پيكر قرآن، نشان تيرهاست
آيه آيه، طعمه ي شمشيرهاست
جسم پاك يوسفي در خون و خاك
مثل قلب پير كنعان، چاك چاك
يك گل خونين و هفتادو دو داغ
تشنه كام افتاده در دامان باغ
برگ هاي خشكش از خون، تر شده
غنچه روي سينه اش پرپر شده
سنگ دشمن، درّ ناياب من است
تشنگي، شيرين ترين آب من است
كاش تا بازم فدايي آورم
بود هفتاد و دو يار ديگرم
كاش صدها عون و جعفر داشتم
قاسم و عباس و اكبر داشتم
كاش مي دادي مرا، صد طفل شير
تا سپر مي شد گلوشان پيش تير
اين من و اين شعله ي تاب و تبم
اين بيابان گرد كويت، زينبم
عهد بستم با تو تا پاي سرم
رخ كند تقديم سيلي، دخترم
حكم كن؛ فرمان تو، نور است نور
تا گذارم چهره بر خاك تنور
دوست دارم
- چهارشنبه
- 25
- اردیبهشت
- 1392
- ساعت
- 16:11
- نوشته شده توسط
- یحیی



