شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

واحد حضرت رقیه(س) -( ولی من فقط زخمی ام ، منو تو ببخش ای بابا ) *

1233

واحد حضرت رقیه(س) -( ولی من فقط زخمی ام ، منو تو ببخش ای بابا  ) بدون تو ، ندارم من ، امیدی توی این دنیا
تو رفتی و ، شدم تنها ، پر از درده ، تنم بابا

با این که تنم زخمیه ، ولی غصم این نیست بابا
عذابم اینه که همش ، میزد عمه رو بی حیا

بابا جون کجا رو دیدی که بگن
شده بود بلند دست مردا رو زن
دیگه قوتی نیست توی پیکرم
نمی فهمن اینا که من دخترم
بابا حسین ، بابا حسین من الذی ایتمنی

بدون من ، بابا رفتی ، فقط اینو ، یادت باشه
کسی دیده ، تو این دنیا ، که یک کودک ، قدش تاشه ؟

چقدر حرمله بی حیاس ، منو با لگد میزنه
چرا نیزه سهم تو و ، چرا گریه سهم منه ؟

نبودی و غصه شده سهم من
سر من بی معجر تویی بی کفن
نمی دونی خلخالارو می کنن
جلو ما دارن سوت و کف می زنن
بابا حسین با

  • پنج شنبه
  • 6
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:03
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 حسین رئوفی

مصیبت حضرت رقیه (س) -( ز هر سو چشم کم سویم به نیزه بر سرت باشد ) * حسین رئوفی

1598
3

 مصیبت حضرت رقیه (س) -( ز هر سو چشم کم سویم به نیزه بر سرت باشد ) ز هر سو چشم کم سویم به نیزه بر سرت باشد
نگاه اشک آلودم به زخم حنجرت باشد

به روی نیزه ها دیدم که دائم اشک میریزی
گهی چشمت به من گاهی بسوی خواهرت باشد

توانم نیست تا دستان خود گیرم به رخسارم
که پنهان روی سیلی خورده از چشم ترت باشد

حدیث غربت مادر بخوان از مصحف رویم
که در هر خط مجسم روضه ای از مادرت باشد

بنازم این همه عشق و وفا را از علمدارت
گهی افتد به پای نیزه ات گه در برت باشد

مرا از ضربت سیلی دشمن سخت تر این بود
که دیدم دست دشمن ای پدر انگشترت باشد

پی بوسیدنت تا گوشه ی ویرانه می آیم
قرارم با تو آنجا گِرد راس اطهرت باشد

نوشته دست دشمن بر رخم این جمله را بابا
که سیلی میخورد هرکس شبیه مادرت

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:07
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شب‌سوم‌محرم حضرت‌رقیه‌سلام‌الله -( آمدم ویران کنم این کاخها را بر سرش ) * حسن لطفی

1984
1

شب‌سوم‌محرم حضرت‌رقیه‌سلام‌الله -( آمدم ویران کنم این کاخها را بر سرش ) آمدم ویران کنم این کاخها را بر سرش
شام را میکوبم این شامِ بلا را بر سرش

من به زیرِ پای زینب می‌کشانم شام را
مثل این خاکِ خرابه می تکانم شام را

شعله دیدم لیک از عشق تو تب کردم خودم
مردمان نانجیبش را ادب کردم خودم

سِیرِ معراجی جمالی را جلالی آمدم
تا در آغوشت کشم با دست خالی آمدم

تا شنیدم در تنوری زخمِ رویم خشک شد
مثل خشکیِ گلویِ تو گلویم خشک شد

"چند شب بی بوسه خوابیدم دهانم تلخ شد"
زجر زد روی لبم شیرین زبانم تلخ شد

عمه‌ام می‌گفت با او راه می‌آید نزن
ناله‌اش خاموش شد کوتاه می‌آید نزن

بچه است از داد می‌ترسد نزن اما زدند
دختر از فریاد می‌ترسد نزن اما زدند

فرش راهت می‌شود این موی درهَم ریخته

  • شنبه
  • 8
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 13:25
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( ای کاش فقط رنج سفر داشته باشد ) * مرضیه عاطفی

1244
1

شهادت حضرت رقیه(س) -( ای کاش فقط رنج سفر داشته باشد ) ای کاش فقط رنج سفر داشته باشد
باید پس از این خون به جگر داشته باشد

طوفان شده یاغی و به غارت ببرد از
باغی که قسم خورده ثمر داشته باشد

با آه رسیده ست به ویرانه شبانگاه
این آه الهی که اثر داشته باشد

از دشت چه بد خاطره ای مانده به ذهنش
پایی که فقط آبله برداشته باشد

معصوم نشسته ست! چه سخت است نگاهی
بیتابی ِ اما و اگر داشته باشد

رد شد پدری دخترکی داشت در آغوش
دردانه دلش خواست پدر داشته باشد

الحق که طلا میشود از گوشهٔ چشمش
بر خاک اگر حال ِ نظر داشته باشد

بگذار تبِ عشق برایت بنویسد
این نسخه محال است ضرر داشته باشد!

شاعر : مرضیه عاطفی

  • پنج شنبه
  • 20
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 17:04
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

متن شهادت حضرت رقیه(س) -( عمه ببین امشب زار و پریشانم ) * مرتضی محمودپور

1829
1

متن شهادت حضرت رقیه(س) -( عمه ببین امشب زار و پریشانم ) بند اول
عمه ببین امشب زار و پریشانم
از دوری بابا من دیده گریانم
بابا اگر آید از غم نمیگویم
بر مقدم بابا من میدهم جانم
عمه ببین حال من زاره
چشمای من عمه جان تاره
پاهای کوچکم ای عمه
مجروح و خسته پر از خاره
واویلتا آه واویلا(۳)

بند دوم
تا باب من آید چشم انتظارم من
از بهر دیدارش بس بیقرارم من
از بس کتک خوردم از پا فتادم من
در کنج ویرانه افتاده بارم من
عمه لبام داره میسوزه
چشام چو شمع شب افروزه
الان که شامم شب تاره
بابام بیاد صبح پیروزه
واویلتا آه و واویلا(۳)

شب سوم(حضرت رقیه)

بند اول
عمه ببین امشب زار و پریشانم
از دوری بابا من دیده گریانم
بابا اگر آید از غم نمیگویم
بر مقدم بابا من میدهم جانم
عم

  • یکشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 محسن صرامی

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( به خود گفتم که ای دختر،چرا دیگر نمی میری ) * محسن صرامی

1297

شعر شهادت حضرت رقیه(س) -( به خود گفتم که ای دختر،چرا دیگر نمی میری  ) صدایت میکنم بابا،چه تسبیحی،چه تکبیری

نگاهم میکنی از نی،عجب قابی،چه تصویری

سراغت را که میگیرم،کسی چیزی نمی گوید

مگر دلگیری از دستم،سراغ از ما نمی گیری

سه ساله بودم و رفتی،ولی داغ تو پیرم کرد

اگر چه خردسال اما،نصیبم شد زمین گیری

مرا با دست سنگینش،چقدر این زجر بابا زد

کشیدم زجر بسیاری،بدون جرم و تقصیری

به خوابم آمدی دیشب،به این هم راضی ام بابا

یقیناًجز وصال تو،ندارد هیچ تعبیری

گرسنه هستم و تشنه،ولی از جان خود سیرم

بیا با خود ببر من را،مگر از دخترت سیری

مرا زد پیش چشم تو،چکید اشک تو از نیزه

به خود گفتم که ای دختر،چرا دیگر نمی میری

شاعر : محسن صرامی

  • جمعه
  • 28
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 16:01
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

حضرت رقیه (س) -( راء، رفعت، راء، رحمت، راء، رضوانِ حسین ) * محمد جواد شیرازی

1159
1

حضرت رقیه (س) -( راء، رفعت، راء، رحمت، راء، رضوانِ حسین ) راء، رفعت، راء، رحمت، راء، رضوانِ حسین
راء، رازق، راء، رأفت، راء، ریحانِ حسین

قاف، قدر و قاف، قُدس و قاف، قُرب قلب ها
قاف، قاهر، قاف، قبله، قاف، قرآن حسین

یاء، یاس و یاء، یوسف، یاء، یاقوت یقین
یاء، یاسین، یاء، یکتا، یاء، یزدان حسین

هاء، هیبت، هاء، همت، هاء هستی، هاء، هو
هاء، هامون، هاء، هیزم، هاء، هجران حسین

طورِ نام تو کجا و پای لنگ طبع من؟!
ای کلید منزلِ اسرارِ پنهان حسین

کُلُّکُم نورید اما این چنین فهمیده ام
از همه عاشق تری بین یتیمان حسین

گریه کن تنها تو بودی و پس از تو هیچ کس
یک سر سوزن نشد بی تاب و گریان حسین

از دهانت کنده شد دندان لق شیری ات
تا که با چوب یزید افتاد دندان حسین

حا

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 04:24
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها -( آفرين اي دختر نازم رقيه ) * محمدرضا سروری

2376

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها  -( آفرين اي دختر نازم رقيه  ) آفرین رقیه

آفرین ای دختر نازم رقیه

مرحبا ای طفل طنازم رقیه

دختر غمنامه پردازم رقیه

******

آفرین ای دختر فرخنده خویم

گریه هایت شد مزید آبرویم

در دل ویرانه كردی جست و جویم

پر گشودی با تمام جان به سویم

غنچة نازم رقیه طفل طنازم رقیه

محرم رازم رقیه بر تو می نازم رقیه

مرحبا ای طفل طنازم رقیه

آفرین ای دختر نازم رقیه

******

با تو بودم در میان خواب نازت

باعثی بر خنده های دل نوازت

درد دل كردی شنیدم سرّ و رازت

آتشم زد گفته های جان گدازت

دختر غمنامه پردازم رقیه

آفرین ای دختر نازم رقیه

******

هم نوا با گریه هایت گریه كردم

تازه تر بنموده داغت ، رنج و دردم

شد نوایم همنفس با آه سردم

بی

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:13
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب

دانلود متن و سبک مداحی شهادت حضرت رقیه -( (کجا بودی بابا که من اسیر شدم ) * رامین برومند

2896
3

دانلود متن و سبک مداحی شهادت حضرت رقیه -( (کجا بودی بابا            که من اسیر شدم ) (کجا بودی بابا که من اسیر شدم
ببین که حالا من بابایی پیر شدم

ببین که صورتم پُرِ کبودیه
اینا همه کار ِ زن یهودیه) (۲)

خرابه پر شده از غم و عذاب
امون امون از گریه ی رباب
بمونه قصه ی گوشواره هام
منو میکشه مجلسِ شراب

بابایی دردونت ز دنیا بریده
بابایی شمر بد موهامو کشیده
خداروشکر سر عمو رویه نیزه
بابا جسارَتای ِ زجر رو ندیده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(گمون کنم عمو میدید رو نیزه ها
که سیلی خوردم از قفا و بی هوا

توهم دیدی منو بابایی میدونم
ببین شکسته شد بابایی دندونم) (۲)

بابایی ببین حال زارمو
بابایی ببین بی قرارمو
داداش اکبرم کجاست تا بیاد
بگیره از عدو گوشوارمو

تا زنده ا

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 05:14
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( ببین ای عمه زینب در غریبی ) * محمدرضا سروری

3483
3

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( ببین ای عمه زینب در غریبی ) داد از غریبی
ببین ای عمه زینب در غریبی
نمانده بر تن زارم شکیبی
در این ایام بی یار و حبیبی
رهایم کن از این حسرت نصیبی
امان از بی کسی داد از غریبی
******
رقیه ای بهار آرزویم
برایت از کدامین غصّه گویم
کدامین بغض غمبارگلویم
که یابی امشب از اندوه شکیبی
امان از بی کسی داد از غریبی
******
ببین عمّه سراپا شور و شینم
بگیر امشب به دستانت یدینم
بگو از مقتل بابا حسینم
که در شام بلا ما را نقیبی
امان از بی کسی داد از غریبی

یتیم کربلایم اسیر اشقیایم
شده مخروبه جایم به یاد سر جدایم
******
از آن داغی که می سوزد درونم
به یاد آوردنش لرزد ستونم
بگویم زان قتیل غرق خونم
چه روز تلخ و مردان عجیبی
امان از بی کسی داد

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:35
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

کنج ویرانه -( نورباران شده ویرانه بیامد پدرم ) * اسماعیل تقوایی

1081
1

کنج ویرانه  -( نورباران شده ویرانه بیامد پدرم  ) کنج ویرانه

نورباران شده ویرانه، بیامد پدرم
با سر انداخته او سایه ی خود روی سرم

خواب من آمده بود او ولی پیکر داشت
درنبود تن او آمده سر چون قمرم

درد دلهای خودم را به پدر می گویم
سینه ام چون صدف وراس پدر چون گهرم

ای پدر بی پدری سخت بود بر دختر
دوریت گشته چو آتش، زده بر جان شررم

بعد قتل تو پدر حمله نمودند حرم
پا برهنه به بیابان بلا شد گذرم

تو نبودی ومن از پشت شتر افتادم
باشد از دشمن تو بر رخ نیلی اثرم

بهر انگشترت انگشت تورا ببریدند
گوش من پاره شده موقع غارت، پدرم

درمدینه همگی صاحب حرمت بودیم
اینک هردم زسوی دشمن دین در خطرم

بارها طی سفر دختر تو خورد کتک
بارها عمه شده با تن خسته سپرم

ریسما

  • چهارشنبه
  • 19
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:47
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نیست عمه باورم -( این چنین بی حرمتی نیست عمه باورم ) * اسماعیل تقوایی

1126

نیست عمه باورم  -( این چنین بی حرمتی نیست عمه باورم  ) نیست عمه باورم
این چنین بی حرمتی نیست عمه باورم
کاش بابا آید وگردد اینجا یاورم

کودکان را هر کجا دست بر سر می کشند
لیک شلاق ستم خورده اینجا بر سرم

در کتاب خود خدا گفته ارحم بر یتیم
من یتیمم از عدو شکوه بر داور برم

عمه جان این شامیان بس جفا کاری کنند
یادشان رفته مگر دختر پیغمبرم

چون دلیل گریه ام عمه جان کردی سوال
دیده ام در خواب خود آمده بابا برم

سخت بگذشته مرا بی پدردر این سفر
عمه جان مانند تو دل غمین ومضطرم

عمه جان آغوش تو بوی بابا می دهد
کی گرفتی در بغل پیکر تاج سرم

عمه بابا آمده تا به دختر سرزند
شد خرابه روشن از این یگانه اخترم

آمدی بابا چرا پیکرت از سر جداست
جان فدایت گو چسان صورتت

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 11:17
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

حضرت رقیّه سلام ٱلله علیها -( دلت پر از غم و پشتت خمیده مثل کمان ) * مرضیه عاطفی

1025

 حضرت رقیّه سلام ٱلله علیها -( دلت پر از غم و پشتت خمیده مثل کمان ) دلت پر از غم و پشتت خمیده مثل کمان
سه ساله ای و امان از غریبی تو امان

به روی صورت نازت نشسته سیلی ِ اشک
کجاست کودکی ات؟ پس کجاست تاب و توان؟!

دلت به داغ نشسته وگرنه می گفتم:
کمی بخند! دو خط شعر کودکانه بخوان

به هر بهانه که شد از تمام دخترکان
چقدر طعنه شنیدی! چقدر زخم زبان

دلت گرفته شدیدا بهانهٔ بابا
تویی تو روضهٔ دختر-سه ساله های جهان

گرسنه بودی و پیچید در خرابه عجیب
کنار تشت طلا آیه آیه بوی نان

پدر خرابه نشین شد! مسافرت برگشت
نگاه کردی و بغضت شکست و دادی جان

نفس نمیکشی و «سر» به جای سورهٔ کهف؛
خدا کند که بخواند برایت ألرّحمان

شکسته تر شده از قبل عمه می بیند؛
هنوز دور و برش هست داغ بی

  • پنج شنبه
  • 20
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

نوحه سه ساله امام حسین (ع) -( بیا بابا کنج این ویرانه ام ) * اسماعیل تقوایی

2001

نوحه سه ساله امام حسین (ع) -( بیا بابا کنج این ویرانه ام ) سه ساله
بیا بابا کنج این ویرانه ام
صفایی ده ای بابا غم خانه ام
بیا ببین با هجرت درناله ام
بیا ببین من همچون آلاله ام
رقیه ام دختری سه ساله ام(2)
..........._________________
یتیمم من ای قوم دور از خدا
سربابایم شد از پیکر جدا
شده مهمان من در شام بلا
سرش اینجا تن او در کربلا
رقیه ام دختری سه ساله ام(2)
____________________
بیا عمه بابا آمد زسفر
به شام تارم آمده یک قمر
بیا عمه صبر من داده ثمر
گرفتم سر بابایم را به بر
رقیه ام دختری سه ساله ام(۲)

شاعر : اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 30
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:17
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

هستم رقیه -( من دختری از نسل پاک مصطفایم ) * اسماعیل تقوایی

1366
2

هستم رقیه -( من دختری از نسل پاک مصطفایم  ) هستم رقیه
من دختری از نسل پاک مصطفایم
هستم رقیه دختر خون خدایم

از روز عاشورا دگر بابا ندیدم
چون عمه بر هجر عزیرم مبتلایم

من در مدینه دختری محبوب بودم
اینک ولی با رنج وغمها آشنایم

خوابم همیشه بود بر زانوی بابا
حالا بود سنگ بیابان تکیه گاهم

آغوش اکبر یا عمو آرامشی داشت
چندی بود در حسرت آن لحظه هایم

یادش بخیر آن خانه ی ما در مدینه
در شام اینک ساکن ویرانه هایم

از کوفه تا اینجا اسیری سخت بگذشت
در آرزوی مرگ در شام بلایم

ای وای از جور زمان با عمه زینب
آغوش گرمش کم نموده رنجهایم

هردم بیاید بر لبم امن یجیبی
مضطر به شامم، این بود ذکر دعایم

بشنیده بودم جانگدازی یتیمی
بشنیده ها را دیده از روز بلا

  • شنبه
  • 22
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 14:15
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -( كنج خرابه رودم رقيّه گيرد بهانه ) * محمدرضا سروری

1512
1

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -( كنج خرابه  رودم رقيّه   گيرد بهانه ) / این قسمت به صورت آواز خوانده می شود : /

گل غنچة دلم ، رقیه آرام دمی

سوزی دل مرا از درد بی همدمی

از دیده خون مبار ای نازدانة حسین

رحمی به عمّه كن ، نیست در خرابه مرهمی

داغم فزون مكن ، با اشك و آه جان‌گداز

درد است به پیكرم ، همچون كلاف درهمی

ترسم بمیری از ، این گریة شبانه‌ات

كمتر نما گلم ، ز دیده جاری نمی

//////////

كنج خرابه رودم رقیه گیرد بهانه

از نالة اوست در قلب عمه آتش زبانه

******

عمّه دمی بر حال رقیه بنما نظاره

خون می‌فشاند بر روی گونه همچون ستاره

گوئی نشانده در سر هوای بابا دوباره

خونست بجای اشك از دو چشم طفلم روانه

كنج خرابه رودم رقیه گیرد بهانه

******

ای دادوبیداد

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:55
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

درد دل رقیه -( حال که با تو گشته ام چهره به چهره رو به رو ) * اسماعیل تقوایی

1375
4

درد دل رقیه  -( حال که با تو گشته ام چهره به چهره رو به رو  ) چهره به چهره
حال که با تو گشته ام چهره به چهره رو به رو
درد دلم شنو پدر نکته به نکته موبه مو

بعد شهادتت شها،حمله ی بر خیام شد
زینت گوش داده ام در کف غارت عدو

حرمت ما شکسته شد چاره برای ما نبود
شد زاسارت حرم زمزمه ها وگفتگو

کوفه برفته ام پدر شهر ودیار آشنا
همچو اسیر خارجی رفت زکوفه آبرو

چون زشتر نگون شدم جای بماندم از همه
صورت من کجا پدر سیلی زجر زشت خو

واردشام گشته ام بین سرور وهلهله
سنگ زبام خورده ام طعنه زخلق دیوخو

سخت گذشت بر من وجمله حریم آل حق
بند کشیده رفته ام کوچه به کوچه کو به کو

پیکر دخترت شده زخمی تازیانه ها
عمه زغصه ام شده موی سپید وزرد رو

سر زده ای به دخترت با سر خونیت پدر

  • دوشنبه
  • 1
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -( مثل باران اشک می بارد رقیّه ) * محمدرضا سروری

1391

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -( مثل باران اشک می بارد رقیّه   ) باران بهار
مثل باران اشک می بارد رقیّه الامان از ظلم این آل امیّه
با فغان و ناله و فریاد و گریه الامان از ظلم این آل امیّه
******
مثل باران بهار
از دو چشم اشک بار
می فشاند خون دل
درغم هجر نگار
می زند بر دل شرر
ماتم و سوگ پدر
کی از این آه یتیم
می توان گیرد خبر

عمه را گوید مدام
کی رسد بابا به شام
این سفر را عمه جان
می شود آیا تمام
مثل باران اشک می بارد رقیّه الامان از ظلم این آل امیّه
******
یاد بابا می کند
شور وغوغا می کند
با فغان بی امان
بغض دل وا می کند
داغ بابا بر دلش
میوة غم حاصلش
عاقبت این بار غم
گردد این جا قاتلش

جان او بابای اوست
دین او دنیای اوست
کز فراقش این چنین
گریه بر سیمای اوست

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 07:59
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها- خرابه شام -( بخواب اي سر بابا در آغوش رقيه ) * محمدرضا سروری

5645
4

نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها- خرابه شام -( بخواب اي سر بابا در آغوش رقيه ) بخواب سر بابا

بخواب اي سر بابا در آغوش رقيه
كه شايد بشود غم فراموش رقيه
ببين پرچم ماتم سر دوش رقيه
هنوز نغمة عشقت رسد گوش رقيه
******
بخواب بر سر زانوی رقيه سر بابا
)منم آن که صدا می زدیش دختر بابا(
زنم بوسه تو را ای سر بی حنجر خونين
به جز من که زده بوسه سر و حنجر بابا

فدايت سر بابا سر انور بابا
لب و حنجر بابا رخ اختر بابا

بخواب آرام شو در بغل کودک نازت
شنو درد دل دختر بی همدم و رازت
بگو با من آشفته چرا دل نگرانی؟
کجا خفته به خون دست و تن بنده نوازت

بخواب اي سر بابا در آغوش رقيه
******
بگو ای سر ببریده چرا در تب و تابی
هنوزم به لبت مانده مگر حسرت آبی
دو چشمان تو لبریز غم و سوز جدائیست
بخوا

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:10
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوجه حضرت رقیه سلام الله علیها -( رقیه از تشنگی تاب ندارد ) * محمدرضا سروری

1302

نوجه  حضرت رقیه سلام الله علیها  -( رقیه از تشنگی تاب ندارد ) بی تابی رقیه
رقیه از تشنگی تاب ندارد
مشک عمویش دگر آب ندارد
نو گل ناز حسین خواب ندارد
******
وای از بی آبی ، داد از بی تابی ، وای از بی خوابی
رفته شادابی ، روی مهتابی ، داد از بی آبی
تشنگی برده توان طفلم
آتش افکنده به جان طفلم
سوزم از لعل لبان طفلم
داغ پیدا و نهان طفلم
چه بگویم به او که نیاید عمو
مانده در سینه اش آه این آرزو
گل فرخنده خو ز جفای عدو
زده آتش به دل شده در غم فرو
مشک عمویش دگر آب ندارد
رقیه از تشنگی تاب ندارد
******
من که بی مونس و بی سقایم
رو به روی سپه اعدایم
چه بگویم به گل شیدایم
بنگر حال من و غم هایم
گل بابا ببین شده ام بی معین
منم از روی تو به خدا شرمگین
مکش از دل چنین شرری آ

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( دلم گیرد سراغت بیا بابا دوباره ) * محمدرضا سروری

1273

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( دلم گیرد سراغت   بیا بابا دوباره ) بیا بابا دوباره
دلم گیرد سراغت بیا بابا دوباره
زند دل پر به باغت بیا بابا دوباره
شکستم زیر داغت بیا بابا دوباره
******
بیا بابا که بشکستم به زیر بار ماتم
ببین جان مرا هجران تو پاشیده از هم
بیا بنما رها این پیکر وامانده در غم
دگر طاقت ندارم دوریّت را جان خاتم
توانی درتن تبدار من نیست
در این غربت سرا کس یار من نیست
فضای سینه ام می سوزد از غم
به جز عمه کسی غمخوار من نیست
شکستم زیر داغت بیا بابا دوباره
دلم گیرد سراغت بیا بابا دوباره
******
بیا ای ماه ناب دلربای آسمانم
بیفشان پرتو رخساره ات بر عمق جانم
نشسته هالة آه و اسف در بوستانم
غریو ناله های هر شبم برده توانم
امان از این دل بی تاب و خسته
که بر

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( عمّه جان زینب بابایم کو ) * محمدرضا سروری

4993

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( عمّه جان زینب بابایم کو  ) درد بی کسی
عمّه جان زینب بابایم کو
آن انیس دل شیدایم کو
مُردم از بی کسی آقایم کو
آن امید غم فردایم کو
******
عمه جان یاورم بود همة باورم بود یل نام آورم بود
عمه جان بی کسم من دل بی مونسم من گل دل واپسم من
عمه جان دل شکستم به عزایش نشستم به دلم غصه بستم
عمّه جان زینب بابایم کو
******
عمه جان گو به بابم که بیاید به خوابم به خدا دل کبابم
عمه جان دل غمینم به سر ره نشینم سر بابا ببینم
عمه جان غم نصیبم به دیاری غریبم که نمانده شکیبم
عمّه جان زینب بابایم کو
******
عمه جان بی قرارم صنم بی بهارم ز فراق نگارم
عمه جان بی نوایم بنگر غصه هایم شده حسرت به نایم
عمه جان کن نظاره جگرم گشته پاره ز کفم رفته چاره

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:33
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( رقيّه ام دوباره ياد پدر نموده ) * محمدرضا سروری

1550
1

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( رقيّه ام دوباره ياد پدر نموده ) گل شکسته بال
رقيّه ام دوباره ياد پدر نموده
به گريه و به ناله ز عمّه دل ربوده
******
گل شکسته بالم عزیز بی مثالم
رقیه جان عزیزم نظر نما به حالم

رقيّه باز هواي پدر به سر نشانده
از آتش جدايي ز ديده خون فشانده
دل حزين و زارم به كوي غم كشانده
نواي حزن و ماتم به سوز دل سروده
رقيّه ام دوباره ياد پدر نموده
******
گل شکسته بالم عزیز بی مثالم
به جان پاک زهرا دمی بده مجالم

دگر از اين جدايي به لب رسيده جانش
نشسته نام بابا چو آيه بر لبانش
بلور صبر عمّه شكسته با فغانش
تن نزار و خسته به دشت غم غنوده
رقيّه ام دوباره ياد پدر نموده
******
گل شکسته بالم عزیز بی مثالم
بهانه را رها کن نگر به قدّ دالم

دمي فرو نب

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:48
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( عمّه بیا گم شده پیدا شده ) * محمدرضا سروری

30556
38

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( عمّه بیا گم شده پیدا شده    ) گم شده
(عمّه بیا گم شده پیدا شده کنج خرابه شب یلدا شده)
کلبه منیر از رخ بابا شده کنج خرابه شب یلدا شده
دیده و دل محو تماشا شده کنج خرابه شب یلدا شده
******
عمّه بیا ببین پدر آمده
موسم ناله ها به سر آمده
رأس پدر در دل یک تشت زر
گم شدة من ز سفر آمده
چشم رقیّه روشن گشته خرابه گلشن
آمده بابا حسین شبانه دیدار من
وه چه شبیست عمّه بیا عمّه جان
من نتوانم بنمایم بیان
چون شب یلدا شده و بی سحر
رنگ شعف گشته به جانم عیان
(عمّه بیا گم شده پیدا شده کنج خرابه شب یلدا شده)
******
عمه بیا مژده بده بر دلم
شکر خدا حل بشده مشکلم
دیده و دل مست وصال پدر
پر شده از نور خدا منزلم
چشم رقیّه روشن گشته خرابه گلشن
آمده باب

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:50
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( کنج خرابه بابا چشم انتظارت هستم ) * محمدرضا سروری

3037
2

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( کنج خرابه بابا  چشم انتظارت هستم ) کنج خرابه
کنج خرابه بابا چشم انتظارت هستم
با شوق دیدن تو با چشم تر نشستم
آیی دوباره از راه بوسه زنی به دستم
نوباوة صغیرت بابا رقیّه هستم
******
دیگر توان دل نیست دوری ز روی ماهت
باشم نیازمند آن مهربان نگاهت
آی و مرا دوباره جایی ده در پناهت
زین هجر پر ز آهت مرآت دل شکستم
کنج خرابه بابا چشم انتظارت هستم
******
بابا برای وصلت بی تاب و بی قرارم
بین طاقت و توان هجر تو را ندارم
کی می شود ببینم دست تو در کنارم
افسرده و فگارم چون رشته ای گسستم
کنج خرابه بابا چشم انتظارت هستم
******
باز آ نوازشم کن از راه لطف و احسان
دستی بکش به روی این گیسوان و دستان
بر دم دوباره بابا بر جسم خسته ام جان
بینی چو خوب و

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:05
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب

حضرت رقیه سلام الله علیها -( حالا که با سر آمدی این بار یکدفعه ) * علی قدیمی

1173

حضرت رقیه سلام الله علیها -( حالا که با سر آمدی این بار یکدفعه ) حالا که با سر آمدی این بار یکدفعه

خیلی شدم خوشحال ازین دیدار یکدفعه

باید به استقبال تو می آمدم اما

برخواستم ، چشمان من شد تار یکدفعه

از عمه تا امروز یاری خواستم حالا

دارم کمک میگیرم از دیوار یکدفعه

وقتی عمو شد باغبان لاله های سرخ

او که نباشد میشود گل ، خار یکدفعه

چشم عمو عباس روشن ، در میان شام

مردم به من خیره شدند انگار یکدفعه

از گوشواره ، از النگویم نپرسیدی ؟

دیدم مرا دیدی سر بازار یکدفعه

در خواب بودم ، خواب میدیدم که خوابیدم

بابا در آغوشت ، شدم بیدار یکدفعه

دیدم عمو رفته تو رفتی عمه پیشم نیست

شد آسمان روی سرم آوار یکدفعه

شاعر : علی قدیمی

  • چهارشنبه
  • 3
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 04:34
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( منـم رقیـه فـدای بابا ) * محمدرضا سروری

1906
1

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( منـم رقیـه فـدای بابا ) منم رقیه
منـم رقیـه فـدای بابا
فـدای رأس جـدای بابا
شکسته دل در عزای بابا
کنم به گریه صـدای بابا
******
منـم رقیـه گلی شکسته
که در عزایت پدر نشسته
دو دیده ام را به روی دنیا
فغان و اشک شبانه بسته

شکسته دل از غم جدایی
نشسته ام تا که از در آیی
بیا پدر جان به جان زهرا
فقط تو بر درد من دوایی
منـم رقیـه فـدای بابا
******
به صحبت دل عمل نمایم
سـرِ بریـده بغـل نمایم
به شهـدِ نوش وصال بابا
لبـان خود را عسل نمایم

عزیز جـانـم بده امانـم
که بی تو دیگر نمی توانم
نه وقت شادی نه وقت ماتم
در این جهـانِ فنـا بمانم
منـم رقیـه فـدای بابا
******
پـدر دوباره مرا صـدا کن
دلـم ز بار عـزا جـدا کن
از این خرابه ببر ب

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:08
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( پریده از خواب بریده از تاب ) * محمدرضا سروری

4348
3

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( پریده از خواب بریده از تاب  ) پریده از خواب

پریده از خواب بریده از تاب دختر گریان حسین دگر نمی خوابد
فغان و گریه کند رقیه شب همه شب تا که نشانی از پدر یابد
بهانه جوید شبانه گوید نام پدر بلکه مهِ او به حرم تابد
پریده از خواب بریده از تاب دختر گریان حسین دگر نمی خوابد
******
پریده از خواب و فقط بهانه گیری کند
شکایت از جدایی و درد اسیری کند
خواب پدر دیده دوباره ، گُل ماتم زده
به کودکی ناله چنان دورة پیری کند

روی پدر دیده غریبانه به خوابی جدید
گریه کنان کرده عجب شور و نوایی پدید
تا که ببیند رخ بابای سفر کرده را
لحظه به لحظه کند این شیون و زاری شدید

خرابه غوغا شده از جدایی خیمه به دلها زده بی نوایی
بساط اشک و نالة شبانه دوبا

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:11
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( مـزنـم به تازيـانـه كـه منـم خـدای دارم ) * محمدرضا سروری

1820
1

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( مـزنـم به تازيـانـه كـه منـم خـدای دارم ) تازیانه
مـزنـم به تازيـانـه كـه منـم خـدای دارم بـه دل شكستـه ام آه بـه لبـم دعـاي دارم
مزن اي دست ستمگر ز جفـا به روي دوشم ز نشـان كينــه توزي منماي پاره گوشــم
به خدا در اين بيابان ز عطـش ز پا فتــادم بدن نحيـف و خستـه به زميـن غـم نهـادم
منـم آن طفـل يتيمـي كه به دور از آشيـانم بنگر به حال و روزم ز دو ديده خون فشـانم
مــزنــم بـه تــازيــانــه
منشان به تن نشـانه به دو دست جابـرانه ز جفـاي ظالمـانه شـده خون دل از زمانه
چه كنـم كه هجـر بـابـا بربوده طاقتــم را غـم تلـخ روزگاران بشكستــه قامتــم را
به كجـا روم كه تنهـا به عـزاي دل نشينـم نه كسـي مـرا ببينـد نه دگـر كسـي ببينـم
بنشينــم و بـگـر

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:21
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
 محمدرضا سروری

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( دیدة من ، خواب تو را دیده ) * محمدرضا سروری

1923
1

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها - خرابه شام -( دیدة من ، خواب تو را دیده    ) بگو کجایی پدر

دیدة من ، خواب تو را دیده بوی تو در خرابه پیچیده
بگو کجایی پدر ؟ چرا نیایی پدر ؟

بی تو خزان شد دل غمدیده مرغ درونم شده پَر چیده
بگو کجایی پدر ؟ چرا نیایی پدر ؟

پیکرم از سوگ تو پاشیده ریشة جانم شده خشکیده
بگو کجایی پدر ؟ چرا نیایی پدر ؟
******
به خواب من آمدی و تاب مرا ربودی
هر طرفی نگه نمودم همه جا تو بودی

به کودکی شدم مثال پیران
میان این خرابة اسیران
شکسته ام من از غم جدایی
بیا مرا ببر ز شام ویران

چه مهربان چه دلربا ، رُخ به رُخم نمودی
میان گریه های من ، عشق مرا ستودی

دیدة من ، خواب تو را دیده بوی تو در خرابه پیچیده
بگو کجایی پدر ؟ چرا نیایی پدر ؟
******
یار سفر کرده از ای

  • شنبه
  • 29
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 09:31
  • نوشته شده توسط
  • علی کفشگر فرزقی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد