مدح و مصیبت امام حسن مجتبی (ع) و حضرت زهرا (س)
مصیبت :
تا که چشمم ز دم روضه ی تو دریا شد
مرد دل سوخته ای گفت "حسن" غوغا شد
روضه خوان گفت در آن کوچه چه بلوایی بود....
قامت مادرت از ضرب غلافی تا شد
سرِ احقاق فدک فاطمه بد خورد زمین...
مادر تو سرِ تقسیم فدک منها شد
جنگ زهرا سرِ امر پدرش بود ، که گفت: ؟
وسط کوچه سرِ مِلکِ فدک دعوا شد؟
مدح :
جنت، عَل بود که روزی الف قامت تو
آمد و با قدمت جنتِ عَل ، اعلی شد
هر چه گفتیم "کــُن" از گفته اثر ریخت مگر؟
تا که گفتند حسن جان "فـَیَکن" اجرا شد
لفظت اکثیر به کف دارد و در جان لاهوت
روح افلیج من از بردن نامت پا شد
"عرش و لوح و قلم و انفس و مـُـلک و ملک
- یکشنبه
- 16
- خرداد
- 1395
- ساعت
- 12:30
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار








