بشکسته بالی کنج زندانی
هفت آسمان دارد به زیر بال
بْرده شکنجه طاقتش را باز
دارد برای طاعت حق حال
راه سعادت را نشان میداد
زیر غل و زنجیر قوم ضال
لب بر کلام حق که وا میکرد
میشد زبان حق ستیزان لال
یک فرصت رفتن به بطحا بود
او را ز زندانبان همه آمال
بر دودمانش تا زند یک سر
دیده به راهانش کند خوشحال
نزدیک خانه حمزه اش بیند
آید رضا جانش به استقبال
اما به جای رخصت آوردند
دستور قتل حضرتش ِعمال
زندان برایش بس نبود آیا ؟
دارد عدو تصمیمِ قتلش حال
مسموم زهر کین شد و افتاد
بر دوش شیعه در عزایش شال
پر زد ز دنیا روح آن کس که
هفت آسمان دارد به زیر بال
باید که زندان دیده ها گریند
بر حال این زندانیه بغ
- شنبه
- 2
- فروردین
- 1399
- ساعت
- 11:21
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور









جان دادنم به چالِ سیه راز می شود
◾نوحه ی زمینه سینه زنی....
