شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 احسان  نرگسی رضاپور

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(با اینکه مثل مادرت، قامت کمونم) * احسان نرگسی رضاپور

547

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(با اینکه مثل مادرت، قامت کمونم) با اینکه مثل مادرت، قامت کمونم
زخم تو از من بیشتره، خودم میدونم
کتک می خوردم که چرا، شیرین زبونم
اینه همه غصه ی من، دور از علمدار
بردن ما رو با دست بسته توی انظار
بابایی انگشترتو، دیدم توو بازار
جای طنابه رو بدنم
یه جوری با لگد زدنم
نفس کشیدنم سخته برام
گناه من چی بوده بابا
که صورتم کبوده بابا
سیاهی میره انگاری چشام

یه جوری می زد منو با، کینه بابایی
چشای تار من نمی بینه کجایی
خیلی دلم تنگه برات، بسه جدایی
میون شام زخمای ما، چقد نمک خورد
صبر تموم قافله، یه جا محک خورد
عمه به جای همه ی، ماها کتک خورد
می خنده زجر به اشک چشام
رمق نمونده دیگه برام
شبیه مادرت شکسته شدم
نمونده واسه من نفسی
بگو به داد من می رسی
من از نبودنت خسته شدم

  • جمعه
  • 26
  • آبان
  • 1402
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 رضا قاسمی

حضرت رقیه(س) -(بر لبِ بامِ اسارت آفتابم را ببین) * رضا قاسمی

541
1

حضرت رقیه(س) -(بر لبِ بامِ اسارت آفتابم را ببین) بر لبِ بامِ اسارت آفتابم را ببین
مثل این ویرانه احوالِ خرابم را ببین

در جوابِ العطش‌هایت وجودم آب شد
آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین

فکر کن مثل قدیمم؛ چشم‌هایت را ببند
دیدنِ الانِ من روضه‌ست، خوابم را ببین

شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟!
می‌شمارم؛ زخم‌های بی‌حسابم را ببین!

با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد
سرفرازم بعد غارت‌ها؛ حجابم را ببین

روزگار کاخِ سبزِ شام را کردم سیاه
ردّ اشکم را؛ سلاحِ انقلابم را ببین

گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست
بعدها در این خرابه بازتابم را ببین

در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست
مرغ آمینِ دعای مستجابم را ببین

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

انتظارم به سر آمد -(انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه) * محمدرضا سروری

952
-1

انتظارم به سر آمد -(انتظارم به سر آمد عمه  در خرابه پدر آمد عمه) انتظارم به سر آمد

انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

آخر از او خبر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

عاقبت از سفر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

گریه هایم ثمر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

******

حین دیدار حضوری دیگر

بعد شب های صبوری دیگر

سایه روی سرم برگشته

به سر آمد غم دوری دیگر

روز و شب خواب دگرگون دیدم

جای رخساره، دلِ خون دیدم

گاه دلواپسی ام آخر شد

این سری صورت موزون دیدم

انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

******

عمه این دفعه پدر خندان بود

بر سر کوچه نه راهبندان بود

نه کسی چوب جفا می آورد

نه غمی روی لب و دندان بود

چه عجب خواب گهرباری بود

مثل یک صحنة بیداری بود

حرف هایم همه را گوش نمود

خنده در هر نفسش جاری بود

انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

******

دست هایش به سر مویم بود

بوسه گاهش خم ابرویم بود

پدرم سخت به آغوشم برد

روی او روبه روی رویم بود

گفتم ای تشنه کجا جا ماندی؟

کربلا پیش علی ها ماندی

گفت از بی کسی ات غمگینم

جمع مائیم و تو تنها ماندی

انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

******

کاش این قصه دگر خواب نبود

ابرها حائل مهتاب نبود

سر و سامان دلِ خونم می دید

دور آئینة دل، قاب نبود

دختر از شوق پدر بال زند

شانه بر شانه اقبال زند

سروری عشق رقیه کافیست

روز آخر همه غربال زند

انتظارم به سر آمد عمه در خرابه پدر آمد عمه

  • دوشنبه
  • 18
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 20:55
  • نوشته شده توسط
  • محمدرضا سروری
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(این روزا حال دخترت گفتن نداره) * طاها تحقیقی

967

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(این روزا حال دخترت گفتن نداره) ?بند اول:

این روزا حال دخترت گفتن نداره
شب ها روی خاک خرابه سر میذاره
از بس دویدم توی صحرا نا ندارم
سهمم کتک میشه تا اسمت رو میارم

هم معجرم سوخت
هم پیکرم سوخت
بابا تو آتیش، موی سرم سوخت

سوختم، تا که زجر اومد پیشم بابا
با اشک، میزدم همش تو رو صدا
دائم، کتکم میزد آخه چرا؟؟!

بابا، (دل تنگ تو هستم۳)

?بند دوم:

بابا کجا بودی چه قد دیر اومدی تو
حالا که اینجوری شدم پیر اومدی تو
انقد بهم سیلی زدن ابروم شکسته
من هم شبیه مادرت پهلوم شکسته

قدم خمیده
موهام سفیده
بابا رقیت، دیگه بریده

بابا، از رو ناقه افتادم زمین
بابا، دندونه شکسته مو ببین
بابا، شده غصه با دلم عجین

بابا، (دل تنگ تو هستم۳)

?بند سوم:

از روزی که رفتی سفر حالم خرابه
بابا بیا من رو ببر از این خرابه
دیگه نمیخوام توی این دنیا بمونم
درد سرم، زخمه تنم، بُرده امونم

ای مهربونم
آروم جونم
ببخش گرفته، لکنت زبونم

از تو، میخوام با همین چشای تَر
بابا، نری تنهایی بازم سفر
میری، تو رو به خدا منم ببر

بابا، (دل تنگ تو هستم۳)

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 امیر عباسی

متن شعر حضرت رقیه (س) -(دل ما پر زِ سوز عاشوراست) * امیر عباسی

383

متن شعر حضرت رقیه (س) -(دل ما پر زِ سوز عاشوراست) دل ما پر زِ سوز عاشوراست
شعله ی غم فُروزِ عاشوراست
امشب از تقویمِ ماهِ اشک و عزا
شب سوّم نه، روز عاشوراست

  • دوشنبه
  • 26
  • شهریور
  • 1403
  • ساعت
  • 18:09
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

شور حضرت رقیه(س) -(فاطمه ی در قیامِ عاشورایی) * طاها تحقیقی

568

شور حضرت رقیه(س) -(فاطمه ی در قیامِ عاشورایی) بند اول:

فاطمه ی در قیامِ عاشورایی
وارثِ حیدر وَ ثانیه زهرایی
سوره ی کوثر یه گوشه از شأنِ تو
عشقِ بابا و ملیکه ی دنیایی

علوی رو رقیه
گلِ خوشبو رقیه
عالمی محتاجِ تو
تویی بانو رقیه

یا رقیه یا رقیه

بند دوم:

حضرتِ جانا، سه ساله ی اربابی
نورِ دوعین و غزاله ی اربابی
نماینده ی مطلقِ ثارالله و
تو مفسِّرِ رساله ی اربابی

بنتِ مولا رقیه
تویی حورا رقیه
همه عشقِ حیدر و
بی بی زهرا رقیه

یا رقیه یا رقیه

بند سوم:

شافع نوکر، تو محشرِ کبرایی
نوه ی حیدر، کریمه و عظمایی
نامه زیبای تو وِرد روی لب هاس
حضرت لیلا، تو مالکِ دل هایی

غمِ تو دلنشینه
همه حرفم همینه
یه نگا کن، که نگات
واسه ی اربعینه

یا رقیه یا رقیه

بند چهارم:

این شبا بی بی، پریشونو درگیرم
دیگه امسالو نرم حرم میمیرم
به لبِ خشکِ علیِ اصغر بی بی
برگمو امضاء بزن، همه تقدیرم

ای پناهم رقیه
قبله گاهم رقیه
همه ی امّیده من
تکیه گاهم رقیه

یا رقیه یا رقیه(س)

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 20:13
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

غزل مرثیه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(باز هم با یاد تو دارد شبم سر می شود) * امیر قربانی

319

غزل مرثیه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(باز هم با یاد تو دارد شبم سر می شود) باز هم با یاد تو دارد شبم سر می شود
حال من با بردن نام تو بهتر می شود

ای خوشا دردی که با دست شما درمان شده
ای خوشا چشمی که با یاد شما تَر می شود

ما به دنیا اینچنین گفتیم ، محشر با شماست
دست مارا هم بگیری بین محشر ، می شود؟

جز تو ای زهراترین دردانه ی آل عبا
دختری اینقدر آیا مثل مادر می شود؟

از خطیبان مدینه پله ها بالاتری
شانه ی عباس وقتی جای منبر می شود

حوریه یعنی ردِ یک برگ می مانَد به رُخ
فاطمه یعنی گلی که زود پرپر می شود

روضه یک مصراع ، گیرم گوشواره سالم است
گوش دختر بچه با سیلی زدن کر می شود
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 13:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 طاها تحقیقی

واحد سنگین حضرت رقیه(س) -(گرفت بهونه دختری که تو غل و زنجیره) * طاها تحقیقی

733

واحد سنگین حضرت رقیه(س) -(گرفت بهونه دختری که تو غل و زنجیره) ?بند اول:

گرفت بهونه
دختری که تو غل و زنجیره
از این زمونه خیلی دلگیره
سه سالشه ولی زمینگیره

خیلی، حزینِ حالشو
ای وای، شکسته بالشو
ماتم، گرفته فالشو، بابا

کنج ویرونه شدم زندونی
چشمام از غصه شده بارونی
روی گونم میچکه اشکامو
عمه میدونه فقط دردامو

واویلا حسین بابا

?بند دوم:

نفس کشیدن
دیگه واسم شده عذاب آور
بابا ببین گلت شده پرپر
خیلی شدم شبیهِ به مادر

ای وای، خمیده قامتم
ای وای، کبوده صورتم
ای وای، شکسته حرمتم، بابا

بابایی ببین سفیده موهام
بابایی ببین ‌که بی جونه پام
زخمای تنم میده آزارم
دیگه واسه عمه من سربارم

واویلا حسین بابا

?بند سوم:

جلوی یزید
بابا تو بزمِ شراب افتادم
بابا با چشمِ پُر آب افتادم
رفت نفسمو بی تاب افتادم

بابا، دیدم خیلی آزار
بابا، تو کوچه و بازار
غم شد، روی سرم آوار، بابا

بابایی ببین شکسته ابروم
بابایی ببین کبوده بازوم
اینقده لگ زدن من رو که
شبیه زهرا شکسته پهلوم

واویلا حسین بابا

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 20:14
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

غزل شهادت حضرت رقیه -(قصه سوختن بال و پر افسانه نبود) * یاسین قاسمی

264
1

غزل شهادت حضرت رقیه -(قصه سوختن بال و پر افسانه نبود) قصه سوختن بال و پر افسانه نبود
اين سكوت تو جواب من پروانه نبود

خانه بخت مرا ديدى و حرفى نزدى
حق من اى پدر اين خانه ويرانه نبود

هيچ كس دوست من نيست در اين شام بلا
ورنه تشييع من اينقدر غريبانه نبود

شاخه صبر مرا برف جدايى خم كرد
تاب سنگينى اين بار، در اين شانه نبود

گله از مردم اين شهر زياد است، فقط
كاش دور و بر ما مردم بيگانه نبود

یاسین قاسمی

  • یکشنبه
  • 8
  • تیر
  • 1404
  • ساعت
  • 12:43
  • نوشته شده توسط
  • ياسين قاسمى
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت رقیه(س) -(چه تکریمی نموده شهر شام از باب حاجاتش) * محسن حنیفی

497

حضرت رقیه(س) -(چه تکریمی نموده شهر شام از باب حاجاتش) چه تکریمی نموده شهر شام از باب حاجاتش
سه روزی مانده این حوریه پشت باب ساعاتش

سر بازار نُه ساعت سر پا ایستاده او
کسی که نُه فلک بنشسته بر خوان کراماتش

همای منزلت بود و خرابه منزل او شد
همان که شد بهشت آبادی کنج خراباتش

همان که مریم از نور رخش انجیل می‌خواند
که بوده پرده‌دار محملش در راه شاماتش

به جای گل نثار مقدمش خار مغیلان شد
چه استقبال گرمی کرد از او خاکستر و آتش

برای صورت حوریه برگ گل ضرر دارد
چرا پس ضربه سیلی نمی‌کرده مراعاتش؟!

کشیده آه را در بند خود زنجیری از آهن
اسیر سلسله هستند در این شهر ساداتش

نشسته سر به دامانی که عطر فاطمه دارد
سر زخمی "مصباح الهدی" در بین مشکاتش

تمام دردها را برد از یادش سر بابا
چگونه یک طبق زخم است مرهم بر جراحاتش؟!

هزار و نهصد و پنجاه تا زخم است بر جسمش
هزار و نهصد و پنجاه دفعه شد مواساتش

به فکر انتقام از چوب بود و بر لبش می زد
ببین پر کرده عالم را نوای یالثاراتش

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 10:26
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 عبدالله باقری

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(ببخش نمُردم خیلی شبا نخوابیدم هی غصه خوردم) * عبدالله باقری

740

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(ببخش نمُردم خیلی شبا نخوابیدم هی غصه خوردم) ببخش نمُردم
خیلی شبا نخوابیدم هی غصه خوردم
آرزوهامو تا سحر چند بار شمردم
ببخش نمُردم
شمُردم آرزوهامو یادم بمونه
خدا منو به آرزوهام برسونه
گفتم بیای کم میشه دیگه اضطرابم
یه شب تا صبح کنار تو (راحت می‌خوابم) ۳

چه روزگاری
حساب کتابم ریخت به هم اوّل کاری
آغوشتو میخوام ولی بغل نداری
چه روزگاری
عمه توو روضه‌هاش میگفت کفن نداری
یه جوری غارت شدی پیرُهن نداری
می‌گفت که جای سالمی رو تن نداری
اما حالا من می‌بینم (بدن نداری) ۳

برام عذاب شد
آرزوهای من بابا نقش بر آب شد
گفتم که با عمو میای اونم خراب شد
برام عذاب شد
گفتم برام قصّه میگی، ساکتی امّا
گفتم می‌ریم بازار میچرخیم ... با کدوم پا؟!
گفتم تو رو نشون میدم به دختراشون
ولی یه وقت اومدی که شبه بابا جون
آخرین آرزوم نذار خراب شه بابا
می‌بوسم از لبات فقط (بریم از اینجا) ۳

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 17:07
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 عبدالله باقری

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(بابا، اومدی بالاخره نازنینم) * عبدالله باقری

673

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -(بابا، اومدی بالاخره نازنینم) بابا، اومدی بالاخره نازنینم!
بابا، نیمه شب اومدی خوب نمی‌بینم ۲
چشمات بسته است
من تو رو نمی‌بینم تو هم منو
چشمات بسته است
نمی‌گیره هیچی جای دیدنو
چشمات بسته است
چطوری بگم چطوری زدنو
چشمام بسته است
تو رو لمس‌ت میکنم با هر دو دس(ت)
چشمام بسته است
زجر منو میزد بابا از پیش و پس
چشمام بسته است
هی منو زد خودش افتاد از نفس
بابا حسین ، بابا حسین
تا شنید عشق عموجونم بودم بیشتر زد
تا شنید شبیه مادر توأم ‌بدتر زد ۲

ای وای، لخته خون لباتو دوخته انگاری
ای وای، موهای تو هم که سوخته انگاری ۲
با هم بریم
باز چش دخترتو وا نذاری
با هم بریم
این دفعه رقیه‌تو جا نذاری
با هم بریم
من و با دشمنا تنها نذاری
منو ببر
این جوری عمه‌مو کمتر می‌زنن
منو ببر
ما رو با کینه‌ی حیدر می‌زنن
منو ببر
ندیدی چطوری دختر می‌زنن
بابا حسین ، بابا حسین
خواستی حرفی بزنی کمی بلند حرف بزن
بعد سیلی دیگه خوب نمی‌شنوه گوش من ۲

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت رقیه(س) -(رقیه با ضریحت حرف داره) *

8

زمینه حضرت رقیه(س) -(رقیه با ضریحت حرف داره) رقیه با ضریحت حرف داره
دلم تنگه برا آغوشه عمه
توهم الان مثل حرمه من
چراغ حرمت خاموشه عمه
خودم قربون صحن خلوتت
رقیه اومده زیارتت
یه دنیا غم روی گنبدت
چی شد پرچم روی گنبدت
پرچمه رو گنبدو بُردن بمیرم بمیرم بمیرم
پرچم و پایین اُوردن بمیرم بمیرم بمیرم

حالا عمه بگه برا رقیه
بمیرم تو دلت هنوز درده
باید بیام دنبالت عزیزم
هنوزم زجر دنبالت میگرده

توی تاریکیا نترسیا
از اون شهر سیاه نترسیا
دوباره بی خبر موندم ازت
دوباره گیر کردی اون وسط
پرچمه رو گنبدو بُردن بمیرم بمیرم بمیرم
پرچم و پایین اُوردن بمیرم بمیرم بمیرم

  • شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1405
  • ساعت
  • 02:39
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت رقیه(س) -(وقتی میان طشت زر وجه خدا تصویر شد) * محسن حنیفی

582

حضرت رقیه(س) -(وقتی میان طشت زر وجه خدا تصویر شد) وقتی میان طشت زر وجه خدا تصویر شد
آیات توحید لبت با خیزران تکفیر شد

دیدم سرت بر شاخساری خشک جان تازه داد
دیدم که خاک از خون پاکت جان گرفت؛ اکسیر شد

حرهای بسیاری به درگاهت پناه آورده اند
حتی شراب از عطر زلفت مست شد تطهیر شد

آهم به جان نیزه و طشت و تنور افتاده است
آهم سبب شد که سر تو نیز دامن گیر شد

مرثیه هایت را در آغوشم گرفتم نیمه شب
مرثیه هایت در نگاهم موبه‌مو تفسیر شد

نظم جهان بعد از تو چون گیسوی من آشفته است
بی نظمی زخم گلویت علت‌ تغییر شد

هرچند دست کوچکم آزار دید از سلسله
جانم میان سلسله گیسوی تو زنجیر شد

مانند گیسوی تو در داغ علی اکبرت
ریحانه ات بیش از حبیب بن مظاهر پیر شد

چشمان شور شامیان دنیای من را چشم زد
کابوس تلخ دختر شیرین زبان تعبیر شد

مریم ترین آیات قرآن در خرابه جان سپرد
خیلی شکوه شاهدخت کوچکت تحقیر شد

شد قسمت اصغر هم آغوشی تو در بین قبر
هجران آغوشت برای دخترت تقدیر شد

از بس که زخمی شد تنم دیگر رقیه نیستم
بر روی قبرم جای نامم، نام تو تحریر شد

  • جمعه
  • 10
  • آذر
  • 1402
  • ساعت
  • 13:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

سبک واحد شب سوم محرم حضرت رقیه (س) -(حرفی بزن، دیگه دارم دق می کنم) * ابوذر رئیس میرزایی

1179

سبک واحد شب سوم محرم حضرت رقیه (س) -(حرفی بزن، دیگه دارم دق می کنم) حرفی بزن، دیگه دارم دق می کنم
ببین که هق هق می کنم
آروم جونم

