شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

مرثیه شهادت حضرت رقیه(س) -(سلام بابایی، بیا ببین که دخترت غمین و خسته است) * رسول چهارمحالی

382

مرثیه شهادت حضرت رقیه(س) -(سلام بابایی، بیا ببین که دخترت غمین و خسته است) سلام بابایی،
بیا ببین که دخترت غمین و خسته است
بیا ببین که پهلوی منم شکسته است
ای ماه تابان،
می دونی دخترت شده اسیر کوفی
می دونی سیلی و کتک خورده ز کوفی
سلام بابایی،
امشب چراغونه خرابه از حضورت
امشب منور شده این خونه ز نورت
به جون زهرا،
بیا نظر کن به اسیرای توی شام
سری بزن خرابه دیدن اسیران
امشب دل من،
هوایی برای دیدن جمالت
دیدن اون رخ پر از مهر ونگارت
توی طبق تو اومدی،
موهای تو خاکی شده چرا بابایی
ابروی تو شکسته شد کجا بابایی
عزیز زهرا،
عمه ها رو هی می زدن با کعب نیزه
سپر می شد ز نیزه ها عمه به خیمه
رو خاک صحرا،
دیدم داداش اکبرمو شد اربأاربا
جمع نمی شد بدن اون رو خاک صحرا
گهواره اش رفت،
وقتی که ششماهه ز پیش مادرش رفت
رو سینه هات بابا جونم سر ز تنش رفت
ساقی خیمه،
عموی مهربون بیا ما آب نخواستیم
یه بار دیگه ببینیمت چیزی نخواستیم
بابای خوبم،
به روی نیزه قاری قرآن شدی تو
تو در تنور کوفیان پنهان شدی تو
منو یه خواهش،
منو ببر طاقت نداره دختر تو
تو کودکی خم شد قدم اندر غم تو
خوش اومدی،
خرابه رو منور از نور جمالت کردی
دخترت رو ببین بابا چه شادمانه کردی
منو ببر،
طاقت طعنه ندارم از بچه شامی
نشون میده باباشو اون بچۂ شامی
گله ندارم،
معجر عمه رو بگیر عمه غمینه
سیلی خور ما کودکان عمه حزینه
دلم شکسته،
ز ظلم ظالم توی مجلس. حرامی
دیدم می زد با خیزرون لب بابایی
غروب عمرم،
امشب دیگه بر لب بومه
عمر رقیه ات بابا جونم تمومه
مردم عالم،
من الذی ایتمنی صغر سنی
داد از یتیمی از یتیمی از غریبی
واژه سرایم،
ساقی روضه های دشت کربلایم
نوحه گر مصیبت و غم شمایم

  • جمعه
  • 23
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 01:20
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها -(میگه با آه و ناله ، یه دختر سه ساله) * رسول چهارمحالی

471

مرثیه حضرت رقیه سلام الله علیها -(میگه با آه و ناله ، یه دختر سه ساله) میگه با آه و ناله ، یه دختر سه ساله
می دونی بابا جونم ، پاهام زده آبله
از کربلا تابه شام ،حرف نزدم یک کلام
وقتی سر تودیدم،گفتم باباجون سلام
موهات چرا خاکیه ، جسم تو افلاکیه
وقتی باشی کنارم ، از غُصه چه باکیه
چراغونه خرابه ، روضه خونه خرابه
خوش اومدی بابایی،چه داغونه خرابه
قدم خمیده بابا ، موهام سفیده بابا
تو غربت و اسیری ،دل چه کشیده بابا
دشمنامون خیلیه ، صورتامون نیلیه
غذای ما ای بابا ، جسارت و سیلیه
خوش اومدی بابایی ، دنبالتم کجایی
یا از تنور خولی ،یا طشت زر میایی
چشام چه بارونیه ، هنگام مهمونیه
توی خرابه دخترت ، دربند و زندونیه
بابا بگو تنت کو ، عقیق یمنت کو
رو زانو هام بشین و ، بگو پیراهنت کو
لبات چرا خونیه ، وقت دگر گونیه
مجلس ماتم به پا ، وقت روضه خونیه
عمه دیگه خسته شده،کبوترپربسته شده
از روز عاشورابه بعد،عمه بشکسته شده
منو ببر بابا جون ، ببر سفر بابا جون
طاقت ندارم دیگه ، نازم بخر بابا جون
منو ببر از اینجا ، بابا به جون زهرا
عمه دیگه بُریده ، حلال کنید عمه ها
عمه خدا نگهدار ، دارم میرم سبک بار
حلال کنید رقیه رو ، عمه خدا نگهدار
خوش اومدی خرابه (2)

  • دوشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:07
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شب سوم شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(برکت سفره ام از خوان کریمانه توست) * رسول چهارمحالی

809

شب سوم شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(برکت سفره ام از خوان کریمانه توست) برکت سفره ام از خوان کریمانه توست
تار و پودم ز نخ پرچم جانانه توست
نمک سفره ام از برکت اشک است خدا
کام عطشان منم تشنۂ مشک است خدا
از دوستان کریم تو کرم خواسته ام
بین روضه ز تو آقا حرم خواسته ام
ناگهان عرش به هم ریخت سه ساله آمد
مجلس روضه به پا شد غم و ناله آمد
شب سوم شده و حال بکا دارم من
در غم کودک مظلوم عزا دارم من
ناله و ماتم و اندوه شده کار جهان
روضه خوان غم او صاحب اندوه زمان
صورت نیلی و سیلی ز عدو واویلا
سینه سوزان غم داغ عمو واویلا
آبله پر شده است پای گل یاس حسین
عشق سردارحرم گوهر احساس حسین
روی نی رأس پدر شعله ی جانسوزشده
گریه از داغ غمش کار شب و روز شده
درخرابه زغمش مجلس روضه برپاست
دختری که ز غم غربت بابا تنهاست
سر بابا به بغل رفت سفر بلبل عشق
دل غمدیده ولی روضه غمش رفت دمشق
شهر شام دغدغه و مدفن آلاله شده
مدفن جان پدر دختر چند ساله شده
عمه جان شرح غم ماتم ما شرح غمت
قدکمان،موی سفیدی که شده همدمت
عمه جان بار سفر بسته،حلالم بنما
عمه با قامت بشکسته ،حلالم بنما

  • دوشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مرثیه شهادت حضرت رقیه(س) -(پر آبله شده پام بابا) * رسول چهارمحالی

456

مرثیه شهادت حضرت رقیه(س) -(پر آبله شده پام بابا) بابا جون حسین ،بابا جون حسین
-------------------------------
پر آبله شده پام بابا
نبودی پیشم پا به پام بابا
توی قافله جا می موندمو
سیلی و کتک می زدند منو
----------------------
بابا جون حسین ، بابا جون حسین
----------------------
من به روی نی دیدمت همی
دست و پا نبود گیرمت دمی
ماه نی نشین تو بودی پدر
رفتی و شده خاک غم به سر
--------------------------------
بابا جون حسین ، بابا جون حسین
----------------------------
رفتی و منو و درد بی پدری
کودک صغیر غم در به دری
نانجیب به من سیلی می زنه
سیلی می زنه خیلی می زنه
گوش و گوشواره غارت عدو
معجرم ربود تا ندید عمو
خیمه ها همه شعله ور شده
مادر ها همه بی پسر شده
-------------------------------
بابا جون حسین ، بابا جون حسین
--------------------------------
منو با خودت می بری بابا
آ بروی منو می خری بابا
شامی ها بدند شامی ها بدند
به جای غذا ناسزا می دهند
دختر یزید اومد خرابه
دیدم جلالش مثل سرابه
طعنه او می زد به من و به ما
جوابش رو دادم بابا جون به خدا
-------------------------------------------
بابا جون حسین ، بابا جون حسین
--------------------------
تو به روی نی من پشت سرت
مونده جا به خاک جسم اطهرت
پا برهنه ما تو بیا بون ها
کعب نی می زد ما رو هر کجا
صورتت چرا خونیه بابا
رگت رو برید دشمن از جفا
چرا زخمیه پیشونی تو
جای سجده گاه و جای وضو
--------------------------------
بابا جون حسین ، بابا جون حسین

  • دوشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:34
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -(در خرابه منم ،بی تو بابا چرا) * رسول چهارمحالی

705

شهادت حضرت رقیه(س) -(در خرابه منم ،بی تو بابا چرا) سبک:یا ابا صالح مددی مولا
-----------------------
در بغل دارم ،من سرت مولا(2)
------------،،،،،،------
در خرابه منم ،بی تو بابا چرا
عمه جان می زند،صد فغان از جفا
.......بابا........
شد طعام ما ،ضربت سیلی
روی ما گشته،از چه رو نیلی
----------------------
بر سر نیزه شد ،رأس پاکت پدر
روی خاک دیده ام ،پیکرت را بی سر
............جانا.........
زیر سم اسب ،اربأ اربایی
از چه رو بابا ،از ما جدایی
-----------------------
از کوفه تا به شام ،دیده ام صد فغان
از دست شامیان ،الامان الا مان
.......حالا.........
بچه های شام ،چه بی اخلاقند
با زخم زبان ،آ زارم دادند
---------------------
آ مدی ای پدر ،در خرابه ی ما
کن نظر جای ما ،ناسزا ناسزا
..........بابا.........
عمه جان زینب،سنگ صبورم
موقع کتک،سپر بر رویم
-----------------------
ای پدر از چه رو ،خاکی است موی تو
چه کسی سنگ و زد ،صورت و روی تو
............بابا..............
شیب الخضیبی،قطع الوریدی
آ مدی بابا ،دخترت دیدی
----------------------
سوز و اشک مرا ،کن نظر مهربان
با خودت تو ببر،دخترت از جهان
.............جانا........
این جهان تنگ است،بهر من بابا
دوریت سخت است،عمر من جانا
------------------------------
در بغل دارم ،من سرت بابا(2)
-------------------------------

  • دوشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شب سوم حضرت رقیه(س) -(عجب زمونه ای شده بابای من) * مجید آقاجانی

323

زمینه شب سوم حضرت رقیه(س) -(عجب زمونه ای شده بابای من) ⬇️ بند ۱

عجب زمونه ای شده بابای من
ریخته بهم بابا حال و هوای من

حالا که اومدی کنار دخترت
بهم بگو بابا چی اومده سرت

ای وای جونی دیگه برای من نمونده
ای وای حادثه ای که دلمو سوزونده

خدا ازش نگذره اونی که به من سیلی زده
این چه بلاییه بابا سر رقیت اومده

بابا حسین من

⬇️ بند ۲

دلم مثل موهات خیلی پریشونه
حال منو کسی خدا نمیدونه

پرشده تو دلم غصه ی روزگار
نگاهتو ازم یه لحظه بر ندار

ای وای چجوری واسه تو کنم حکایت
ای وای بابا به دخترت شده جسارت

یادت میاد بابا به من همیشه میگفتی عزیز
تو مجلسی که اومدم اینا بهم میگن کنیز

بابا حسین من

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:02
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت رقیه(س) -(رقیه دختر سلطان منی) * مجید آقاجانی

608

شور حضرت رقیه(س) -(رقیه دختر سلطان منی) ⬇️بند ۱

رقیه دختر سلطان منی
رقیه دین و ایمان منی
رقیه ذکر زیبای منی
رقیه همه دنیای منی

دل و جانم رقیه / ضربانم رقیه
همه هستی رقیه / شورو مستی رقیه

رقیه جانم رقیه جان

⬇️ بند ۲

رقیه همیشه به پای تو میمونم
رقیه منی که ازعشق تو میخونم
رقیه افتخارم اینه که نوکرتم
رقیه عمریه که من بهت مدیونم

شورو حالم رقیه / پرو بالم رقیه
من فداتم رقیه / خاک پاتم رقیه

رقیه جانم رقیه جان

⬇️ بند ۳

رقیه تو ستاره شبای منی
رقیه بخداقسم که دنیای منی
رقیه محاله جداشم ازتو لحظه ای
رقیه امید امروز و فردای منی

ای بهارم رقیه / ای نگارم رقیه
مهرو ماهم رقیه/ نور راهم رقیه

رقیه جانم رقیه جان

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:17
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت رقیه(س) -(با گریه گفتم ای بی حیا نزن) * مجید آقاجانی

578

شور حضرت رقیه(س) -(با گریه گفتم ای بی حیا نزن) ⬇️ بند ۱

با گریه گفتم ای بی حیا نزن
اذیت نکن منو نزدیک نشو به من

با دست سنگینش / سیلی بهم زده
رنگم پریده و / حالم خیلی بده

بابا دختر تو / خیلی کتک زدن
به زخم دل من/ بابا نمک زدن

بابا حسین من

⬇️ بند ۲

بابا رقیت از دنیا سیره
ازاین همه غم دیگه میمیره

اصلا رحمی نکرد / تا وقتی که رسید
زخم زبون زدو / موهامو میکشید

بابا این نفسم / دیگه در نمیاد
ازدست کوچیکم/کاری بر نمیاد

بابا حسین من

⬇️ بند ۳

کاش بودی امشب بابا کنار من
باتو آروم میشد این حال زار من

اصلا چرا ترک / داره روی لبات
باچی شکسته شد/ بابایی دندونات

وقتی که دیدمت / غم تو دلم نشست
وای از لحظه ای که/ بالو پرت شکست

بابا حسین من

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه روضه جدید حضرت رقیه سلام الله علیها -(گذشته آب از سر من/ شکسته بال و پر من) * مجید آقاجانی

499

زمینه روضه جدید حضرت رقیه سلام الله علیها -(گذشته آب از سر من/ شکسته بال و پر من) ? بند 1

گذشته آب از سر من/ شکسته بال و پر من
نیستی نوازشم کنی / کبوده چشم تر من

چی بگم از شهر شام
میزدن از روی بام
دوده و خاکستر آتیش میومد رو سرم

دختری پژمردمو
خیلی کتک خورمو
خونه دلم شکسته شد حرمت اهل حرم

منو ببین که پریشونم
به لب رسید دیگه این جونم
چی بگم از دل حیرونم
تو با سرت شدی مهمونم

رقیه جان جونم فدات

? بند 2

تو مجلس شرابمو/ تو اوج اضطرابمو
هرچی میگفتم با لگد /میداد بهم جوابمو

صورت کوچیک من
کبوده از بس زدن
دیگه برام جونی نمونده کاش بمیرم بابا

غریب و تنها شدم
اسیر اعدا شدم
کاشکی میشد دوباره دستاتو بگیرم بابا

نفس نمونده برای من
خرابه حال و هوای من
در نمیاد این صدای من
تموم نمیشه عزای من

رقیه جان جونم فدات

? بند 3

سرت توی تشت طلاس/ درد دلم بی انتهاس
عجب غمیه دخترت / میون این نامحرما

هر نفسم شد عذاب
حالمو کردن خراب
خستمو انگاری شکسته شده پهلوی من

کاشکی بمیرم بابا
به غم اسیرم بابا
شبیه زهرا شدم و کبوده بازوی من

خسته شدم من ازاین دنیا
میخوام بیام پیش تو بابا
ببین شدم شبیه زهرا
با سر تو میکنم نجوا

رقیه جان جونم فدات

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 15:40
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی جواد محمدی

شور حضرت رقیه سلام الله علیها -(رقیه منم رقیه منم) *کربلایی جواد محمدی

1835
1

شور حضرت رقیه سلام الله علیها -(رقیه منم رقیه منم) رقیه منم رقیه منم
منم دختر شاه و تاج سرم
حشم دارم و صاحب زیورم
به کل یلان عرب سرورم
رقیه منم رقیه منم

منم همان که با دستای بسته
به قلب دشمنای خود عذاب کرد
منم همان که با صدای گریش
کاخ یزید و رو سرش خراب کرد

سفیر سه ساله ، به زینب سلاله
همان که شراب ، روضه هاش حلاله
منو دل بریدن از رقیه محاله

رقیه جان
......................................
بند دوم

رقیه منم ، رقیه منم
منم دختر نازنینِ امام
منم آن که دارد کنیز و غلام
منم صاحب عزت و احترام
رقیه منم ، رقیه منم

منم همان که عمویش ابوالفضل
بقای عمر دشمنو تباه کرد
منم که با نگاه حیدریم
تمام روز دشمنو سیاه کرد

محلی رقیه معلی رقیه
تویی راه چاره فتحنا رقیه
آیینه ی شبیه به زهرا رقیه

رقیه جان

  • چهارشنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:58
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی محسن پور جهانگیر

زمینه شب سوم محرم -(رفتی و از حالم خبر نداشتی تو ) *کربلایی محسن پور جهانگیر

545

زمینه شب سوم محرم -(رفتی و از حالم خبر نداشتی تو ) بند اول

رفتی و از حالم خبر نداشتی تو
دخترت تنها چرا گذاشتی تو

دختر تو بابا دلش ترک خورده
نمی‌دونم دیدی چطور کتک خورده

چطور بگم کوفه شام بردن
چطور بگم تو ازدحام بردن
چطور بگم جلو چشای سقا
چطور بگم بزم حرام بردن

من الذی ایتمنی یا اباعبدلله

بند دوم

کجا رخت مثل صورت من سرده
نگم برات بابا خیلی سرم درده

چرا سرت بابا اینجوری سنگ خورده
مثل موهات موهام تو کوچه چنگ خورده

چیکار کنم سرت رو نیزه بابا
چیکار کنم موهام میرزه بابا
چیکار کنم عمه دلش میلرزه
چیکار کنم حرف کنیز بابا

من الذی ایتمنی یا اباعبدلله(ع)

  • پنج شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 18:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

سبک زمینه روضه ای احساسی شب سوم محرم -(تو این ویرونه ی تاریک) * مجید آقاجانی

611
1

سبک زمینه روضه ای احساسی شب سوم محرم -(تو این ویرونه ی تاریک) ?بند اول

تو این ویرونه ی تاریک
صداتو می‌شنوم بابا
پر از آهه دل خستم
میدونم که میای اینجا

تو وقتی که اومدی پیشم
شب تاریکم شده روشن
تنم باباجون پر از درده
چه خوبه هستی کنار من

پر از درده دله خونم،پریشونم،پریشونم
دیگه زنده نمیمونم،نمیمونم،نمیمونم

بابای من بابای من

?بند دوم

بابا از دخترای شام
برات خیلی گله دارم
منو به هم نشون میدن
میخندن میدن آزارم

میگن با طعنه یتیمم من
دیگه خستم کرده این حرفا
همشون گوشواره دارن من
ندارم واسم بخر بابا

پر از درده دله خونم،پریشونم،پریشونم
دیگه زنده نمیمونم،نمیمونم،نمیمونم

بابای من بابای من

?بند سوم

بابا میگم برای تو
موهامو می‌کشید ملعون
چقد سیلی بهم میزد
شده چشمام نم بارون

شکسته دندون تو ای وای
ترک خورده این لبای تو
تورو دیدم روی سر نیزه
میخونم روضه برای تو

کسی اینجا نشد یارم،عزادارم،عزادارم
شده تنها دله زارم،دله زارم،دله زارم

بابای من بابای من

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد سنگین حضرت رقیه السلام الله علیها -(با تو نگفته بودم از گریه های هر شب) * مجید آقاجانی

1329

واحد سنگین حضرت رقیه السلام الله علیها -(با تو نگفته بودم از گریه های هر شب) ?بند 1

با تو نگفته بودم از گریه های هرشب
واسم لالایی میگه جای تو عمه زینب

چشمام پر از ستارس تو دل این بیابون
دیدم روی نی موهاتو بابا شده پریشون

مرهم نداره درد من
حرفامو با کی بزنم
مثل یه شمعی روبه باد
اونی که ایستاده منم

دائم میباره چشمای تارم
بی تو سیاهه این روزگارم

من الذی ایتمنی

?بند 2

همه میدونن اینو دختر بابایی میشه
نمیدونستم حالا سهمم جدایی میشه

با خار این بیابون پاهای من بریده
موهای دخترت رو بابا عدو کشیده

عمه بهم گفت که تورو
با تیر و نیزه زدنت
سرت روی دامنمه
رو خاک داغه بدنت

بغض عجیبی تو این گلومه
کار رقیت بی تو تمومه

من الذی ایتمنی

?بند 3

خیلی دلم میسوزه بابا برا عمو جون
این دل پر از بهانس وقتی نداره سامون

دست عمو رو دیدم افتاده بود روخاکا
سخته که باشه بی مشک تنها میون اعدا

سحر نمیشه شب من
اصلا نیوفتاد تب من
ای کاش باچوب تر میزد
جای لبت رو لب من

حالا چجوری بی تو بمونم
روضه برای این غم میخونم

من الذی ایتمنی

  • شنبه
  • 11
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 15:53
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی محسن پور جهانگیر

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(تو نبودی گریه میکردم ) *کربلایی محسن پور جهانگیر

1055

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(تو نبودی گریه میکردم ) بند اول ؛

تو نبودی گریه میکردم
تاره چشمام با دستام پیت دارم میگردم
تو نبودی گریه میکردم
من توون ندارم اما تو بیا رو پای سردم

کاش میشد یه آب و جارو بزنم خرابه رو تو اومدی
آفتاب از کدوم طرف در اومده به دخترت سری زدی

حالا من کجا بشینم پاهاتم که جا گذاشتی
چرا خونی رخ تو مگه دختر تو نداشتی ؟

بند دوم ؛

تو نبودی خیلی منو زد
اونشبی که گم شدم زجر به دنبال من اومد
تو نبودی خیلی منو زد
سرم از ضربه ی کعبه نی هنوزم میکنه درد

هر چی گفتم که میام منو نکش ولی بابا کشید منو
میگه خیلی شبیه مادرمی هر موقع عمه دید منو

حالا که اومدی بابا پیش من بمون همیشه
چرا با یتیما هیچکس اینجا همبازی نمیشه

  • سه شنبه
  • 4
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 21:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد سنگین حضرت رقیه(سی) -(دلگیرم و تنها کـاش تـو کنـارم بـودی بـابـایـی) * مجید آقاجانی

415

واحد سنگین حضرت رقیه(سی) -(دلگیرم و تنها کـاش تـو کنـارم بـودی بـابـایـی) ⬇️بند ۱

دلگیرم و تنها
کـاش تـو کنـارم بـودی بـابـایـی
یک لحظه حس کردم
تـو اومـدی و حـالــا ایـنـجـایـی

تو این دل صحرا
مـیتـرسـم و آروم نـمیـگـیـرم
بی تابـمو خـسته
از دوریه تو بابا میمیرم

میسوزه بابایی سـرم
آتیش گرفته پیکرم
واویلا

زجری که هـمراه منه
با خنده سیلی میـزنه
واویلا

واویلا... واویلا

⬇️بند ۲

از موج سنگین
این غـم نمـیـتونـم رهـا باشـم
من فکر نمیکردم
روزی بـیـاد از تـو جـدا بـاشم

دق میـکـنم اینـجـا
از مـاجـرای تـو دلــم خــونـه
رفتی برای من
چیـزی بـجـز غصـه نمـیمونـه

دیگـه نمیبـینه چشـام
بابا گرفته ایـن صدام
واویلا

داره منو میـده عذاب
بی تو شده حالم خراب
واویلا

واویلا... واویلا

⬇️ بند ۳

دلتنـگ تـو بـودم
تو اومـدی ایـنجـا کـنـار من
دیدی خودت بابا
خیـلی سیـاهـه روزگـار مـن

واسم بـگـو حـالــا
از موقعی که رفتی تو گودال
میگفت به من عمه
افتاده بوی رو زمین بی حال

خاکی شده موهای تو
بـارونـیـه چـشـمـای تو
واویلا

رو نیزه ها بوده سرت
داره میـمیره دخـتـرت
واویلا

واویلا... واویلا

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 16:14
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شب سوم محرم -(خیلی دلم گرفته کجایی ای بابایی) * مجید آقاجانی

416

زمینه شب سوم محرم -(خیلی دلم گرفته کجایی ای بابایی) ?بند 1

خیلی دلم گرفته کجایی ای بابایی
حالم خرابه از این چشام میباره بارون
میترسم از خرابه بی تو شدم پریشون

بابا کتک زده منو دشمن نامرد
دل بی قراری میکنه از این همه درد

چی بگم از اون موقع که کشید موهامو
سیاهی از سیلی بد گرفت چشامو

بابا حسین بابا حسین جان

?بند 2

سرت رو وقتی دیدم شکست دلم بابایی
دیدم با چشم گریون سوار نیزه هایی
برای درد قلبم نیس دیگه هیچ دوایی

بابای من چه تازیانه هایی خوردم
خیلی سرم درد میکنه کاشکی میمردم

حالا که اومدی ولی اومدی با سر
بابا چه حالی داشتی تو به زیر خنجر

بابا حسین بابا حسین جان

?بند 3

قامت من خمیده شبیه مادر تو
برای تو بمیرم جدا شده سر تو
رو نیزه هایی اما روخاکه پیکر تو

نفس کشیدن واسه من دیگه عذابه
حال دل دختر تو خیلی خرابه

سه سالمه ولی بابا سفیده موهام
خستم از این همه عذاب جاریه اشکام

بابا حسین بابا حسین جان

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 16:33
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مناجات با امام حسین علیه السلام حضرت رقیه سلام الله علیها -(از جایی که یادم میاد) * مجید آقاجانی

537

مناجات با امام حسین علیه السلام حضرت رقیه سلام الله علیها  -(از جایی که یادم میاد) زمینه / شور _ احساسی

بند1

از جایی که یادم میاد
بودم آقا تو روضه ها
تنها نمیزاری منو
ای پادشاه کربلا

ابری شده چشمای من
میباره از درد فراق
اصلا ندارم هیچ کجا
مثل تو اربابم سراغ

تنها تو آقای منی / مهتاب زیبای منی
سر میکنم با عشق تو / هستی و دنیای منی

اربابم به نگاه خیر تو مدیونم
اربابم شدی آرامش قلب خونم
اربابم قدر بودن تورو میدونم

مولانا ابا عبدالله

بند 2

با اوج تنهایی حسین
من توی هیئت اومدم
واسه حرم ازجونو دل
آقای من سینه زدم

سلطان قلبم هستی و
بی تو میمیرم یا حسین
عشقت یه زندونیه که
عمری اسیرم یا حسین

عمریه افتادم به پات / آقا بهشته کربلات
بیمارم و هستی طبیب / واسم نیازه روضه هات

اربابم بخدا فقط تورو دوستدارم
اربابم یه نگاهی کن به حال زارم
اربابم منی که یه نوکر بیچارم

- مولانا ابا عبدالله

بند 3

وقتی که موهامو کشید
دنیا جهنم شد برام
بالو پرم میسوزه و
میباره خون ازاین چشام

قدم خمیده شد ازاین
غمها شبیه مادرت
گیره یه عده بی حیا
افتاده بابا دخترت

دستامون از هم شد جدا/رفته سرت رو نیزه ها
رفتی دلم درهم شکست / من گریه کردم بی صدا

بی تابم نفسم بریده و دلخونم
بی تابم توی دشت پربلا حیرونم
بی تابم باباجون به لب رسیده جونم

مولانا ابا عبدالله

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه حضرت رقیه(س) -(زندگیمه تو دست رقیه) * مجید آقاجانی

454

زمینه حضرت رقیه(س) -(زندگیمه تو دست رقیه) ⬇️ بند ۱

زندگیمه تو دست رقیه
شده دلی که مست رقیه
مهرتو از اون روزای اول
توی وجودم نشست رقیه

دختر اربابی و من گدای نیم نگـاتم
اگــه قـابـل بـدونی نـوکـر نــوکراتم

با یه امیدی میزدم برای تو به سینه
بــده بـرات مـن رو نـزدیـک اربـعـینه

وای رقیه جانم

⬇️بند ۲

چه حالی داشتی توی اون خرابه
این یه سوالیه که بی جوابه
بابا حسین من چشاتو وا کن
کاش تو بگی غصه هامون یه خوابه

اومــدی دردو دلــمـو بـرای تـو اووردم
ببین بابا صورتمو کبوده سیلی خوردم

بزار با دستام بابایی موهاتو شونه بزنم
بـا تـازیـونـه زده و مـیـسـوزه کـل بـدنم

وای رقیه جانم

⬇️ بند ۳

حـالـی دیگـه بــرام نـمـونـده بابـا
کاش بـودی میبردی منو از اینجا
سه سالمه اما ازاین همه غم
قامـت من شـده شبیه زهرا

میباره حالـا بی امون برای تـو اشک چشام
رفتی و تنها شدم و آغوش گرمتو میخوام

خیلی خرابه حال من بر نمیگرده اون روزا
حرمتمون شکـسته شد طاقـت ندارم بخدا

وای رقیه جانم

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 21:48
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور حضرت رقیه(س) -(میگـم رقیــه دلـم از غـــما جدا میشه) * مجید آقاجانی

548

شور حضرت رقیه(س) -(میگـم رقیــه دلـم از غـــما جدا میشه) ⬇️ بند ۱

میگـم رقیــه دلـم از غـــما جدا میشه
دنیا با نــیم نگاه تو پراز صفـا میــشه
اگه اجازه بدی تو دیگه حرفی نیست
یـــه نـــوکری زائـــر کــرببـــلا مــیـشه

رقیه عشق منه و رقیه دنیامه
رقیه تکیه گاهمو امید فردامه
رقیه آرامشمو درمون دردامـه

بی بی رقیه مدد

⬇️ بند ۲

مــیگم رقیـه تب عشـق من میره بالا
بــدون تو نـــداره این زنــدگی مــعنا
صــدام زدی و گرفتی دستای خالیمو
جونم فــدات ای نوه ی حضرت زهرا س

بــــه پای بانــوی بــزرگ دنــیا افــتادم
محبتاش نمیره هیچ موقع ازاین یـادم
رقیــه راه این عــاشــقی رو داد یــادم

بی بی رقیه مدد

⬇️ بند ۳

میگم رقـیه حل میشه مشکلات من
تو دســـتای کریـــم توئــه برات مـن
همیشه تو هوای نوکرتو خوب داری
به عشق تو وابستس بانو حیات من

میگــم رقیــه و جون دوباره مــیگــیرم
خداروشکر که رقم خورده باتو تقدیرم
یه روزی میــشه زیــر پاهای تو میمیرم

بی بی رقیه مدد

  • یکشنبه
  • 12
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 22:50
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

حضرت رقیه(س) -(گریستم که از این دیده خواب را بِبَرند) * محسن حنیفی

385

حضرت رقیه(س) -(گریستم که از این دیده خواب را بِبَرند) گریستم که از این دیده خواب را بِبَرند
گلایه ی دلِ از غصه آب را ببرند

شدند فطرس کوی تو چند قطره ی اشک
که از خرابه سلام و جواب را ببرند

شنیده ام که سرت می رود به سوی نجف!
به محضر نجف، این دُرِّ ناب را ببرند

بگو به ابر، بیاید شبانه گریه کنیم
که از کنار تنت آفتاب را ببرند

ببین که از وسط ازدحام این مردم
چگونه آیه ی نور و حجاب را ببرند

نخواه نیزه و طشت و تنور، این شب ها
به جای دامن من این ثواب را ببرند

شبیه کوثر و زمزم چقدر آب شدم
که از کنار سر تو شراب را ببرند

بگو که نیزه عباس را علم بکنند
که از میان حرم اضطراب را ببرند

من از حیات بدون تو دست خواهم شست
که از محاسن پاکت خضاب را ببرند

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 10:25
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

حضرت رقیه س -(دلم می خواد بدونم چه سن و سالی داشتی که اینجوری تو قلبت آه و ملالی داشتی؟) * هستی محرابی

356

حضرت رقیه س -(دلم می خواد بدونم چه سن و سالی داشتی که اینجوری تو قلبت آه و ملالی داشتی؟) #شب_سوم_محرم_نذر_غربت_نازدانه #امام_حسین_ع_حضرت_رقیه_س

دلم می خواد بدونم چه سن و سالی داشتی
که اینجوری تو قلبت آه و ملالی داشتی؟

دلم می خواد بدونم چی بر سرت آوردن
که با سرِ بریده چنین وصالی داشتی

دلم میخواد بدونم وقتی رو دامنِ خود_
سرِ پدر رو دیدی چه شرحِ حالی داشتی؟

اینو دیگه میدونم کنجِ خرابه دیدم_
سه ساله بودی امّا قدَّ هلالی داشتی

پَر زدی چون کبوتر به شوقِ روی بابا
گر چه به سینه زخم و شکسته بالی داشتی

من که گله ندارم اگه پیشم نبودی
آخه ز دستِ دشمن مگه مجالی داشتی؟

همه اینو میدونن تو هم به مثلِ مادر_
یه روزی توو مدینه جاه و جلالی داشتی

مبادا گریون بشی تو هنوزم عزیزی
خوشا به حالت که تو چنین مثالی داشتی

سرَم پر از سواله روم نمیشه مگر که_
خودت ازم بپرسی بازم سوالی داشتی؟

دعا کنم که امشب شامِ غمت سحر شه
گریه نکن مبادا عدومون با خبر شه

سرم بزار رو زانوت. سنگِ صبور بابا
خرابه سهمِ تو شد آغوش دورِ بابا

خزونترین خزونی، با اون چشای خونی
چقد توو رنج و غصه، مادرَمو می مونی

ای زخمِ رو پیشونی، خودت اینو میدونی
معجر و بالا نزن دلم رو می سوزونی

تلاطمِ نگاهت لبریزه اشک و آهت
تو آغوشت سرِ من، من آغوشم پناهت

زجرِ حرومی اگه گوشوارهاتو برده
موی تو رو کشید و قلبِ تو رو آزرده

چرا دلت شکسته بازم برات می خرم
غصه نخور عزیزم بابات هنو نمرده!

#هستس_محرابی
#بداهه_عصر_پنجشنبه_۲۹_تیر_۱۴۰۲

(چهل شب است و من و رقیه بیداریم
مگر شب های خرابه روز می شود....؟!)

(سلام علی قلب زینب الصبور)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 10:02
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

روضه شب سوم محرم -(خار صحرا بابایی) * مجید آقاجانی

349

روضه شب سوم محرم -(خار صحرا بابایی) ⬇️ بند ۱

خار صحرا بابایی
کف پاها مو بریده
طعم تلخ این غمو
بابا رقیت چشیده

خیلی سرم درد میکنه
سهمم فقط سیلی شده
صورت کوچکم بابا
ازضربه ها نیلی شده

خرابه جای من نبود تنهایی آواره شدم
به زیر دست دشمنا بابایی بیچاره شدم

من الذی ایتمنی

⬇️ بند ۲

وقتی که بی حیا منو
یه گوشه ای تنهایی دید
اومد بالای سر من
بابایی موهامو کشید

خدا میدونه حال من
که اینجا خیلی شده بد
بهش میگفتم که نزن
اما منو بیشتر میزد

درد و دلای من بابا اصلا تمومی نداره
از این چشای تار من بی وقفه بارون میباره

من الذی ایتمنی

⬇️ بند ۳

شبیه روزگارمه
سیاهی این آسمون
خودت بابایی میدونی
که این دل من شده خون

الهی قربونت برم
ترک ترک شده لبات
قدیه دنیا دردو غم
موج میزنه توی چشات

حالا رقیت بابایی اسیر این نامحرماس
تولحظه های آخری بهم بگو عمو کجاس ؟

من الذی ایتمنی

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:03
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شب سوم -(حالم بابا خوب نیست خیلی پریشونم) * مجید آقاجانی

327

زمینه شب سوم -(حالم بابا خوب نیست خیلی پریشونم) ⬇️ بند ۱

حالم بابا خوب نیست خیلی پریشونم
میگم برات بابا از این دل خونم

رنگ کبود صورتم گواه اینو میده که
خیلی درد و زجر کشیدم
دست نوازش بابایی میکشیدی رو سر من
برای چی حالا به اینجا رسیدم

برس به دادم دیگه بریدم
آخه نمیدونی چقدر غریب و خستم
کاش بودی پیشم بااون نگاهت
کمی آروم میگرفت بابایی دل شکستم

بابا حسین من

⬇️ بند ۲

دلم گرفته از این همه درد و غم
میریزه رو گونم اشک چشام نم نم

نبودی ای وای ببینی که
دختر کوچیکتو با بی رحمی بابا میزد
بس که منو کتک زدن
نمیدونی باباحسین حال من دیگه شده بد

سیلی محکم به صورتم زد
دیگه چشای من بابایی نمیبینه
دوری از تو سخته برا من
تموم دردو غصه های من همینه

بابا حسین من

⬇️ بند ۳

بابا بیا پیشم از همه چی سیرم
سه سالمه اما غصه ها کرد پیرم

الهی واست بمیرم
بابای خوبو نازنین دیدم که شکسته سرت
معلومه زیر دستو پا
خیلی عذاب کشیدی تو ازبین رفته بالو پرت

غمی تو چشمات دارم میبینم
گرد و غبار نشسته رو صورت ماهت
چرا سرت رو بابا بریدن
بهم بگو آخه مگه چی بود گناهت

بابا حسین من

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه جانسوز شب سوم محرم حضرت رقیه(س) -(بابا جون من از این درد و غم خیلی دلگیرم) * مجید آقاجانی

381

زمینه جانسوز شب سوم محرم حضرت رقیه(س) -(بابا جون من از این درد و غم خیلی دلگیرم) ⬇️ بند ۱

بابا جون من از این دردوغم خیلی دلگیرم
خیلی میترسم ازاین تنهایی دارم میمیرم

بابا این دشمن رحمی نداره
سیلی به صورت من زد
حالم بابایی اصلا خوب
نیست و گریه های من شد بی حد

بابا جون من بابایی بابا

⬇️ بند ۲

خیلی حرف دارم ای باباجونم تنهای تنهام
بابا جوری زد که نمیبینه دیگه این چشمام

تا وقتی اومد با خنده میزد
موهامو بابا کشیده
سنی ندارم از زور این غم
بابایی قدم خمیده

بابا جون من بابایی بابا

⬇️ بند ۳

بابای خوبم از ضرب سیلی میسوزه چشمام
خیلی درد دارم بسکه خار رفته توی این پاهام

بابا نبودی که تو ببینی
چجوری سیلی میخوردم
ای کاش میشد که تواین
خرابه بابا میمیردم

بابا جون من بابایی بابا

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

واحد شهادت حضرت رقیه(س) -(همدم غصه های من - بابای من ) * رضا تاجیک

403

واحد شهادت حضرت رقیه(س) -(همدم غصه های من - بابای من ) همدم غصه های من - بابای من
توونی نیست توو پای من - بابای من
رفتی و روز من رو / بابا سیاه کردی
چقدر ازت بپرسم / پس کی تو برمی گردی
حرفی نمونده این رنگ و رومه
بغضت توی گلومه * دیدنت آرزومه
آفتاب عمرم به روی بومه
خنده به من حرومه * کارم دیگه تمومه
کاش از ضریح لبهات - حاجتمو بگیرم
اینقدر زنده موندم - تا روی پات بمیرم
بابا حسین مظلوم

میخوای که از بیابونا - بگم بابا؟
از ارتفاع ناقه ها - بگم بابا؟
افتادم از رو ناقه / پهلوی من شکسته
می دونی چند تا تاول / رو دست و پام نشسته
قد تموم حرم شکسته
با حال زار و خسته * بال و پرم شکسته
غرور چشم ترم شکسته
اسیر و دست بسته * بابا سرم شکسته
مویی برام نمونده - این زجر خیر ندیده
از بس که موی من رو - از پشت سر کشیده
بابا حسین مظلوم

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 17:28
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

سبک شور ویژه شب سوم محرم -(مگه میشه یه دختر سه سالرو) * مجید آقاجانی

318

سبک شور ویژه شب سوم محرم -(مگه میشه یه دختر سه سالرو) ⬇️ بند ۱

مگه میشه یه دختر سه سالرو
به صورتش سیلی محکم بزنن
بابا حسین حالا کجایی ببینی
یه عده بی شرمو حیا دور منن

آخه مگه گناه من چی بوده
که اومدش باحرص کشید موهامو
انقده این دخترت رو اذیت میکرد
ترسیده بودم و بستم چشامو

دل منو با طعنه هاش خیلی سوزونده
حالی برای من بابا اصلا نمونده

بابا حسین بابا حسین

⬇️ بند ۲

مگه میشه یه دختر سه ساله ای
سر بریده ی باباشو ببینه
چه حرفایی به دختر تو گفتن
از روزی که میترسیدم همینه

الهی واست بمیرم باباجون
رو سرتو گرد و غبار نشسته
به زیر دستو پای این نامردا
باباحسین بالو پرت شکسته

بابا یه دنیا دردو غم توی چشاته
یه عالمه ترک به روی این لباته

بابا حسین بابا حسین

⬇️ بند ۳

بزار برات بگم چی اومده سرم
انقد زده نمیبینه چشمای من
نمیدونی آخه چقد درد کشیدم
دیگه بابا در نمیاد صدای من

حالا دیگه آخر حرفمو میگم
دختری که واسه تو عریزه
بابا یه جایی بردنم که ای وای
به هم دیگه میگفتن این کنیزه

تو مجلسی که من دنیا غصه خوردم
باباکجایی کاش میشد که من میمردم

بابا حسین بابا حسین(ع)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:26
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(عمه کمکم کن - گیسومو ببندم ) * داود قاضی

834
1

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(عمه کمکم کن - گیسومو ببندم ) عمه کمکم کن - گیسومو ببندم
همین قدری که مونده روی سرم مومو ببندم
عمه کمکم کن - رو پاهام بایستم
تا معلوم نشه درد دارم - پهلومو ببندم
بابایی داره میاد // تا منو بغل کنه
کامم رو پر از شهد اَحْلیٰ // مِنَ العَسَل کنه
تموم میشه غصه ها // همه ی کبودیا
خوب میشه همه تاول پام // به همین زودیا
باز آروم - میخوابم پهلوش
بعد یک ماه من - سرمیذارم روی بازوش

واسه ی یه دختر - خار از پا کشیدن
راحت تر میشه تا اینکه نبینه باباشو یک شب
از غصه ی باباش - تا سحر بیداره
شبا تا خود صبح بد جور - میسوزه توی تب
عمه بذار بِت بگم // این دمای آخری
سخته توی صحرا گم بشه // خدایی دختری
توو تاریکی ترسیدم // خیلی بد شد احوالم
کاشکی نمیاومد عمه جون / نانجیبی دنبالم
از اون شب - تاره این چشمام
میسوزه بد جور - تاولای روو دست و پام

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 17:33
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شب سوم محرم حضرت رقیه(س) -(دل پریشونم حالم بده انقدر نمیدونی) * مجید آقاجانی

639

زمینه شب سوم محرم حضرت رقیه(س) -(دل پریشونم حالم بده انقدر نمیدونی) بند ۱
دل پریشونم حالم بده انقدر نمیدونی
بابا کجایی نیستی پیشم لالایی بخونی

توی خرابم خرابه ای که تاریکو سرده
همه وجودم زخم و بابایی پره درده

بابا ببین تو دام بلا اسیرم
بابا طاقت ندارم بی تو میمیرم

بابا حسین بابا حسین

بند ۲

بابایی دشمن بالا سرم تا رسید منو زد
انقده سیلی زده بابایی حالم شده بد

بابایی اشکام رو گونه گوچیکم میریزه
تو جمع بابایی بهم میگفتن که این کنیزه

بابا بیا تا اون دستاتو بگیرم
بابا طاقت ندارم بی تو میمیرم

بابا حسین بابا حسین

بند ۳

دشمن بی رحم باخنده این موهامو کشیده
سنی ندارم اما تموم موهام سفیده

جونی ندارم خیلی سرم درد میکنه بابا
بیا کنارم نزاری تنها بمونم اینجا

بابا سه سالمه غصه کرده پیرم
بابا طاقت ندارم بی تو میمیرم

بابا حسین بابا حسین

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 13:41
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(عمه کمکم کن - گیسومو ببندم ) * داود قاضی

360

زمینه شهادت حضرت رقیه(س) -(عمه کمکم کن - گیسومو ببندم ) عمه کمکم کن - گیسومو ببندم
همین قدری که مونده روی سرم مومو ببندم
عمه کمکم کن - رو پاهام بایستم
تا معلوم نشه درد دارم - پهلومو ببندم
بابایی داره میاد // تا منو بغل کنه
کامم رو پر از شهد اَحْلیٰ // مِنَ العَسَل کنه
تموم میشه غصه ها // همه ی کبودیا
خوب میشه همه تاول پام // به همین زودیا
باز آروم - میخوابم پهلوش
بعد یک ماه من - سرمیذارم روی بازوش

واسه ی یه دختر - خار از پا کشیدن
راحت تر میشه تا اینکه نبینه باباشو یک شب
از غصه ی باباش - تا سحر بیداره
شبا تا خود صبح بد جور - میسوزه توی تب
عمه بذار بِت بگم // این دمای آخری
سخته توی صحرا گم بشه // خدایی دختری
توو تاریکی ترسیدم // خیلی بد شد احوالم
کاشکی نمیاومد عمه جون / نانجیبی دنبالم
از اون شب - تاره این چشمام
میسوزه بد جور - تاولای روو دست و پام

  • پنج شنبه
  • 27
  • مهر
  • 1402
  • ساعت
  • 17:33
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

واحد سنگین حضرت رقیه(س) -(تنگه دلم بابایی) * مجید آقاجانی

626

واحد سنگین حضرت رقیه(س) -(تنگه دلم بابایی) ? بند ۱

تنگه دلم بابایی
برایه لحظه هایی
که میکشیدی دستتو روی سرم

دلم گرفته بابا
ای ماه رو نیزه ها
نیستی ببینی که شکست بالو پرم

خیلی سرم درد میکنه
چشام شده دریای خون
از بس بهم سیلی زده
حالم بده بابا جون

بابا حسین بابا حسین

? بند ۲

رنگم بابا پریده
موهامو بد کشیده
بهم میخندید وقتی اشکامو میدید

کاشکی میشد میمردم
چه غصه هاکه خوردم
صدای آهم تا به آسمون رسید

کبوده این صورت من
دیگه صدام در نمیاد
دستای کوچیکم فقط
دستای گرمتو میخواد

بابا حسین بابا حسین

? بند ۳

ترک روی لباته
غصه توی نگاته
الهی قربون لب خشکت برم

غم تو دلم نشسته
چرا سرت شکسته
میبوسمت بااین دو چشمای ترم

چی سرتو اووردن
تنت به روی خاکاس
دلم میلرزه وقتی
سرت به روی نیزه هاس

بابا حسین بابا حسین(ع)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1402
  • ساعت
  • 14:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد