یا رقیه بنت الحسین
سه ساله دختری می گرید اندر گوشه ی ویران
به هجران پدر گردیده همچون مرغکی نالان
سر بابا به بر بگرفته گوید درددلهایش
بگوید بهر بابا از فراغ وسختی هجران
کجابودی پدر بینی چه آمد بر سر دختر
کجابودی بگیری این سرم را باز بر دامان
تورفتی ورقیه در فراغت نوحه خوان گشته
یتیمی درد بی درمان من گردیده ای جانان
زبعد رفتنت شد خیمه هامان غرق در آتش
عدو در حال حمله، کودکان ترسیده وگریان
تمام زینت ما را عدو غارت نمود آنجا
به خون آغشته شد گوشم زآن جولان نامردان
پدر از عمه ممنونم سپر می شد برای من
هر آنگه بود من را ضرب شلاق عدو مهمان
اسارت سخت بگذشته به من در کوفه ودرشام
شدم در کوچه های شا
- سه شنبه
- 13
- شهریور
- 1397
- ساعت
- 20:45
- نوشته شده توسط
- اسماعیل تقوائی








#نذر_غربت_حضرت_رقیه_س