بابا ببین، نمونده صبر و طاقتم
نگاه سرد حسرتم
ای مهربونم

خودت میدونی جون منی
بمیرم که خونین دهنی
من الذی ایتمنی

آه
این شامیا خیلی بدن
خیلی منو کتک زدن

عموم کجاس
پاهامو آبله گرفت
موهامو حرمله گرفت
عموم کجاس

بابای خوبم حسین حسین
_
نگام کنی، خودت میخونی از چشام
می بینی که دیگه برام
نمونده جونی

قولی بده، بدون من نری سفر
تورو خدا منم ببر
اگه میتونی

سر زدنم جنگ شده بود
جواب گریه سنگ شده بود
دلم براتو تنگ شده بود

آه
ببین چه گوشه گیر شدم
سه سالم اما پیر شدم

از دست زجر
فکرش منو باز می کشه
حال رقیت ناخوشه
ازدست زجر

بابای خوبم حسین حسین
➖➖➖

انتشار با لینک کانال جواز نوکری و نام شاعر مجاز می باشد.
تخصصی ترین کانال سبک و شعر مخصوص ذاکرین

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • چهارشنبه
  • 21
  • شهریور
  • 1403
  • ساعت
  • 19:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(خوشحالم اومدی دیدنم) *

295

زمینه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها  -(خوشحالم اومدی دیدنم) مجتبی کریمی

➖➖➖
خوشحالم اومدی دیدنم
تو نور زندگیمی بابا
دیگه تنهام نذار بعد از این
خیلی سخته یتیمی بابا

بلندشو که دخترت
نفس نداره تو سینه
پر از زخمه پیکرش
تو رو به سختی می‌بینه

حالم رو می‌بینی، شدم مثل زهرا
اللهم عجل وفاتی سریعا...

آه بابا
---
رفتی و فصل غم‌ها رسید
اونی که حنجرت رو برید
بعد آتیش خیمه‌ اومد
موهای سوختمو می‌کشید

نپرس از گوش من
نمی‌پرسم از انگشتر
ولی کاش بگی چرا
موهات پر شد از خاکستر

بند اومد زبونم، گم شدم تو صحرا
اللهم عجل وفاتی سریعا...

آه بابا
---
ای ماه من کجا بودی تو
گفتن پیش خدا بودی تو
بین بازار که سنگ میزدن
دیدم رو نیزه‌ها بودی تو

با اشاره به سرت
میگفتم که تو بابامی
به زخمام نمک زدن
همه دخترای شامی

خستم از تمومِ ، مردم این دنیا
اللهم عجل وفاتی سریعا...

آه بابا
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • شنبه
  • 7
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 09:17
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

غزل مدح حضرت رقیه سلام الله علیها -(این دل به خدا هست فقط جایِ رقیه(س)) * مرضیه عاطفی

274

غزل مدح حضرت رقیه سلام الله علیها  -(این دل به خدا هست فقط جایِ رقیه(س)) این دل به خدا هست فقط جایِ رقیه(س)
قسمت بشود جان بدهم پایِ رقیه(س)

بر شانهٔ پهنِ عمو عباس(ع) نشسته
زیباست از این زاویه دنیایِ رقیه(س)

دل می بَرَد از حضرتِ ارباب پیاپی
پیش علی اکبر(ع) قد و بالایِ رقیه(س)

با درد رسیدم که تسلّی برساند
بر سیرتِ من صورت و سیمایِ رقیه(س)

مشغول به درمان شده یک نیم نگاهش
با گوشهٔ چشم است مداوایِ رقیه(س)

والله قسم دخترکِ چادریِ من
باید شود از خیلِ گداهایِ رقیه(س)

شد صرف حسینی شدنش عمرِ سه ساله
آموزش ِ عشق است بلایایِ رقیه(س)

در شام؛ کمک کرد به رسواییِ دشمن
شد فاطمهٔ عارفه؛ معنایِ رقیه(س)

بر حاجتِ دیرینهٔ خود محض اجابت
بستم نخی از معجرِ زیبایِ رقیه(س)

باید برسد برگهٔ تاییدِ شهادت
با إذنِ خداوند به امضایِ رقیه(س)

در سوریه مانندِ شهیدان شود ایکاش
جانم به فدایِ سرِ بابایِ رقیه(س)

آن سر، که به ویرانه در آغوش گرفت و
دق کرد شبانه دلِ تنهایِ رقیه(س)!
➖➖➖

منبع جواز نوکری

لینک کانال تلگرام
t.me/javazenokari

  • چهارشنبه
  • 11
  • مهر
  • 1403
  • ساعت
  • 08:41
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر در عزای شب سوم محرم الحرام نذر_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها -(هوا خیلی نفس گیره) * مرضیه عاطفی

355

متن شعر در عزای شب سوم محرم الحرام نذر_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها  -(هوا خیلی نفس گیره) هوا خیلی نفس گیره
چقد تاریکه ویرونه
نشستم زیر نور ماه
دلم تنگِ عمو جونه

دلم تنگه واسه بابا
دلم تنگه واسه دستاش
همین ساعت همین لحظه
توو آغوشِش بودم ایکاش

نمیدونه کتک خوردم
کبوده صورتِ سردم
نمیدونه لگد خورده
به پاهای ورم کرده م

نمیدونه سنان(لع) دائم
به من حرفای بد میگه
کشیده بسکه با شدّت
نذاشته "مو" واسم دیگه

چه خوبه عمه زینب(س) هست
ولی حالا که بیمارم
نوازش هایِ بابا و
عمو عباس(ع) و کم دارم

همین امروز تب کردم
نه بارون بود! نه آبی...
به زیر آفتابِ داغ
شدم مشغولِ بیتابی

دارم با آه میرم راه
من و انداخته زخمام
پُر از خارِ مغیلانه
تموم تاولِ پاهام

بیاد ایکاش بابا و
بریم از غربتِ اینجا
ندیده ما رو نامحرم
خرابه نیست جای ما

میان و دخترایِ شام
میگن پاشو ازاینجا زود
نمیگفتن یتیمی تو...
اگر بابا کنارم بود

من و آخه چرا بابا-
نبُرده... بیخبر رفته
پریشونم...چرا آخه؟!
بدونِ من سفر رفته؟!

من و چشم انتظاری و
شبونه گریه و زاری
برام تویِ طبَق دارن
غذا میارن انگاری

شدم امشب واسش خیلی
دوباره بیقرار آخه
دلم میخوااد بابام و...
غذا میخوام چیکار آخه؟!

کم آوردم نفس دیگه
نگاهم تا بهش افتاد
میگم عمه خداحافظ
سرِ بابا من و دق داد!

  • سه شنبه
  • 8
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 18:10
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

عزای ماه صفر به امید آمرزش نذر_شهادت_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها -(به قلبم از ازل مُهر و نشان خورد) * مرضیه عاطفی

590

عزای ماه صفر به امید آمرزش نذر_شهادت_حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها  -(به قلبم از ازل مُهر و نشان خورد) به قلبم از ازل مُهر و نشان خورد
سر و کارم به اهلِ آسمان خورد

خدا را شکر قلبم شد حسینی
خدا را شکر با نامش تکان خورد

خودم دیدم میانِ روضه اش؛ دل-
نشست و غصه هایِ بیکران خورد

توانِ جنگِ با ابلیس را یافت
از این سفره هر آنکس آب و نان خورد

بمیرم باید از این غم که ارباب-
به جای آب؛ زخم بیکران خورد

گرسنه بود و جایِ لقمه ای نان
زمین خورد و چه شمشیر از سنان(لع) خورد

کمان ها از غمش قامت کمانند
به جسمش بسکه تیرِ بی امان خورد

تمام کهکشان ها را تکان داد
به رویِ نیزه تا مویش تکان خورد

فدای دخترِ دردانه اش که
کتک در آشکارا و نهان خورد

چهل منزل میان خواب حتی
لگدهایِ بدی از ساربان خورد

امان از شام، آنجایی که سنگ از
زنِ رقاصه و دیگر-زنان خورد

شبانه قتلگاهش شد خرابه
طَبَق وارد شد و لطمه به جان خورد

رقیه(س) قبلِ رفتن بوسه برداشت
از آن لب ها که چوب خیزران خورد!

  • شنبه
  • 12
  • آبان
  • 1403
  • ساعت
  • 11:08
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زمینه حضرت رقیه(س) -(زندگی ام باشه الهی نذر بابای رقیه) * محمدرضا مصطفوی

6

زمینه حضرت رقیه(س) -(زندگی ام باشه الهی نذر بابای رقیه) بند_اول

زندگی ام باشه الهی نذر بابای رقیه
کربلامو دارم از بالای امضای رقیه
قربون الطاف بی حدت برم خانوم سه ساله
شیعه از شور و نوای اسم تو دائم می باله

بزار خانوم
منم فدای پرچمت باشم
منم مدافع حرم باشم
تو رو قسم به عشق بابا...

تو رو مادر
پیش امام حسین عزیزم کن
تو رو امام حسین شهیدم کن
برا همین ساعت و حالا

رقیه جان ، رقیه جان ، رقیه جان ، رقیه جان

بند_دوم

وای از اون پا های کوچیکی که رو خارا دویده
وای از اون صورت که خون از جای گوشوارش چکیده
آه از اون چشما که روی نیزه بر بابا می افتاد
آخه بچه ی سه ساله سایه بالا سر نمیخواد

چرا عمه
رو صورت بابا پر از چاکه
محاسنش چرا پر از خاکه
کی کرده این جفا با بابا

مگه عمه
من نبودم نواده ی حیدر
رو شونه ی داداش علی اکبر
این شده حال و روزم حالا

رقیه جان ، رقیه جان ، رقیه جان ، رقیه جان

  • سه شنبه
  • 5
  • خرداد
  • 1405
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شعر برای حضرت رقیه *

6623
3

شعر برای حضرت رقیه مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود
درد رقیه تو پدر جان یتیمی است
درد سه ساله تو مداوا نمی شود
شأن نزول رأس تو ویرانه من است
دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود
بی شانه نیز می شود امروز سر کنم
زلفی که سوخته گره اش وانمی شود
بیهوده زیر منت مرحم نمی روم
این پا برای دختر تو پا نمی شود
صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند
خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود
چوب از یزید خورده ای و قهر با منی
از چه لبت به صحبت من وا نمی شود
کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر
این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود
محمد سهرابی

  • پنج شنبه
  • 1
  • بهمن
  • 1388
  • ساعت
  • 10:32
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه-(آینه دار فاطمه ، تموم حاصل باباست) *

6738
4

شعر شهادت حضرت رقیه-(آینه دار فاطمه ، تموم حاصل باباست) شعر شهادت حضرت رقیه
آینه دار فاطمه ، تموم حاصل باباست
شبا صدای لالائیش ، تپشهای دل باباست
می دوخت به چشمای بابا ، نگاه صاف و ساده شو
وقت نماز که می رسید ، زود می آورد سجاده شو
یه گوشه توی خیمه ای ، تنگ غروب کربلا
جانماز کوچیکشو ، پهن کرده بود واسه بابا
باد سیاهی وزرید و ، به جای بابا شمر اومد
به صورت نحیف گل ، با دست سنگی سیلی زد
پیش چشای نیمه جون ، دشت و به آتیش کشیدند
پای برهنه بچه ها ، روی خارا می دویدند
زخم زبون و هلهله ، جای کبود سلسله
دلهره و وحشت شب ، دست سیاه حرمله
با التماس و اشک و آه ، می پرسید از راه نجف
می گفت کجاست قبر بابام ، رو بکنم کدوم طرف
یتیم نواز کوفیا ، حالا کجاست تا ببینه

  • دوشنبه
  • 1
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 16:04
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ای پدر به خرابه خوش آمده ای *

3625
2

ای پدر به خرابه خوش آمده ای سری به من بی نوا زده ای – ای پدر به خرابه خوش آمده ای
شکسته شده قد و قامت من – آمدی تو برای عیادت من
کن نظر تو به حالم به قد هلالم ببین ارغوانی شده پر و بالم
جای تو بر دیده ی من ای به خون غلطیده ی من ای سر بُبریده ی من
*****
ببخشا اگر کرده آزرده ات – بوسه از آن لبان ترک خورده ات
از این همه زخم به روی لبت – حق بده ای پدر تا که نشناسمت
می کشم به تو دستی تو ای همه هستی بفهمم که آیا تو بابایم هستی
چونکه با این چشم تارم قدرت دیدن ندارم در برت جان می سپارم
*****
ببین که چه دلتنگم ای پدرم – بر نوازش دستت به موی سرم
اگر که چه مویم کشیده شده – گیسوانم بریده بریده شده
گرم ناله و افغان نهادم پدر جان گرسن

  • دوشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 21:23
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر برای بی بی رقیه (س)-( مبادا چشم نازت تر ببینم) *

4969
3

شعر برای بی بی رقیه (س)-( مبادا چشم نازت تر ببینم) مبادا چشم نازت تر ببینم
دلت در خون و خاکستر ببینم

مبادا شانه ی گیسوی ماهت
جدا افتاده از پیکر ببینم

مبادا اکبر لیلا ببینی
به قلب دشمنان تنها ببینی

مبادا دست سنگین عدو را
به سان مادرت زهرا ببینی

مبادا ذوالجناح آید ولیکن
سوارش را گذارد سوی دشمن

مبادا جامه ی مشگین بپوشی
ولی دخت عدو قرمز کند تن
شاعر : امین مقامی

  • پنج شنبه
  • 26
  • آبان
  • 1390
  • ساعت
  • 17:39
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

شعر برای بی بی رقیه (س)-( مبادا چشم نازت تر ببینم) *

3973
6

شعر برای بی بی رقیه (س)-( مبادا چشم نازت تر ببینم) مبادا چشم نازت تر ببینم
دلت در خون و خاکستر ببینم

مبادا شانه ی گیسوی ماهت
جدا افتاده از پیکر ببینم

مبادا اکبر لیلا ببینی
به قلب دشمنان تنها ببینی

مبادا دست سنگین عدو را
به سان مادرت زهرا ببینی

مبادا ذوالجناح آید ولیکن
سوارش را گذارد سوی دشمن

مبادا جامه ی مشگین بپوشی
ولی دخت عدو قرمز کند تن
شاعر : امین مقامی

  • دوشنبه
  • 7
  • آذر
  • 1390
  • ساعت
  • 18:21
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

یارقیه س..به زحمت تکیه بر دیوار می کرد سروده یاسر حوتی(باب الجنه) *

6676
9

یارقیه س..به زحمت تکیه بر دیوار می کرد سروده یاسر حوتی(باب الجنه) حضرت رقيه سلام الله عليها

به زحمت تكيه بر ديوار مي‌كرد

گهي اين جمله را تكرار مي‌كرد

الاهي صورتش آتش بگيرد !

كه با سيلي مرا بيدار مي‌كرد

*******

چه داغي برجگر بگذاشتي زجـر

عجب دست زمختي داشتي زجـر

كه هركس ديد گلبرگ رخم را

به طعنه گفت كه گل كاشتي زجـر

*******

چو زينب پيكرش را آب مي ريخت

ستاره بر تن مهتاب مي ريخت

همه ديدند چون زهراي اطهر

زهرجاي تنش خوناب مي ريخت

******

نه تنها پيكرش بي تاب بوده

كه گل زخم تنش خوناب بوده

چه كاري كرد سيلي با دوچشمش؟

كه گوئي چند روزي خواب بوده

*******

تمام پيكرش از درد مي‌سوخت

لبش از آه آه ِ سرد مي‌سوخت

اگرچه شمع سـرخ نيمه جان بود

ندانم از چه

  • سه شنبه
  • 29
  • آذر
  • 1390
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • ایمان
ادامه مطلب

حضرت رقیه ( نوحه اول ) به همراه دانلود فایل صوتی سبک *

5742
13

حضرت رقیه ( نوحه اول ) به همراه دانلود فایل صوتی سبک حضرت رقیه ( نوحه اول )
به همراه دانلود فایل صوتی سبک
از پاره‌های جگرم لاله افشانم
خوش آمدی، خوش آمدی، تازه مهمانم

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

واویلتا که شامیان، بس‌که نامردند
به جای گل، سر پدر بر من آوردند

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

امشب دگر مراد خود از تو می‌گیرم
تو را به بر می‌گیرم و بر تو می‌میرم

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

من مثل زهرا خورده‌ام از عدو سیلی
تو گشته، یاقوت لبت، از چه رو نیلی؟

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم
قرآن بخوان، قرآن بخوان، بهر محبوبت
اینجا دگر نمی‌زنند دشمنان چوبت

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

زخم سر زیبای توست، ارثی از حیدر
شکسته دندانت چرا، مثل پیغمبر

یا ا

  • پنج شنبه
  • 2
  • دی
  • 1389
  • ساعت
  • 17:56
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(نـام تـو ای زیبـای من)به همراه سبک سنتی *

2483
5

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(نـام تـو ای زیبـای من)به همراه سبک سنتی نـام تـو ای زیبـای من

شد نیمه شب آوای من

بابـای مـن، بابای من

در کـنج ویرانـه، غریبانه، شدی مهمان من

ای پاره پاره لب، مهِ زینب! فدایت جان من

بابا حسین

****

چشمان خود بگشا پدر!

بنما به سوی مـن نظر

دارم دلـی غـرق شرر

قـامت کمانی شد، خزانـی شد، گل تــو دخترت

از سیلی سنگین، شده رنگین، رُخم چون مادرت

بابا حسین

مسافرا ن صفر - سید محمد جواد شرافت
دانلود سبک

منبع:سایت مدایح

  • شنبه
  • 4
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(ای هم دم دلجوی من چشمی گشا بر روی من)به همراه سبک سنتی *

2909
7

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(ای هم دم دلجوی من چشمی گشا بر روی من)به همراه سبک سنتی ای هم دم دلجوی من چشمی گشا بر روی من

بابا قــدم رنجــه نمـا فـرش رهت گیسوی من

بابا حسین بابا حسین

مـن غنچـه‌ای افسرده‌ام نشکفتــه‌ای پژمـــرده‌ام

نور دو چشمم رفته است از بس که سیلی خورده‌ام

بابا حسین بابا حسین

یاسـی به رنگ لاله‌ام مــاهــم ولیکـن هالـه‌ام

دارم سه سال اما ببین چون یاس هیجده ساله‌ام

بابا حسین بابا حسین

مسافران صفر - حمید فرجی
دانلود سبک

منبع:سایت مدایح

  • شنبه
  • 4
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 16:49
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(بـر هـدف خورده تیر آه من)به همراه سبک سنتی *

2745
5

اشعار شهادت حضرت رقیه(س),(بـر هـدف خورده تیر آه من)به همراه سبک سنتی بـر هـدف خورده تیر آه من

از طبق تابیـد قرص ماه من

گشته ویرانه از رخت گلشن

مرحبا بابا چشم ما روشن

ای ســر خــونین یــا تبــسم کن

یــا بیــا و قـــدری تکلّــم کن

این دل شب باش هم سخن با من

مرحبا بابا چشم ما روشن

ای سـرم شبها روی دامانت

یاریم کن از لطف و احسانت

تا سرت گیرم بر روی دامن

مرحبا بابا چشم ما روشن

ای بقربـانِ صـوت قــرآنت

از چه بشکسته درّ دنــدانت

رفته بودی در خانۀ دشمن

مرحبا بابا چشم ما روشن

امشب ای بابا بر تو می‌میرم

از لبت آنقدر بوسه می‌گیرم

تا برون آید جان من از تن

مرحبا بابا چشم ما روشن

کـن نگـه ای مـاه عـزا خانه

هستیـم باشــد کنـج ویـرانه

این گلیم و این کهنه

  • شنبه
  • 4
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:18
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد