گشتهام از غم هجران گلی، خار امشب
که به دل مانده از او حسرت دیدار امشب
.
بود امید که چشمم به رخ دوست فتد
ولی از هجر رخش گشته گهربار امشب
.
خاک پای شه کونین نشد چون که سرم
گه به زانونهمش گاه به دیوار امشب
.
بود سرگشته دلم همچو صبا گر امروز
کشدش عشق سوی کوچه و بازار امشب
.
سر یارم به سلامت که به دل نیست غمی
گر گرفتار شدم در کف اغیار امشب
.
غربت و بی کسی و کینهی خصم و غم دوست
زده بر خرمن جان آتشم این چار امشب
.
میزنم دم ز حسین کاوست بهین مظهر حق
گر چو منصور کشندم به سر دار امشب
.
ای صبا گو به حسینم که شد ای گنج وفا
خوندل مسلمت از خصم جفاکار امشب
.
بیم جان باختنم نیست ولی هست به دل
غم یاران عزی
- چهارشنبه
- 23
- مرداد
- 1398
- ساعت
- 10:14
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب