شهادت امیرالمومنین علی (ع)

مرتب سازی براساس

شهادت امام علی(ع) -( عُمرم به سر رسیده ببینى چه میكُنى ) * سعید خرازی

2536

شهادت امام علی(ع) -( عُمرم به سر رسیده ببینى چه میكُنى  ) عُمرم به سر رسیده ببینى چه میكُنى

رنگ از رُخم پریده ببینى چه میكُنى

خون ریزد از شكاف سَرم، خونجگرشدى

جسمى بخون طپیده ببینى چه میكُنى

فرقِ مرا توطاقتِ دیدن نداشتى

هِجده سرِ بُریده ببینى چه میكُنى

اینجا همه به گریه ى تو گریه میكنند

در اُوجِ گریه خنده ببینى چه میكُنى

من پیكرم به غیرِ سَرَم لطمه اى ندید

جسمى بخاك، دریده ببینى چه میكُنى

یك ضَربه زدبه فَرقِ سَرَم راحتم نمود

تو قَتل صبرندیده، ببینى چه میكُنى

تو یكسره به چشمِ پدر بوسه میزنى

تیرى درونِ دیده ببینى چه میكُنى

هِنگام آمدن زِشَریعه حسین را

با قامتى خمیده ببینى چه میكُنى

طفلانِ دربِدَر به بیابانِ كربلا

چون آهوىِ رَمیده ببینى

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 20:59
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 محمود اسدی

(نوحه)از غصه آمده جان من بر لب * محمود اسدی

1308
0

(نوحه)از غصه آمده جان من بر لب از غصه آمده جان من بر لب

فُزتُ و ربّ الکعبه گویم امشب

محراب ومنبر از خون شده تر

یا فارس الحجاز عجّل ظهورک

********

شکر خدا گره وا شد ز کارم

دیگر به زانو سر نمی گذارم

دردم دوا شد فرقم دوتا شد

یا فارس الحجاز عجّل ظهورک

********

ای کوفه مانده غمهایی به سینه

چشان گویم ز کوچه ی مدینه

زخمم نمک خورد زهرا کتک خورد

یا فارس الحجاز عجّل ظهورک

********

شائق

  • دوشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 04:17
  • نوشته شده توسط
  • محمود اسدی
ادامه مطلب

شهادت امام علی(ع) -( گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد ) * علی سپهری

1600

شهادت امام علی(ع) -( گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد ) گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد

فرقش نه...رکن دین پیمبر شکسته شد

حالا که نیست فاطمه اش سر، شکسته شد

تا زنده بود کِی سر حیدر شکسته شد؟!

در کوچه فاطمه سپر مرتضاش شد

حالا که نیست اوج غریبیش فاش شد

حیدر اگر به بستر خود گریه می کند

در لحظه های آخر خود گریه می کند

تنها برای همسر خود گریه می کند

بر آیه های کوثر خود گریه می کند

سی سال قلبش از غم زهرا کباب شد

سی سال با نگاه مغیره عذاب شد

فرقش شکست، خانه ولی در خطر نبود

زن پشت درب خانه و آن سو شرر نبود

شکر خدا که دشمن او پشت در نبود

این بار از مغیره و قنفذ خبر نبود

شمشیر گرچه تا وسط گونه اش برید

در روز دفن فاطمه آقا قدش خمید

عمر علی سرآمد

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 21:01
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

صبح غم انگیز -(چه صبحی بود آن صبح غم انگیز ) * اسماعیل تقوایی

994

صبح غم انگیز -(چه صبحی بود آن صبح غم انگیز ) چه صبحی بود
چه صبحی بود آن صبح غم انگیز
نمازی ناتمام و ضرب شمشیر

تماس تیغ با فرق عدالت
بدست نا نجیبی اهل تزویر

چه زیبا بود درخون سجده کردن
کشیدن،دیو دنیا را به زنجیر

علی بود وخدا و رستگاری
علی بود ورضا بودن به تقدیر

چو اشقی الاشقیا فرقش دوتاکرد
حدیث مصطفی را گشت تفسیر

نبودش نای رفتن سوی خانه
زپا افتاده بودی آن خدا شیر

بسوی خانه بردندش اصحاب
چو زینب دیدش او را شد زجان سیر

شرر افتاد در کل وجودش
کشید از عمق جانش آه شبگیر

علی در بستربیماری افتاد
فضای خانه اش شد سخت دلگیر

اسماعیل تقوایی

  • دوشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 05:46
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شهادت امام علی(ع) -( خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است ) * حسن لطفی

3243
5

شهادت امام علی(ع) -( خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است ) خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است

حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است

دیدنِ رویِ تو و لخته یِ خونها سخت است

سوختم از نَفَسَت سوختن اما سخت است

باز هم روضه نخوان روضه یِ زهرا سخت است

شعله هایِ نَفَسِ شعله وَرَت جمع نشد

زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد

لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد

بسته ام روسری ام را به سَرَت جمع نشد

زخمِ پیشانیِ تو وقتِ تماشا سخت است

آه ای چشمِ به خون خسته تو بیدار بمان

حرفِ نا گفته بگو پیشِ پرستار بمان

پشتِ در بودم و گُفتی به علمدار بمان

گرچه بی دست ولی آب نگهدار بمان

از سرِ رو به زمین خوردن سقا سخت است

شبِ آخر شده ای کوکبِ اِقبال مَرو

روضه ی باز مخ

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 21:38
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب

شهادت امام علی(ع) -( بستی نگاه خستۀ خود را چرا به در ) * مجتبی روشن روان

1532
1

شهادت امام علی(ع) -( بستی نگاه خستۀ خود را چرا به در ) بستی نگاه خستۀ خود را چرا به در

داری به سوی فاطمه بابا مگر نظر

قرآن کنار بستر تو باز کرده ام...

بابا ببین که آمده وَانشَقَّتِ القمر

فهمیدم از نگاه ترت... رفتنی شدی

امشب به جان چشم تو می ترسم از سحر

گفتی کفن بیاور و رفتی ز هوش باز

آرامش مرا مبر ای مهربان پدر

قرآن به سرگرفته ام و زار می زنم

با قلب خسته نالۀ قهار! می زنم

قلب مرا دوباره به آتش مزن پدر

باچشم بسته لب مگشا برسخن پدر

آهسته حرفهای خصوصی خویش را

پنهان ز اهل خانه مگو با حسن پدر

از کربلا و هجمه غمها و تیغ و تیر...

گفتی حکایت تن بی پیرهن پدر

خیره شدی به معجر روی سرم چرا؟!

خون می چکد زچشم تو در پیش من پدر

دارد برای تو حسنم

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 21:47
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمد قاسمی

شهادت امام علی ع -( سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم ) * محمد قاسمی

1729

 شهادت امام علی ع  -( سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم ) سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم
سی سال مثل شمع به پای تو سوختم
خاکستـر فراق تو بر گیـسـویم نشست
ازبسکه روز وشب به عزای توسوختم
گرچه شکافت فرق مرا أشقیَ ألاشقیا
وَز خون حنا به زلف پریشان من زدند
سی سال قبل کُشته شدم بین کوچه ها
وقتی تو را مقــابل چشمان من زدند

سوگند بر تبسّــم هنگــام وصل مان
یک بار علی پس از تو نخندیده فاطمه
سوگند بر عبادت شبهای هر دومان
یک شب علی پس از تو نخوابیده فاطمه

بعد از شب وداع تو سی سال نیـمه شب
گِل شد ز اشک چشم علی خاک قبر تو
خون خوردم آن قَدَر که خدا گفت:یاعلی
شد در فَـلـک ، مَلَــک مُتحیّـر زِ صبر تو

حرفی بزن ، سکوت نکن جان من بگو
زخـمِ دهان گشوده ی بازوت ب

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 22:08
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

شهادت امام علی ع -( مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد ) * یوسف رحیمی

2282
4

 شهادت امام علی ع -( مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد ) مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد

روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد

شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام
جای لبیک، فقط شاید و اما دارد

قصهٔ‌ مردم بیعت‌شکن است این روضه
خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟
آه با چاه خدایا! چه سخن‌ها دارد

بعد یک عمر غم خانه‌نشینی، حالا
غم بدعهدی دنیا طلبان را دارد

این یکی در طلب بردن بیت المال است
آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است
این طرف فتنهٔ جهل است که غوغا دارد

بی‌وفایی کمر کوه وفا را خم کرد
داغ‌ها بر جگر از مردم دنیا دارد

می‌ر

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 22:10
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شهادت امام علی ع -( باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو ) * وحید قاسمی

1752
0

 شهادت امام علی ع -( باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو ) باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو
دق می کنم بدون تو، این جمله را نگو

زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز
سنگ صبور من، نرو از پیشم ای عزیز

زهرا شبِ عروسی مان خاطرت که هست؟
مهریه ی زلال و روان خاطرت که هست؟

یادت که هست قول و قراری که داشتیم؟
یک روح واحدیم، شعاری که داشتیم

ای دل خوشیِ زندگی ام می شود نری؟
از حال و روز من که شما با خبرتری!

گریه نکن محدثه، غمگین نکن مرا
با رفتنت غریب تر از این نکن مرا

با درد دنده های شکسته جدال کن
تقصیر دست بسته ی من شد، حلال کن

دل گرمی علی، به نظر زود می روی!
نه سال شد فقط، چقدر زود می روی

بعد از تو فیض های خدایی نمی رسد
فریاد مرتضی که به جایی نمی رسد

زهرا

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 22:15
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر ضربت خوردن حضرت علی(ع) -(مهمان من! حال خوشی امشب نداری) * محمود ژولیده

1620
2

شعر ضربت خوردن حضرت علی(ع) -(مهمان من! حال خوشی امشب نداری) مهمان من! حال خوشی امشب نداری
بابای زینب! از چه دائم اشکباری

عمری کنار سفره ات آرام بودم
حالا کنار سفرۀ من بیقراری؟

بابا بجان مادرم آرامتر باش
هِی لقمه بر میداری و هِی میگذاری

پیش منی، اما حواست جای دیگر
انگار چشم از چشم زهرا بر نداری

بر آسمان، خیره شوی با چشم گریان
گویا که هردم مرگ را در انتظاری

کاش این نمازِ صبح را با هم بخوانیم
مسجد مرو با این هوای اضطراری

عمّامه را محکم اگر بر سر نَبندی
بر معجرم دیگر نمانَد اعتباری

امشب سرت یک ضربه خواهد خورد، اما
هجده سرِ بر نیزه در راه است، آری

محراب اگر در خون شود امشب شناور
گودال را دریای خون سازند، جاری

زخمت هزار و نهصد و پنجاه، زخم است
آیا پ

  • دوشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 حسن لطفی

شهادت امام علی ع -( باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد ) * حسن لطفی

2686
2

 شهادت امام علی ع  -( باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد ) باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد
بارِ دیگر کُـهنه زخمی تازه شد

شب رسید و بامِ کوفه تار شد
باز دردی آشـــــنا تکرار شد

گرچه شب بود و فلک درخواب بود
سینه هایی تا سحر بی تاب بود

آه فصلِ زخم ها آغــــاز گشت
نیمه شب آرام دَربی باز گشت

می چکـد خون از دلی افروخته
باز شد در مثل دربِ سوخته

رختِ مشکی را به تن پوشید و رفت
سنگِ غُسلی را حسن بوسید و رفت

گریه ای بر سینه خنجر می زند
باز هم عباس بر سر می زند

چشمِ زینب در قفا مبهوت بود
بر سرِ دوشِ دو تَن تابـوت بـود

می کِشد آه از جگر از بی کسی
می رود تابوتی از دِلواپسی

روضه هایش مانده اما در گلو
می رود بابایِ زینب پیـــشِ رو

بس که زد خود را،نوایَش زخم

  • یکشنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 22:20
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

سجده در خون -( تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را درید ) * اسماعیل تقوایی

2869
9

سجده در خون -( تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را درید  ) سجده در خون
تا که تیغ ابن ملجم فرق حیدر را درید
ناله ی فزت ورب الکعبه اش دنیا شنید

ناله زد محراب مسجد ناله ای ازعمق جان
تا سر مولا به وقت سجده اش در خون تپید

ضربت مردی شقی فرق عدالت را شکافت
عدل در سوگ علی مرتضی پشتش خمید

دست گلچین زمان با تیغ جهل مسلمین
اولین گل را زگلزار امامت سخت چید

وای از آندم که بر زینب خبر دادند وای
ضجه زد،نالید،گریان سوی آن مسجد دوید

کوفه شد غرق عزا هرجا صدای گریه بود
باد مسمومی بسوی باغ ونخلستان وزید

کیسه های نان فرو ماندست برروی زمین
شد امید مستمندان و یتیمان نا امید

چاه کوفه همدم نالان خود از دست داد
نخل کوفه در فراق باغبان خود خمید

گفت جبریل امین بشکست ارکا

  • چهارشنبه
  • 24
  • خرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 10:54
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 محسن ناصحی

شعر ضربت خوردن حضرت علی(ع) -(هزار سال اگر اعتکاف بردارد) * محسن ناصحی

1202

شعر ضربت خوردن حضرت علی(ع) -(هزار سال اگر اعتکاف بردارد) هزار سال اگر اعتکاف بردارد
نیامده است دل از اختلاف بردارد

به مسجد آمد و شمشیر در عبا پنهان
نداشت وقت که حتی غلاف بردارد

برای یوسف شبهای قدر تیغ آورد
نیامده است که با خود کلاف بردارد

مگر بگیرد از او انتقام در محراب
که حیدر است و نمی شد مصاف بردارد

علی شناس نبودند با وجود علی
بنا نبود که دین انحراف بردارد

علی است اینکه به محراب ایستاده به عشق
سزاست قبله بیاید طواف بردارد

علی است اینکه حریفش نمی شود هرگز
تمام کفر اگر ائتلاف بردارد

شکافت کعبه برای علی همین کافی است
ز کینه فرق علی هم شکاف بردارد

  • دوشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 حسن لطفی

امیرالمومنین(ع)شام غریبان -( درد تشییع جنازه دیدنیست ) * حسن لطفی

2390
1

امیرالمومنین(ع)شام غریبان -( درد تشییع جنازه دیدنیست ) باز داغ سينه بي اندازه شد
بار ديگر كهنه زخمي تازه شد

شب رسيد و بام كوفه تار شد
باز دردي آشنا تكرار شد

گر چه شب بود و فلك درخواب بود
سينه هايي تا سحر بي تاب بود

آه فصل زخم ها آغاز گشت
نيمه شب آرام دربی باز گشت

مي چكد خون از دلي افروخته
باز شد در مثل درب سوخته

رخت مشكي را به تن پوشيد و رفت
سنگ غسلي را حسن بوسيد و رفت

گريه اي بر سينه خنجر مي زند
باز هم عباس بر سر مي زند

چشم زينب در قفا مبهوت بود
بر سر دوش دو تن تابوت بود

مي كشد آه از جگر از بي كسي
مي رود تابوتي از دلواپسي

روضه هايش مانده اما در گلو
مي رود باباي زينب پيش رو

بس كه زد خود را نوايش زخم شد
چشم ها و گونه هايش زخم شد

با دلي پ

  • چهارشنبه
  • 11
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمدرضا نادعلیان

غزل شهادت مولا امیرالمومنین علیه السلام -(تمام هستی حیدر همان زمان میرفت) * محمدرضا نادعلیان

1176
1

غزل شهادت مولا امیرالمومنین علیه السلام -(تمام هستی حیدر همان زمان میرفت) ستاره ی سحر از بین کهکشان میرفت
و جان ز پیکره ی هفت آسمان میرفت

سحر زمان طلوع است از چه رو خورشید
غروب کرد در آن روز و نیمه جان میرفت؟

به خلق راه خدا را فقط نشان میداد
ولی شبانه و تنها و بی نشان میرفت

اگرچه کوفه پر از گوش کر شده اما
برای گفتن این آخرین اذان میرفت

از آسمان نرسیده به جاش قربانی
ذبیح کوفه خودش سمت امتحان میرفت

شکست پایه ی اسلام در همان لحظه
که از دو پای ولی خدا توان میرفت

نه بین مسجد کوفه که بین آن کوچه
تمام هستی حیدر همان زمان میرفت

غزل تمام نشد ماجرا تمام نشد
به سمت کرببلا تازه داستان میرفت

میان حجمه ی گودال زینبش میدید
عقیق کهنه به انگشت ساربان میرفت...

  • دوشنبه
  • 14
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 18:47
  • نوشته شده توسط
  • محمدرضا نادعلیان
ادامه مطلب

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع) -( که عشق را همه انگشت بر دهان بگذارد ) * علی فردوسی

1667

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع)  -( که عشق را همه انگشت بر دهان بگذارد ) به سجده گاه سر بندگی چنان بگذارد
که عشق را همه انگشت بر دهان بگذارد

تمام شب پی نام و نشان فقر بگردد
که بی نشان در هر خانه آب و نان بگذارد

غمی که محرم آن نیست گوش خلق جهان را
عجیب نیست که با چاه در میان بگذارد

صدای شیون گلدسته های شهر بلند است
علی به خانه نشسته، اگر اذان بگذارد

به انتقام عدالت، زمانه تیر عداوت
کمین نشسته که ناگاه در کمان بگذارد

به نعره بر سر فرقش نشاند تیغ و ندانست
که داغ بر دل شمشیر بی زبان بگذارد

دویده زهر چنان در تنش که شیر محال است-
افاقه ای بکند، هر قدر توان بگذارد

به وصل یار چنان دارد اشتیاق که حاشا
که شیرخواره به پستان چنان دهان بگذارد

اگرچه عرش بلند است، پیش پای

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 16:56
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع) -( نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد ) *

1484

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع)  -( نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد ) قرآنِ زينب سوره ات كوتاه تر شد
بابا چرا افطارت امشب مختصر شد

نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد
دختر شدن خیلی برایم درد سر شد

من دختری بابایی ام دلشوره دارم
در خواب دیدم که سرت شَقّ القمر شد

امشب زمین و آسمان کرد التماست
امشب دعاهایم تماماً بی اثر شد

حتی همین نعلین های وصله پینه
گفتند آقا جان نرو مسجد، اگر شد

اصلاً خبر داری دلم خیلی گرفته
دیدی که سردردم از امشب بیشتر شد

یادم نرفته خانه ای که در مدینه
آتش گرفت و معبر آن چِل نفر شد

یادم نرفته کوچه دستان تو را بست
مادر زمین خورد و شهیدِ میخ در شد

یک وقت دیدی کوفه هم شد دشمن ما
یک وقت دیدی ناله هایم پر شرر شد

یک وقت دیدی که سرِ دروازه شهر

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 16:58
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع) -( وقتِ رفتن ز درِ خانه به خود میگوید: ) *

1707
3

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع)  -( وقتِ رفتن ز درِ خانه به خود میگوید: ) خسته از مردمِ دنیاست ، چه تنها مانده
چند سالی است که در حادثه ای جا مانده

وقتِ رفتن ز درِ خانه به خود میگوید:
روی "در" ، چند نخ از چادرِ زهرا مانده

زیرِ لب زمزمه اش ذکرِ " اَغِثْنِی یا رَب "
فاطمه رفت ، خدا... حیدرش اینجا مانده

بعدِ سی سال غریبی و غمِ در به دری
باز ، چشمانِ علی سوی "دری" وا مانده

او فقط منتظرِ فاطمه ی زهرا بود...
پس بدیهی است که بیگانه ز دنیا مانده

زینبش گفت: پس از حادثه ی ”سیلی” و ”در”...
نه در این خانه "حسن" مانده ، نه "بابا" مانده...

سحرِ نوزدهم بود... علی راهی شد
میرَوَد سوی قراری که به فردا مانده

با چه شوقی طرفِ مسجد و محرابش رفت
در و دیوار و ستون ها به تماشا مانده

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 17:02
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع) -( آسمان بود و علی بود و شب و غمهایش ) * مسعود اصلاني

4566
6

اشعار ضربت خوردن امیرالمومنین(ع) -( آسمان بود و علی بود و شب و غمهایش ) آسمان بود و علی بود و شب و غمهایش
گردی از غصه نشسته به روی سیمایش

آخرین سفره ی افطارعلی فرق نکرد
باز هم نان و نمک درعوض خرمایش

میهمان بودن بابا خوشی دختر بود
داشت دلشوره ی سختی ز غم بابایش

چقدر چشم به بالای سرش میدوزد
پر درد است چرا زمزمه ی لبهایش

بی قرار است و از این حالت او معلوم است
زنده شد درنظرش خاطره ی زهرایش

رفت مولا طرف مسجدو باخودمیبرد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش

سالها رنج وغم از صوت اذانش پیداست
اشهدُ انّ علی زخمی داغ زهراست

آسمان پای غم بال و پرش ریخت به هم
و زمین بر اثر چشم ترش ریخت به هم

میکشد آه علی قلب زمان میسوزد
چه تبی داشت ؟ فلک بر اثرش ریخت به هم

نوبت سجده ی آخرشد و

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 17:03
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محمد حسین رحیمیان

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) -( تو نفس میکشی و من زنفس می افتم ) * محمد حسین رحیمیان

1471

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) -( تو نفس میکشی و من زنفس می افتم ) خون تو می چکد از عمق شکاف سر تو
خون دل میخورد امشب به خدا دختر تو

گر چه با پارچه ای زخم سرت را بستم
می کند آب مرا سرخی پلک تر تو

تو نفس میکشی و من زنفس می افتم
حق بده جان بدهم پای همین بستر تو

چادر خاکی مادر به سر انداخته ام
که شده شمع وجودم همه خاکستر تو

استخوان درگلویت خار به چشمت مانده
از همان روز که افتاد زمین همسر تو

هیبت حیدری تو همه را می لرزاند
ولی حالا چه قدر زرد شده پیکر تو

جان من آه مکش که جگرم می سوزد
صحبتی کن به فدای سخن آخر تو

دم آخر به حسینت چه وصیت کردی؟
گفتی با گریه : فدای بدن پرپر تو

ماجرا چیست که اینگونه به من میگویی
دخترم چشم طمع هست برآن معجر تو

محمدحسن بیات لو

د

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 18:25
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 رضا قاسمی

اشعار شهادت امیرالمومنین(ع) -( جان من اینقدر ، از رفتن نگو رحمی بکن ) * رضا قاسمی

1200

اشعار شهادت امیرالمومنین(ع)  -( جان من اینقدر ، از رفتن نگو رحمی بکن  ) من بمیرم باز هم وضع سرت بدتر شده
ذکر لبهای من و ایتام ، "وا حیدر" شده

جان من اینقدر ، از رفتن نگو رحمی بکن
اینقدَر با من نگو که لحظه ی آخر شده

باء بسم الله قرآنم !!! کمی دیگر بمان
ماندنت کوتاه ، مثل سوره ی کوثر شده

زانویت لرزید ، از بسکه دچار ضعف شد
پیکرت ظرف دو روزه این همه لاغر شده

نیشخند قاتلت بد جور قلبم را شکست
ناله ی امن یجیب من دگر مضطر شده

من نمی دانم چه بر شمشیر زد آن نانجیب
هر چه که بوده برای حال و روزت شر شده

ظاهرا شمشیر .... اما در حقیقت قاتلت ...
غصه ی خون لخته ای بر روی میخ در شده

مثل این سی سال ، داری روضه خوانی می کنی
مثل این سی سال ، چشمت ابریِ مادر شده

اینقدر این ساله

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 18:26
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی(ع) -(دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند) * محمد حسین ملکیان

1554
1

شعر شهادت حضرت علی(ع) -(دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند) دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند
دوستانت یک به یک دارند زانو می زنند

از نگاه انداختن در چهره ات شرمنده اند
علتش اینست کمتر خنجر از رو می زنند

تو پی تقسیم نانی، عده ای در خوابشان
خاک بیت المال را دارند جارو می زنند

یک نفر باید بگوید زخمت از شمشیر نیست
بر سر تو بی جهت دارند دارو می زنند

خوب شد رفتی ندیدی شرطه ها دور بقیع
روبرومان دست هاشان را به پهلو می زنند!

  • سه شنبه
  • 15
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار شهادت امیرالمومنین(ع) -( ام المصایب شد به هر تقدیر، زینب ) * حامد فروغی

1685
9

اشعار شهادت امیرالمومنین(ع)  -( ام المصایب شد به هر تقدیر، زینب ) قرآن ناطق حیدر و تفسیر، زینب
ام المصایب شد به هر تقدیر، زینب
حالا که گفتی می روم شد پیر، زینب
مثل تو شد از دست مردم سیر، زینب

از کاسه های شیر خیلی نا امیدم
از نسخه های کوفیان خیری ندیدم

با چاه کردی درد دل با دخترت نه
زانو بغل کردم کنار بسترت نه
صدها گلایه کردی از زخم سرت نه
گفتی ز هر بابی سخن از همسرت نه

ای لیله القدرت شب گیسوی زهرا
پهلو به پهلو میشوی پهلوی زهرا

خیبر شکن! حالا چرا در هم شکستی؟
از بعد کوچه دیدمت کم کم شکستی
با ضربه ی آن سیلی محکم شکستی
وقتی که دیدی فاطمه شد خم شکستی

یک شب نشد یاد در و مادر نیفتی
درسجده هایت نیمه شب با سر نیفتی

قرآن به سر میگیرم اما بیقرارم
سنگ مزارت میشود

  • پنج شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 18:27
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی(ع) -(تو همان کافری که دینداری ) * ناشناس ؟؟؟

1069

شعر شهادت حضرت علی(ع) -(تو همان کافری که دینداری ) تو همان کافری که دینداری
من همان مومنم که بی دین است
فرق دین تو و علی کفر است
فرق کفر من و علی دین است

در کنارش همیشه حس کردم
نیستی در کنار هستی را
سطح ایمان او نشانم داد...
اختلاف خداپرستی را

آه از من نپرس وصفش را
من که کارم ولی شناسی نیست
هیچ کس غیر فاطمه اینجا
در مقام علی شناسی نیست

تا ابد وزنه ای نمی خواهد
این ترازو همیشه میزان است
یک طرف اهل بیت پیغمبر
یک طرف آیه های قرآن است

بی علی هیچ کس نمی فهمید
بی گمان معنی عدالت را
هیچ کس در مقام قاضی نیست
تا علی دارد این رسالت را

آه فرق سر علی بی شک
مرز بین قیامت و دنیاست
از علی جز علی چه می خواهی
از خدا جز خدا نباید خواست
*
تو همان کافری که د

  • سه شنبه
  • 15
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 11:55
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

امیرالمومنین(ع)شام غریبان -( پهلو شکسته یاور قلب شکسته است ) * محمود ژولیده

1240

امیرالمومنین(ع)شام غریبان -( پهلو شکسته یاور قلب شکسته است ) وقتی که آسمان نجف پر ستاره شد
بر قبر نوح بُهت زده در نظاره شد

آدم برای دیدن حیدر شتاب داشت
تابوت روی دوش ملائک سواره شد

این مصطفی است منتظر روی مرتضی
کز اشتیاق دیده ی او پر ستاره شد

قبری که بود بستر آماده ی علی
ظاهر به یار فاطمه با یک اشاره شد

این فاطمه است دیدن دلدار آمده
آغاز زندگانی زهرا دوباره شد

اینک رسید لحظه ی حساس انتظار
نبض زمین و قلب زمان پر شماره شد

با هم شکاف پهلو و سر حرف می زنند
دیگر زمان گفتگوی استعاره شد

پهلو شکسته یاور قلب شکسته است
دیدار یار پرده ای از سوگواره شد

دستی ز قبر آمد و دست خدا گرفت
پنهان به خاک پیکر سلطان چاره شد

می گفت با علی دل شب ناله ی حسن
برگرد کز زمی

  • یکشنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 04:51
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب

امیر المومنین(ع)بستر شهادت -( وای اگر باز شود پای عدو سمت حرم ) * مهدی مقیمی

1295

امیر المومنین(ع)بستر شهادت -( وای اگر باز شود پای عدو سمت حرم ) از نگاه پسرت سمتِ سرت ریخت دلم
دست تو سرد شد و چشم ترت ریخت دلم
از سخنهای طبیبی که تو را کرد جواب
از نگاه همه در دور و برت ریخت دلم
مادرم فاطمه را در نظرت می بینم
ریخت از فرق تو خونِ جگرت ریخت دلم
دست عباس سپردی همۀ ما را بعد
از نگاه تو به دست قمرت ریخت دلم
نفس من به نفسهای تو بند است پدر
از نفسهای کم و مختصرت ریخت دلم
سمتِ کوچه نظرم جلب شد و آنجا ، با
دیدنِ جمعیتِ پشت درت ریخت دلم
رخ مهتابیِ تو روز مرا چون شب کرد
خون فرق سر تو خون به دل زینب کرد

این غم آنست که یک روزه مرا پیر کند
کیست تا حال منِ غمزده تفسیر کند
بس که این زخم عمیق است و ز تو خون رفته
شیر هم سخت ، بعید است که تأثیر کند
کاش می

  • یکشنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1396
  • ساعت
  • 05:06
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

شعر حضرت علی (ع) -( نعره‌ی مستی در ایوان نجف باید زدن ) * مرتضی محمودپور

2212
1

شعر حضرت علی (ع) -( نعره‌ی مستی در ایوان نجف باید زدن ) نعره‌ی مستی در ایوان نجف باید زدن
تیر آهت را سحرگه بر هدف باید زدن
جرعه‌ایی از دست ساقی با شعف باید زدن
بعد از آن در آسمان با ماه دف باید زدن
هست تا هستی بود بر تارکش این یک شعار
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

سِرِ کعبه در رجب بر عالمی شد آشکار
سر برون آورد از خانه علی با افتخار
مقصد خلقت، اساس گردش لیل و نهار
نام مولایم علی گردید عالم را مدار
مادر این خانه گشته فاطمه بنت اسد
آمده دنیا اساس قل هو الله احد

خانه‌ی کعبه شکاف افتاد از نام علی
غیر احمد انبیا جرعه کش جام علی
روز وشب جبریل پر وا کرده بر بام علی
هر چه در هستیست،گردیده همه رام علی
فوق ایدیهم که حق فرموده دست مرتضاست
بی جهت نبود که

  • شنبه
  • 22
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 08:41
  • نوشته شده توسط
  • احسان نیکخواه
ادامه مطلب
 جواد کلهر

اولین مظلوم -( رهبر انس و جان ز پا افتاد ) * جواد کلهر

1210
-1

اولین مظلوم -( رهبر انس و جان ز پا افتاد       ) رهبر انس و جان ز پا افتاد
شیعیان دلشکسته و مغموم
می شود تار شام ما امشب
درعزای تو اولین مظلوم

آسمان موقع غروب آمد
پس کجا شد ستاره ثاقب
گو قمر را دگر متاب امشب
شد فدا زاده ابیطالب

شیر را کاسه کاسه آوردند
برعلی کودکان بی همتا
چه کسی می برد غذا امشب
در خرابه برای آن اعما

یاد دارم که مادرم افتاد
حجره و بستری مهیا شد
ای خدا باز هم همان بستر
غرق خون و نصیب بابا شد

مرهمی مرتضی نمی خواهد
ورنه بهبود زخم آسان است
هر طبیبی نیامده می گفت
که علی هم مگر مسلمان است

ابن ملجم به خود مشو غره
فکر کردی که زخم کاری بود
سالها منتظر بر این روز است
موقع وصل و رستگاری بود

در وصایای خود سفارش کرد
بر طرفداری از ول

  • سه شنبه
  • 23
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 18:13
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 جواد کلهر

مسجد کوفه -( گرفته مسجد کوفه دوباره حال و هوایی ) * جواد کلهر

1363
1

مسجد کوفه -( گرفته مسجد کوفه  دوباره حال و هوایی  ) گرفته مسجد کوفه دوباره حال و هوایی
چه سجده گاه قشنگی چه مروه ای چه صفایی

بلند مرتبه هستی که سر به خاک تو سوده
تو قتلگاه غریب امام اول مایی

قرار کشتی نوحی به حق تجلی روحی
مقام یافته ای تو که خاک پای ولایی

کجاست معتکف دائم تو مسجد کوفه
که نیست بهر نماز، او شبی نکرده اِبایی

هنوز منتظرت هست صحن و منبر و محراب
در انتظار تو مولا، مگر دوباره بیایی

شکافت فرق سر و ریخت خون به عرشه و سکان
تو لنگری به زمین و تو ناخدا به خدایی

میان بستر خونین تو غرق راز و نیازی
که گفته روی زمینی یقین به عرش عُلایی

تهی شده است مقام قضا به مسجد کوفه
قیام کن، به قیامت قسیم روز جزایی

ز جای خیز که امشب جزامیان و فقیران

  • سه شنبه
  • 23
  • آبان
  • 1396
  • ساعت
  • 18:19
  • نوشته شده توسط
  • ح.فیض
ادامه مطلب
 علی اصغر یزدی

شهادت مولا -(در خون شناور شد پرش محراب) * علی اصغر یزدی

1343
1

شهادت مولا -(در خون شناور شد پرش محراب) #مولا_امیرالمومنین

در خون شناور شد پَرَش محراب
گلگون شد از خون سرش محراب

جان نماز آن روز جان می داد
حتی نمی شد باورش محراب

در خون مولا روضه خوانی کرد
رفته به روی منبرش محراب

بغض علی یعنی که «قتلگاه »
بودست نام دیگرش «محراب»

وقت تولد خانه ی کعبه
وقت شهادت سنگرش محراب

درس شهادت را از او تنها
آموخت با چشم ترش محراب

آن کاسه های شیر می گفتند:
از چه نبودی! یاورش محراب

کاری نمی آمد ز دستش پس
بی چاره شد در محضرش محراب

شمشیر بر اسلام می آورد
از این جهت شد کافرش محراب

ضربت اگر روز«قیامت» بود
می دید روز «محشرش»محراب

اول علی سجده نمود اما
سجده کنان شد آخرش محراب

فزت به رب الکعبه ... قبل از او

  • شنبه
  • 12
  • خرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 16:06
  • نوشته شده توسط
  • علی اصغر یزدی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد