شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس
 سید پوریا هاشمی

مدح و مصائب حضرت رقیه (س) -( آفتاب شرفم مظهر توحیدم من ) * سید پوریا هاشمی

6269
2

مدح و مصائب حضرت رقیه (س) -( آفتاب شرفم مظهر توحیدم من  ) نوه ی فاطمه ام
آفتاب شرفم مظهر توحیدم من

با همین‌سن کمم مرجع تقلیدم من

بخدا لحظه ای از کفر نترسیدم من

لحظه های جا نزدم هرچه بلا دیدم من

در ره عشق چه بی ترسم‌ و بی واهمه ام

آیت الله جلیله نوه ی فاطمه ام

گریه ام‌حکمت‌ محض است که گشته سپرم

خم شده قامت لشگر به مصاف جگرم

مثل عمه چه قشنگ است بلا در نظرم

نکند فکر کنی بی کسم و در به درم

من کس و کار حسینم!به لبم این سخن‌ است

سرو سامان همه از سروسامان‌ من‌ است

هرچه را غیر حسین بن علی خط زده ام

رگ‌ هر مفسده را با رگ‌ غیرت زده ام

روی لبهای ستم چوب صلابت زده ام

به رخ زجر لعین سیلی عفت زده ام

حال که چشم تو از وصف مقامات تر است

روضه ام‌ را ز

  • چهارشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شهادت حضرت رقیه (س) -( از تمنای مرگ لبریزم ) * علی آمره

1388
1

شهادت حضرت رقیه (س) -( از تمنای مرگ لبریزم   ) اسیر پاییزم
از تمنای مرگ لبریزم

نو بهاری اسیر پاییزم

آمدی و به احترام سرت

نشد از جای خویش برخیزم

در مدینه چه خوب فهمیدم

روی دوشت عزیز یعنی چه

حال اما سوال من این است

ای پدر جان کنیز یعنی چه؟

با تمامی سن و سال کمم

درد عشقی کشیده ام که مپرس

آنقدر روی خارها پی تو

پا برهنه دویده ام که مپرس

از ازل تو نصیب من بودی

عشق تو سهم این و آن که نبود

پای بوسیدن لبت لب من

کمتر از چوب خیزران که نبود

مثل زهرا نشستم و تا صبح

چه دعا ها به حالشان کردم

تو هم از دستشان گلایه نکن

من که بابا حلالشان کردم

زن غساله را خبر نکنید

من که غسلی به تن نمی خواهم

بعد از آن پیکری که عریان شد

دیگر اصلا کفن ن

  • چهارشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 05:26
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

مصائب حضرت رقیه (س) -( حرف دارم گلایه لازم نیست ) * علیرضا لک

2271
2

مصائب حضرت رقیه (س) -( حرف دارم گلایه لازم نیست  ) بین خورجین سر تو
حرف دارم گلایه لازم نیست

تو ببین... آیه آیه لازم نیست

فقط اینجاکه سایه لازم نیست

با محبت بگو کجا بودی؟

وسط ماجرا چرا رفتی

بی هوا بی صدا چرا رفتی

بر روی نیزه ها چرا رفتی

بعد از آن بین شعله ها بودی ؟

بین خورجین سر تو را بردند

چادر خواهر ترا بردند

با لگد دختر ترا بردند

کوفه بودی ؟نه کربلا بودی

دیده ای بی پناهمان کردند؟

آمدند و سیاهمان کردند

جور دیگر نگاهمان کردند

تو نپرسی زمن ، کجا بودی؟

عمه را با طناب آوردند

بی حساب و کتاب آوردند

بین بزم شراب آوردند

پای آن چوب بی حیا بودی

نحوه صحبتم عوض نشده؟

حالت صورتم عوض نشده؟

آن قد و قامتم عوض نشده؟

می شناسی ؟ تو آشنا

  • چهارشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 05:31
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه (س) -( پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته ) * ناصر دودانگه

3908
6

شهادت حضرت رقیه (س) -( پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته  ) کار عشق است
پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته

کار عشق است که با آبله ی پا رفته

در دل آتش کوچه، پی مولا رفته

چقدر غربت این بچه به زهرا رفته

هرکه می دید قدش را ،به لبش زمزمه بود

می شود سن کمی داشت، ولی فاطمه بود

به سرش، شوق وصال پدرش را دارد

بوسه هم از لب او ، دردسرش را دارد

او خدا، دست دعا،چشم ترش را دارد

اشک او اشک یتیم است، اثرش را دارد

سر شب در دل او نور امید آمد و گفت

ماه را دید به تاریکی شب زل زد و گفت:

شب تاریک خرابه ! سحرم می آید

عمه جان، چشم تو روشن، پدرم می آید

دخترش هستم از او باخبرم می آید

اشک شوق است به چشمان ترش می آید

تا که او هست محال است مرا غم ببرد

تازه او گ

  • چهارشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( راس خونین را میان پر گرفت ) * داریوش جعفری

1263

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( راس خونین را میان پر گرفت  ) چون خرابه مرکز پرواز شد

بال بلبل رو به بابا باز شد

راس خونین را میان پر گرفت

گریه کرد درد و دل از سر گرفت

خاک را از روی مجنون پاک کرد

از لب و دندان او خون پاک کرد

گفت ای بابای خوب و مهربان

ای پریشان طره ای خونین دهان

ناتوانم تا که بردارم سرت

دیده ات وا کن به روی دخترت

نیست طاقت دست غم بر سر زنم

یاری ام کن بوسه بر حنجر زنم

دیده وا کن حال زارم را ببین

زردیِ رنگ عذارم را ببین

کربلا تا شام محنت دیده ام

نیزه و رنج اسارت دیده ام

این چهل منزل تمامی درد بود

دخترت با لشکری نامرد بود

سیلی و خار مغیلان بود و من

سنگ بود و صوت قرآن بود و من

بی تو با رنج و بلا ماندم پدر

بعد تو در کربلا

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گاه چوب نیزه از شلاق دردش بدتر است ) * سید پوریا هاشمی

1531

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گاه چوب نیزه از شلاق دردش بدتر است  ) باورش سخت است

گریه کردم گریه دارم مثل رود جاریم

یک نفر هم نیست اینجا تا دهد دلداریم

تا توقف میکنم از پشت با پا میزنند

بعد تو محکوم بر این رفتن اجباریم

گاه چوب نیزه از شلاق دردش بدتر است

آنقدر زد به تنم لبریز زخم کاریم

از سرم تا به کف پایم تماما سوخته

هرکس آمد پیش من خندید بر بیماریم

من همان یک بار خوابیدم برایم کافی است

از نگاه زجر میترسم پر از بیداریم

نیست واضح صحبتم دندان ندارم عفو کن

مشت محکم خورده ام در وقت گریه زاریم

باورش سخت است میخواهند تحقیرم کنند

باورش سخت است بین عده ای بازاریم

دختران بابای خود را هی نشانم میدهند

جان بابا نیمه جان از این یتیم آزاریم

یک طبق آمد غذا آ

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:18
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گر چه کدر کرده است دستی روی ماهم را ) * حسین واعظی

1097

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( گر چه کدر کرده است دستی روی ماهم را  ) روزی صنوبر بودم
روزی صنوبر بودم حالا دگر بیدم

رعشه گرفته دست هایم بس که لرزیدم

گر چه کدر کرده است دستی روی ماهم را

اما به شب های خرابه باز تابیدم

دل داشتم من هم‌ چرا آنگونه رفتی تو

با خود نگفتی دختر خود را نبوسیدم؟!

کار من از گریه گذشته وضعیت این است...

خندید یک دختر به من،، من نیز خندیدم

مردم ولی هرگز به روی خود نیاوردم

از تو چه پنهان من سرت را زیر پا دیدم

عمه خدا خیرش دهد خیلی مراقب بود.

عمه حواسش بود آن روزی که ترسیدم ..

حتی غلامان می شناسندم به چهره ،،،آه

در کوچه برده فروشان بس که چرخیدم

مانند هم روز و شبم تار است این مدت

با گریه از جا پاشدم با درد خوابیدم

شاعر : حسین واعظی

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن صرامی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( با لگد زد شمر ملعون دخترت را بارها ) * محسن صرامی

1605

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( با لگد زد شمر ملعون دخترت را بارها  ) بر فراز نيزه ها ديدم
بر فراز نیزه ها دیدم سرت را بارها

دیده ام در پای نیزه مادرت را بارها

زد سنان بر پهلوی اطفال تو هی با سنان

او در آورده است اشک کوثرت را بارها

پیش از این بالاتر از گل دخترت نشنیده بود

با لگد زد شمر ملعون دخترت را بارها

من بدم می آید از بَجدَل،بمیرد کاش زود

دیده ام در دست او انگشترت را بارها

عمه جانم ایستاده پای من تا پای جان

جای من این حرمله زد خواهرت را بارها

حق ندارد که بگوید هیچ کس، بس کن رباب

از زمین برداشت راس اصغرت را بارها

از عمو شرمنده بودم پس پدر زیر کتک

من صدا کردم علی اکبرت را بارها

پس غنیمت می شمارم اینکه مهمانم شدی

بوسه باران میکنم پس حنجرت را بار

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( جایی برای بوسه ی من نیست ای پدر ) * مرضیه نعیم امینی

1483
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( جایی برای بوسه ی من نیست ای پدر  ) بابای مهربان رقیه
بعد از درخت و تشت سری هم به ما زدی

بابای مهربان رقیه خوش آمدی

این زخم های روی لب از چیست ای پدر؟

جایی برای بوسه ی من نیست ای پدر

قاری شده سرت به سر نیزه بارها

از ناقه سمت نیزه کشاندی نگاه را

رأست ز نیزه تا که رها شد، رها شدم

رفتم بگیرمت، هدف سنگها شدم

عیبی ندارد اینکه سر من شکسته شد

وقتی به روی نی سر شش ماهه بسته شد

آن نیزه دارِ رأس تو من را عذاب داد

با کعب نی به یا ابتایم جواب داد

آن قاتلی که روی تو خنجر کشیده است

از بس مرا زده ست امانم بریده است

طوری زده به درد کمر مبتلا شدم

خیلی شبیه حضرت خیرالنسا شدم

تا عمه دید دست به پهلو و مضطرم

آهسته گفت زیر لبش “وای م

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:25
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف ) * سید پوریا هاشمی

5715
4

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف  ) از یتیمی خسته ام
من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام

از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام

دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود

زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام

دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف

از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام

صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست

با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام!

زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر

بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام

حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد

گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده ام

هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت

گاه ازینور خورده ام گاهی ازآنور خورده ام

ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین

گردنم آسیب دیده بس که ب

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( فقط اینجاکه سایه لازم نیست ) * علیرضا لک

1305

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( فقط اینجاکه سایه لازم نیست  ) بین خورجین سر تو
حرف دارم گلایه لازم نیست

تو ببین... آیه آیه لازم نیست

فقط اینجاکه سایه لازم نیست

با محبت بگو کجا بودی؟

وسط ماجرا چرا رفتی

بی هوا بی صدا چرا رفتی

بر روی نیزه ها چرا رفتی

بعد از آن بین شعله ها بودی ؟

بین خورجین سر تو را بردند

چادر خواهر ترا بردند

با لگد دختر ترا بردند

کوفه بودی ؟نه کربلا بودی

دیده ای بی پناهمان کردند؟

آمدند و سیاهمان کردند

جور دیگر نگاهمان کردند

تو نپرسی زمن ، کجا بودی؟

عمه را با طناب آوردند

بی حساب و کتاب آوردند

بین بزم شراب آوردند

پای آن چوب بی حیا بودی

نحوه صحبتم عوض نشده؟

حالت صورتم عوض نشده؟

آن قد و قامتم عوض نشده؟

می شناسی ؟ تو آشنا

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:28
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(غزل)کعبه ی نیلی/بیا ‌ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را * محمود اسدی

757
2

(غزل)کعبه ی نیلی/بیا ‌ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را بیا ‌ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را
بیا ‌ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من
کمان تر از کمان هستم، نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد
بیا‌ ای کعبۀ نیلی، ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت، اما چشم خود بستی
نی ام من عمه، وا کن ‌ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی‌بیند
ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو
چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا؟
پریشان مویی و بنگر، پریشان خواهر خود را
******
شائق

  • سه شنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 22:07
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( کار عشق است که با آبله ی پا رفته ) * ناصر دودانگه

2840
1

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( کار عشق است که با آبله ی پا رفته  ) کار عشق است
پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته

کار عشق است که با آبله ی پا رفته

در دل آتش کوچه، پی مولا رفته

چقدر غربت این بچه به زهرا رفته

هرکه می دید قدش را ،به لبش زمزمه بود

می شود سن کمی داشت، ولی فاطمه بود

به سرش، شوق وصال پدرش را دارد

بوسه هم از لب او ، دردسرش را دارد

او خدا، دست دعا،چشم ترش را دارد

اشک او اشک یتیم است، اثرش را دارد

سر شب در دل او نور امید آمد و گفت

ماه را دید به تاریکی شب زل زد و گفت:

شب تاریک خرابه ! سحرم می آید

عمه جان، چشم تو روشن، پدرم می آید

دخترش هستم از او باخبرم می آید

اشک شوق است به چشمان ترش می آید

تا که او هست محال است مرا غم ببرد

تازه او گ

  • پنج شنبه
  • 4
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:29
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

حضرت رقیه(س) -( کودکى سنگ زد و گوشه ابروم شکست ) * قاسم نعمتی

1356

حضرت رقیه(س) -( کودکى سنگ زد و گوشه ابروم شکست ) شام غمهاى من غمزده را اخر نيست
لاله اى همچو تن خونى من پرپر نيست

گوشه پلک گشا صورت من خوب ببين
شک نکن دختر تو پير شده مادر نيست

يا که پاى سر تو جان دهم امشب بابا
يا به والله قسم دختر تو دختر نيست

کودکى سنگ زد و گوشه ابروم شکست
ديگر اين ظرف ترک خورده چونان ساغر نيست

انکه شمشير کش است دست زخمى دارد
ضربه سيلى اش از ضرب لگد کمتر نيست

گيسوانم همه خيرات سر تو دادم
پنجه اى نيست که پيچيده به موى سر نيست

ان يهودى که ز خيبر به دلش بغضى بود
گفت اين قافله که هست اگر حيدر نيست

کاش همراه سرت رأس عمو مى امد
تا نشانش بدهم بر سر من معجر نيست

چوبه محمل خونى شده شاهد باشد
دلى همچون دل زينب به حرم مضطر ني

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(غزل)طفل گمشده/هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است/گوشه ای از روضه خوانی حاج حمید بهاری 1397 * محمود اسدی

10785
33

(غزل)طفل گمشده/هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است/گوشه ای از روضه خوانی حاج حمید بهاری 1397 هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است

قد طفلی که شد از غصه دو تا سخت تر است

به روی نیزه سری سمت عقب برگشته

حال پیداست که این داغ چرا سخت تر است

صد پسر کشته شود دخترکی گم نشود

گر بوَد طفل یتیمی بخدا سخت تر است

دل شب باشد و یک طفل کتک خورده و دشت

گر رسد دشمن بی شرم و حیا سخت تر است

جای انگشت روی صورت و گوشش اما

گر به پهلوش رسد ضربه ی پا سخت تر است

کربلا بود که چادر به سر دختر سوخت

ولی از کرب و بلا،شام بلا سخت تر است

تا سر پاک پدر دید صدا زد بابا

اثر چوب که از سنگ جفا سخت تر است

دیدن جسم لگد کوب شده سخت ولی

زتن بی سر تو راس جدا سخت تر است

من ز رگهای گلوی تو یقین دانستم

سر بریده شو

  • سه شنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 22:10
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( کل خرابه گشت محواین سه ساله ) *

1316
1

شهادت حضرت رقیه(س) -( کل خرابه گشت محواین سه ساله  ) دیشب سه ساله دختری درکنج ویران
میسوخت ازهجرپدرچون شمع سوزان

ازغم دلش تنگ امدویادپدرکرد
دامان پاکش رابه اشک دیده ترکرد

امدکنارعمه وسردادناله
کل خرابه گشت محواین سه ساله

گفتاکه ای عمه دگر صبرم سرامد
بیتاب وغمگینم چرابابا نیامد

ای عمه دیگرخسته اززخم زبانم
امشب دگر عازم سوی باغ جنانم

من دخت زهرا وپس ازعمری عزیزی
خواهد عدو تاکه برد ماراکنیزی

تاناله این طفل راعدوان شنیدند
باطشت زرنازیتیمی راخریدند

تادیدراس خونی بابا رقیه
بگرفت در دامان سربابا رقیه

گفتاکجابودی الا ای نورعینم
ای مهربان غمخوارمن باباحسینم

باباصفادادی براین ویرانه امشب
توشمعی ومن همچنان پروانه امشب

ای مهربان بابا سه ساله دختر

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 14:50
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حديث كليدى براى گريز روضه ى حضرت رقيه س *

1

حديث كليدى براى گريز روضه ى حضرت رقيه س حديث كليدى براى گريز روضه ى حضرت رقيه س
???
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)

مي‌فرمايند:

أتُحِبُّ أن يَلِينَ قَلبُكَ وَ تُدرِكَ حَاجَتَك؟ اِرحَمِ

اليَتيمَ وَ امسَح رَأسَهُ وَ أطعِمهُ مِن طَعامِكَ يَلِنَ

قَلبُكَ وَ تُدرِك حاجَتَك؛

آيا دوست دارى دلت نرم شود و حاجت خود
بيابى بر يتيم رحمت آور وى را بنواز و از غذاى خويش بدو بخوران تا دلت نرم شود و حاجت خود بيابى.

منبع?
جامع احاديث به نقل از نهج الفصاحه
#حضرت_رقيه س

  • چهارشنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 10:32
  • نوشته شده توسط
  • سجاد
ادامه مطلب

زمزمه شهادت حضرت رقیه(س) -( می سوختم‌ از عمق وجود ) *

1036

زمزمه شهادت  حضرت رقیه(س) -( می سوختم‌ از عمق وجود    ) بند اول

از بالای نیزه دیدی
می سوختم‌ از عمق وجود
شبی که تو بیابونا
امانتیت گم‌شده بود

جا مونده بود از قافله
تو تاریکیِ نیمه شب
افتاده بود از رو شتر
با گریه می‌گفت زیر لب

عمه نگا کن‌
زخم سرم ‌واشد
صورت و پهلوم
شبیه زهرا شد

بند دوم

وقتی دلم خون شد که تو
سرت به روی نی میرفت
جلوی چشم دخترت
میون بزم می میرفت

با چوب میزد به صورتت
میون اون تشت طلا
رقیه هم گریه می‌کرد
میون اون شلوغیا

دخترت و کُشت
سرِ بی سامونت
بوسه می زد چوب
به لب و دندونت

بند سوم

کی تاحالا دیده کسی
بچه رو سیلی بزنه ؟
به روی گُلبرگای یاس
یه رنگ نیلی بزنه

کی دیده یه سه ساله رو
توی خرابه بیارن
جای عروسک ، بغلش
سرِ بُریده بذارن

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 15:49
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمود اسدی

(زمزمه)ای سر چها بر سرم آوردی * محمود اسدی

747
1

(زمزمه)ای سر چها بر سرم آوردی ای سر چها بر سرم آوردی
دانی که با دلم چها کردی
از صورتت پیداست پر از دردی
بابا بابایی
بابا رسیده جون من برلب
ممنونم از ره اومدی امشب
پیشم بمون تو رو جون زینب
بابا بابایی
بذار برات بگم که چی دیدم
بگم که چی دیدم و بشنیدم
*****
ببین که من خون جگرم بابا
ببین بدون معجرم بابا
ببین چه آمد بر سرم بابا
آه و واویلا
زجر اومدو یک قافله لرزید
به اشک ناموس تو میخندید
به پهلوی من کعب نی کوبید
آه و واویلا
از روی ناقه به زمین خوردم
مادرت اومد ورنه می مردم
*****
عدو به زخم من نمک می زد
به صورتم مُهر فدک می زد
مرا قصد کشت کتک می زد
بابا بابایی
برات بگم من از کدوم ماتم
کم مونده بود بمیرم ازاین غم
من بودم و نگاه ن

  • چهارشنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 21:21
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب
 حسن کردی

حضرت رقیه(س) -(اوردمت اینجا سر بابا به سختی) * حسن کردی

1056

حضرت رقیه(س) -(اوردمت اینجا سر بابا به سختی) اوردمت اینجا سر بابا به سختی
اخر رسیدم من به تو اما به سختی
این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است
انقدر ها که می شوی پیدا به سختی
گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی
یک شب بیا و بگذران با ما به سختی
بوی غذای هر شب همسایه هامان
ازار داده کودکانت را به سختی
یادت می اید که چگونه می دویدم
عمه عصایم می شود حالا به سختی
چشمان من رو به سیاهی می رود حیف
ای سرجدا می بینمت اینجا به سختی
از ان شب زجراور صحرای غربت
بالا نمی اید نفس الا به سختی
من گم شدم ای کاش پیدایم نمی کرد
می لرزم از کابوس ان صحرا به سختی
دور از نگاهت بی هوا با قصد کشتن
تا پای جان میزد مرا بابا به سختی
ما را به نام خارجی ها می شناسند
بی زارم از ای

  • پنج شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 12:19
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت رقیه سلام الله علیها -( دیگر بس است زحمت عمه نمیدم ) * حسن لطفی

1842

حضرت رقیه سلام الله علیها -( دیگر بس است زحمت عمه نمیدم ) دیگر بس است زحمت عمه نمیدم

حتی شده است منت دیوار می کشم

بابا تحمل نفسم مشکلم شده

از پهلویی که خورده زمین کار می کشم

*

باچوب خیزران پدرهای خود-درست

پیشِ خرابه دخترکان گرم بازی اند

گهوارهی علی،گلسر،کفشهای من

بابا برایشان فقط اسباب بازی اند

*

از مجلسی که حرف کنیزی ما شنید

احوال خواهرت چقدر ریخته بهم

باید مرتبت کنم که نیزه نیست

رگهای حنجرت چقدر ریخته بهم

*

یک سنگ از از میان دو نیزه عبور کرد

شکر خدا بجای سرت خورد بر سرم

جان رباب،شکر خدا سنگ دومی

جای سرِ پسرت خورد بر سرم

*

یک چند بار را که خود من شمرده ام

افتاده ای ز نیزه به روی زمینشان

جز نیزه دار همسفری داشتی مگر؟

بوی تو مید

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 17:33
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 علی صمدی

حضرت رقیه(س) -(پیچیده تو خرابه یه ناله) * علی صمدی

765

حضرت رقیه(س) -(پیچیده تو خرابه یه ناله) پیچیده تو خرابه یه ناله
ناله ی محزونی که بی حاله
گوش کنید گریه کن ها میخونه
روضه امشب برامون سه ساله
یتیمی یتیمی
عجب درد بی درمونیه خدا
میخندند توی شام به من بچه ها
میگند تو نداری ما داریم بابا
میگفت عمه که ، تو رفتی سفر
چرا اینقدر ... دیر کردی
قد من خمید ، موهام شد سفید
منو با غمت ... پیر کردی
بابا یا حسین (۳) بابا جان
صورت کوچیکم گشته نیلی
هر کبودی داره یک دلیلی
تا میبردم من اسمت رو بابا
زجر جوابم رو میداد با سیلی
عاشورا عاشورا
تا رفتی دیگه روزامون شد سیاه
به عمه آوردیم همگی پناه
میخورد تازیانه جای ما تو راه
آتیشی به پا ، شد و خیمه ها
به غارت رسید ... ای بابا
جدا زیورا ، شد و لحظه ی
اسارت رس

  • پنج شنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 12:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

واحد 96 شهادت حضرت رقیه(س) -( خون لبت این دخترت رو میکُشه ) * هاشم محمدی آرا

1839
3

واحد 96 شهادت حضرت رقیه(س) -( خون لبت این دخترت رو میکُشه ) بابا بیا یکم منو بغل بگیر
بابا ببین داغ تو کرده من رو پیر
ناز منو عمه با گریه میکشه
خون لبت این دخترت رو میکُشه

کاشکی تورو بینمت
کاشکی تموم شه این بلا
دختر شاه عالمم
کارم رسیده تا کجا

.......

گوشوارمو ندیدی حرمله کشید
شکرخدا عمه به داد من‌ رسید
از روی بام سنگ میزدن به دخترت
خیلی شدم بابا شبیه مادرت

زحمت به عمه میدمو
سخته برام این زندگی
سربار خواهرت شدم
میمیرم از شرمندگی

.....

زیر چشام کبود و سرخ و نیلیه
رو‌ صورتم جا ضربه های سیلیه
پاهای من زخمی شده از آبله
دلگیرم از این خنده های حرمله

زیر فشار ضربه ها
معجر‌ و محکم میگیرم
اونقد میگم حسین حسین
تا تو خرابه بمیرم

.....

با سربیا دیدار این

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 19:52
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

واحد 96 شهادت حضرت رقیه(س) * مجید خانی

2788
1

واحد 96 شهادت حضرت رقیه(س) صفا دادی به کُنج ویروونم ، خرابه اومدی باباجونم
تو میشنوی دردِ دلِ من رو ، منم برا تو روضه میخونم

من از کجا برات بگم بابا ، از کربلا برات بگم بابا
از کوفیای نانجیب یا که ، از شامیا برات بگم بابا

اینقد زدن از کربلا تا شام
که تار می بینه هر دوتا چشمام
جای غذا مُشت و لگد خوردم
کبود شده تمومیِ اعضام

((( مَنِ الذی اَیتَمَنی بابا )))
ا------------------------------------------------ا

خوش اومدی بابا ولی دیره ، سه ساله دخترت دیگه پیره
برای راه رفتن دیگه بابا ، عمه زیره بغلم و میگیره

رقیه از این غصه می میره ، زیره گلوت آثاره شمشیره
امشب منم ببر به همراهت ، دیگه داره روح از تنم میره

اشک از چشام چک

  • جمعه
  • 5
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 20:18
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 امیر فرخنده

روضه محرم -(دختری روی زمین و پدری بر نیزه) * امیر فرخنده

1869

روضه محرم -(دختری روی زمین و پدری بر نیزه) دختری روی زمین و پدری بر نیزه
به دل اهل حرم زخم زد آخر نیزه
یک نفر آمد و با چکمه به پیکر کوبید
یک نفر آمد و برداشت مکرر نیزه
یاد جد و پدر و مادر و پیغمبر ها
بوسه هایی زده بر پیکر او هر نیزه
یا بنی که زمین را به زمان دوخت بهم
خورده اینبار گمانم دل مادر نیزه
پیکرش را همه لشکریان شخم زدند
جای گل چیده شده بر روی پیکر نیزه
دهنش را بخدا سخت بهم ریخته است
بوسه هایی که زده بر لب او سر نیزه

  • جمعه
  • 16
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 15:11
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

مرثیه حضرت رقیه (س) -( من هم شبیه مادرم زهرا به سختی ) * علیرضا خاکساری

4784
4

مرثیه حضرت رقیه (س) -( من هم شبیه مادرم زهرا به سختی ) من هم شبیه مادرم زهرا به سختی
پا میشوم از جای خود اما به سختی
بعد از سر تو قاتلت بال مرا چید
پر میزنم از شام عاشورا به سختی
آرامشم بعد از تو دیگر رخت بربست
گفتم به خود می افتم از فردا به سختی
بیش از همه دنبال انگشت تو گشتم
در نیمه های شب تک و تنها به سختی
آب خوشی پایین نرفته از گلویم
من خون دل هم میخورم حتی به سختی
وَ نَحنُ مَثبورونَ مَطرودونَ...ای وای
قومی نیفتاده ست مثل ما به سختی
با استخوان مویه کرده مویه کردم
خود را کشاندم در دل صحرا به سختی
خورد و خوراکم شد لگد با تازیانه
روز رقیه شب نشد الا به سختی
مثل لبان تو تن من هم کبود است
یک جای سالم میشود پیدا به سختی
تو روی نی بودی و من با تاول پ

  • شنبه
  • 6
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 13:54
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 رضا رسولی

"زمینه حضرت رقیه س" -(قد دنیا ماتم دارم) * رضا رسولی

2628
3

"زمینه حضرت رقیه س" -(قد دنیا ماتم دارم) "زمینه حضرت رقیه س"
سبک : زمینه ۲۲

قد دنیا ماتم دارم
غصه ی دمادم دارم
اشک دیده هام میباره
توی سینه من غم دارم

حال من شده رو به زوال
رقیه ت شده بی پر و بال
عمه جان دم آخری کن ـ من رو حلال

دیگه من ـ شدم از دست این دنیا سیر
(عمه جان ـ غم بابام منو کرده پیر)
**
دیدنیه حال زارم
اشک و آه و ناله س کارم
عمه تو غریبه نیستی
آرزوی مردن دارم

همه جا(توی شهر) حرف من پیچیده
میگن که قامتم خمیده
میگن از یه ساله ای که ـ مو سفیده

دیدنم ـ اومدن از صغیر و کبیر
(عمه جان ـ غم بابام منو کرده پیر)
**
از زمونه دل بریدم
کاشکی بابامو میدیدم
کاش میشد فقط یک لحظه
باز صداشو من میشنیدم

دلتنگم برای بابایی
جاش خیلی خالیه

  • سه شنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 13:58
  • نوشته شده توسط
  • سجاد
ادامه مطلب
 جواد کلهر

بنت الحسین(ع) -( روزی که صبح تیره به خلق جهان دمید ) * جواد کلهر

1361
1

بنت الحسین(ع) -( روزی که صبح تیره به خلق جهان دمید ) روزی که صبح تیره به خلق جهان دمید
باد مخالف از طرف کربلا وزید

عالم گریست در غم مظلومی حسین
از صدر زین فتاد و به گودال شد شهید

تنها برای جن و ملک نیست اشک و آه
آتش به قلب آدمیان از غمش رسید

از تل زینبیه به گودال خیره شد
آن خواهری که از همه هستیش دل برید

بعد از وداع خامس آل عبا حسین
طفل سه ساله روی پدر را دگر ندید

بود او عزیزتر ز همه در برش مگر
پیرمغان مراد و بود دخترش مرید

راس پدر به نیزه شد و او نظاره کرد
قرآن به روی نی ز سر پر ز خون شنید

ترسی نداشت از ره تاریک و خارها
اما میان راه خدایا چها کشید

از ضرب دست سیلی جنگاوران دون
رویش کبود گشته و شد موی او سپید

سوغاتی سفر که فقط تیرها نبود

  • چهارشنبه
  • 24
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 21:36
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمد جواد پرچمی

مدح حضرت رقیه (س) -( عشق کاری به قیل و قال ندارد ) * محمد جواد پرچمی

2894

مدح حضرت رقیه (س) -( عشق کاری به قیل و قال ندارد ) عشق کاری به قیل و قال ندارد

عاشقی حرف جز کمال ندارد

شاه عشّاق که مثال ندارد

باغ او میوه‌ای کال ندارد

نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم

داخل خانه‌اش صغیر ندیدم

سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم

من در این خانه غیر شیر ندیدم

شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه

هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه

مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه

گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه

در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده

روی او پرده‌ی حجاب کشیده

جای چشمانش آفتاب کشیده

صورتش به ابوتراب کشیده

حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده

نازدانه‌ست ناسزا نشنیده

پابرهنه به روی خار دو

  • جمعه
  • 26
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 19:43
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمد جواد پرچمی

یا رقیه بنت الحسین -( اومدم برا لبت دعا کنم ) * محمد جواد پرچمی

1985

یا رقیه بنت الحسین -( اومدم برا لبت دعا کنم ) اومدم برا لبت دعا کنم
تو خرابه ها خدا خدا کنم
نوه فاطمه هستم اومدم
روزگار یزید و سیا کنم
""""
اومدم کار ثواب کنم برم
نقششو نقش برآب کنم برم
با همین دستای بستم اومدم
روسرش کاخ و خراب کنم برم
"""
عمه از قدکمونم حرف میزد
از دل غرق به خونم حرف میزد
گله یزید و به عموم بکن
خیلی بد با عمه جونم حرف میزد
""""
هیچکسی مثل من عاشق نمیشه
مث گلبرگ شقایق نمیشه
هرچیم مرهم بیاری دیگه این
دخترت دختر سابق. نمیشه
"""""
به صدای ما کسی جواب نداد
دست ما کسی یه قطره آب نداد
زجر به جای خودش اما هیچ کسی
مث حرمله منو عذاب نداد
"""""
رمقی تو پام نمونده بابایی
سو برا چشام نمونده بابایی
شونه به موم نزدی ام نزدی
چیزی از موه

  • جمعه
  • 26
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 19:45
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد