هرکسی آمد عیادت..گفت با حالِ خراب..
بینِ این بستر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

فاطمه باغِ بهشتِ مصطفا بوده ...ولی
جانِ پیغمبر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف..

آنقدر.... آزار دید از امّتِ بی عاطفه...
از گلِ پرپر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

بهرِ مرگِ خود دعاها کرد در وقتِ نماز
از همین مضطر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

در کنارش می شمارم زخم ها را یک به یک
گویی از پیکر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

روضه را سربسته می خوانم برای شیعیان
چیزی از مادر نمانده غیرِ یک جسمِ نحیف

  • شنبه
  • 6
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 آرمان صائمی

زبانحال امیرالمؤمنین، مصیبت بستر -(انگار سردردت تورا بدخواب کرده) * آرمان صائمی

957

زبانحال امیرالمؤمنین، مصیبت بستر -(انگار سردردت تورا بدخواب کرده) انگار سر دردت تورا بد خواب کرده
تب کردنت بدجور جسمت آب کرده

دیدی که گل هایت برایت گل گرفتند؟
دیدی حسن عکس شمارا قاب کرده؟

امّید دارد زخم هایت خوب گردند
با اینکه میداند تو را بی تاب کرده

تو در میان بستر و من هم کلافه
درد تو مردت را چه بی اعصاب کرده

باید بریزم در خودم این گریه هارا
این بغض ها قلب مرا خوناب کرده

خیر و خوشی هرگز نمی بیند کسی که
دریای زیبای مرا مرداب کرده

اصلا خبر داری حسین دلواپس توست؟
دیدی که ظرف آب را پر آب کرده؟

یک روز می آید حسینت تشنه مانده
یک لشکر اما مرکبش سیراب کرده

  • شنبه
  • 6
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

لحظه ی آخر_حلالم کن علی جانم رسیده لحظه ی آخر * اسماعیل تقوایی

1250

لحظه ی آخر_حلالم کن علی جانم رسیده لحظه ی آخر یا فاطمه الزهرا(س)
حلالم کن علی جانم رسیده لحظه ی آخر
صدا کن کودکانم را که گیرم همچو جان در بر

نمی دانم که بودم من، برایت همسری نیکو
نبودم گر، ببخشا این قصور همسرت، حیدر

شبانه غسل ده جسم مرا و خاک هم بسپار
مزارم را تو پنهان دار از این مردم کافر

عزیز جان زهرا، گریه کم کن این دم آخر
الا ای فاتح خیبر، مزن برجان من آذر

علی جان، جان تو، جان یتیمان به جا مانده
بکش دست نوازش برسر اطفال بی مادر

پس از من زینبم، بانوی این کاشانه می گردد
دهد دلداری بابای خود، این باوفا دختر

خدا را شکر می گویم، دعای من اجابت شد
ولی سوزد دلم از بهر، تو ای ساقی کوثر

شعر :اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(می رود از آن سَرِ دنیا خبر می آورد) * مجتبی حاذق

436

مرثیه حضرت زهرا  -(می رود از آن سَرِ دنیا خبر می آورد) می رود از آن سَرِ دنیا خبر می آورد
شعر در وصف تو باشد بال در می آورد

شعر در وصف تو یعنی اشک ، یعنی اشک ، اشک
شاعر این ابیات را با چشم تر می آورد

مصرع اول اگر از در بگوید با خودش
مصرع دوم سر از دیوار در می آورد

پرسشم تلخ است و پاسخ تلخ تر ، این روزگار
کِی برای چیدن یاسی تبر می آورد

در جواب اینکه در کوچه چه آمد بر سرش
فاطمه هربار اما و اگر می آورد

چشم بگشا و ببین خیرالنسا با رفتنش
چه بلایی بر سر خیرالبشر می آورد

دست او بالا نمی آید ، ولی این روزها
نام ما را در دعایش بیشتر می آورد

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 09:34
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -( داند آنکس مستی اش از این شراب و ساغر است) *

980

مرثیه حضرت زهرا  -( داند آنکس مستی اش از این شراب و ساغر است) داند آنکس مستی اش از این شراب و ساغر است
سوختن در شعله ها شرط وصال دلبر است

سر الاسرار خدا در لیله القدرست چون
لوح محفوط خدا در انحصار کوثر است

حب او تنها نصیب قلب مومن میشود
هرکه در قلبش ندارد حب زهرا کافر است

مهر آل الله پر کرده است قلبم را ولی
مهر زهرا در دلم ای دوست جور دیگر است

از زنان اهل عالم او نه تنها برتر است
از‌تمام‌ مادران هم مادر ما سرتر است

مکتب زهرا حسینی میکند دلداده را
اینکه مجنون حسینیم از نگاه مادر است

نام مادر معنی از ایثار زهرا جان گرفت
بس که این مادر فداکار و عزیز و محشر است

هرکجا میخ دری دیدم دلم آتش گرفت
انکه خاکی بر سرم کرده دلا میخ در است

سیزده تن را فرستاداست معراج و خودش
با تن مجروح اینک بی گُنه در بستر است‌

میشود رو برنگردانی ز من ریحان من
تا ببینم روی ماهت روزهای آخر است

من‌نمیدانم چه شد در کوچه ای زهرا ولی
حال اطفالت بد است اما حسن جان بدتر است

جان من کاری نکن این روزهای آخری
قلب من از آتشِ درد تنت خاکستر است

یاعلی مانع نشو بگذار کارش را کند
گر چه پهلویش شکسته باز مادر ، مادر است

جرم زهرا چیست جز حق خواهی اش ای کافران
اینکه سیلی میزنیدش دختر پیغمبر است

میروی وبا خودت جان مراهم میبری
روز پرکشیدنت ختم عزای حیدر است

ّّسهم چشمم خون و اشک سهم قلبم خنجر است
با که گویم حال خود خاموش باشم بهتر است

شاعر:محسن شعبانپور

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 09:37
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(میخ در با من زدرد خویش گو) *

1179
4

مرثیه حضرت زهرا  -(میخ در با من زدرد خویش گو) میخ در با من زدرد خویش گو
زان مصیبت با دلی پر ریش گو

گو چه کردی با وفادار علی
از چه خون شد سینه یار علی

گفت آتش کم بزن بر جان و تن
تهمت این جرم را برمن مزن

من به چوب و تخته درب خانه را
حفظ می کردم ، من آن کاشانه را

افتخارم بود در بیت علی
میخ در بودم در آن خانه ولی

دشمن مولا مرا شرمنده کرد
من چه گویم داغ دل را زنده کرد

تا به خود من آمدم دیدم چه شد
محسن زهرا میان خانه مرد

آه آتش گشت همدم با تنم
لال گردم دیگر از این گفتنم

عرش حق شد سرنگون در پشت در
آه ، یا اماه آمد از پسر

فاتح خیبر فتاده بر زمین
زیر پا جان امیرالمؤمنین

فضه بر صورت زند ، اسما بسر
این چه خاکی بود شد از ما به سر

شاعر:مهدی یوسفی نجات

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 09:40
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(ای روی دل‌فروز تو شمع شبانه‌ام!) *

635
1

شهادت حضرت زهرا  -(ای روی دل‌فروز تو شمع شبانه‌ام!) ای روی دل‌فروز تو شمع شبانه‌ام!
شد بی فروغ روی تو تاریک، خانه‌ام

ای آرزوی گم‌شده! زهرا! کجاستی؟
تا بنگری فغان و نوای شبانه‌ام

ای بنت سیّد قرشی! در فراق تو
از دل، هزار تیر بلا را نشانه‌ام

بعد از تو نیست خیر به قاموس زندگی
ترسم که طول عمر شود در زمانه‌ام

در تنگنای تن شده محبوس، روح من
ای کاش! مرغ جان بپرد ز آشیانه‌ام

زهرا! تو رفتی؛ از غم و محنت رها شدی
من بی تو چون پرنده‌ی گم کرده لانه‌ام

مِن بعد درد دل به که گویم که هم‌چو من
باشد شریک درد دل محرمانه‌ام

پروانه‌وار بال و پرم سوخت ای عجب!
کس باخبر نشد ز شرار زبانه‌ام

زهرا! چرا جواب علی را نمی‌دهی؟
ای باخبر ز سوز دل عاشقانه‌ام!

اندر حیات عاریه شرمنده‌ام ز تو
تا دیده‌ام فتد به در و آستانه‌ام

بر حقّ خود دهم قَسَمَت بگذر از علی
بس جور روزگار کشیدی به خانه‌ام

از تازیانه، ساعد سیمین تو شکست
دل‌خسته من هنوز از آن تازیانه‌ام

کی می‌توان تحمّل این بار غم نمود؟
در پشت در نهاد عدو نازدانه‌ام

از بهر گریه در غم هجران تو بس است
رنگ پریده‌ی حسنینت بهانه‌ام

منسوب بر شما و «حسینی» است شهرتم
آن بلبلم که نام تو باشد ترانه‌ام

مدّاح آستانه‌ی قدس شماستم
افسوس! غرق بحر غم بی کرانه‌ام

بر «سعدی زمانی» خود نیست فخر من
این فخر بس که چاکر آن آستانه‌ام

شاعر:سیدرضاحسینی

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:02
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -( وقتی خدا بنای جهان را گذاشته) * سارا جلوداریان

603

شهادت حضرت زهرا  -( وقتی خدا بنای جهان را گذاشته) وقتی خدا بنای جهان را گذاشته
در روح تو سخاوت دریا گذاشته...

آن‌قدر سربلند و شریفی که از ازل
در طالع تو، لیلۀ اسرا گذاشته...

بیهوده نیست این‌که دری از بهشت را
تنها برای خاطر تو وا گذاشته

روز نخست، از تو چه پنهان که آفتاب
ردّ تو را در آینه‌ها جا گذاشته

خوشبخت، آن زنی‌ست که در طول زندگی
پا جای پای حضرت زهرا گذاشته...

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:05
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(تا آمدی کمی بنشینی کنارمان) * هادی جانفدا

581

شهادت حضرت زهرا  -(تا آمدی کمی بنشینی کنارمان) تا آمدی کمی بنشینی کنارمان
تقدیر اشاره کرد به کم بودن زمان

از روی خاک تیره سحرگاه پا شدی
رفتی وضو گرفتی از اشراق و بعد از آن

هجده نفس کشیدی و رکعت به رکعتش
نزدیک‌تر شدی به خودت، ذات بی‌نشان

می‌خواستی که جلوه کنی بر زمین ولی
توحید نردبان شد و بردت به آسمان

از عصر جاهلیت آن‌ها تو را گرفت
دادت به درک ناقص این آخرالزمان

حالا هزار سال پس از تو رسیده‌اند
اهل زمین به قسمت جذاب داستان

جایی که آسمان به زمین رزق می‌دهد
از سفرۀ نگاه تو بانوی مهربان

در کوچه‌های ساکت و مرطوب شهر ما
حس می‌شود حضور شما موقع اذان...

این شعر را بگیر و برای فرشته‌ها
با لهجۀ خدا و صدای خودت بخوان

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:08
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(دنیا چه کرد با غزل عاشقانه‌ات) * فائزه زرافشان

1147

شهادت حضرت زهرا  -(دنیا چه کرد با غزل عاشقانه‌ات) دنیا چه کرد با غزل عاشقانه‌ات
حال و هوای مرثیه دارد، ترانه‌ات

ای کوه غم که روی زمین راه می‌روی
تابوت کیست نیمۀ شب روی شانه‌ات؟

غم شعله می‌کشد به بلندای آه تو
آتش نشست بر در و دیوار خانه‌ات

بگذار سر به سجده نهم، گریه سردهم
بر ساحل بلند غم بی‌کرانه‌ات

بی‌تو تمام شهر به بن‌بست می‌رسد
بانو چقدر کرده دل من بهانه‌ات

شلاق باد بسته نگاه پرنده را
گم می‌شود مسیر تو و آشیانه‌ات

دستاس چرخ می‌خورد و نوحه می‌کند
با اشک‌های گندمی دانه ‌دانه‌ات...

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:09
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(بهار از قدمت برگ و بار می‌گیرد) * زهرا بشری موحد

986

شهادت حضرت زهرا -(بهار از قدمت برگ و بار می‌گیرد) بهار از قدمت برگ و بار می‌گیرد
بهشت از فدک تو انار می‌گیرد

به رسم عشق صبوری، وگرنه حقِ تو را
اگر اراده کنی ذوالفقار می‌گیرد

به کوچه‌های مدینه بگو که بعد از تو
علی از عالم و آدم کنار می‌گیرد

«أشمّ رائحةً طیبه»، روایت کن!
حدیث از نفست اعتبار می‌گیرد

دلم گرفته و در گردش است تسبیحم
که در مدار تو دل‌ها قرار می‌گیرد

می‌آید آنکه از آیینه‌کاری حرمت
به دستمال ظهورش غبار می‌گیرد

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:10
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(چشم و ابروت گره خورده بهم) * محمد حبیب زاده

1116

شهادت حضرت زهرا  -(چشم و ابروت گره خورده بهم) چشم و ابروت گره خورده بهم
علت اینست همه جا تار است

صورتت جور دیگری شده که
به گمانم که کار دیوار است

همه ی دلخوشی من نروی
از من انکار از تو اصرار است

لااقل با علی تکلم کن
بی صدای تو خانه آوار است

غم تو استخوان حنجره ام
در نگاه ترم چنان خار است

چه کشیدی چه ناله ای کردی
علت گریه هام مسمار است

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:24
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

شهادت حضرت زهرا -(فدای چادر خاکیت مادر) * منصوره محمدی مزینان

675

شهادت حضرت زهرا  -(فدای چادر خاکیت مادر) فدای چادر خاکیت مادر
شدی مثل گل تو کوچه پر پر

یه نگام کن حَسنت جون به لبه
روز روشنش بی تو مثل شبه

مادرم بلند شو ، راه و بدم نشونت
دستت و بزار روشونه ام فدایِ قد کمونت

وای مادرم چرا رو خاکا نشستی؟
وای مادرم پس چرا چشاتو بستی؟

میخرم به جون همه درداتو
پاک کن از رو گونه هات اشکاتو

چیزی نیس گریه نکن گل پسرم
یه کمی زخمی شده بال و پرم

ماجرای کوچه ،بین من و تو رازه
نزاریم رو قلب بابا دوباره یه داغ تازه

وای مرتضی ... آخه این روزا غریبه
وای مرتضی ... دشنمشم نانجیبه

با بابام همیشه بودی تویه خط
واسه حق گذاشتی جونتو وسط

سندش این پهلویِ شکستَته
میونِ نمازایِ نشستَته

دغدغه ای به غیر از عشق علی نداشتی
تو واسه ی ولایت ،سنگ تموم گذاشتی

دنیای من ... تویی ذوالفقار حیدر
دنیای من .....همه کس و کار حیدر

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:33
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

تا خورد با غصبِ فدک مادر به دیوار * مرضیه عاطفی

506

تا خورد با غصبِ فدک مادر به دیوار -لطفا حق روضه ادا شود-

تا خورد با غصبِ فدک مادر به دیوار
با گریه حک شد سورۂ کوثر به دیوار

زد سیلی آن نامرد و یک آن بیهوا خورد-
پیش حسن(ع) محکم سرِ مادر به دیوار

با بی حیایی بر سر زهرا(س) تشر زد
جبریل می زد آه بال و پر به دیوار

روی زمین افتاد تا که گوشواره
با گریه عالم تکیه زد مضطر به دیوار

از صبحِ خلقت تا به صبح روزِ محشر
لعنت فرستاده ست پیغمبر(ص) به دیوار

لعنت بر آن دستانِ هیزم آوری که
هر لحظه میزد آتشی دیگر به دیوار

سر را علی(ع) شرمنده می انداخت پایین
می رفت بالا شعله ها از در به دیوار

شد بیشتر از پیش هر چه درد پهلو
نزدیک میشد بیشتر بستر به دیوار

«عجّل وفاتي» شد اجابت تا حسینش(ع)
زل زد شبانه با دو چشم تر به دیوار

تابوت را میساخت پنهانی و کم کم
چون تکیه میزد گوشه ای دختر به دیوار

در خانه تیغِ ذوالفقارش می کشید آه
در کوچه میشد خیره تا حیدر به دیوار!

#ألسلام_علیک_یا_فاطمة_الزهرا
#آجرک_ٱلله_یاصاحب_ٱلزمان_عج
#إلهی_بفاطمة_عجل_لولیک_الفرج
#مرضیه_عاطفی

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 15:29
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب

هجوم به بیت ولایت -(فاطمه افتاد اما سوخت حیدر بیشتر...) * محمد جواد شیرازی

682

هجوم به بیت ولایت -(فاطمه افتاد اما سوخت حیدر بیشتر...) فاطمه افتاد اما سوخت حیدر بیشتر
بسته شد دست علی و سوخت مادر بیشتر

هر کسی آن روز ساکت ماند، مدیون نبی است
هیچ فرقی نیست در این جرم، کمتر... بیشتر...

سنگدل دیوار بود و سنگدل تر میخ در
سرخ شد دیوار اما سینه ی در بیشتر

هرچه زهرا می کشید ازین طرف مولای خود
می کشیدند آن طرف دستان حیدر بیشتر

نانجیبی دید زهرا بی خیالِ یار نیست
تازیانه زد به مادر، بین معبر بیشتر

در شلوغی ناگهان با ضربه ی سخت غلاف
ریخت بر روی زمین، آیات کوثر بیشتر

بعد از آن چشمی دگر لبخند زهرا را ندید
بین بستر، فکر رفتن بود دیگر بیشتر

ارث بردند از مصیبات بتول این بچه ها
یک به یک داغ و بلا دیدند، دختر بیشتر

زخم های سنگ و تیغ و نیزه ها جای خودش
سوخت زینب از غم کندیِ خنجر بیشتر

  • یکشنبه
  • 7
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 16:42
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 محسن کاویانی

مرثیه حضرت زهرا -(کار داریم در این شعر فراوان با دَر) * محسن کاویانی

783
2

مرثیه حضرت زهرا  -(کار داریم در این شعر فراوان با دَر) کار داریم در این شعر فراوان با دَر
گوییا خورده گره با غزلِ مولا ، در

وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار
می شد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در

جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیر
خستگی های پیمبر همه شد یکجا در

شهر علم است نبی شهرِ طرب انگیزی
که برایش به خدا هست علی تنها در

می نشستند یتیمان همه شب منتظرش
خیره بر در همگی تا بزند بابا در

چیره بر قلعه ی قلبِ همِگان شد وقتی
کَنده شد با دَمِ یا فاطمه اش از جا در

شُد دَرِ قلعه ز جا کَنده ولی مرغِ دلم
ناخود آگاه سفر می کُند از در تا در

نکند در غزلم بسته شود دستانش
نکند در غزلم باز شود با پا در

میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شد
او کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟!

آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه
فکر کردند که دیوار یکی شد با در

آه! سادات ببخشند ولی خورد زمین
در همین فاصله هم کنده شد از لولا در

رد شدند آن همه نامرد از آن در با پا
تا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در

بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولی
وسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر

کربلا جلوه ی هفتاد وسه تَن می شد اگر
اندکی تاب میاورد در آن غوغا در

آه! ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علی
رفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در

ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همه
جز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در

با دعای فَرَجت از خودِ خورشید بخواه
تا کمی باز کند روی همه دنیا در...

  • دوشنبه
  • 8
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:53
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(فاطـمیه آمـــد و دلهـــا چو در آتش زدند ) *

541

مرثیه حضرت زهرا  -(فاطـمیه آمـــد و دلهـــا چو در آتش زدند ) فاطـمیه آمـــد و دلهـــا چو در آتش زدند
شعله از کین علی (ع) دُرّ و گهـر آتش زدند

داغ بابا بردل زهرا(س) عیان میشد که دید
قلب جانسوز از شـــرر بار دگــر آتش زدند

خانه وحی خــــدا خیر النســاء دارد به بر
ملحدان بر خیمه ی خیر البشــر آتش زدند

فاطمیه شد معلق گــــردش گردون سپهـر
بانی پیدایش شمس و قمـــــر آتش زدند

هر سـخن از انسیـه در پشت در کاری نبود
چشمشان را بسته و باگوش کـر آتش زدند

چشم زینب درپــی شمشیر بابا چون دوید
دست بابا بـسته دید و بر نظــر آتش زدند

گل که تاب شعلـه ی آتش ندارد پس چـرا؟
غنچه ی نارسته راخونین جگر در آتش زدند

دست حیدر بسته بودازصبرو پیغام نبی(ص)
این چنین شد خانه حیـدر اگــر آتش زدند

فاخته نالد روز و شب ،ایوای و ایوای از پـدر
مادری را در حضـــور دو پســـر آتش زدند

شاعر:حمیدرضامیرزایی

  • دوشنبه
  • 8
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 10:55
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(لاله ی نرگس عذار فاطمه) *

511

مرثیه حضرت زهرا  -(لاله ی نرگس عذار فاطمه) لاله ی نرگس عذار فاطمه
عطر گیسویت بهار فاطمه

یوسف گمگشته ی آل علی
ای مسیحای تبار فاطمه

بهجت قلب رسول خاتم است
یاد تو ای گلعذار فاطمه

ای براهت مانده تا صبح ظهور
دیدگان اشکبار فاطمه

جلوه کن ای مه ز چاه انتظار
تا برآید انتظار فاطمه

امشب آقا کربلایی یا نجف
یا مدینه در کنار فاطمه

چارده گلدسته میسازد ز نور
اشکهایت بر مزار فاطمه

انتقام حق مادر حق توست
ای یگانه یادگار فاطمه

تا نفس در سینه ها جاری بود
شیعه باشد داغدار فاطمه

کاش میشد جان بیمقدار من
در رکاب تو نثار فاطمه

شاعر:اشماعیل پورجهانی

  • دوشنبه
  • 8
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 11:01
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زهرا -(درد تنم به ضعف تنم گريه مي کند ) *

563
1

مرثیه حضرت زهرا  -(درد تنم به ضعف تنم گريه مي کند ) درد تنم به ضعف تنم گريه مي کند
بر درد هاي من بدنم گريه مي کند

از چشمِ زخمِ سینه ی من اشک خون چکد
بر اين نفس نفس زدنم گريه مي کند

امشب به زخم سينه من پيرهن گريست
فردا به زخم من کفنم گريه مي کند

پروانه وار زینب من دور بسترم
بر اين چو شمع سوختنم گريه مي کند

از درد شانه آه کشم آه میکشد
شانه به موی او نزنم گریه میکند

کشته مرا غمش که نشسته کنار من
اين شير مرد بت شکنم گريه مي کند

گاهي برای اين پر و بال شکسته ام
گاهي براي پر زدنم گريه مي کند

هربار روي خود ز علي مي کنم نهان
گويد که رو نگیر، منم! گريه مي کند

من میکنم نهان زعلی روی خویش را
بيش از علي ولي حسنم گريه مي کند

شاعر:محمدمعارف وند

  • دوشنبه
  • 8
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 11:02
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

مداحی زیبای حاج محمود کریمی_ ایام فاطمیه -(دلخوشیه من، زندگیم نرو...) *

575

مداحی زیبای حاج محمود کریمی_ ایام فاطمیه -(دلخوشیه من، زندگیم نرو...) دلخوشیه من، زندگیم نرو

پلک بزن ببین، حال حیدرو

سکوتو بشکن خانوم، چه موقع پروازه

دل علی از این شهر، گرفته بی اندازه

آسمون برای ماست، حرفی از قفس نزن

داری میکُشی منو، اینجوری نفس نزن

گریه میکنی پابه پای من

من برای تو، تو برای من

فقط یه خواهش مونده ،

تو سینه ی زار من

خمیده پشت حیدر، پاشو علمدارمن

به تموم غصه ها بده خاتمه نرو

باید التماس کنم، نرو فاطمه نرو

خونه سوت و کور، تاریکه بی تو

پر نمیشه کرد جای خالیتو

دلت میاد خانومم، علی بمونه تنها!

خداگواهه بی تو، میشم غریب دنیا

نگو داری میکِشی، نفسای آخرو

برو جون هر دومون، جون بچه ها نرو

یازهرا یازهرا واااای حسین

  • دوشنبه
  • 8
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:41
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

شعر مصیبت حضرت زهرا(س) -(بیدار میشوی سرشب تا سحر چرا) * مجتبی شکریان همدانی

883

شعر مصیبت حضرت زهرا(س) -(بیدار میشوی سرشب تا سحر چرا) بیدار می شوی سرِ شب تا سحر چرا
بی تاب می شوی دل شب اینقَدَر چرا

هنگام گریه هات نَفَس کم می آوری
زهرا شده نفس زدنت مختصر چرا

نامحرمی که نیست چرا رو گرفته ای؟
ابری سیاه مانده به روی قمر چرا

از آنچه آمده به سرت دم نمی زنی
باید بگیرم از دَرِ خانه خبر چرا

حرف دهان مردم شهر اینچنین شده
حیدر خودش نیامده در پشت در چرا

شش ماه انتظار من و تو به باد رفت
افتاده از درخت وجودت ثمر چرا

دیگر دفاع از منِ خونین جگر مکن
خود را زدی عزیز علی در خطر چرا

شال مرا گرفتی و دستت زِ دست رفت
در پیش من زدند تو را بیشتر چرا

آخر برای مُردنم این روضه کافی است
مادر زدن کنار نگاه پسر چرا

  • سه شنبه
  • 9
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

یار علی(ع) و سورۂ أعطینا بود * مرضیه عاطفی

605

یار علی(ع) و سورۂ أعطینا بود یار علی(ع) و سورۂ أعطینا بود
ایثار و بصیرتش چه بی همتا بود
والله که خطبۂ فدک سرتاسر
تفسیرِ ولی شناسیِ زهرا(س) بود!

#ألسلام_علیک_أیتهاالمظلومة_المغصوبه
#أشهد_أن_علی_ولی_الله

  • سه شنبه
  • 9
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 16:50
  • نوشته شده توسط
  • مرضیه عاطفی
ادامه مطلب
 رضا ترابی گیلده

حضرت زهرا(س) -(آمدم زهرا به بالینت که آرامم کنی..) * رضا ترابی گیلده

743

حضرت زهرا(س) -(آمدم زهرا به بالینت که آرامم کنی..) آمدم زهرا به بالینت ؛ که آرامم کنی
از علی چهره مپوشان چادرت را سر مکن

از علی پنهان مکن زخم سرو پهلوی خود
با گرفتن رو زمن ؛ داغ مرا بیشتر مکن

این وداع آخر است بانو بیا حرفی بزن
باسکوتت جان من حال مرا بدتر مکن

باز کن چشمان خود را کودکانت آمدند
پیش چشم کودکانت چشم خود را ترمکن

جان زهرا رنگ رویت رفته است بس کن دگر
با دوچشم خیس خود بر سینه ام خنجر مکن

التماست میکنم پیش علی بیشتر بمان
جان زینب زود علی را بی کس و یاور مکن

گر توانت نیست برو اما به هم قولی دهیم
بچه ها با من تو هم فکر من ِ حیدر مکن

  • چهارشنبه
  • 10
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 12:20
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب

روضه حضرت زهرا -(الحق که پیش چشم مردی مثل حیدر) * محمد حبیب زاده

778

روضه حضرت زهرا  -(الحق که پیش چشم مردی مثل حیدر) الحق که پیش چشم مردی مثل حیدر
با قبضه ای بازو شکستن درد دارد

باید بسوزی حس کنی آتش چه کرده
آن لحظه ها ابروشکستن درد دارد

فتاح خیبر باشی و پیش نگاهت
با ضربه ای پهلو شکستن درد دارد

یاس بهشتی علی پرپر شدی حیف
این ساقه از هر سو شکستن درد دارد

خوردی زمین و مرتضی با تو زمین خورد
وقتی که جان دادی علی هم با خودت مُرد...

  • چهارشنبه
  • 10
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 12:33
  • نوشته شده توسط
  • Fatemeh Mahdinia
ادامه مطلب

حضرت زهرا(س)* احمد کاری -(افتخار فاطمه است این، بهترین یار علی ست) *

480

حضرت زهرا(س)* احمد کاری -(افتخار فاطمه است این، بهترین یار علی ست) افتخار فاطمه است این: بهترین یارِ علیست
مُهر کرده روی در با خون وفادارِ علیست

فاطمه دستِ خدا گردید بر دستِ خدا
تا شود ثابت خدای او نگهدارِ علیست

وای از دیوار و در، دیدند آنجا ناکسان
گوئیا کوتاهتر از هر چه دیوارِ علیست

شد سپر بر مرتضی، محسن به زهرا شد سپر
پشتِ در فهماند بر عالم که سردارِ علیست

فاطمه در بستر افتاده خجالت می کشد
می کُشد او را چنین حسی که سربارِ علیست

بارِ خود را بست و از دوش ِ علی برداشت بار
تا نبیند شرم را دیگر به رخسارِ علیست

حضرت مشکل گشا کارش به مشکل خورده است
وای بی زهرا گره افتاده در کارِ علیست

میگذارد پا به جا پایش پس از او زینبش
پنج ساله دخترش جایش هوادارِ علیست

شاعر: #احمد_کاری

  • پنج شنبه
  • 11
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 11:15
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

زبانحال حضرت زهرا(س) و مولاعلی(ع) -(ببار ای آسمون ابری من) * رضا قاسمی

933
1

زبانحال حضرت زهرا(س) و مولاعلی(ع) -(ببار ای آسمون ابری من) ببار ای آسمونِ ابری من
برای من برای بچه‌هامون
منم دارم برای تو می‌بارم
چقد مثل همه حالِ چشامون

دیگه دستام، هم بالا نمیاد
نمیشه پاک کنم اشک چشاتو
نریز اینقدر، حرفاتو رو بغضت
بگو من هم بدونم غصه‌هاتو

ما که از هم چیزی پنهون نداریم
منم میگم همه درد دلا رو
فقط یه چند تا زخمه که بمونه
خودت می‌بینی فردا شب اونا رو

برای اینکه تو سالم بمونی
همه چی‌مو روی پاهات می‌ریزم
امیرالمومنینِ من تو خوب باش !
تو خوب باشی منم خوبم عزیزم

همین فردا یه کم نون می‌پزم تا
پس از من سفره‌تون خالی نمونه
موهای دخترم رو هم می‌بافم
با این دستام اگر چه نیمه جونه

ببین بغضش رو داره قورت میده
با خنده‌ت کامِ تلخش رو عسل کن
نذار تا حس کنه خالیه پشتش
جای زانوت، زینب رو بغل کن

خدا مرگم بده داره می‌لرزه
داره با خودخوری‌هاش سیر میشه
چه باری روی دوشش مونده طفلی
حسن داره با رازش پیر میشه

همه دلشوره‌هام مال حسینه
حواست باشه‌ها، زود تشنه میشه
شبا بالا سرش یادت بمونه
بذار یه کاسه آب باشه همیشه

آخه تو کربلا تشنه‌ش میذارن
به روی بچه‌هاش آب و می‌بندن
نبین اینجا من و تو بغض کردیم
تو اونجا به لبِ خشکش می‌خندن

همینکه یاد روضه‌هاش می‌افتم
حالم بدتر میشه‌؛ هی میرم از حال
حلالم کن که میرم از کنارت
قرار بعدیِ ما توی گودال ...

  • پنج شنبه
  • 11
  • دی
  • 1399
  • ساعت
  • 13:00
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد