حضرت علی اصغر (ع)

مرتب سازی براساس
 حسن لطفی

حضرت علی اصغر(ع) -(رضیع الحسین) * حسن لطفی

1500

حضرت علی اصغر(ع) -(رضیع الحسین) رضیع الحسین
گمان را شکست
غمی قامتِ آسمان را شکست
ببین حرمله
که پشتِ امامِ زمان را شکست
چنان زِه کشید
که از بُغضِ حیدر کمان را شکست
صدایی مهیب
دلِ مادری نیمه جان را شکست
سه‌شعبه رسید
یکی از سه‌شعبه دهان را شکست
گلو که نگو
نوکِ دومَش استخوان را شکست
و با سومی
سرِ کودکِ بی زبان را شکست
چنان ضربه زد
نه گُل بازوی باغبان را شکست
پس از ساعتی
شرر حُرمتِ آشیان را شکست
حرامی زد و
سرِ کودکان خیزران را شکست
در آن ازدحام
که سنگی سرِ بر سنان را شکست
صدای رُباب
دلِ زینبِ قد کمان را شکست
ببین با لگد
زد و چوب گهواره‌مان را شکست

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 18:34
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

حضرت علی اصغر(ع) -(حس کرد در وجود خودش داغِ ناب را) * مرضیه عاطفی

1077

حضرت علی اصغر(ع) -(حس کرد در وجود خودش داغِ ناب را) حس کرد در وجود خودش داغِ ناب را
رؤیایِ مادرانۂ پُر اضطراب را
بیتاب، اشک ریخته و غربت ِ پدر
از چشم های کوچک او برده خواب را
شش ماهه را سپرد به دست حسین(ع) و بعد...
خورشید بوسه زد عطش ِ آفتاب را
شد بیقرار و خیره به گهواره می شمرد
در کنج خیمه دلهرۂ بی حساب را
شاید به رحم آمده باشد دلِ کسی
شاید بگیرد از منِ مادر عذاب را
خوش بین شد و به خندۂ شش ماهه فکر کرد
اینکه نبرده اند از عالم ثواب را
گریه نمیکند! به گمانش که حرمله(لع)؛
داده به شیرخوارۂ او قدری آب را
تیر سه شعبه آمده بود و سه مرتبه
بر حنجرش سپرد چه محکم جواب را
عادت نکرده بود به آغوش ِ خالی و...
نیزه گرفت دار و ندارِ رباب را!

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 18:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت علی اصغر(ع) -(در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب) * حسن لطفی

2577
1

حضرت علی اصغر(ع) -(در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب) در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب
خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب
شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم
شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم
خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی
مویت سفید شد چقدر آه میکِشی
دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد
گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد
هنگام استراحتِ این نیزه دارها
آرام میروی سویِ آن نیزه بارها
در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب
یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب
تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم
شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم
خار است خارِ غربت صحرا به دامنت
هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت
پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن
در خاطرت لباس علی را تنش مکن
در خواب ناله‌ات : گل د

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 18:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حسن لطفی

حضرت علی اصغر(ع) -(گمان را شکست غمی قامتِ آسمان را شکست) * حسن لطفی

1811
2

حضرت علی اصغر(ع) -(گمان را شکست   غمی قامتِ آسمان را شکست) گمان را شکست غمی قامتِ آسمان را شکست
ببین حرمله که پشتِ امامِ زمان را شکست
چنان زِه کشید که از بُغضِ حیدر کمان را شکست
صدایی مهیب دلِ مادری نیمه جان را شکست
سه‌شعبه رسید یکی از سه‌شعبه دهان را شکست
گلو که نگو نوکِ دومَش استخوان را شکست
و با سومی سرِ کودکِ بی زبان را شکست
چنان ضربه زد نه گُل بازوی باغبان را شکست
پس از ساعتی شرر حُرمتِ آشیان را شکست
حرامی زد و سرِ کودکان خیزران را شکست
در آن ازدحام که سنگی سرِ بر سنان را شکست
صدای رُباب دلِ زینبِ قد کمان را شکست
ببین با لگد زد و چوب گهواره‌مان را شکست

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 18:55
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

رباعی -(دم آخر به رویت خنده کردم) * اسماعیل تقوایی

897

رباعی -(دم آخر به رویت خنده کردم) دم آخر به رویت خنده کردم
دوباره فزت رب را زنده کردم

دلیل خنده ام این بود بابا
به عالم خصم تو شرمنده کردم
..........
شهید شاهد دردانه ی من
گل نورسته ی گلخانه ی من

کنارآب عطشان گشت پرپر
زهی بر کودک فرزانه ی من
...................
کمانداری چو بر پرتاب کوشید
زحلقی چشمه ای خونبار جوشید

علی اصغر زخون سیراب گردید
علیه ظالم دوران خروشید

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:12
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دوبیتی شهادت علی اصغر (ع) -(رباب و تشنه طفل نيمه ساله) * حسن ثابت جو

2120

دوبیتی شهادت علی اصغر (ع) -(رباب و تشنه طفل نيمه ساله) رباب و تشنه طفل نيمه ساله
به دستم شیرخواری غرق ناله
شنیدم دشمنی با طعنه زد داد
فرات بسته پر آب و زلاله

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:28
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دوبیتی شهادت علی اصغر (ع) -(علی جان طفل خشکیده زبانم) * حسن ثابت جو

1214

دوبیتی شهادت علی اصغر (ع) -(علی جان طفل خشکیده زبانم) علی جان طفل خشکیده زبانم
چه خوش خلقی عزیز مهربانم
برای اینکه بابا غم نگیرد
به لبخندی زدي آتش به جانم

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:31
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دوبیتی شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(الا طفل شهید آسماني) * حسن ثابت جو

1764

دوبیتی شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(الا طفل شهید آسماني) الا طفل شهید آسماني
که بابا شد ز داغت قد كماني
مرا با رفتنت حيران نمودي
چرا اکنون به خيمه مي‌كشاني؟

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:32
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

دوبیتی شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(تو در زیر عبا، فکر ربابم) * حسن ثابت جو

1216

دوبیتی شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(تو در زیر عبا، فکر ربابم) تو در زیر عبا، فکر ربابم
ز داغت کرده ای خانه خرابم
ببین مادر سراغت را بگیرد
جوابی ده علی من بی جوابم

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:39
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 میلاد  حسنی

حضرت علی اصغر(ع) -(جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر) * میلاد حسنی

906

حضرت علی اصغر(ع) -(جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر) جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر
زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر
قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر
رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر
ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر
از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر
یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر
در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر
این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:55
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن ناصحی

حضرت علی اصغر(ع) -(از خواب ناز کودک من پا نمی شود) * محسن ناصحی

2055
5

حضرت علی اصغر(ع) -(از خواب ناز کودک من پا نمی شود) از خواب ناز کودک من پا نمی شود
می خواستم که پا شود اما نمی شود
هاجر اگر دوید به زمزم رسید ، آه
سعی رباب ، ختم به دریا نمی شود
چسبیده حلق کودکم از تشنگی به هم
با تیر هم گلوی علی وا نمی شود
چشم امید من به ابالفضل بود آخ !
عباسِ روی نیزه که سقّا نمی شود
بی فایده است سعی شما نیزه دارها
سر کوچک است بر سر نی جا نمی شود
من رو زدم به نیزه ، علی را به من نداد
این نی چه محکم است چرا تا نمی شود
خم شو برای خاطرم ای چوب ! رحم کن
از پای نیزه خوب تماشا نمی شود

  • یکشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 21:18
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

دوبیتی -(باب‌الحوائج ششماهه) * مرتضی محمودپور

1021

دوبیتی -(باب‌الحوائج ششماهه) ◾ششماهه‌ی باب‌الحوائج

شنیدم کودکانه ناز کردی

سردست پدر پرواز کردی

به قربان سر از خون تر تو
ز روی نیزه‌ها سر باز کردی

  • دوشنبه
  • 26
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 07:28
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(مرهمِ زخم دلم، روح و روانم اصغر است) * حسن ثابت جو

886

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(مرهمِ زخم دلم، روح و روانم اصغر است) مرهمِ زخم دلم، روح و روانم اصغر است
دلرباتر از همه آرامِ جانم اصغر است
گفتمش روزی عصای دست بابا می شود
آنکه رفته از غمش تاب و توانم اصغر است
يادِ لبخندِ لبانِ خشک او در خاطرم
طفلِ عطشانِ شهیدِ مهربانم اصغر است
هر دو چشم نیمه بازش بر دو چشمم مانده است
شاهد تلخی شرم ديدگانم اصغر است
وای از آن گهواره که خالي شد از طفل رباب
آنکه سوزد از فراقش استخوانم اصغر است
ياد آن لب هاي خشکش كرده دل را بي قرار
نقشِ هُرمِ بوسه اش روي لبانم اصغر است
با زبان كوچكش من را خجالت داد و رفت
مانده خشكي زبانش بر زبانم اصغر است

  • جمعه
  • 30
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:58
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(طفل عطشان مرا خنده به رويش نزنيد) * حسن ثابت جو

1243

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(طفل عطشان مرا خنده به رويش نزنيد) طفل عطشان مرا خنده به رويش نزنيد
زخم چشمی به سفیدی گلويش نزنيد
اصغرم تشنه و بي تاب شده در بغلم
طفل بي تاب مرا تیر به سويش نزنيد
بگذاريد كمي دست به زلفش بكشم
پنجه ي خود به سرِ طره ي مويش نزنيد
اي خدا بي خبران دل نگران است رباب
تير بر حنجره ي طفلِ نکويش نزنيد
پدري مست شده از رخِ طفلِ نازش
سنگ خود را به سر جام و سبويش نزنيد

رسم انسانیت و رسم مروت گم شد
طعنه بر پارکی مشک عمویش نزنید
صید تشنه اگر آمد به سر چشمه نشست
تا که سیراب نشد بر سر جويش نزنيد

  • جمعه
  • 30
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 19:59
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(اين فرات بي وفا تنها سراب است آب آب) * حسن ثابت جو

1344

غزل شهادت حضرت علی اصغر(ع) -(اين فرات بي وفا تنها سراب است آب آب) اين فرات بي وفا تنها سراب است آب آب
نغمه ي پيوسته ي طفلِ رباب است آب آب
از براي مرغك لب تشنه ي بامِ حسين
تا قيامت جمله ي دل ها كباب است آب آب
بعد از آن تيري كه بر حلقوم اصغر خانه كرد
قسمت انس و ملك حال خراب است آب آب
پيش چشم دشمنان بودش حسين اصغر به دوش
باغبانی بود آغوشش گلاب است آب آب
از غم لب هاي خشكِ شيرخوارِ كربلا
تا ابد هر قطره خود در پيچ و تاب است آب آب
جرم آن شش ماهه ي مظلوم می داني كه چيست؟
چون كه نام او شبیه بوتراب است آب آب
ضربِ تيرِ حرمله آن تشنه را آرام كرد
گوییا طفل حرم پيوسته خواب است آب آب
قطره اشك اصغر آن كوچكترين سرباز عشق
خود به معناي عزاداری آب است آب آب
قطره خوني كه ز صحن ح

  • جمعه
  • 30
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 20:11
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب

حضرت علی اصغر ع -(روی دستان پدر ناکام خفت!) * هستی محرابی

1955

حضرت علی اصغر ع -(روی دستان پدر ناکام خفت!) #السلام_علیک_یا_علی_اصغر_ع

روی دستانِ پدر ناکام خفت
زیرِ لب این جمله را آرام گفت
گر که از تیغِ خزان نشکفته ام
من به صبحِ واپسین خواهم شکفت!

#غنچه_نشکفته_پرپر_علی_اصغر
#هستی_محرابی

  • سه شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 10:50
  • نوشته شده توسط
  • ۰۹۱۱۳۵۲۶۵۲۹
ادامه مطلب

مقتل حضرت علی اصغر -(امام حسین(ع) کودک شیرخوارش،عبداللّه(علی اصغر)را خواست) *

1251

مقتل حضرت علی اصغر -(امام حسین(ع) کودک شیرخوارش،عبداللّه(علی اصغر)را خواست) امام حسین(ع) پس از خداحافظی با خانواده،کودک شیرخوارش،عبداللّه(علی اصغر)را خواست،زینب و رباب_مادر عبداللّه_او را آوردند و به دست حضرت دادند،حضرت نشست و کودکش را در دامن گرفت،چند بار او را بوسید و فرمود:
[بُعداً لهؤلاء القوم إذا کان جدّک المصطفی خصمهم_هنگامی که جدّ تو(محمد مصطفی)در روز قیامت از آنها شکایت می کند،خدا آنها را مشمول رحمت و رأفت خویش نکند].
آن گاه علی اصغر را به طرف لشکر عمرسعد برد و برای او آب خواست.حرملة بن کاهل اسدی ناگهان تیری به سوی او رها کرد.
تیر به گلوی علی اصغر خورد و تمام گلوی او را برید.امام حسین خون گلوی اصغر را با دست به سوی آسمان پاشید.
امام باقر(ع)می فرماید:
"حتی یک ق

  • سه شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 13:18
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مقتل حضرت علی اصغر -(امام حسین(ع):طنین ‌افکن شدن نداى استغاثه امام) *

1525

مقتل حضرت علی اصغر -(امام حسین(ع):طنین ‌افکن شدن نداى استغاثه امام) هنگامى که امام حسین(ع)شهادت خاندان و فرزندانش را دید و از آنان کسى جز امام و زنان و کودکان و فرزند بیمارش- امام سجّاد(ع)- نماند،ندا داد:
[هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟هَلْ مِنْ مُغیثٍ یَرْجُوا اللَّهَ فِی إِغاثَتِنا؟هَلْ مِنْ مُعینٍ یَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِی إِعانَتِنا؟_آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى‏‌شود که از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟آیا فریادرسى هست که براى خدا به فریاد ما برسد؟آیا یارى کننده‌‏اى هست که با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟].
با طنین ‌افکن شدن نداى استغاث

  • سه شنبه
  • 3
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 13:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

حضرت علی اصغر علیه السلام -(آب از سوز جگر دارد خجالت ميكشد) * محسن صرامی

2174
1

حضرت علی اصغر علیه السلام -(آب از سوز جگر دارد خجالت ميكشد) آب از سوز جگر دارد خجالت ميكشد
آب گفتم يك نفر دارد خجالت ميكشد

روزها گرما و شب سرما اذيت ميكند
شمس جاي خود قمر دارد خجالت ميكشد

حضرت سقا درآن قحطي آب و تشنگي
از سرشب تا سحر دارد خجالت ميكشد

مادري بي شير با چشماني از اين غصه تر
از لب خشك پسر دارد خجالت ميكشد

اين وسط باباي او از مادر بي شير هم
مطمئنأ بيشتر دارد خجالت ميكشد

بي هوا زد حرمله،اما ازاين دل سنگي اش
از گلو تير سه سر دارد خجالت ميكشد

ميرود پشت حرم چون پيش چشم مادرش
از بيان اين خبر دارد خجالت ميكشد

گفتم از آن روضه اي كه تسليت گفته خدا
چشم خشك از چشم تر دارد خجالت ميكشد

  • پنج شنبه
  • 4
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 20:53
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

غزل حضرت علی اصغر(ع) -(آن کودکی که در دلِ میدان اَمان نداشت) * رضا رسول زاده

881

غزل حضرت علی اصغر(ع) -(آن کودکی که در دلِ میدان اَمان نداشت) آن کودکی که در دلِ میدان اَمان نداشت
تابِ گلوی خُشک وِرا آسمان نداشت

می خواست یک کلام بگوید که؛ "تشنه ام"
اما هزار حیف که طفلی زبان نداشت

می خواست تا به اشک کُند رَفعِ تشنگی
یک قطره هم به چشمِ خود اشکِ روان نداشت

مادر همیشه مَظهرِ اَمواجِ دَردهاست
اینجا رُباب هم بِجُز آه و فَغان نداشت

دیدند با عَبای رَسول آمده حُسین
حُجَّت تمام تر به دلِ کاروان نداشت

موجی فُرات می زَد و لَب روی لَب عَلی
بی رحمیِ عَیان که نیازِ بیان نداشت

تَحریک شُد قُلوبِ تَمامِ سِپاهیان
گُفتند: شیرخواره که بَر ما زیان نداشت...

یک تیر آمد و سه هَدف را نشانه زد
جُز طِفل و قلبِ مادر و بابا نشان نداشت

با سُرعتی که تیر به

  • پنج شنبه
  • 4
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 18:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت علی اصغر علیه السلام -(دلدار ميخواهد به دلبر دل ببندد) * محسن صرامی

887

یا حضرت علی اصغر علیه السلام  -(دلدار ميخواهد به دلبر دل ببندد) دلدار ميخواهد به دلبر دل ببندد
ساقي ست بايد هم به ساغر دل ببندد

دانه نيازي نيست،بام خانه اش را
با پاي خود آمد كبوتر دل ببندد

قطعأ گره از كار او روزي شود باز
هر كس كه با نيت به اين در دل ببندد

بر كودك در راه خود قبل از تولد
ناخواسته؛ناديده مادر دل ببندد

جان رباب امروز شد بسته به طفل اش
حق داشت اينگونه به اصغر دل ببندد

الله و اكبر بر رخ زيباي اصغر
پس جلوه كرد الله؛اكبر دل ببندد

ميخواست ارباب از خداي خود به گريه
مادر به اين فرزند كمتر دل ببندد

  • یکشنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 14:04
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن صرامی

یا حضرت علی اصغر علیه السلام -(پدر که از رخ ماهت نقاب ميگيرد) * محسن صرامی

1595

یا حضرت علی اصغر علیه السلام -(پدر که از رخ ماهت نقاب ميگيرد) پدر که از رخ ماهت نقاب ميگيرد
ز خاك پاي تو قمصر گلاب ميگيرد

از آب و تاب دگر آفتاب مي افتد
تو را كه روي دو دستش رباب ميگيرد

زمين ز خواب زمستاني اش شود بيدار
همين كه چشم تو را حس خواب ميگيرد

اگر اشاره كني سمت ابر يا دریا
نقاط خشك زمين را هم آب ميگيرد

در آستان تو يوسف سجود خواهد کرد
حسين عكس تو را تا كه قاب ميگيرد

نريخت قطره اي از خون حنجرت به زمين
چرا كه ديد زمين را عذاب ميگيرد

گرفت منصب باب الحوائجي بر دوش
جواب كرده در اينجا جواب ميگيرد

  • چهارشنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1397
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر مدح حضرت علی اصغر -(شکفتن آرزوی کودکش بود) * سید حبیب نظاری

889

متن شعر مدح حضرت علی اصغر -(شکفتن آرزوی کودکش بود) شکفتن آرزوی کودکش بود
سپاهی روبه‌روی کودکش بود
هنوز انگار باران دارد این زخم
چه ابری در گلوی کودکش بود

  • سه شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 14:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

علی اصغر (ع) -(چشمت که باز شد به جهان ناله داشتی) * حسین جعفری

815

علی اصغر (ع) -(چشمت که باز شد به جهان ناله داشتی) چشمت که باز شد به جهان ناله داشتی
زیر گلوی نازکت آلاله داشتی
چون ماهی از برای خودت باله داشتی
از نور ، گرد صورت خود هاله داشتی
عمر رباب بودی و لبخند خواهرت
حک شد،چو اسم تو به گلو بند خواهرت

این چند ماه ، خوب که قلبت حیات داشت
لبهای تو نه میل عطش نه فرات داشت
بابای تو برای تو راه نجات داشت
هنگام ضعف جسم تو آب نبات داشت
شیرت به راه بود و لبت هم ترک نداشت
یک ڌره هم رباب به آینده شک نداشت

آن روزها که چشم تو دریای نور بود
حلق ظریف تو که شبیه بلور بود
هنگام تشنگی دل نازت صبور بود
خشکی دگر ز مشک عمویت به دور بود
مادر تحمل عطشت را دگر نداشت
هرگز ز غصه های گلویت خبر نداشت

داری چه زود میوه مرغوب میشو

  • سه شنبه
  • 4
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی حضرت علی اصغر(ع) -(باید دل خود به عشق، پیوند زدن) * محمد علی مجاهدی

1249

شعر رباعی حضرت علی اصغر(ع) -(باید دل خود به عشق، پیوند زدن) باید دل خود به عشق، پیوند زدن
دم از تو، تو ای خون خداوند! زدن
از تو، ره و رسم عشق باید آموخت
وز اصغر تو، به مرگ لبخند زدن!

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:11
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل حضرت علی اصغر(ع) -(باصفاتر ز بانگِ چلچله‌ای) * جواد محمد زمانی

943

شعر غزل حضرت علی اصغر(ع) -(باصفاتر ز بانگِ چلچله‌ای) باصفاتر ز بانگِ چلچله‌ای
عاشقِ واصلی و یكدله‌ای

راه صد ساله را شبی رفتی
خالی از فكر زاد و راحله‌ای

بهرِ اتمام حُجَّت آمده‌ای؟
یا كه از زمرهٔ مباهله‌ای؟

بعدِ كوچِ برادرت اكبر
بی‌قراری و تنگ‌حوصله‌ای

تو كجا خواستی ز مادر شیر؟!
تو کجا اهل خواهش و گله‌ای؟!

تو قنوتی به روی دستِ پدر
تو قیامی، تو عطرِ نافله‌ای

با نگاهت که شیرگیر شده‌ست
چیره بر حیله‌های حرمله‌ای

خواست دشمن حسین را بکشد
به گمانش تو ختم غائله‌ای

غافل از آن‌که در حماسهٔ خون
تو شروعی، اگرچه بسمله‌ای

و سلام خدا بر آل علی
که تو از آن تبار و سلسله‌ای

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:21
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی حضرت علی اصغر(ع) -(طوفان شد و موج و از دل صحرا رفت) * جلیل صفر بیگی

1089

شعر رباعی حضرت علی اصغر(ع) -(طوفان شد و موج و از دل صحرا رفت) طوفان شد و موج و از دل صحرا رفت
رودی کوچک به یاری دریا رفت
می‌خواست که خطبه‌ای بخواند با خون
از منبر دستان پدر بالا رفت

تیری که نداشت از خدا پروایی
حتی نگذاشت تا که دست و پایی...
انگار که از سقیفه پرتاب شده
هر شعبه‌اش آب می‌خورد از جایی

هر چند کلاس درس او یک واحه‌ست
راهی که به آنجا نرسد بی‎‌راهه‎‌ست
پیران همه طفل مکتب او هستند
این پیر طریقتی که خود شش‌ماهه‌ست

  • سه شنبه
  • 18
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل حضرت علی اصغر(ع) -(پوشید سرباز کوچک، قنداقه یعنی کفن را) * رضا معتمد

970

شعر غزل حضرت علی اصغر(ع) -(پوشید سرباز کوچک، قنداقه یعنی کفن را) پوشید سرباز کوچک، قنداقه یعنی کفن را
پیمود یاس سپیدی، راه شقایق شدن را

نالید یعنی مرا هم در کاروانت نصیبی‌ست
یعنی که در پیشگاهت آورده‌ام جان و تن را...

قدری بنوشان مرا از، اشک غریبانهٔ خویش
تا حس کنم در نگاهت، لب‌تشنه پرپر زدن را

تا چند اینجا بمانم، وقتی در این ظهر غربت
می‌بینی افتاده بر خاک، یاران گلگون‌کفن را

یک سینه داری پر از داغ، دست تو بگذارد ای کاش
بر شانهٔ کوچک من، این داغ قامت‌شکن را

ناگاه در دست مولا، یک چشمه جوشید از خون
بوسید تیری گلویِ آن شاخهٔ نسترن را

گهواره خالی خدایا، تنها دلی ماند و داغی
داغی که از من گرفته‌ست، پروای دل‌سوختن را

  • یکشنبه
  • 23
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

متن شعر حضرت علی اصغر ع سبک زنجیر زنی محرم 98 -(گرید چشم عالم بهر کودک من) * مجید رجبی

20

متن شعر حضرت علی اصغر ع سبک زنجیر زنی محرم 98 -(گرید چشم عالم بهر کودک من) گرید چشم عالم بهر کودک من

لب تشنه دهد جان طفل کوچک من

ای وای من در حرم قحطی آبه

قلب همه از غم اصغر کبابه

وای اصغرم

ای شش ماهه طفل عطشانم علی جان

روی دست بابا رفتی سوی میدان

با ناله ات برده ای صبر و قرارم

چشم انتظارم که برگردی کنارم

وای اصغرم

معراج تو گردیده آغوش بابا

مانده خون تو بر روی دوش بابا

غنچه یاس نشکفته پرپر من

سیراب تیر سه شعبه اصغر من

وای اصغرم

  • شنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 10:40
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

نوحهزنجیر زنی محرم 98 حضرت علی اصغر ع -(ای غنچه نشکفته) * مجید رجبی

16

نوحهزنجیر زنی  محرم 98 حضرت علی اصغر ع  -(ای غنچه نشکفته) بند اول

ای غنچه نشکفته
شش ماهه عطشانم ۳
لعل لب خشک تو
آتش زده بر جانم ۳
می سوزد از آه تو قلب مادر
ای آرام جانم لالایی اصغر
لالایی ۲ علی اصغر

بند دوم

دیدم که شدی سیراب
با تیر عدو مادر ۳
بر دست پدر گشتی
مانند گلی پرپر۳
در حرم از غمت غوغا به پا شد
پیش چشمم سرت از تن جدا شد
لالایی ۲ علی اصغر

  • شنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:01
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد