رهبر انس و جان ز پا افتاد
شیعیان دلشکسته و مغموم
می شود تار شام ما امشب
درعزای تو اولین مظلوم
آسمان موقع غروب آمد
پس کجا شد ستاره ثاقب
گو قمر را دگر متاب امشب
شد فدا زاده ابیطالب
شیر را کاسه کاسه آوردند
برعلی کودکان بی همتا
چه کسی می برد غذا امشب
در خرابه برای آن اعما
یاد دارم که مادرم افتاد
حجره و بستری مهیا شد
ای خدا باز هم همان بستر
غرق خون و نصیب بابا شد
مرهمی مرتضی نمی خواهد
ورنه بهبود زخم آسان است
هر طبیبی نیامده می گفت
که علی هم مگر مسلمان است
ابن ملجم به خود مشو غره
فکر کردی که زخم کاری بود
سالها منتظر بر این روز است
موقع وصل و رستگاری بود
در وصایای خود سفارش کرد
بر طرفداری از ول
- سه شنبه
- 23
- آبان
- 1396
- ساعت
- 18:13
- نوشته شده توسط
- ح.فیض













