زینب بساط کاخ ستم رابه هم زده
زینب بروی قله عصمت علم زده
مثل حسین فاطمه محبوب قلب هاست
زینب درون سینه ماهم حرم زده
زینب نگو بگو همه هیبت علی
کفار رابه خطبه چوتیغ دودم زده
زینب به ناز شصت خودش در اسارتش
بادست بسته ازولی الله دم زده
ای بزدلان شام که خرما می آورید
زینب به لوح عالمه مهرکرم زده
بایک اشاره کاخ ستم رابه باد داد
اوبررقیه ناله برنده یاد داد
گرچه گه ورودبه شهر ازدحام بود
اوچادرش به لطف خدابادوام بود
چشمان کورشهر حرامی ندیدکه
صدها یزید دربر زینب غلام بود
اصلاً یزید پست ترازاین کلامهاست
ازبسکه دخت فاطمه والا مقام بود
بعدازحسین سیف خدابود،دست او
تیغش کلام گشته ودربین کام بود
وقتی شروع کرد
- چهارشنبه
- 25
- اردیبهشت
- 1392
- ساعت
- 15:42
- نوشته شده توسط
- یحیی




