دختری شیرین زبان
دختری شیرین زبان از باده ها غم میخورد
طعنه و زخمِ زبان را جای مرهم میخورد
تازیانه میخورد اما دمادم میخورد
جای دلداری فقط سیلیِ محکم میخورد
جرم او این است، فرزند حسین فاطمه است
مثل زهرا صورتش نیلی و قد او خم است
می نشیند گوشه ای غم را تماشا می کند
با وجود درد پهلویش مدارا می کند
نیمه شب ها خلوتش را وقف زهرا می کند
با دو جمله روضه ی گودال بر پا می کند
با سر انگشتی که از پایش گرفته خار را
می نویسد آب، بابا، کربلا، سر نیزه ها
در دلش شکوه ز مردی بی مروّت داشته
بی مروّت باغ لاله روی جسمش کاشته
گوشواره های او را با غضب برداشته
بغض حیدر را میان سینه اش انباشته
این سه س
- چهارشنبه
- 3
- آبان
- 1396
- ساعت
- 05:14
- نوشته شده توسط
- ح.فیض