شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت -( ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام ) * محمد حسین شهریار

5605
1

شعر حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت  -( ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام ) ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام

شد بی فروغ روی تو تاریک خانه ام

ای آرزوی گمشده زهرا کجاستی

تا بنگری فغان و نوای شبانه ام

ای بنت سید قرشی در فراق تو

از دل هزار تیر بلا را نشانه ام

بعد از تو نیست خیر به قاموس زندگی

ترسم که طول عمر شود در زمانه ام (1)

در تنگنای تن شده محبوس روح من

ایکاش مرغ جان بپرد زآشیانه ام

زهرا تو رفتی از غم و محنت رها شدی

من بیتو چون پرندۀ گم کرده لانه ام

مِن بعد درد دل به که گویم که همچو من

باشد شریک درد دل محرمانه ام

پروانه وار بال و پرم سوخت ای عجب

کس باخبر نشد ز شرار زبانه ام

زهرا چرا جواب علی را نمی دهی ؟

ای با خبر زسوز دل عاشقانه ام

اندر حیات عاریه شرمن

  • شنبه
  • 16
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( ما گریه کنان غم صدیقه هستیم ) * حبیب باقرزاده

2858
2

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( ما گریه کنان غم صدیقه هستیم ) ما گریه کنان غم صدیقه هستیم
سینه زنان ماتم صدیقه هستیم
در فاطمیه ذکر وا اُما بگیریم
ما بی قرار این دم صدیقه هستیم
ما سینه زنها از ازل تا روز محشر
زیر لوای پرچم صدیقه هستیم
در لا به لای گریه ما را هم دعا کرد
مدیون چشم پر نم صدیقه هستیم
این اشک ما بهر تسلی دادن اوست
با گریه هامان همدم صدیقه هستیم
ام ابیها بودنش اعجاز کرده
ما جرعه نوش زمزم صدیقه هستیم
بی بی همیشه سن و سالی دارد اما
ناراحت عمر کم صدیقه هستیم

شاعر : حبیب باقرزاده

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( کسی این روزها از حال بیمارم نمی پرسد ) * سید محمد میر هاشمی

3073
2

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( کسی این روزها از حال بیمارم نمی پرسد ) کسی این روزها از حال بیمارم نمی پرسد
ز چشم نیلی تنها طرفدارم نمی پرسد
منم با یک دل لبریز از درد و پریشانی
کسی از پهلوی بشکسته ی یارم نمی پرسد
چنان در کوچه های شهر پیغمبر غریبم من
که یک همسایه حتی از شب تارم نمی پرسد
به جز زینب که هر شب دامنم را در کفش گیرد
کس از گمگشته ی در پشت دیوارم نمی پرسد
منم بیمار آن چشمی که کمتر باز می گردد
کسی حال مرا غیر از پرستارم نمی پرسد
کسی با من نمی گوید : چرا خانه نشین گشتی ؟
از این کوه غمی که در دلم دارم نمی پرسد
فقط اشک است و من با صد بیابان بغض زهرایی
دگر یک تن از این آشفته بازارم نمی پرسد

شاعر : سید محمد میر هاشمی

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 11:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

دانلود سبک نوحه شهادت حضرت زهرا(س) -( خداحافظ ای مهربانم ، مرو ای یار قد کمانم ) * قاسم نعمتی

5831
5

دانلود سبک نوحه شهادت حضرت زهرا(س) -( خداحافظ ای مهربانم ، مرو ای یار قد کمانم ) شب و روز شهادت حضرت زهرا (س)
نوحه
(به سبك سبک منم آواره بین کوفه)
خداحافظ ای مهربانم ، مرو ای یار قد کمانم
تماشا کن اشک روانم ، یازهرا
ببین زهرا در اضطرابم ، بدون تو خانه خرابم
مده با داغ خود عذابم ، یازهرا
الوداع ، بگو رو به قبله چرا خوابیدی
همه زندگیِ مرا پاشیدی ، ز من دل بریدی؟
خدا نگهدار ، ای همسر علی
ببین چه خاکی ، شد بر سر علی
نظر نما بر ، چشم تر علی
فاطمه جانم ، زهرا مرو مرو
******
زنم دست غم روی دستم ، ز روی تو شرمنده هستم
ببین دیگر از پا نشستم ، عزیزم
فدای آه بی صدایت چرا می لرزد دست و پایت
مپوشان از من ناله هایت ، عزیزم
یا زهرا ، نگفتی چه شد بین دیوار و در
فقط پیکرت می شود لاغرتر ، ز

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 05:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( سخت است که این خانه به هم ریخته بـاشد ) * مهدی پرویز

2631
4

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( سخت است که این خانه به هم ریخته بـاشد ) سخت است که این خانه به هم ریخته بـاشد
بر چـــــــــادر تو جـــــای قدم ریخته بـاشد
سخت است که از چادر تو غنچه ی سرخی
با ضربه ی شــــــــلاق ستم ریخته بــــاشد
بســـــــــــتند اگر دست علی را ز کلامـــت
با هـــــــــر نفســـــی تیغ دو دم ریخته باشد
عمــــــــریست که با هر نفس سوخته مادر!
بـــــــــــر سینه ی ما داغ حرم ریخته باشد
ای کاش کــــه بــــــــر آتش پشت در خانه
رودی شــــــــده بـــاشد بـدنم ... ریخته باشد
یک مشــــت پــــــــــر سوخته از بال کبوتر
بر چــــــــــادر تو جـــــــای قدم ریخته باشد

شاعر : مهدی پرویز

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( همین که روح زخمی ات، سبک شد از لباس ها ) * کاظم بهمنی

7599
14

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( همین که روح زخمی ات، سبک شد از لباس ها ) همین که روح زخمی ات، سبک شد از لباس ها
زدند روی دستشان مکاشفه شناس ها
چه سایه های مبهمی نشسته زیر پلک تو
چه کرده با ظرافتت غرور ناسپاس ها
به وقت غسل همچنان، گوش تو زنگ می زند
تو را رها نمی کند هنوز این تماس ها
جان سه تا امام را به لب رسانده ای، مرو!
توجهی نمی کنی چرا به التماس ها؟!
جز پر قو چه بستری مطابق است با تنت
بیم خراش دارم از خواب تو روی یاس ها
برو ولی حلال کن، جهان مزاحم تو شد
به درک تو نمی رسد شعور آس و پاس ها
خدا درِ بهشت را محو کند نبینی اش
مباد باز در دلت زنده شود هراس ها
به یاد قبر مخفی ات چو ابر گریه می کنم
گاه که می روم سر مزار ناشناس ها
تو درد و روضه نیستی، تو راز آفرینشی
تو را

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 05:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( قلب غریب همسفرت درد می کند ) * مهدی صفی یاری

2506
2

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -(  قلب غریب همسفرت درد می کند  ) قلب غریب همسفرت درد می کند
این روزها که بال و پرت درد می کند
ریحانه پیش پای علی کم بلند شو
پهلوی مانده بین درت درد می کند
اصلا تکان نخور که به یک جا به جایی ات
جسم نحیف و مختصرت درد می کند
این دستمال بسته به پیشانی تو چیست؟
معلوم می شود که سرت درد می کند
دیدم خودم به چشم خودم بارهای بار
جارو که می کشی کمرت درد می کند
بس است درد بازو پهلو و سینه ات
گریه نکن که چشم ترت درد می کند
..
سیلی زدند بر تو ولی بس که غیرتی است
انگار صورت پسرت درد می کند

شاعر : مهدی صفی یاری

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( جز مشت پر، ز بال کبوتر نمانده است ) * سید محمد جوادی

2644
1

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( جز مشت پر، ز بال کبوتر نمانده است ) جز مشت پر، ز بال کبوتر نمانده است
یعنی برای پر زدنش پر نمانده است
در پشت میله های قفس می رود ز دست
چندی دگر ز عمر کبوتر نمانده است
این مادر است نه ، نه همان مادر قدیم
غیر از کبودی از تن مادر نمانده است
زانوی خود گرفته بغل خوب روشن است
چیزی دگر به مردن حیدر نمانده است
صورت کبود و بازو و پهلو شکسته است
یک عضو سالم از همه پیکر نمانده است
یارب چه آمده سر پهلوی مادرم
جایی که جای سالمی از در نمانده است
آخر دعای اهل محل مستجاب شد
دیگر دلی به کوچه مکدر نمانده است

شاعر : سید محمد جوادی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت -( دارد غریبی تو نفس گیر می شود ) * مجتبی شگریان همدانی

2487
1

شعر حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت -( دارد غریبی تو نفس گیر می شود ) دارد غریبی تو نفس گیر می شود
باید به پشت در بروم، دیر می شود
در باغ خرم من و تو، یا علی ببین
باد خزان چگونه سرازیر می شود
این دشمن حرامی و روبه صفت، چرا
اینجا برای شیر خدا، شیر می شود
در بین شعله، سوره ی تکویر خواندنی ست
این سوره پیش چشم تو تفسیر می شود
در پشت در، به راه تو می جنگم و ببین
این میخ ها، به سینه ی من، تیر می شود
این در شکست و دختر من هول کرده است
او را به حجره ای ببرش، پیر می شود
اجر رسالت پدرم را گرفته ام
با ضرب در، ز فاطمه تقدیر می شود
زین پس دگر نیاز به امَّن یجیب نیست
دارد دعای فاطمه درگیر می شود

شاعر : مجتبی شگریان همدانی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( در هر نفس نسیم، بوی آه است ) * سید مهدی حسینی

2587
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -(  در هر نفس نسیم، بوی آه است ) در هر نفس نسیم، بوی آه است
در شبنم ـ اشک گل ـ تبی جانکاه است
چون بی تو چمن صفا ندارد ای گل
عمر همه گل های جهان کوتاه است
***
گفتم؛ که مگر مردی، شاید، یاری...
از خویش برون آید و آخر کاری...
گفتم: بخدا امامتان پشت در است...
به در گفتم، که بشنود دیواری!
***
دیروز مدینه و غمی جان کاه و...
باران باران، اشک علی در چاه و...
شب های پر از راز و هزاران آه و...
مردی مانده که می رسد از راه و...
***
با یاد غریب آشنا گریه کنیم
چون ماه میان چاه ها گریه کنیم
اسلام غریب شد علی خانه نشین
با گریه فاطمه بیا گریه کنیم

شاعر : سید مهدی حسینی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت ) * حسن بیابانی

3218
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت ) دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت
هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت
دیوار دم می داد و در بر سینه می زد
محراب می نالید و منبر داشت می سوخت
جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود
جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت
آتش سرایت داشت؛ هیئت کربلا شد
باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت
یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست
ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت
آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد
عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت
سریند یازهرای محسن غرق خون بود
سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت
باید به یاران شهیدم می رسیدم
خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت
برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست
در عشق، سر تا پای اکبر داشت می

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

شعر حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت -( عشق شعله بکشد بال و پرت می سوزد ) * امیر عظیمی

2269

شعر حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت -( عشق شعله بکشد بال و پرت می سوزد ) عشق شعله بکشد بال و پرت می سوزد
بی پرو بال که باشی جگرت می سوزد
شعله و بادِ مخالف به هوا چون برخواست
پشت در هم بروی، موی سرت می سوزد
تو قرار است پسردار شوی، می دانی؟
در به روی تو بیفتد، پسرت می سوزد
حور از جنس گُل و بیشترش گلبرگ است
بین آتش بروی بیشترت می سوزد
علی و دست رسن پیچ شده، این یعنی
دارد ای فاطمه چشمانِ ترت می سوزد
لااقل فکر قمر های خودت باش کمی
پاشو ای ماه، ببین دور و برت می سوزد
فکر کن شعله ی این فتنه به زینب برسد
وسط شعله، دلِ شعله ورت می سوزد

شاعر : امیر عظیمی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( آخرین نافله های سحرت کشت مرا ) * سید محمد میرهاشمی

3120
1

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( آخرین نافله های سحرت کشت مرا ) آخرین نافله های سحرت کشت مرا
درد دل کردن تو با پدرت کشت مرا
ای قیامت قد و بالات ، قیامت کردی
این چه حالی است ؟ هلال کمرت کشت مرا
نبض من با تپش قلب تو همسو گشته
غصه داری دل پر شررت کشت مرا
فاطمه ، عمق نگاه تو ز غم لبریز است
غربت مخفی چشمان ترت کشت مرا
همسفر ، لحظه ی معراج تو نزدیک شده
دردمندانه وداع سفرت کشت مرا
ای پرستوی بهشتی مدینه ، زهرا
این که سوزانده عدو بال و پرت کشت مرا
فاتح خیبرم و صاحب تیغ دو سرم
غصه ی کوچه و اشک پسرت کشت مرا
یاس نیلی شده ی گلشن توحیدی من !
گل زخمی که نشاندی به برت کشت مرا
اولین دادرسی صف محشر از توست
دادخواهی تو از دادگرت کشت مرا

شاعر : سید محمد میرهاشمی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)-شهادت -( تمام شد...همه رفتند... باز تنهایی ) * سید مجتبی ربیع نتاج

2878

شعر حضرت زهرا(س)-شهادت -( تمام شد...همه رفتند... باز تنهایی ) تمام شد...همه رفتند... باز تنهایی
و خسته تر ز همیشه کنار زهرایی
چه گریه دار شده ، خیره گشتنت بر خاک
ببین زمین شده در زیر پای تو نمناک
چقدر قاری من ، سوزناک میخوانی
بریده " انّا... اع ...طـی.....ناک " میخوانی
بلند شو که نبینند...زود می فهمند
کجا محل وداع تو بود...می فهمند...
بلند شو..شب بی مادریست در خانه
و دختری که نخوردست موی او شانه
حسن هنوز نگفته است رازهایش را
حسین در دل خود ریخت گریه هایش را
به زیر چادر مادر پناه آورده
که نشنوند از این طفل ، های هایش را
حسن نشسته و انگار او قسم خورده
که هرگز او نگذارد به کوچه پایش را
نشد نگاه کند جای دیگری فضه
که دوخته ست به آن گوشه چشمهایش را
بلند شو قسم

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( اومدن توی خونم قدم زدن ) * علی اکبر لطیفیان

11331
20

شعر بستر شهادت حضرت زهرا(س) -( اومدن توی خونم قدم زدن ) اومدن توی خونم قدم زدن
توی کوچه بچه هامو هم زدن
شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم
بدجوری زندگیمو بهم زدن
***
من میخوام مثل بهار گریه کنم
بشینم با ذوالفقار گریه کنم
تودلت پره منم دلم پره
پس کمی بخواب بذار گریه کنم
***
من میخوام به پات تمنا بیارم
اشکم و برا مداوا بیارم
پیش دست تو خجالت میکشم
تو خونه دستمو بالا بیارم
***
فاطمه حرف جدایی کم بزن
خودت این تابوتت و بهم بزن
بچه ها دارن تموشات میکنن
هر طوری شده پاشو قدم بزن

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مصیبت حضرت زهرا(س) -( ای گل هجده بهار مرتضی ) *

2914

شعر مصیبت حضرت زهرا(س) -( ای گل هجده بهار مرتضی ) ای گل هجده بهار مرتضی
ای دلیل حال زار مرتضی
ای همین چند روزه مهمان علی
کوثر خونین قرآن علی
خیز و یک لحظه کنار من نشین
مرتضی را در کنار خود ببین
کن خموش از گریه زینب دخترت
چشمش افتاده به خون بسترت
آینه برگو ترک خوردی چرا
نام من بردی کتک خوردی چرا
برگ گل گلچین گلابت را فشاند
پشت در از تو دگر چیزی نماند
ناله ات را حوریان در استماع
تا دم مرگت زمن کردی دفاع
مهر تو دین را اصول و قاعده است
هر چه می گویم مرو بی فائده است
می شود هر روز درد تو شدید
کرده ام از ماندنت قطع امید
ای دل و جان علی در قبض تو
از چه دیگر ایستاده نبض تو
بعد تو ای باوفایم فاطمه
مردۀ زنده نمایم فاطمه

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( دیگر به آسمان علی قرص ماه نیست ) * سید محسن حسینی

2541
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( دیگر به آسمان علی قرص ماه نیست    ) دیگر به آسمان علی قرص ماه نیست
گرمای زندگانی من غیر آه نیست
از بس که اشک،کرده به چشم من آشیان
دیگر برای خواب در این دیده راه نیست
از آن شبی که گشت نهان ماه محفلم
شب هم مثل روز سیاهم سیاه نیست
او یک تن و برای علی یک سپاه بود
ماندم میان دشمن و من را سپاه نیست
از طرز راه رفتن او گشت باورم
گویی به چشم فاطمه نور نگاه نیست
تا لحظه ای که داشت نفس،گفت یا علی!
جز یا علی امید علی را گناه نیست

شاعر : سید محسن حسینی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( مرو مرو که من را طاقت جدایی نیست ) * سید محسن حسینی

3652
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( مرو مرو که من را طاقت جدایی نیست ) مرو مرو که من را طاقت جدایی نیست
در این مدینه جز تو آشنایی نیست
به غیر ناله ی «امن یجیبِ»طفلانت
میان خانه ی آتش زده صدایی نیست
غریب خسته!به دست شکسته ات سوگند
گره فتاده به کارم گره گشایی نیست
هراس دارم از آنکه ز پا فتد زینب
گر او ز پای بیفتد،تو را عصایی نیست
به جای هر مژه شمعی راگر برافروزم
ز دوری تو در این چشم،روشنایی نیست

شاعر : سید محسن حسینی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( شب قدري نمي باشد به غير از تار گيسويت ) * سید محسن حسینی

2577

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( شب قدري نمي باشد به غير از تار گيسويت  ) شب قدري نمي باشد به غير از تار گيسويت
زمحراب دعا دل مي برد محراب ابرويت
قسم بر عشق از عشق تو سر از پاي نشناسم
بهشت آرزويم پاي تا سر مستم از بويت
تويي جانانه من تا پاي جان هستم طرفدارت
خداداند كه نفروشم به عالم يك سر مويت
ندارم غم كه بيمارم طبيبي مثل تو دارم
كه كار صد مسيحا مي كند چشمان جادويت
به خود پيچيدم اما ياعلي در كوچه ها پيچيد
در و ديوار و شاهد بود من بودم دعا گويت
الهي جاي دستم چشم خود از دست مي دادم
نمي ديدم كه دشمن مي كشد اين سو و آن سويت
نمي گويم چه آمد بر سرم آنقدر مي گويم
كمك مي گيرم از زينب كه رو مي گيرم از رويت
اگر خواهي من غمديده را از غم رها سازي
رهاكن از ميان دستهاي خود دوزانو

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( یاد روزی که روضه وا شده بود ) * مجید احدزاده

2725

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( یاد روزی که روضه وا شده بود ) یاد روزی که روضه وا شده بود
همه خانه کربلا شده بود
چرخ می زد جهان به دور سرم
حور محصور شعله ها شده بود
دست های خدا به بند طناب
سر قلاده ها رها شده بود
در چوبی به شعله ها می سوخت
کمی از لنگه اش جدا شده بود
ضرب پا بود که سمت در می رفت
میخ در بین سینه جا شده بود
مادرم داد زد بیا فضه
غنچه از ساقه اش جدا شده بود
نفسش را گرفت یکی از آن
دنده هائی که جا به جا شده بود
خاطرم هست ظهر عاشورا
کربلا محشری به پا شده بود
مادرم بین قتلگه آمد
وقتی سر از بدن جدا شده بود
بدنش را که زیر و رو کردند
استخوان ها که آسیا شده بود
پیرهن کهنه هم به غارت رفت
کفنش تکه بوریا شده بود

شاعر : مجید احدزاده

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( از بس بدن شعله وری داشته ای ) * مجید احدزاده

2694

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( از بس بدن شعله وری داشته ای ) از بس بدن شعله وری داشته ای
انگار نه انگار پری داشته ای
هر روز دعا کرده ای ای کاش نباشی
یک حال و هوای سفری داشته ای
امروز نود روز شده افتادی
از بس نفس مختصری داشته ای
از پا شدنت خوب شدن پیدا نیست
حتماً تو خیال دگری داشته ای
پشت در نیم سوخته عزا داری باز
گفتی که در اینجا پسری داشته ای
زخم تو دهان باز نموده می گفت
ای در تو عجب میخ دری داشته ای
کابوس رهایت نکرده مادر
در خواب همه شب چشم تری داشته ای
انگار بریدند سر بی کفنت را
از ذبح حسینت خبری داشته ای
بالای سرش رفتی و فریاد زدی آه
انگار نه انگار سری داشته ای*

شاعر : مجید احدزاده

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( با دل خون به خدا از تو عیادت کردم ) * مجید احدزاده

3204

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( با دل خون به خدا از تو عیادت کردم ) با دل خون به خدا از تو عیادت کردم
مُردم و زنده شدم با تو که صحبت کردم
چقدر گریه کنم باز تبسم بکنی
من به لبخند پر از مهر تو عادت کردم
حرم چهرۀ خود را به علی روزی کن
دل من تنگ شده قصد زیارت کردم
چند روزیست که تو قصد شهادت داری
چند روزیست که من غسل شهادت کردم
راه رفتی و ولی زود نشستی بر خاک
می کشی پا به زمین خوب که دقت کردم

شاعر : مجید احدزاده

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل مرثیه تقدیم به حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا -( نشسته ام که براری ز دل نوا مادر ) * مجید احدزاده

2982

غزل مرثیه تقدیم به حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا  -( نشسته ام که براری ز دل نوا مادر ) نشسته ام که براری ز دل نوا مادر
دوباره دختر خود را کنی صدا مادر
نمی شود دل من سیر از تماشایت
که آرمیده ای مثل فرشته ها مادر
بیا کمک کنمت تا که جا به جا بشوی
بیا و تکیه بده تو بر این عصا مادر
دلت چگونه میاید بدون من بروی
مرا میان مصیبت کنی رها مادر
چه گفتی با عمو سلمان که صورتش شد سرخ
که بغض کرد و نگفت یک سخن به ما مادر
هنوز جای سوال است برای دختر تو
چرا به چادر تو مانده ردِّ پا مادر
چرا به جای نصیحت وصیتم کردی
بگو به دختر خود چیست ماجرا مادر
بگو دوباره چه گفتی،درست فهمیدم
من و اسیری و یک سر به نیزه ها؟ مادر
تمام معرکه را یک تنه خودم هستم
فقط به گودی گودال خودت بیا مادر
نه ، صبر کن ، بگو تن پار

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( مـرو يا فاطمه اي جان حيدر ) * یوسف حق پرست

3904
-1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( مـرو  يا فاطمه اي جان حيدر ) مـرو يا فاطمه اي جان حيدر
كه دريا شد زغم چشمان حيدر
مزن سو سو تو اي شمع مدينه
ببين داغ دل سـوزان حيدر
مبر از خانه ، اي زهرا صفا را
الا اي كوثـر قـرآن حيدر
تو با سوز و مناجات و دعايت
زدي آتش به نخلستان حيدر
اميـر المومنين گريان زهرا
ملائك در سمـا گريان حيدر
خدا داند درآن روز كشاكش
چه بگذشته برآن طفلان حيدر
پس از هجران زهرا درمدينه
چه غم ها مي شود مهمان حيدر
بزن شانه دوباره موي زينب
الا اي جـان عالم جان حيدر
ميـان كـوچه ها تنهاي تنها
گره وا كردي از دستان حيدر
(غريب)‌ آلوده دامان است امّا
بهشت او بـود ايـوان حيدر

شاعر : یوسف حق پرست

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( زمين و آسمان غوغاست امشب ) * یوسف حق پرست

2815
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( زمين و آسمان غوغاست امشب ) زمين و آسمان غوغاست امشب
ملك در ذكر واويلاست امشب
مگر تنها شده حيـدر،خـدايا
كه هرجا ماتمي برپاست امشب
همه جنّ ملك سـر در گريبان
عزاي حضرت زهراست امشب
اميـر المـومنين فتّاح خيبر
پناهش خالق يكتاست امشب
عـزاداران بسوزيد و بناليد
وصيّ مصطفي تنهاست امشب
ميان آسمان در كهكشان ها
عزاي فاطمه بر پاست امشب
زمين از ظلم شـوراي سقيفه
همه در شور و واويلاست امشب
خدا داند به سوگ امّ سادات
چه غوغا عالم بالاست امشب
(غريب)امشب بسوز از بهر زينب
كه تنها همدم باباست امشب

شاعر : یوسف حق پرست

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( فلك سـوزد به شـام تار حيدر ) * یوسف حق پرست

2860

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( فلك سـوزد به شـام تار حيدر ) فلك سـوزد به شـام تار حيدر
به بستـر اوفتـاده يـار حيدر
در اين شبها دگر خوابي ندارد
عزيـز مصطفـي بيمـار حيدر
بسوز اي دل بسوز اي دل كه ديگر
خـزان اُفتاده بـر گلزار حيدر
الا مشكل گشـاي هر دو عالم
بيـا واكن گـره از كار حيدر
بـزن شانه به مـوي زينبينت
اُميـد انبيـاء دلـدار حيدر
قسم بـر گريـه هاي مجتبايت
تو رحمي كن به حال زارحيدر
(غريب) آواره ي اولاد زهراست
بُوَد در سايـه ي ديوار حيدر

شاعر : یوسف حق پرست

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( بعـد بسم الله دارم زمـزمه ) * یوسف حق پرست

3229
0

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( بعـد بسم الله دارم زمـزمه ) بعـد بسم الله دارم زمـزمه
يا محمد يا علـي يا فاطمـه
فاطمه يعني تمام ديـن من
حبّ اولاد علـي آييـن من
فاطمـه يعني ولايت داشتن
درميان كوچـه هاگل كاشتن
فاطمـه يعني طرفـدار ولي
با تمام جان حمايت از علـي
فاطمـه يعني تمام سرنوشت
اهل عالم فاطمه يعني بهشت
فاطمـه يعني دواي درد ها
شير زن در كوچه ي نامردها
فاطمه يعني همه عشق و صفا
فاطمه يعني بهشت مصطفي
فاطمه يعني پر و بال علـي
هركجا با جان،به دنبال علي
فاطمه يعني صفاي جان وتن
فاطمه يعني حسين،يعني حسن
در سقيفه از همان شوراي پست
بازوي صدّيقه ي زهراشكست
در سقيفه سينه غـرق آه شد
درد دلهاي علـي با چاه شد
درسقيفه ازهمان بغض وجفا
تيـر باران شد امام مجتبي
در سقيف

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( روي دوشم نيمه شب روح و روانم مي برم ) * مجید احدزاده

2696
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( روي دوشم نيمه شب روح و روانم مي برم ) روي دوشم نيمه شب روح و روانم مي برم
با چنين حال پريش آرام جانم مي برم
بر دوتاي خود يكي قد توتا را مي كشم
بر كمان قامتم ، قامت كمانم مي برم
تا كنم پنهان ميان خاك تيره هست خويش
سوي قبري بي نشان ، نام و نشانم مي برم
اي خدا صبرم بده يا كه دگر مرگم رسان
خود گواهي ناتوان تاب و توانم مي برم
طايرم را غرق خون ديدم ميان آشيان
با همان حالت ورا از آشيانم مي برم
او جوانست و ولي آثار پيري بر رخش
كن فلك باور كه من ، پير و جوانم مي برم
باغبانم با دودست خاكي ام در زير خاك
ياس سيلي خورده از باد خزانم مي برم
خاك را بر سر بريزم يا بروي يار خويش
هر زمان گويي كه تيغي در نهانم مي برم
من چگونه دل كنم از دلبر دلخسته ا

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محسن حسینی

شعر حضرت زهرا(س) زبانحال حضرت علي (ع) -( به سخن لب بگشا يار خموش از سخنم ) * سید محسن حسینی

3011

شعر  حضرت زهرا(س)  زبانحال حضرت علي (ع) -( به سخن لب بگشا يار خموش از سخنم ) به سخن لب بگشا يار خموش از سخنم
نوح من خيز و ببين غرق به موج محنم
آنقدر سوخته ام زآه تو اي سوخته ام
كه اگر ديده گشايي نشناسي كه منم
همه شب تا به سحر فرق من و تو اين است
تو مژه وا نكني من مژه بر هم نزنم
اي كمانتر ز كمان پيش من خسته بمان
ورنه با رفتن تو جان برود از بدنم
غم داغ تو بدوش دل من سنگين است
كوه صبرم ولي از بار غمت مي شكنم
اي گل سوخته ام ديده به تو دوخته ام
بعد تو سير دگر از گل و باغ و چمنم

شاعر : سید محسن حسینی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( پشت در مادر ما بال و پرش سوخت که سوخت ) * جعفر ابوالفتحی

4287
3

شعر شهادت حضرت زهرا(س) -( پشت در مادر ما بال و پرش سوخت که سوخت ) یا صاحب الزمان (عج) آجرک الله ...
پشت در مادر ما بال و پرش سوخت که سوخت
پیش چشمان علی موی سرش سوخت که سوخت
اگر آتش برسد بر تن آهن چه شود ؟
با چنین وضعیتی او سپرش سوخت که سوخت
آتش دست مهاجم به ته خانه رسید ...
نه فقط موی سرش دور و برش سوخت که سوخت
هاتف از سمت نبی یک خبری می آورد ...
دید با آتش آن در خبرش سوخت که سوخت
دید از روی در خانه حرامی رد شد ...
بخدا حضرت زهرا کمرش سوخت که سوخت
گفت: "یا فضه" ، "خضینی" دل زینب ترکید
دختر حضرت زهرا جگرش سوخت که سوخت
یادتان هست سر فاطمه را می بوسید ...
جای لب های عزیز پدرش سوخت که سوخت

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد