ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام
شد بی فروغ روی تو تاریک خانه ام
ای آرزوی گمشده زهرا کجاستی
تا بنگری فغان و نوای شبانه ام
ای بنت سید قرشی در فراق تو
از دل هزار تیر بلا را نشانه ام
بعد از تو نیست خیر به قاموس زندگی
ترسم که طول عمر شود در زمانه ام (1)
در تنگنای تن شده محبوس روح من
ایکاش مرغ جان بپرد زآشیانه ام
زهرا تو رفتی از غم و محنت رها شدی
من بیتو چون پرندۀ گم کرده لانه ام
مِن بعد درد دل به که گویم که همچو من
باشد شریک درد دل محرمانه ام
پروانه وار بال و پرم سوخت ای عجب
کس باخبر نشد ز شرار زبانه ام
زهرا چرا جواب علی را نمی دهی ؟
ای با خبر زسوز دل عاشقانه ام
اندر حیات عاریه شرمن
- شنبه
- 16
- فروردین
- 1393
- ساعت
- 13:27
- نوشته شده توسط
- یحیی






