مدايح حضرت زینب سلام الله علیها

مرتب سازی براساس

مدح حضرت زینب(س)(پيكر قرآن، نشان تيرهاست) *

1887

مدح حضرت زینب(س)(پيكر قرآن، نشان تيرهاست) پيكر قرآن، نشان تيرهاست
آيه آيه، طعمه ي شمشيرهاست
جسم پاك يوسفي در خون و خاك
مثل قلب پير كنعان، چاك چاك
يك گل خونين و هفتادو دو داغ
تشنه كام افتاده در دامان باغ
برگ هاي خشكش از خون، تر شده
غنچه روي سينه اش پرپر شده
سنگ دشمن، درّ ناياب من است
تشنگي، شيرين ترين آب من است
كاش تا بازم فدايي آورم
بود هفتاد و دو يار ديگرم
كاش صدها عون و جعفر داشتم
قاسم و عباس و اكبر داشتم
كاش مي دادي مرا، صد طفل شير
تا سپر مي شد گلوشان پيش تير
اين من و اين شعله ي تاب و تبم
اين بيابان گرد كويت، زينبم
عهد بستم با تو تا پاي سرم
رخ كند تقديم سيلي، دخترم
حكم كن؛ فرمان تو، نور است نور
تا گذارم چهره بر خاك تنور

دوست دارم

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مدح حضرت زینب(س)(مروه ي كرببلا حال و هوايي دارد) *

2183

مدح حضرت زینب(س)(مروه ي كرببلا حال و هوايي دارد) مروه ي كرببلا حال و هوايي دارد
اين سراشيبي ِ گودال منايي دارد
خبرش پر شده در دشت ز مركب افتاد
به زمين خوردن آيينه صدايي دارد
كينه توزان جمل خنجرشان كُند شده
مي زند بر تن او هر كه عصايي دارد
مادرش دوخته با دست ِ شكسته؛ نكشيد!
مگر اين پيرهن پاره بهايي دارد!؟
نيزه ها پاي ِ مناجات ِ لبش گريه كنند
خودمانيم ! عجب سوزِ صدايي دارد
قبله اين سوست؛ همين طور رهايش نكنيد
آخر اين كشته ي مظلوم خدايي دارد
بي كفن گوشه ي گودال بلا افتاده
چه كسي بين شما كهنه عبايي دارد؟
حق بده زينب دلخسته پريشان باشد
دلبرش بر سر ني زلف رهايي دارد
(وحيد قاسمي)

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(زينب چو ديد پيكري اندر ميان خون) *

3597
3

مدح حضرت زینب(س)(زينب چو ديد پيكري اندر ميان خون) زينب چو ديد پيكري اندر ميان خون
چون آسمان و زخم تن از انجمش فزون
بي حد جراحتي نتوان گفتنش كه چند
پامال پيكري نتوان ديدنش كه چون
خنجر در او نشسته چو شهپر كه در هما
پيكان در او دميده چو مژگان كه از جفون**(پلك چشم)
گفت اين به خون طپيده نباشد حسين من
اين نيست آن كه در بر من بود تا كنون
يك دم فزون نرفت كه رفت از كنار من
اين زخمها به پيكر او چون رسيد چون؟
گر اين حسين قامت او از چه بر زمين
ور اين حسين رايت او از چه سرنگون؟
گر اين حسين من ، سر او از چه بر سنان
ور اين حسين من ، تن او از چه غرق خون
يا خواب بوده ام من و گمگشته است راه
يا خواب بوده آنكه مرا بوده رهنمون
ميگفت و ميگريست كه جانسوز ناله اي
آم

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(پيش پاي خودش به خاك افتاد) *

1836
2

مدح حضرت زینب(س)(پيش پاي خودش به خاك افتاد) پيش پاي خودش به خاك افتاد
همه را با نگاه پس ميزد
تكيه بر نيزه ي غريبي داشت
خسته بود و نفس نفس ميزد
*****
جگرش پاره پاره بود اما
يك تنه رفت تا دل لشگر
سينه ي خويش را سپر كرد و
سپرش را شكست تير سه پر
*****
تا زمين خورد دوره اش كردند
هر كه با هرچه داشت زخمي زد
جنگ مغلوبه شد همه گفتند
ديگر از خاك بر نمي خيزد
*****
خوب نزديك ميشدند به او
ضربه ها تا دقيق تر بشود
نيزه در زخم تيغ ميكردند
تا شكافش عميق تر بشود
*****
اين علف هاي هرز با اين گل
چقدر دشمني مگر دارند
واي بر من چه ميكنند اينها
عده اي دستشان تبر دارند
*****
يك نفر رفت تا كه سر ببُرَد
ديگري رفت تا كه سر ببَرَد
ديگري رفت تا براي امير
سر زده از

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(به روي نيزه نشستي تورا نظاره كنم) *

2000

مدح حضرت زینب(س)(به روي نيزه نشستي تورا نظاره كنم) به روي نيزه نشستي تورا نظاره كنم
بخند تا كه منم خنده اي دوباره كنم
اگر اجازه دهي لااقل براي تنت
كمي ز چادر خود را كفن قواره كنم
تمام سعي من اين است غارتت نكنند
در اين كشاكش جسمت بگو چه چاره كنم؟
و قطعه قطعه تورا پخش ميكنند اينجا
چگونه من بنشينم تورا نظاره كنم
بريده باد دو دستي كه گوشواره كشيد
به گوش پاره از اين پس چه گوشواره كنم
رسيده وقت نماز و براي قبله نما
به زلف هاي رهاي تو من اشاره كنم
شاعر:محسن مهدوی

  • چهارشنبه
  • 25
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت زینب(ع)(در واژه های شعر تو دیدم وقار را) *

2123

مرثیه حضرت زینب(ع)(در واژه های شعر تو دیدم  وقار را) در واژه های شعر تو دیدم وقار را
حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را
با تیغ خطبه فاتح صفین كوفه ای
مولا سپرده دست شما ذوالفقار را
در اوج بیكران خودت مست می كِشی
هفتاد و دو ستاره دنباله دار را
درس حجاب می دهد این آستین شرم
معنا كنید روسری وصله دار را
با واژه های «هیزم» و «مسمار» و «شعله ها»
آتش زنید مستمع بی قرار را
خانم اگر اشاره به طشت طلا كنید
خون گریه می كنیم خزان تا بهار را
چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است
دیدی كنار طشت، بساط قمار را
زینب كجا و مجلس نامحرمان كجا!
از دست داده ام به خدا اختیار را
این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای
بر روی دست پیرهن شهریار را
اكسیر اشك روضه تان مس طلا كند
وقتش رسیده ا

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 11:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت زینب(س)(غم متاعی ست که بازار تو دارد زینب) *

2440
2

شعر مدح حضرت زینب(س)(غم متاعی ست که بازار تو دارد زینب) غم متاعی ست که بازار تو دارد زینب
عشق خطی ست که افکار تو دارد زینب
شمع پروانه صفت دور سرت می گردد
نور رنگی ست که رخسار تو دارد زینب
چه مقامی ست تو را صد چو سلیمان نبی
سر تعظیم به دربار تو دارد زینب
چه مقامی ست تو را، صبر به میدان بلا
عجب از طاقت بسیار تو دارد زینب
مثل گوهر شود و قیمتی و کمیاب است
اشک چشمی که عزادار تو دارد زینب
قرنها می گذرد لیک تن کوفه هنوز
لرزه از خطبه و اخطار تو دارد زینب
شاعر:محمد ناصری

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(زینب فرشته بود و پر خویش وا نكرد) *

6897
8

مدح حضرت زینب(س)(زینب فرشته بود و پر خویش وا نكرد) زینب فرشته بود و پر خویش وا نكرد
این كار را براى رضاى خدا نكرد
پر مى‏گشود اگر،همه را باد برده بود
سیمرغ بود و جلوه بى انتها نكرد
این كربلا چه بود كه جز این مسافرت
او را ز جان عزیزتر خود جدا نكرد
گیسوى آیه‏هاى نجیبى كه مى‏وزید
با معجر شكسته زینب چه‏ها نكرد
یاد رقیه حرف گلو گیر زینب است
حرفى كه تار صوتى او خوب ادا نكرد
آرى غذا نداشت ولى در تمام راه
یكبار هم نماز شبش را قضا نكرد
بیگانه بر غریبى زینب سلام كرد
كارى كه هیچ رهگذر آشنا نكرد
شاعر:حجت الاسلام رضا جعفری

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(جان و دلم فدای تو ای دلبرم ، حسین) *

3686
0

مدح حضرت زینب(س)(جان و دلم فدای تو ای دلبرم ، حسین) جان و دلم فدای تو ای دلبرم ، حسین
دیگر رسیده است دم آخرم حسین
من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا
دیدار من بیا ، پسر مادرم حسین
چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن
این یادگار توست کنون در برم حسین
یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود
درد نبودنت بخدا باورم حسین
یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم
بر صورتم ، ز داغ علی اصغرم حسین
پیچیده است وقت اذان توی گوش من
" الله اکبر " علی اکبرم حسین
یادم نمی رود که صدای تو قطع شد
افتاد دلهره به میان حرم حسین
بالای تل دویدم و دیدم که ، می خوری
...شمشیر و نیزه ، پیش دو چشم ترم حسین
غارت شروع شد همه در خیمه ریختند
بردند گوشوار من و زیورم حسین
خلخال من ربود یکی شان ز پای من

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زینب کبری(س)(شاعر نشسته است غزل دست و پا کند) *

2934
1

شعر شهادت حضرت زینب کبری(س)(شاعر نشسته است غزل دست و پا کند) شاعر نشسته است غزل دست و پا کند
مفعول و فاعلات و فعل دست و پا کند
باید برای قافیه "ال" دست و پا کند
شعری برای « بانوی تل » دست و پا کند
این واژه ی فتاده به دفتر برای توست
قول و غزل قلم، نی و جوهر برای توست
اصلا ازآن توست تمام قصیده ها
از خطبه ی تواند تمام رسیده ها
از تو شنیده ایم همه ناشنیده ها
در کوفه دیده اند تورا، گل ندیده ها
از کربلا به بعد گرفتار زینبیم
تا روضه ها به پاست بدهکار زینبیم
زیبا دلیل خلقت عرض و سما حسین
صاحب حسین ساکن کرببلا حسین
تنها امیر عرصه ی قالو بلا حسین
از زین فتاد خامس آل کسا حسین
« بعد از حسین قافله سالار زینب است»
معجر علم بود و علمدار زینب است
مرد آفرید در سفر کربلا

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 12:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(تا خیمه زد به ساحل خطبه کلام تو) *

1921
2

مدح حضرت زینب(س)(تا خیمه زد به ساحل خطبه کلام تو) تا خیمه زد به ساحل خطبه کلام تو
خوابید موج های خروشان به نام تو
از کوفه تا به شام فقط سنگ می زدند
مدفون کنند تا همه جا سیر گام تو
جز با عنایت تو به چوب کجاوه ات
دست که می رسید به بالای بام تو
خطبه مخوان به مرم از سنگ پست تر
اینجا نمی دهند جواب سلام تو
ما را سوار ناقه غمگین خویش کن
شاید شویم زائر زلف امام تو
***
با روح اگرچه پریدن بعید بود
نامش برای قفل دل ما کلید بود
از دستهای سبز خدا رزق می گرفت
با این که زنده بود ولیکن شهید بود
پسوند یاد کردن او بوی آتشی
مثل فرشاه رحمت حق را نوید بود
تا تازیانه را ز سر عشق وا کند
هر لحظه ای که فرصت او می رسید بود
عمرش به آن قیاس که صد بار خوانده ایم
در یک سخ

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر مدح حضرت زینب(س)(خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم) * وحید قاسمی

3283
3

شعر مدح حضرت زینب(س)(خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم) خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم
در به در مجالس سالار زینبم
این نعره ها و عربده ها بی دلیل نیست
یک گوشه از شلوغی بازار زینبم
هر کس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد!
با خشم من طرف شده؛ مختار زینبم
آتش بکش، به دار بزن، جا نمی زنم
جانم فداش، میثم تمار زینبم
از زخم های گوشه ی ابروی من نپرس
مجروح داغ دلبر و بیمار زینبم
شکر خدای عزوجل مکتبی شدم
من از دعای خیر علی، زینبی شدم
غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است
انگشت بر دهان شده، حیران زینب است
ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام
شاگرد درس صبر دبستان زینب است
هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است
این شعله های خیمه، گلستان زینب است
اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان
وقتی حجاب، سنگر

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم) *

1926

مدح حضرت زینب(س)(تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم) تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم
مدهوش دلم بودی و مدهوش تو بودم
بالاتر از این رنگ ندیدم به جهانم
یکسال نه یک عمر سیه پوش تو بودم
دستی به روی قلبم و آتش روی آتش
گفتی که مکن گریه و خاموش تو بودم
فریاد زدم شمع جهان بودی و هستی
پروانه صفت پیش تو بر دوش تو بودم
در روز دهم ساعت سه داخل مقتل
تا چشم گشودم...که در آغوش تو بودم
علی پور زمان

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام) *

2197
2

مدح حضرت زینب(س)(آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام) آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام
خاکسترم،بهار به آتش کشیده ام
چشم بلا کشیده ی من خون جگر شده است
از باغ سرخ آینه ها آه چیده ام
ققنوسهای عاطفه را در فراق تو
از شعله شعله های دلم آفریده ام
از لحظه ای که رفتی و دیگر ندیدمت
من کشته ی وداع تو هستم، شهیده ام
گودال زخم جان به لبم کرد روی تل
بیتابم از فراز و نشیبی که دیده ام
لبریز بوسه های لب خارها شدم
دنبال اسب نیزه پیاده دویده ام
در جست و جوی عطر تنت ماه می شوی؟
شبها که من نسیم بیابان وزیده ام
"بزمی به پا کنید خوارج رسیده اند"
از این قبیل زخم زبان ها شنیده ام
کوهم که ایستاده ام و خم نمی شوم
شمشیر زخم خورده ولی آب دیده ام
با آرزوی صبح نگاهت بهشت من
هر چه

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(چشمان تو ادامه ی دریای کربلا) *

2373
1

مدح حضرت زینب(س)(چشمان تو ادامه ی دریای کربلا) چشمان تو ادامه ی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبه هات مثل علی میشوی ولی
با گریه هات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصه ی فردای کربلا
وقت قنوت نافله های شبانه ات
شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا
بانوی آب و آینه بانوی آسمان
اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان
هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده
اشک نگاه آخر من بی ثمر شده
با یاد پاره های تنت گریه میکنم
با آه سینه ام جگرم شعله ور شده
این بازوی سپر شده ام را شکسته اند
حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده
ح

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مصیبت حضرت زینب(س)(می رود و فوج غم،همسفر زینب است) *

5072
11

مصیبت حضرت زینب(س)(می رود و فوج غم،همسفر زینب است) می رود و فوج غم،همسفر زینب است
راس حسینش به نی، راهبر زینب است
دیده پر از ژاله ها،سینه پر از ناله ها
داغ غم لاله ها، در جگر زینب است
گر دم زینب نبود، جلوه به مکتب نبود
هستی اسلامیان، زیر سر زینب است
وا به سخن کرد لب، گفت عدو با عجب
این خود زینب بود؟ یا پدر زینب است؟
خطبه ان مستطاب کرد عدو را مجاب
کاخ عدو شد خراب این هنر زینب ست
وای از این امتحان، غصه بود بیکران
پر ز تماشاگران، دور و بر زینب است
خسته رود کو به کو، آینه در پیش رو
منظره ی کربلا، در نظر زینب است
نظم روءس عالی است، جای یکی خالی است
شمس و قمر بی خبر، از قمر زینب است
این همه سر گر جداست، پس سر سقا کجاست
در سپرش میبرند، او سپر زینب اس

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر وفات و مصائب حضرت زینب(س)(این مدتی که می گذرد در عزای تو) *

3175
5

شعر وفات و مصائب حضرت زینب(س)(این مدتی که می گذرد در عزای تو) این مدتی که می گذرد در عزای تو
روزی نبوده اشک نریزم بپای تو
با یاد آخرین شب پیش تو بودنم
یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو
یکسال و نیم شمع شدم سوختم حسین
یک سال و نیم آب شدم در عزای تو
ای کاش لحظه ای که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلای تو
ای کاش لحظه ای که می آیی به دیدنم
از تن سرم بریده شود پیش پای تو
جان می دهم به بستر مرگم در آفتاب
مثل تن به خاک بیابان رهای تو
بر روی سینه پیرهنت را گرفته ام
تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو
گودال بود و ولوله ی نیزه دارها
گم بود بین هلهله هاشان صدای تو
گودال بود و پیرهن و نعل اسب ها
ای کاش بود خواهرت آنجا به جای تو
چیزی برای ما ز تو باقی نذاشتند
تقسیم

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 13:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(آه از آن روز که جان از تن خواهر می رفت) *

2921
3

مدح حضرت زینب(س)(آه از آن روز که جان از تن خواهر می رفت) آه از آن روز که جان از تن خواهر می رفت
سنگ ها بال زنان سوی برادر می رفت
آسمان ها و زمین داشت به هم می پیچید
سمت گودال کسی دست به خنجر می رفت
ساعتی بعد که آتش به حرم بر پا شد
همه سر ها به روی نیزه ي لشگر می رفت
خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست
بین گهواره ی خالی دل مادر می رفت

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(همه رفتند و من جا ماندم اي دوست) *

17745
37

مدح حضرت زینب(س)(همه رفتند و من جا ماندم اي دوست) همه رفتند و من جا ماندم اي دوست
ز بخت بد به دنيا ماندم اي دوست
چرا رفتي مرا با خود نبردي
ببين بعد تو تنها ماندم اي دوست
***
بيا اين ساعت آخر كنارم
كه روي زانوي تو سر گذارم
دعا كن زودتر جان بر لب آيد
كه ديگر طاقت ماندن ندارم
***
ببين از داغ تو خيلي شكستم
شكستم گر چنين از پا نشستم
شكسته دشمنت از بس دلم را
چنان گشتم كه نشناسي كه هستم
***
به يادت در نواي آب آبم
چنان تو زير تيغ آفتابم
تو راحت خفته اي در خانه ي قبر
ولي من از غمت خانه خرابم
***
لباس تو در آغوشم برادر
صدايت مانده در گوشم برادر
تو ماندي بي كفن در خاكِ صحرا
چگونه من كفن پوشم برادر
***
مرا كابوس شمشير و تن تو
تماشاي به غارت بردن تو
تورا

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت زینب(س)(کسی محبت خود يا که برملا نکند) *

2250
1

شعر مدح حضرت زینب(س)(کسی محبت خود يا که برملا نکند) کسی محبت خود يا که برملا نکند
ویا به طعنه و دشنام اعتنا نکند
تمام شهر ز احوال من خبر دارند
قرار نیست دلی بشکند صدا نکند
به زنده ماندن شمع و عروج پروانه
که آشنای کسی ترک آشنا نکند
فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر
چنانکه با دل من کرده است تا نکند
به روی شانه هر کس جنازه ای بردند
نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند
قسم به دست امامت که خواهرت آن شب
محال بود برای تو جان فدا نکند
تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم
نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند
به زیر تابش خورشید بستری دارم
چگونه یار به محبوب اقتدا نکند
به پشت گرمی پیراهن تو می میرم
کسی ز سینه ام این هدیه را جدا نکند
(حسين رستمي)

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(نگاهِ من به درو ،دیده اشکبار تو است) *

2235

مدح حضرت زینب(س)(نگاهِ من به درو ،دیده اشکبار تو است) نگاهِ من به درو ،دیده اشکبار تو است
نگاهِ من به درو ،دل در انتظار تو است
کسی نمانده بگِرید به حال غربت من
اگر چه دیر شد اما رسید نوبت من
دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم
بیا که چشم به راهِ رسیدنت ماندم
فراق پیر ترم کرده خانه ات آباد
کجایی ای نفسم؟خواهر از نفس افتاد
*
بیا ببین ز فراغت نفس شماری را
به جای جای تنم جای یادگاری را
نداد مهلتم آن تازیانه تا بوسم
هزارو نهصدو پنجاه زخم کاری را
حرامی و حرمت بود و ناقه ای عریان
ولی دو چشم غریبم ندید یاری را
نمی رود ز خیالم که دید چشم رباب
به پیش محمل خود طفل نی سواری را
**
دوباره پیروهنت را به سینه چسباندم
دوباره چشم به راه رسیدنت ماندم
بیا که پای تو گر

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است) *

2801
1

مدح حضرت زینب(س)(آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است) آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است
آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است
آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است
آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است
آنکه بر خوانَد حدیث اُمّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است
آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است
دامن شير خدا بين ، شير زن ميپرورد
در شهامت برتر از سارا و مريم زينب است
آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است
با برادر درد دل ميكرد اين سان تا سحر
آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم زي

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(گذار ساعتي اي شمر بدمَنِش به منش) *

2425
2

مدح حضرت زینب(س)(گذار ساعتي اي شمر بدمَنِش به منش) گذار ساعتي اي شمر بدمَنِش به منش
كز آب ديده كنم چاره زخم هاي تنش
بده اجازه برم سويِ سايه پيكر او
كه آفتاب نسوزد جراحت بدنش
در آتشم من از اين غم كه از عطش دم مرگ
بلند جاي نفس بود دود از دهنش
به كهنه پيرهني كرد او قناعت و آه
كه بعد مرگ برون آورند از بدنش
به بوي پيرهني قانعم ز يوسف خويش
ولي نه يوسفم اينك بُوَد نه پيرهنش
طمع بريدم از او آن زمان من ِناكام
كه دوخت سوزنِ پيكان بهم لب و دهنش
مراست آرزوي گفت و گوي او اما
ز نوك ني شنوم بعد از اين مگر سخنش
اگر به تربت"جودي"گذر كني روزي
عجب مدار اگر نافه آيد از كفنش
(ميرزا عبدالجواد جودي خراساني

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح و اسارت حضرت زینب(س)(سنگرنشین عرصه ایثار زینب است) *

2174
3

مدح و اسارت حضرت زینب(س)(سنگرنشین عرصه ایثار زینب است) سنگرنشین عرصه ایثار زینب است
تکرار عزم حیدر کرار زینب است
پرچم فتاد از کف عباس باک نیست
اینک حضور سبز علمدار زینب است
ای بلبل حسین تو تنها نمانده‌ای
بابا سفر نموده تو را یار، زینب است
خون می‌چکد زتن گرت از تازیانه‌ها
غمگین مباش چونکه پرستار زینب است
قامت اگرچه از غم هجران خمیده داشت
بر قلب خصم حسرت یک آه را گذاشت
آنکس که با کلام خود اعجاز می‌کند
با دست‌های بسته گره باز می‌کند
گه مادر است و دامن او پرورد شهید
گه دختر است و بهر پدر ناز می‌کند
گه خواهر است و گرمی پشت برادرش
گه چون علی است خطبه چون آغاز می‌کند
گاهی علم کشد به سر دوش و گاه مشک
گه خویش را به هیأت سرباز می‌کند
گه عاشق است و بر لب او

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 14:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح و مصیبت حضرت زینب(س)(آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است) *

7074
11

مدح و مصیبت حضرت زینب(س)(آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است) آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش می رباید هوش از سر زینب است
مادرش آموزگار مکتب شرم وحیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است
گر علی بن ابی طالب بود معیار صبر
آن که صبرش با علی گردد برابر زینب است
گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است
هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است
آن چه داغ شش برادر را به خود هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است
***
گفت در حسرت گل چیدن از این بوستانم
نشود آرزوی آخر مادر پامال
تا نبیند عرق شرم به پیشانی عشق
از دو قربانی خود نیز نکرد استقبال
شاعر:ژولیده نیشابوری

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(زینب نگار حجلگی حرمت حجاب) *

3171
1

مدح حضرت زینب(س)(زینب نگار حجلگی حرمت حجاب) زینب نگار حجلگی حرمت حجاب
شرح حیا و معنی شرم، آیت حجاب
هر شاهدی مزین اگر از حجاب شد
افزود او ز عفت خود زینت حجاب
زان ظلمت شبانه و بنشاندن چراغ
می‌خواست ابر ماه كند ظلمت حجاب
قومی كه خواست پرده اسلام بردرد
لرزید از مشاهده‌ی صولت حجاب
زینب به كوفه پرده به رخسار اگر نداشت
دل‌ها نبود دستخوش هیبت حجاب
گفتند مرتضاست كه گوید سخن بلی
این آیتی نبود مگر آیت حجاب
چون صورتش ندیده صدایش شنیده شد
زینب علی خیال شد از دولت حجاب
اسلام بی‌حجاب ندارد قبول زن
حاكی است از حجاب درون صورت حجاب
هست از حجاب قیمت زن در همه فعال
هرگز مگو كه هست ز زن قیمت حجاب
تقوی و پرده هیچ جدایی‌پذیر نیست
تقوی چو نیست هیچ نه خاصیت حجا

  • پنج شنبه
  • 26
  • اردیبهشت
  • 1392
  • ساعت
  • 15:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح و ولادت حضرت زینب(س)(ای آینۀ جمال داور، زینب) *

2856
0

شعر مدح و ولادت حضرت زینب(س)(ای آینۀ جمال داور، زینب) ای آینۀ جمال داور، زینب
وی کوثر کوثر پیمبر، زینب
با تیغ زبان خود نمودی اعجاز
ای وارث ذوالفقار حیدر، زینب
×××
زینب! دلم از مهر تو تابنده شده
حور و مَلَک و پری تو را بنده شده
با خواندن خطبه مردمان کوفه
گفتند: علی دو مرتبه زنده شده
×××
از روز ازل دلم بود زینب دوست
باشد شرر عشق وی اندر رگ و پوست
ألحق که حسین و زینب از یک روحند
یعنی که حسین زینب و زینب اوست
×××
از عرش برین قدم چو بگذاشت زمین
گردید زمین ز مَقدمش عرش برین
وقتی که در آغوش حسین جای گرفت
شد ماه رُخش به نور خورشید قرین
×××
زینب که محبّتش به دلها همه است
از شوق ولادتش به لب زمزمه است
تا دید جمال او پیمبر گفتا:
یالَلعَجَب! انگار خودِ فاطمه

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح حضرت زینب(س)(زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش) *

2844
2

مدح حضرت زینب(س)(زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش) زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش
کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته
شمسه کاخ جلال و رفعتش از فرط نور
مِهر عالم تاب را٬از آب و تاب انداخته
دختر مرد دوعالم٬آنکه گاهِ خشم خویش
رَعشه بر این چارمام و هفت باب انداخته
این همان بانوست٬که از نطق و بیان همچون علی
انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته
گر زبانش ذوالفقارحیدری نَبود چرا؟
خصم را دردل شرر٬همچون شهاب انداخته
همتش چون بازوی خیبر گشای حیدریست
بارگاه کفر٬را در انقلاب انداخته
کشتی دین٬کربلا شد غرق از طوفان کفر
همت زینب زنو آنرا بر آب انداخته
حِلم او٬صبر و توانایی زدست صبر برد
عِلم او٬از دست هر دانا کتاب انداخته
تا قیامت وصف او "موزون"اگر گویی کم است
ز

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

مدح و مصیبت حضرت زینب(س) -( (السلام ای ملیکه ی دنیا) ) * قاسم نعمتی

5330
6

مدح و مصیبت حضرت زینب(س) -( (السلام ای ملیکه ی دنیا) ) السلام ای ملیکه ی دنیا

السلام ای شفیعه ی عقبی

السلام ای زلال تر از اشک

السلام ای مطهر والا

نوه ی دختری پیغمبر

نور چشمان سید بطحا

مثل آیینه ی تمام نما

روی تو شد خدیجه در زهرا

خوش به حال علی که گردیده...

...نام پاک تو زینت بابا

صد هزاران فرشته می خواهد

تا کشد ناز دختر مولا

بال جبریل بالش سر تو

سایه بان تو قامت طوبی

دور گهواره ات چه می بینم

لشگری صف کشیده از حورا

همه در نوبت اند تا گیرند

بوسه از خاک زیر پای شما

قدری آهسته وحی نازل شد

بر وجود مقدس طاها

کلیات کلام حق گردد

بی کم و بیش این چنین معنا

واجب الاحترام شد زینب

دختر ارشد کنیز خدا

هرکه گِرید برای این دختر

اجر آن می ش

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مدح و مصیبت حضرت زینب(س)(پائین تر از آنیم ز بالا بنویسیم) *

4919
7

مدح و مصیبت حضرت زینب(س)(پائین تر از آنیم ز بالا بنویسیم) پائین تر از آنیم ز بالا بنویسیم
یا این که بخواهیم شما را بنویسیم
ما کوزه ی اندیشه یمان کمتر از آن است
تا این که بخواهیم ز دریا بنویسیم
آن قدر به ما وقت ملاقات ندادند
تا گوشه ی چشمی ز تماشا بنویسیم
ما را لُلُلُک لُکنت محض آففریدند
تا مدح تو با لهجه ی موسی بنویسیم
هر جا که حسین ابن علی حک شده باید
زیرش مددی زینب کبری بنویسیم
از وسعت نوری بنویسیم که تابید
ای نقطه ی تاریک حوالی تو خورشید
بسیار شنیدیم ولی کم ز تو گفتند
ناگفته زیاد است اگر هم ز تو گفتند
نُه ماه تو در کالبد فاطمه بودی
گاهِ متولد شدنت عالمه بودی
از چهره ات این گونه گرفتند نتیجه
هم مادر و هم دختر زهراست خدیجه
بر روی زمین از تو بگوییم چ

  • چهارشنبه
  • 1
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 13:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد