شهادت حضرت رقیه

مرتب سازی براساس

زبانحال حضرت رقیه (س) -(زنده جان میکنم ای جان جهان از بویَت ) *حاج محمد رونقی مازندرانی

947
-1

زبانحال حضرت رقیه (س)  -(زنده جان میکنم ای جان جهان از بویَت ) زنده جان میکنم ای جان جهان از بویَت
پای واپَس نکشم یک سَر مو از کویَت
.
با که گویم که ز بیدادِ دَد و دیو ِدغل
کرده جا گَرد اَلَم گِرد رُخ نیکویت
.
تو چو گنجی که به ویرانه نهانی ای جان
جستجویت نکند جز خَلَف حق جویت
.
رفتی از پیش من و نیک ندانم که کجا
دیده روشن کنم از پرتو مِهرِ رویت
.
یا که چون سایه ز دنبال تو رو پس نکشم
کَهربایی تو و من کاه که آیم سویت
.
حاش لله مگر از غیر کنم آب طلب
بهتر آنست که سیراب شوم از جویت
.
تو پدر منبع فیضی و فلاحی و وداد
در من البته شد اِلحاق سراسر خویت
.
دامن از من مکش و هیچ مکن روی تُرُش
حیف «رونق» متمتّع نشود از رویت
.

  • چهارشنبه
  • 10
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:01
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 مرتضی محمودپور

شهادت حضرت رقیه(س) * مرتضی محمودپور

562
1

شهادت حضرت رقیه(س) ◾شهادت حضرت رقیه(س)

ناگهان بر من این خبر آمد
عمه جان بابم از سفر آمد
کنج ویرانه تا به سر آمد
به شب تار من سحر آمد
یاریم کن ز جای برخیزم
هستیم پای این طبق ریزم

لب گشود وسخن نمود آغاز
همچو غنچه لبان او شد باز
از برای پدر نمود چون ناز
کنج ویران به سوز وآه‌وگداز
سرفتاد از دو دست او به زمین
از خودش گفته با سر خونین

نامرتب اگر که مویم شد
همچوپاییز اگرکه رویم شد
باتوکم گر که گفتگویم شد
بین ره زجر روبه رویم شد
من نگویم چه شد ولی بابا
شده‌ام مثل مادرت زهرا

ای‌پناه همه تو چون کوهی
حس‌من‌رفته‌یاتومجروحی
کشتی آورده‌ای مگر نوحی
به تن‌خسته‌ام چنان روحی
آمدی تا تو، درد یادم رفت
رنگ رخسار زرد یادم رفت

خس

  • چهارشنبه
  • 10
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 22:20
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه سلام‌الله -(سرت به دامنم اينبار مثل قبل نشد) * احمد شاکری

762

شهادت حضرت رقیه سلام‌الله -(سرت به دامنم اينبار مثل قبل نشد) سرت به دامنم اينبار مثل قبل نشد
هنوز لحظه‌ی ديدار مثل قبل نشد

تو آمدی كه من آرام تر شوم نشدم
دل شكسته‌ام انگار مثل قبل نشد

چقدر غنچه‌ی لبخند دورِ لب داری
يكی از اين همه تكرار مثل قبل نشد

پُر از گره شده موهام هرچه بافتمش
يكی دو بار نه ، بسيار ، مثل قبل نشد

سكينه دق كند آخر كه بعد رفتن در
حراجی سر بازار مثل قبل نشد

رُباب بوده و لبخندهای مردم شام
هنوز از آن همه آزار مثل قبل نشد

هنوز جای كتک‌های ديشبش مانده
هنوز اين دل افگار مثل قبل نشد

هنوز ديدِ كنيزی به خواهرم دارند
هنوز صحبت انظار مثل قبل نشد

- - -

نشد نماز بخوانم دوباره با چادر
حكايت من و اين كار مثل قبل نشد

كمک گرفتم از عمه به پات ب

  • پنج شنبه
  • 11
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 16:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

‍ سبک سینه زنی حضرت رقیه (س) -(خرابه ده قراریمی بو آخشام انتظار آلوب) * حسنعلی بالایی

1089
2

‍ سبک سینه زنی  حضرت رقیه (س) -(خرابه ده  قراریمی بو آخشام انتظار آلوب) خرابه ده قراریمی بو آخشام انتظار آلوب
بابامی ایستورم گورم یولوندا گزلریم قالوب

نجه قوش ایستیر قونا چمنده گل بوداغینا
چوخ ایستیر کی قیز گله آتا آنا قوجاقینا
بابامی گورسم ایندی من دوشنٌم ال ایاقینا

داریخمیشام خرابه ده یرولموشام بو دنیادان
بابامی ایستورم گورم یولوندا گزلریم قالوب

چوخ ایستورم کی گلجگین قولومی بوینونا سالام
اوپم ائو مهربان یوزون دویونجا عطرینی آلام
بابا بابا دیَم اودا منه دیه جان آی بالام

بابا بابا دیه دیه خرابه ده گونوم کچور
بابامی ایستورم گورم یولوندا گوزلریم قالوب

بابامی گورسه کیم دئسون خرابه یرده قالمیشام
دئسون کی گل کیمی سولوب خرابه ده سارالمیشام
فراق اودوندا یانمیشام بیب

  • پنج شنبه
  • 11
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 17:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 امیرحسین سلطانی

سبک واحد سنگین شهادت بی بی حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها -(آسمونه دختر تو،ابری و بارونیه) * امیرحسین سلطانی

1240

سبک واحد سنگین شهادت بی بی حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها -(آسمونه دختر تو،ابری و بارونیه) بند اول

آسمونه دختر تو،ابری و بارونیه
خرابه امشب شب یلدا شده مهمونیه

خوش اومدی دلبرم بابا/نور دو چشم ترم بابا
عزیزو تاج سرم بابا

دلم فرش زیر پات بابا/به قربون اون چشات بابا
الهی جونم فدات بابا

خوش اومدی ای نگار من
خرابمون رو صفا دادی
به روی قلبم نشستی و
دلم رو بابا جلا دادی

امشب و مهمون منی
چرا تو خونین دهنی
من الذی ایتمنی

(من الذی ایتمنی)

بند دوم

شکسته پیشونیه تو،قاب چشات خونیه
کی زده با چوب به لبت کنج لبات خونیه

سرت روی دامنم بابا/عزاداره تو منم بابا
ببین کبوده تنم بابا

شده خاکی روی ماهه تو/فدای چشم سیاهه تو
آخه چی بوده گناهه تو

خوش اومدی خسته یار من
به این ویرونه نظر کردی
سکوت شب

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 10:44
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مصائب شام، حضرت رقیه(س) -(این زمین نحس بوده از اول ، ناله های ادامه دار بزن) * علیرضا لک

848

شعر مصائب شام، حضرت رقیه(س) -(این زمین نحس بوده از اول ، ناله های ادامه دار بزن) این زمین نحس بوده از اول ، ناله های ادامه دار بزن
آیه های مطهر گریه ، به سر و روی این دیار بزن

و حقيقت دوباره پنهان شد ، تا که آفتاب آشکار شود
ای ستاره! ستاره ی پر زخم ، تو بیا و در این غبار بزن

چادرت را به روی خاک بکش ، تا که ویرانه سرفراز شود
دستهایت اگر چه بی رمقند ، بار دیگر دست به کار بزن

چشمهایت اگر کمی تارند ، عطر و بویی ز فاطمه دارند
دو دم تیغ اشک را بردار ، شامیان را به ذوالفقار بزن

تا که دنیا همه خراب شود ، چشم ، آتشفشانِ آب شود
یک دو جمله بگو ، تو حرفی از ، گیسوی دست نیزه دار بزن

لرزه افتاده بر سر انگشتت ، میهمان آمده به ویرانه
به گمانم رسیده بابایت ، پرده ها را بیا کنار بزن

ت

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(سالم نمانده تار مویی در سر من) * محمد حبیب زاده

883
1

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(سالم نمانده تار مویی در سر من) سالم نمانده تار مویی در سر من
زخمی شده از اشک چشمان تر من

باور نمیکردم چنین روزی ببینم
بوسه بگیرد سنگ از بال و پر من

زنجیر سنگینی دخیل دست و پایم
از هم گسسته این ضریح پیکر من

گشته خرابه جایم و چیزی نخوردم
جز سنگ چیزی نیست در دور بر من

گفتم یتیمم رحم کن بابا ندارم
آمد به قصد بردن این معجر من

حتی گل سر از سرم رفته به غارت
غمناک تر هم لحظه های آخر من

شمر و سنان و زجر نامردو اراذل
حرف از کنیزی میزدند و خواهر من

ای کاش بود اینجا عموی قهرمانم
خوش غیرت و بالا بلند آور من

با آتش خیمه تنم هم سوخت بابا
پیر و زمین گیری نمیشد باور من

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:35
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 محسن حنیفی

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(باید که شرح داد خرابات طور را) * محسن حنیفی

674

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(باید که شرح داد خرابات طور را) باید که شرح داد خرابات طور را
پای تو ریخت زمزم اشک طهور را

باید که شست زلف تو را با گلاب ناب
چون راهبی که درک نموده حضور را

از بس که باد پنجه زده بین زلف تو
باید که باز کرد گره های کور را

پاهایم آبله زده بابا، عمو کجاست؟
باید عمو ادب بکند راه دور را

انبان به دوش خانه ی ما هم سری زدی
سهم خرابه کرده ای آیات نور را

همراه اشک، سوره ی کوثر بخوان پدر
بابا بخوان برای همه، این سطور را

حوریه را کنیزی منزل نمی برند
در بین طشت زمزمه کن "یا غیور" را

از روی نیزه زمزمه کن "ان یکاد" را
دیدی به دور قافله چشمان شور را؟

بخشیده ام به یمن حضور تو زجر را
اما نخواه تا که ببخشم تنور را

اما نخواه تا که ببخشم

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:50
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(پرچمِ اهل حرم موی سرت بود حسین) * حامد آقایی

1384

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(پرچمِ اهل حرم موی سرت بود حسین) پرچمِ اهل حرم موی سرت بود حسین
دستهٔ آل علی خون جگرت بود حسین

سربلندم که در این شهر اسیر تو شدم
زینبت در همه جا در به درت بود حسین

گله از سختیِ شبها ننمودم هرگز
درشب سرد سرِ شعله ورت بود حسین

علت چشمِ ترت را همه می دانستیم
شمر با اهلِ حرم همسفرت بود حسین

دشمنت خواست که از عشق نماند حرفی
هر کجا رفت ولیکن خبرت بود حسین

تهِ گودال تو را تا به خدا بالا برد
زخمهای بدنت بال و پرت بود حسین

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:50
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(صدای هِلهِله ها می کُشَد مرا امشب! ) * محسن زعفرانیه

1477
1

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها -(صدای هِلهِله ها می کُشَد مرا امشب! ) صدای هِلهِله ها می کُشَد مرا امشب!
بگو که من شده ام عازمِ کجا امشب؟!

برای دیدنِ بابا چه خوب پَر می زد
نگاهِ زخمیِ من سویِ نیزه ها امشب

به یاد لحظه ی غارت چقدر نالیدم
ولی چه ساکت و آرام و بی صدا امشب!

در ازدحام و هیاهو عجیب لِه کردند
تمامِ بال و پَرَم را به زیرِ پا امشب!

به قصد کَندَنِ زیور به صورتم میزد
برید گوشِ مرا هم چه بی هوا امشب!

چقدر ضربه از این چوب خیزران خوردم
به جرم اینکه صدا می زنم تو را امشب!

  • سه شنبه
  • 16
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

غزل حضرت رقیه سلام الله علیها -(آخر عُمرِ دخترت آمد) * رضا رسول زاده

668

غزل  حضرت رقیه سلام الله علیها -(آخر عُمرِ دخترت آمد) آخر عُمرِ دخترت آمد
تازه پیشِ سَرم سرت آمد
.
عطری از شهرِ یاس آوردند؟
بوی رَاسِ مُعطّرت آمد!
.
من نمی بینم اِی پدر امّا
گفت عمّه که دلبرت آمد
.
گفت بابایت آمده زِ سفر
گفت رویای آخرت آمد
.
راستی! عمّه بود فرمانده!
تا به اینجا که لشکرت آمد
.
سیلِ دردی که آمده سویم
بیشتر سَمتِ خواهرت آمد
.
مثلِ عمّه برادرِ من هم
سَرِ نیزه، برابرت آمد
.
من خودم را به آیِنه دیدم
در بیابان که مادرت آمد
.
قاریِ در خَرابه مهمانم
موقعِ ختمِ کوثرت آمد
.
زودتر از خودش به شَهرِ شام
زیوَرآلاتِ دُخترت آمد
.
خوب شد خواب ماندم ای بابا
تا نَبینم چه بر سرت آمد
.
تا نبینم که تیر و نیزه و سنگ
مثلِ باران به پیکرت آمد
.
ولی از این

  • چهارشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:16
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مهدی رحیمی زمستان

متن شعر پنجم صفر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(ماهِ بعد از چارده یک روزه اش هم کامل است) * مهدی رحیمی زمستان

1534
1

متن شعر پنجم صفر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها -(ماهِ بعد از چارده یک روزه اش هم کامل است) ماهِ بعد از چارده یک روزه اش هم کامل است
گاه طفلی در زمان کودکی اش عاقل است

می رسد وقتی که تا ترقوه جان،بین عرب؛
گفتن یک یا رقیه راه حل مشکل است

درعرب با اینکه نامت شد رقیه،آخرش
پیش بابایت نشان دادی که جان ناقابل است

گاه می میرد کسی در لفظ از دوری یار
گاه مانند تو هم می گوید و هم عامل است

ذکر تو زیر زبانم هست و تربت در کَفم
آب وقتی هست درواقع تیمم باطل است

هم که بابا را به یک لبخند جان تازه ای
هم برایش بوسه ی از راه دورت قاتل است

بعد از آنی که سر زینب به یک ضربه شکست
تربت کرببلا در اصل چوب محمل است

تا بگیرد بوسه خم شد نیزه سوی گونه ات
قبله از آن روز نزد اهل معنا مایل است

شد دخیل دامنت

  • چهارشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

زبانحال حضرت رقیه (س) -(نه شکوه از تو نه از دور آسمان دارم ) * میرزا عبدالوهاب حقیر خویی

1456

زبانحال حضرت رقیه (س)  -(نه شکوه از تو نه از دور آسمان دارم ) نه شکوه از تو نه از دور آسمان دارم
ز بخت خود گله ای یار دلستان دارم
.
شبان تیره چو ایام وصل یاد آرم
ز شام تا به سحر دیده خونفشان دارم
.
در آرزوی تو جانا رسید جان به لبم
هنوز ذکر لبت در لب و زبان دارم
.
هزار مرتبه مردن ز هجر آسان است
مرا پس از تو ز عمری که جاودان دارم
.
ولی هوای وصال تو بر سر است مرا
هنوز تا به لب خسته نیم جان دارم
.
ز صد یکی نتوان باتو راز دل گفتن
که یک زبان و دو صد گونه داستان دارم
.
دهم اجازه کشد شمّه ای سرشتۀ نظم
«حقیر»مور سخنگوی و خوش بیان دارم
.

  • پنج شنبه
  • 18
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:22
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر حضرت رقیه(س) -(روح بزرگش دمیده است جان در تن کوچک من) * محمد علی مجاهدی

624

شعر حضرت رقیه(س) -(روح بزرگش دمیده است جان در تن کوچک من) روح بزرگش دمیده است جان در تن کوچک من
سرگرم گفت وشنود است او با من کوچک من

وقتی که شبهای تارم در انتظار سپیده است
خورشید او می تراود از روزن کوچک من

یک لحظه از من جدا نیست بابای خوبم ببینید
دستان خود حلقه کرده است بر گردن کوچک من

می خواستم از یتیمی ، از غربت خود بنالم
دیدم سر خود نهاده است بر دامن کوچک من

گفتم تن زخمی اش را ، عریانی اش را بپوشم
دیدم بلند است و، کوتاه پیراهن کوچک من

در این خزان محبت دارم دلی داغ پرور
هفتاد و دو لاله رسته از گلشن کوچک من

از کربلا تا مدینه یک دفتر خاطرات است
با رد پایی که مانده است از دشمن کوچک من

دنیا چه بی اعتبار است در پیش چشمی که دیده است
دار الامان جه

  • جمعه
  • 19
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:52
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

زبانحال حضرت رقیه (س) -(خواهم درآغوشت کِشم پیوسته چون جان ای پدر ) *حاج محمد رونقی مازندرانی

932

زبانحال حضرت رقیه (س)  -(خواهم درآغوشت کِشم پیوسته چون جان ای پدر ) خواهم درآغوشت کِشم پیوسته چون جان ای پدر
بنشینم و بنشانمت بر روی دامان ای پدر
.
چون گُل تورا بُویم همی گَرد از رُخت شُویم همی
با تو سخن گویم همی از درد هجران ای پدر
.
تو ماه بر نی اندری آری ز مه زیباتری
از عالَمی دل میبری با روی رخشان ای پدر
.
تو کعبه ی جان منی مهر فروزان منی
جانیّ و جانان منی در مُلک امکان ای پدر
.
دیدم تو را جان یافتم جان چیست جانان یافتم
گویی که سامان یافتم در این بیابان ای پدر
.
گر چه شدم دور از تو من افکار و رنجور از تو من
اینگونه مَهجور از تو من با آه و افغان ای پدر
.
خنجر بُریده حنجرت ببریده شمر دون سرت
در پیش روی خواهرت با کام عطشان ای پدر
.
شام است یا شام وداع بنهادمش

  • سه شنبه
  • 23
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مصیبت حضرت رقیه -(من اگر گم شده‌ام بیکس و تنها جایی) * دانیال تقوی

834
2

شعر مصیبت حضرت رقیه -(من اگر گم شده‌ام بیکس و تنها جایی) من اگر گم شده‌ام بیکس و تنها جایی
گفته‌ای جان پدر گو نوه ی زهرایی

زجر دون آمد و گفتم نوه ی زهرایم
آنچنان زد ز سرم رفته دگر بینایی

من ز ترسم به خود زجر پناه آوردم
ولی آنقدر مرا زد که ندارم نایی

عمه گفتا که مگر از سر نعشم گذری
پاسخ آنکه به من گفت کنیز مایی

گر چه زخم است تمام سر و رویت اما
به خداوند برایم تو همان بابایی

  • سه شنبه
  • 10
  • تیر
  • 1399
  • ساعت
  • 14:41
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه (س) -( هر دل که شد به روز بلا آشنای صبر ) * کمیل کاشانی

2459

شهادت حضرت رقیه (س) -( هر دل که شد به روز بلا آشنای صبر ) ریحانه ای که غنچه ی نشکفته پرپری
یاس بهشتی چمنستان کوثری

وقتی که راه می روی انگار فاطمه
وقتی که حرف می زنی انگار حیدری

آئینه ی شهود در ابعاد کوچکی
عشق و حیا و عاطفه از پای تا سری

همسنگر حماسه زینب به شام شوم
پیروز آن مبارزه ی نابرابری

فرقی نمیکند پسر و دختر شما
چونان برادرت علی اکبر دلاوری

بر مأذن بلند حقیقت الی الابد
فریاد عاشقانه ی الله اکبری

با سیل اشک و شعله ی جانسوز آه خود
ویرانگر بنای فریب ستمگری

نیلی شد ارغوانی رویت اگر ، ولی
چشم خزان به دور ، همیشه معطری

کهنه نمیشود به خدا روضه های تو
در سینه ها شراره ی داغ مکرری

  • پنج شنبه
  • 2
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:03
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد) * کمیل کاشانی

560

شهادت حضرت رقیه(س) -( کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد) کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد
آن لحظه های سخت بلا را مرور کرد

از ماجرای شام غریبان که دیده بود
پای برهنه در دل صحرا دویده بود

رنج سفر به کوفه و اندوه قافله
روی کبود و پای پر از نقش آبله

از کوفه تا به شام که چشم انتظار بود
دلواپس خرابه و دیدار یار بود

در ازدحام سنگ لب بام گریه کرد
هی خورد تازیانه و دشنام گریه کرد

دیگر دلش برای پریدن بهانه داشت
بسیار شکوه ها که ز دست زمانه داشت

آشفته بود و همنفس آه می گریست
بر آن همه غریبی جانکاه می گریست

می گفت یک نفر پدرم را خبر کند
تا لحظه ای به کنج خرابه سفر کند

بابای من بیاید و در این هجوم درد
از کودکان غم زده رفع خطر کند

روشن کند چراغ امید دل مرا
شام غم مرا به نگاهی سحر کند

در قحطی محبت و احساس و عاطفه
مثل نسیم بر سر گل ها گذر کند

ای وای بر یتیم اسیری که بیقرار
شب را به اشک و ناله و اندوه سر کند

موی سفید و سوخته ام فرش راه او
بیدار مانده ام به امید نگاه او

ناگاه شد خرابه چراغان ز نور حق
سر زد فروغ عاطفه از مشرق طبق

خورشید در خرابه شکفت و سحر رسید
فریاد زد رقیه که عمه پدر رسید

  • سه شنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:47
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا) * کمیل کاشانی

630
2

شهادت حضرت رقیه(س) -( خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا) خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا
بپرس حال من درد آشنا بابا

نمانده در تن آزرده ام رمق دیگر
شکسته خسته و افتاده ام ز پا بابا

سلام ، همسفر کربلا به کوفه و شام
فراز نیزه نبودی ز ما جدا بابا

کبود گشته تنم بسکه تازیانه زدند
به جرم اینکه تو را می زنم صدا بابا

چقدر زجر در این طول راه زجرم داد
که کرده ام طلب مرگ از خدا بابا

سپرد سهم غذای خودش به من عمه
و خورد در عوضش غصه ی مرا بابا

به طرح روی لبت نقش بوسه ی چوب است
که خیزران به لبت خورده بارها بابا

کنون که آمده ای می بری مرا همراه ?
نمی کنم به خدا دامنت رها بابا

کمیل را به نگاهی تفقدی فرما
نشسته منتظر لطف تو گدا بابا

  • سه شنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:49
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

شهادت حضرت رقیه(س) -( چو شمع صبح من می‌سوزم و در حال سوسویم) * سید محسن حسینی

966

شهادت حضرت رقیه(س) -(  چو شمع صبح من می‌سوزم و در حال سوسویم) چو شمع صبح من می‌سوزم و در حال سوسویم
کشیدی چون سر زلفت مرا این سو به آن سویم

تو هستـی در طبـق اما طبق را من نمی‌بینم
دعا کن تـا شفـا پیـدا کنـد چشمان بی‌سویم

تمـام ایـن سفـر را همسفـر بـا حرملـه بودم
به هر جا من زمین خوردم بلندم کرد با مویم

چو بودم خواب با سیلی مـرا بیـدار می‌کردند
هنـوزم تـرس دارم مـن هنــوزم در تکاپویم

به شهر شام من هـر شام را بی‌شام خـوابیدم
گرسنــه بـودم و آثــار آن پیـداست از رویم

میـان کودکان از مــن تـو نیلـی‌تر نمی‌بینی
سراپای بوی زهرا می‌دهـم من گر کنی بویم
بود پیـدا ز رگهایت سـرت را بـد جـدا کردن
من امشب با گلاب اشک رگهای تو می‌شویم

شنیدم من که ده مرکب برویت راه می‌رفتند
تو درهم ریختی در قتلگه مانند گیسویم

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 00:44
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

زبانحال حضرت رقیه(س) -( سر تو ماه و من ستاره‌ات باشـم) * سید محسن حسینی

139

زبانحال حضرت رقیه(س) -( سر تو ماه و من ستاره‌ات باشـم) سر تو ماه و من ستاره‌ات باشـم
تا به سحـر محو نظاره‌ات باشـم
کعبـه من بنشیـن روی دستـم
مـن حجــرالاسود تــو هستـم
یا ابتا خوش آمدی بابا یا ابتا خوش آمدی بابا

بابا خبـر داری که دیــده‌ام آزار
بابا خبـر داری رفتم ســر بـازار
تـوی سفــر مـن بارهــا مُـردم
جـان بابا از بـس کتـک خوردم
یا ابتا خوش آمدی بابا یا ابتا خوش آمدی بابا

به شهر شام هر شام گرسه خوابیدم
گرسنه خوابیدم خواب تو را دیدم
دختراشــون لبــاسم و دیدنـــد
پــاره بــود و همـه می‌خندیدند
یا ابتا خوش آمدی بابا یا ابتا خوش آمدی بابا

بابا شنیـدم مـن از عمه‌ام زینب
که مونده‌ای بابا به زیر ده مرکب
عمه می‌گـه بی‌بال و پر برگشتی
بــا ســر نیزه‌هــا تــو برگشتی
یا ابتا خوش آمدی بابا یا ابتا خوش آمدی بابا

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 00:48
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

نوحه زبانحال حضرت رقیه(س) -( زد شـام غـم سپیده جانم به لب رسیده) * سید محسن حسینی

146

نوحه زبانحال حضرت رقیه(س) -( زد شـام غـم سپیده	جانم به لب رسیده) زد شـام غـم سپیده جانم به لب رسیده
امشب به کنج ویران آمـد ســر بریـده
عمه جان ببین ویرانه‌ام شد غرق نور
عمه آمـده مهمـان مـن از راه دور
عمه آمـده مـاه مـن از کنـج تنور

نالـه تــو شنیــدن بـه قتلگـاه دویدن
معلـومه از سـر تـو سرت رو بد بریدن
عمه‌ام میگه با خنده‌ها سوزوندنت
عمه‌ام میگه از زیر مرکب موندنت
عمه‌ام میگه بـا تیــر برگردوندت

تا اشک من رو دیدن به سوی من دویدن
موی مـن‌و گرفتـن روی زمین کشیدن
جمع بی‌عدد من و چه بی‌عدد زدند
کس نمی‌دونه دخترت و چه بد زدند
مثل مـادرت بـه پهلوهام لگد زدند

منم که در سجودم کاشکیکهمردهبودم
تو غرق دردی و من سـر تـا بپا کبـودم
دخترای شام به دور من صف کشیدن
دخترای شام لبـاس پــارم و دیـدن
دختراش شام خیلی به من می‌خندیدن

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 00:50
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

نوحه زبانحال حضرت رقیه(س) -( ویرانه من امشب بهتر ز کوه طور است) * سید محسن حسینی

128

نوحه زبانحال حضرت رقیه(س) -( ویرانه من امشب بهتر ز کوه طور است) ویرانه من امشب بهتر ز کوه طور است
از روی مـاه بابا ویرانـه غـرق نور است
سیلی گرفته نور از چشمان خونفشانم
با دست خـود بگـردم دنبـال میهمانم
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد

بر پای این طبق من از شوق سجده کردم
عمه بیـا کمک کـن دور سـرش بگردم
سه‌سالـه طفلـم امـا داغ تـو کرده پیرم
ای سر دعا کن امشب پای سرت بمیرم
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد

ای از سفـر رسیـده از مـا تـو دور بودی
ای مـاه مـن گمانـم کنـج تنـور بـودی
جرم گناهت ای ماه با من بگو چه بودست
از چه سرت شکسته از چه لبت کبود است
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد
ای میهمـان تـرا مـن ماننـد گل ببویم
بنشین تا که برایت از شام و کوفه گویم
گفتم که من یتیمم سویم همه دویدند
بــا ضـرب تازیانـه نـاز مــرا خـریدند
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد

باشد دلم پر از خون چون لاله‌های صحرا
سربستـه من بگویم هستـم شبیه زهرا
ماننــد مــادر تــو بـا غصـه خو بگیرم
دستـم رمـق نـدارد تـا از تـو رو بگیرم
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد

بهتر که بسته باشد چشمت در این شب تار
تا آن که تو نبینـی دستـم بود به دیوار
بابا ببیــن شبــانه بــار سفــر ببستـم
من را ببـر که عمـه راحت شود زدستم
جانان من خوش آمد مهمان من خوش آمد

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 00:54
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

زبانحال حضرت رقیه(س) -( نمی‌داند کسی ای سر چه آمد بـر سر تو) * سید محسن حسینی

124

زبانحال حضرت رقیه(س) -( نمی‌داند کسی ای سر چه آمد بـر سر تو) نمی‌داند کسی ای سر چه آمد بـر سر تو
تماشا می‌کنـم مـوی پـر از خاکستـر تو
تویی جانانه و من می‌دهم جان رونمایت
تو هستـی باغبـان و مـن گـل نیلوفر تو
گناه تو چه بوده چرا لبهات کبوده
مگر ای میهمانم عمـو آنجـا نبوده
ببین میهمان من نیمه‌جان زرویت بوسه گیرم
چو لاله منم سه‌ساله منم غم تو کرده پیرم

دگر از مردن خود باخبر هستم باباجون
ببین ای سرکه امشب محتضرهستم باباجون
به زیردستوپادیگرزمن چیزی نمانده
تماشاکن که خیلی محتضرهستم باباجون
غم تو کرده پیرم همین امشب بمیرم
نمردم من گرسنه که سیلی کرده سیرم
ببین میهمان من نیمه‌جان زرویتبوسهگیرم
چو لاله منم سه‌ساله منم غم تو کرده پیرم
تو کشتی عمه را ای بهتر از جانم رقیه
تو کـردی گوشـه ویرانـه ویرانـم رقیه
نیاید باورم هستی تو امشب رو به قبله
کنـار پیکـر تـو روضـه می‌خوانم رقیه
شده عمه هلاکت فدای جسم پاکت
مکن منعم که کردم دراین ویرانه خاکت
ببین میهمان من نیمه‌جان زرویت بوسه گیرم
چو لاله منم سه‌ساله منم غم تو کرده پیرم

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:00
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

زبانحال حضرت رقیه(س) -( یابن‌الزهــرا بـروی دختـرت دیـده بگشا) * سید محسن حسینی

129

زبانحال حضرت رقیه(س) -( یابن‌الزهــرا	بـروی دختـرت دیـده بگشا) یابن‌الزهــرا بـروی دختـرت دیـده بگشا
کن تماشا ببین مادرت را (2)
مه ابرو کمون اگه می‌شه یک کمی قرآن بخون
هــوای لبـاتُ دارم باباجون

اکبــرت کــو به من ای سر بگو پیکرت کو
بگـو انگشت و انگشترت کو (2)
عمه گفت ازبویتو گفت پیش زهراگرفتن مویتو
ده تا مرکب راه می‌رفتن روی تو

ای پریشــون شنیدم تنها بودی تو میدان
کاشکی بـودم تو گودال باباجون
چی اومدبرسرت معلومه از خون تازه و ترت
خیلی خنجر کشیدن به حنجرت

تــا شنیـــدن ناله‌هـای مـرا می‌دویدند
من و روی زمین می‌کشیدن
من که پیرم بابا حاجت از تو می‌گیرم بابا
من گرسنـه می‌میــرم بابـا

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:04
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

زبانحال حضرت رقیه(س) -( تویــی بـابـای نازنینــم) * سید محسن حسینی

120

زبانحال حضرت رقیه(س) -( تویــی بـابـای نازنینــم) تویــی بـابـای نازنینــم می‌خوام بیام پیشت بشینم
ولـی طبقـه رو نمی‌بینـم
تمام دلخـوشیم تو بودی دوبـاره از مـن دل ربـودی
کجا بودی که غرق دودی
توی خرابه خون چکیده ای سر سرت رو کی بریده
معلومه خیلی طول کشیده
بابا حسین بابا حسین جان (۲)

تویــی تمــام آرزویــم آمده‌ای، ای سر به سویم
تـا بـرات از سفـر بگویم
ای باغبان چون گلفسردم عمه اومد ورنه می‌مُردم
جای غذامن سیلی خوردم
حرمله من رو بی‌عدد زد حرمله من رویخیلی بدزد
به پهلوهای من لگد زد
بابا حسین بابا حسین جان (۲)

قدم کمون چو ابروهامه جای طناب به بازوهامه
تو دست حرمله موهامه
عاقبت سیلـی همینـه که دیگه چشمام نمی‌بینه
سرت گمونـم رو زمینه
داره می‌سوزه تاروپودم سوسو زند شمع وجودم
من مثل مادرت کبودم
بابا حسین بابا حسین جان (۲)

  • پنج شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 01:11
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( آخر شدم ویران‌نشیـن کجا بودی بابا) * سید محسن حسینی

33

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( آخر شدم ویران‌نشیـن	کجا بودی بابا) آخر شدم ویران‌نشیـن کجا بودی بابا
روی کبــودم و ببیـن کجا بودی بابا
من‌و کشیدن روی زمین کجا بودی بابا
یا ابتا یا ابتا یا ابتا حسین (2)

لبـاس پـارم و دیـدن کجا بودی بابا
وقتی به من می‌خندیدن کجا بودی بابا
وقتی موهامو کشیدن کجا بودی بابا
یا ابتا یا ابتا یا ابتا حسین (2)

هم بی‌عدد کشتن منو کجا بودی بابا
هم خیلی بد کشتن منو کجا بودی بابا
هم با لگـد کشتن منو کجا بودی بابا
یا ابتا یا ابتا یا ابتا حسین (2)
حرمله دستش سنگینه کجا بودی بابا
عـاقبت سیلــی اینــه کجا بودی بابا
چشمام دیگه نمی‌بینه کجا بودی بابا
یا ابتا یا ابتا یا ابتا حسین (2)

از حنجرت خون چکیده کجا بودی بابا
سر تـو رو کسـی بریده کجا بودی بابا
معلومه که طول کشیده کجا بودی بابا
یا ابتا یا ابتا یا ابتا حسین (2)

  • چهارشنبه
  • 15
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 13:12
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( عمـه ببیـن شـام هجرانم سر آمد) * سید محسن حسینی

44

نوحه شهادت حضرت رقیه(س) -( عمـه ببیـن شـام هجرانم سر آمد) عمـه ببیـن شـام هجرانم سر آمد
عمـه ببیـن مهمــانم بـا سـر آمد
واویلا واویلا واویلا واویلا

عمه ببیـن از لبش بوسه می‌گیرم
یا که می‌سوزم امشب یا که میمیرم
واویلا واویلا واویلا واویلا

امشب تماشــا دارد کنـج ویـرانم
مهمـان من نشستـه روی دامانم
واویلا واویلا واویلا واویلا

بابا دختـرهای شـامی مـرا دیدند
بر لبـاس پـاره من می‌خنـدیدند
واویلا واویلا واویلا واویلا
ای سـر بگـو پیکـر تـو کجــا باشـد
شاید هنـوزم زیـر دست و پـا باشـد
واویلا واویلا واویلا واویلا

ای هستی من ببین دخترت هستم
سـر تـا بپـا شبیــه مـادرت هستم
واویلا واویلا واویلا واویلا

نمی‌بیند چشمـم ای یـوسف زهـرا
واویلا واویلا واویلا واویلا

  • چهارشنبه
  • 15
  • مرداد
  • 1399
  • ساعت
  • 13:14
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه(س) -( چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه) * ناشناس ؟؟؟

775

شهادت حضرت رقیه(س) -( چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه) چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه
تو فکر کن یک لحظه بودم محترم...نه

خولی همین که چادرم را با خودش برد
گفتم به او نامرد دیگر معجرم نه

تو آشنایی با کبودی های صورت
من را ببین هستم شبیه مادرم؟ نه؟

دروازه ی ساعات و بازار و خرابه
اینها نبوده درد های آخرم نه...

تازه رسیدم به یزید و بزم نحسش
خیلی جسارت کرده بر راس تو،کم نه

آن مرد شامی یک کنیز از ما طلب کرد
حلقه زده اشکم به چشمم خواهرم نه..
شاعر:امین فرخی

  • یکشنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 00:51
  • نوشته شده توسط
  • محدثه محمدی
ادامه مطلب

شهادت حضرت رقیه س -(ای راس پر خون پدر منزل مبارک ) * رضا توحیدی

3157
4

شهادت حضرت رقیه س -(ای راس پر خون پدر منزل مبارک ) ای راس پر خون پدر منزل مبارک
خوش آمدی ای همسفر منزل مبارک
ای شه چراغ ما بدی تو در شب و روز
خوش می درخشیدی قمر منزل مبارک
بابا تو بر نی و ز قفا ما پای بر خار
با ساربان در رهگذر منزل مبارک
گه خون ز راس تو گهی از پای طفلان
گاهی ز پا گاهی ز سر منزل مبارک
شد خار بر چشم من از آن راس پر خون
گاهی تو را شد در بصر منزل مبارک
شد قلب من بی تاب از آن روی گلگون
از ما مکن جانا حذر منزل مبارک
من خوش به پایت جان دهم ای راحت جان
نور و (ضیاء)م ای پدر منزل مبارک

  • سه شنبه
  • 4
  • شهریور
  • 1399
  • ساعت
  • 01:23
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد