اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس
 محسن طالبی پور

دانلود سبک واحد حضرت عباس(ع) -( حالا که خالی شده مشکا نکن دل دل ای دل سقا ) * محسن طالبی پور

2469
3

دانلود سبک واحد حضرت عباس(ع) -(  حالا که خالی شده مشکا    نکن دل دل ای دل سقا ) حالا که خالی شده مشکا نکن دل دل ای دل سقا
که طفل ششماهه بی تابه برای یک قطره از دریا
تو خیـمـه قـحط آب شده کرببلا سراب شده
گاهی نسیمی از فرات دلخوشی ی رباب شده
ای ساقی ی با وفای من
شــعلـه وره کربلای من
جون تو و بچه های من
ای ساقی تشنگان من
******
تو هستی پشت و پناه من علمدار و تکیه گاه من
اگر از جا پا نشی دیگه به هم می ریزه سپاه من
نفس بکش آب آورم نفس بکش آخ کمرم
نفس بکش دارن میان نامحرما سمت حرم
پاشو اینا نامسلمونن
خیمه ها مونو می سوزونن
غرور زینب رو میشکونن
ای ساقی تشنگان من

شاعر : محسن طالبی پور

دانلود سبک

  • پنج شنبه
  • 7
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

حضرت عباس (ع) -( گل کرده ای و شعر تو هم ناب می شود ) * مهدی موحدی

12

حضرت عباس (ع) -( گل کرده ای و شعر تو هم ناب می شود ) گل کرده ای و شعر تو هم ناب می شود
نامت همیشه در همه جا قاب میشود

در معجزات دست تو ماندم جدا شده است
اما شفای هر دل بی تاب میشود

باب الحوائجی تو آقا؛مقدم است
از بسکه چیره بر همه القاب می شود

فکری به حال روضه ی عریانیت کند
هر چفیه که به قبر تو پرتاب میشود

باب الادب به مادرتان آید وسپس
باب الوفاء برای شما باب میشود

اسم تو در زیارت عاشور در کجاست؟
نام تو ذوب در دل اصحاب میشوم

عباس با وفاست ببین در کنار شط
دارد برای کودک تو آب میشود

هر نیزه ای که جسم تو را چاک می کند
در پیکر تو کج شده قلاب میشود

آری رباب داغ تو را درک می کند
وقتی غروب واقعه سیراب میشود

شاعر : مهدی موحدی

  • سه شنبه
  • 6
  • آبان
  • 1393
  • ساعت
  • 15:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( به وجد آمده اي از وصال روي طبيب ) *

1654
1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( به وجد آمده اي از وصال روي طبيب ) به وجد آمده اي از وصال روي طبيب
ز بعد هجر زهير و برير و عون و حبيب
دو چشم غرق به خونت كند تماشاي
جمال يوسف زهرا همان امام غريب
رسيدتيرسه شعبه به عمق سينه ي مشك
گرفت از تو توان نگاه و صبر و شكيب
از آن زمان كه حسين آمده به بالينت
فضاي علقمه پيچيده بوي عطر سيب
رسيده مادر سادات تا كنار نهر
مشام علقمه پر شد ز عطر ياس عجيب
امان ز ضرب عمودِ به روي پيشاني
كه چهره ي علوي را بهم زده تركيب

  • دوشنبه
  • 11
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید پوریا هاشمی

َعر شهادت حضرت عباس(ع) -( خورشید پیر روضه هجر قمر گرفت ) * سید پوریا هاشمی

2421
1

َعر شهادت حضرت عباس(ع) -( خورشید پیر روضه  هجر قمر گرفت ) خورشید پیر روضه هجر قمر گرفت
نزدیک ماه بود که درد کمر گرفت
داغ برادری اثرش تار دیدن است
انقدر پا کشید ز جسمت خبر گرفت
زخم عمود را که به فرق سر تو دید
دست کمر گرفته ی خود را به سر گرفت
ای کاش از تن تو عدو دست می کشید
حتی برای غارت تو جنگ در گرفت
بهتر از این نمی شود این پاره پاره تن
وقتی که دور جسم تو را صدنفر گرفت
برخیز و گو چرا بدنت پر ز آهن است
برخیز و گو چرا بدنت شکل پر گرفت
گفتم حرم لباس اسارت به تن کند
در غیبت تو دور حرم را خطر گرفت
حالا حسین مانده و قد خمیده اش
خورشید پیر روضه هجر قمر گرفت

شاعر : سید پوریا هاشمی

  • شنبه
  • 23
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دانلود سبک مداحی حضرت عباس(ع) -( تو دل و دلدار و دلبر مایی ) *

5315
29

دانلود سبک مداحی حضرت عباس(ع) -( تو دل و دلدار و دلبر مایی ) تو دل و دلدار و دلبر مایی
شراب و ساقی و ساغر مایی
یاابوفاضل،یاابوفاضل
دل برادر سوخته ی درده
پی دو تا دست تو می گرده
با چه رویی گویم به رقیه
كه عمو جون دیگه برنمیگرده
شب عزیزه فاتح بدره
برای ما امشب شب قدره
یاابوفاضل،یاابوفاضل
یا سیدی یا عباس
تویی تو تنها ذکر جلی ام
عاشق دلدار ازلی ام
بزار بدونن مردم عالم
غلام عباس بن علی ام
یاابوفاضل،یاابوفاضل
یا سیدی یا عباس
یه تن یک سر کربلایی
تو بچه شیر شیر خدایی
خدای عشقت ماه دمشقه
تو همه عشقا عشق تو عشقه
یاابوفاضل،یاابوفاضل
یا سیدی یا عباس
تویی امید آخر زینب
پاره ی جان و برادر زینب
مایه امید حرم عشق
تو حسنین و حیدر زینب
یاابوفاضل،یاابوفاضل
یا سیدی یا عباس

  • شنبه
  • 9
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( پدر می آید از میدان ولی خون در بصر دارد ) * محمد جواد آل کثیر

2208
3

غزل حضرت عباس(ع) -( پدر می آید از میدان ولی خون در بصر دارد ) پدر می آید از میدان ولی خون در بصر دارد
پیاده، خسته و تنها و دستی بر کمر دارد
به دنبال عمو رفته خبر از حال او گیرد
نمی دانم چه ها دیده که خون در چشم تر دارد
بیا از خیمه گه عمّه ببین احوال بابا را
بپرس از علقمه اخر چه سرّی زیر سَر دارد
خدا ناکرده آیا بر عمو ظلمی روا گشته
که بابایم پریشان است و احوالی دگر دارد
به سوی خیمه ی سقا روان گردیده بازاری
نمانده در تنش جایی که گام از گام بردارد
لبان تشنه ی اصغر ز بی آبی زده تاول
به نامیدی ببین مادر غمی در زیر پر دارد

شاعر : محمد جواد آل کثیر

  • یکشنبه
  • 24
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

ماه بنی هاشم -( صحبت از جنگ نيست، حرف از توست ) * پانته آ صفایی بروجنی

2297
1

ماه بنی هاشم -( صحبت از جنگ نيست، حرف از توست ) صحبت از جنگ نيست، حرف از توست
تو كه با اينكه فاتح عربي
در حضور برادرت اينقدر
ساكت و شرمگين و با ادبي

صحبت از جنگ نيست، حرف از توست
تو كه وقت وصيّت پدرت-
از دم در جلو نمي‌آيي
مادرت هم نشسته پشت سرت-
كه: عزيزم به حرمت زهرا(س)
تو عقب‌تر بايست تا بابا-
با جگرگوشه‌هاي پيغمبر(ص)
رازهاي دل آشكار كند

عشق وقتي تو را صدا بزند
عشق وقتي تو را شكار كند
چون سواري كه خوب مي‌داند
اسب را كي، كجا مهار كند-
غيرتت را مهار خواهد كرد...
به تو و شرمگيني و ادبت
مادرت افتخار خواهد كرد!

تا صدايت نكرده‌است پدر
به ادب ايستاده‌اي دم در
بي‌سبب نيست روز عاشورا
تا تو فرياد مي‌زني: مادر-
مادر بچه‌هاي پيغمبر(ص)
به صدايت جوا

  • دوشنبه
  • 6
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 11:21
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( در تمنای لبت آب به زانو افتاد ) * حسن شیردل

2067
2

غزل حضرت عباس(ع) -( در تمنای  لبت آب به زانو افتاد ) در تمنای لبت آب به زانو افتاد
پیش سیمای تو مهتاب به زانو افتاد
خواست گردن بزند بس که تو زیبا بودی
کُند شد خنجر و قصّاب به زانو افتاد
«در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد؛
حالتی رفت که محراب ... » به زانو افتاد
پاسبانان حریم اند دو چشم ات شب و روز
پیش بیداری تو خواب به زانو افتاد
همه دیدند پس از تو کمر عشق شکست
در همان لحظه که ارباب به زانو افتاد!

شاعر : حسن شیردل

  • یکشنبه
  • 24
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 04:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( آب از سرش گذشت و ننوشید آب را ) * سید علی احمدی

2417
2

غزل حضرت عباس(ع) -( آب از سرش گذشت و ننوشید آب را ) آب از سرش گذشت و ننوشید آب را
از بس که دید گریۀ طفل رباب را
ماهی که از فروغ رخش بذل نور کرد
صدها ستاره و قمر و آفتاب را
ساقی تشنه ای که به بحر فرات دید
عکس هزار دختر در التهاب را
دور از خیام خفت از این رو که نشنود
صد پرسش کمرشکن بی جواب را
از دست داد دست خود و تشنه لب گرفت
دست گره گشا و می بی حساب را
گنج نهان حق ز پس پرده شد عیان
آن دم که برفکند ز رویش نقاب را
تا زنده بود، از دل اطفال تشنه لب
بیرون نمود رنج و غم و اضطراب را
آشفته شد فلک به زمانی که یک عمود
خونین نمود گیسوی پرپیچ و تاب را
از غیرت و وفا و جوانمردی و ادب
شرمنده کرد دختر ختمی مآب را
آن دم که مَشک و رشتۀ امید پاره گشت
کرد او گران ع

  • دوشنبه
  • 18
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( آهسته آمد به بالا، دستی که دریاترین بود ) * سید علی اصغر موسوی

2112
4

غزل حضرت عباس(ع) -( آهسته آمد به بالا، دستی که دریاترین بود ) آهسته آمد به بالا، دستی که دریاترین بود
تصویر نابی که دیدند، مردم ز دریا، همین بود
چرخاند و خالی شد از آب، جایی که باید بنوشد
سهم ابوفاضل از عشق، جای تعجّب، یقین بود
گفتم که در مدّ دریا، تصویر ماهی نشسته ست
ماهی که آن شب نگاهش، غمگین و سرد و حزین بود
گفتم که تصویر او را، دریا به دریا کشیدند
گفتم که تقدیر او را، شمشیرها در کمین بود
عشق ست و گاهی تغیّر، باید که از خود جدا شد
دیدی که بی دست افتاد! مردی که عاشق ترین بود

شاعر : سید علی اصغر موسوی

  • سه شنبه
  • 26
  • آذر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را، ) *

2112

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را، ) یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،
از جوهره علقمه پر کن قلم‌ات را
جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون
بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را
یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب
دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را
آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است
شاعر یله کن قافیه درد و غم‌ات را
بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست
چون باد برآشوب که دشمن همه بید است
بگذار گشایش گر این واقعه باشی
بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است
ابروی ترک خورده عبّاس ... خدایا
شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است
بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟
یا سرخ‌ترین سوره قرآن مجید است؟
روزی که سر از ساقه هر نیزه بروید
در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید

  • یکشنبه
  • 8
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( می خواستم که از تو بگویم، غزل شوی ) * سید اکبر سلیمانی

1939
1

غزل حضرت عباس(ع) -( می خواستم که از تو بگویم، غزل شوی ) می خواستم که از تو بگویم، غزل شوی
تا آبروی شعر و فعولن فعل شوی
بی دست هم به کوری چشم یزیدها
امشب، برای کودک قلبم بغل شوی!
دستور صاف و ساده ی عشقی که بر زمین
نازل شدی به خلق، وَ باید عمل شوی
مجهول این جهانی و هرگز نمی شود
با دست های کودک ادراک، حل شوی
هرگز، کسی به پای وفایت نمی رسد
تقدیرت این شده ست که ضرب المثل شوی!
آقا، مرا ببخش اگر بد سروده ام
باید برای دفتر شعرم، غزل شوی!

شاعر : سید اکبر سلیمانی

  • دوشنبه
  • 30
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 05:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( برخیز از جا لشکری باقی نمانده ) * محمد فرخ طلب

2447
4

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( برخیز از جا لشکری باقی نمانده ) برخیز از جا لشکری باقی نمانده
ای پهلوان جنگاوری باقی نمانده
جان تو و جان حسین و جان زهرا
جز بازوانت یاوری باقی نمانده
مگذار بر هم چشم های روشنت را
جز آن امید دیگری باقی نمانده
لختی بمان ای یل، برای اهل خیمه
جز شانه هایت سنگری باقی نمانده
رفتی و از آن قامت رعنا به غیر از
بی دست و خونین پیکری باقی نمانده
خون می چکد از گوشه ی لب هات عباس
بس کن برادر ساغری باقی نمانده
بعد از تو آتش بود و آتش بود و آتش
از خیمه ها خاکستری باقی نمانده
از تن در آوردند و از انگشت بردند
پیراهن و انگشتری باقی نمانده
بر جان مولایت هزاران زخم گل کرد
دیگر گمانم خنجری باقی نمانده
حالا شبیه تو به خون غلطیده اما
بر پیکرش حتی س

  • دوشنبه
  • 16
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( باید سکوت تشنه ی خود را به لب شکست ) * اصغر اکبری

1671

غزل حضرت عباس(ع) -( باید سکوت تشنه ی خود را به لب شکست ) باید سکوت تشنه ی خود را به لب شکست
وقتی که آب هست و لبی تشنه نیز هست
امّا میان دست خودش او چه دیده بود؟
وقتی کنار آب، قنوتش ز هم شکست
شاید دوباره ماه به رویش نگاه کرد
ماهی که سال هاست به قلبش نشسته است
می دید بین دست، برادر به شکل ماه
با هر نگاه می شد از او مستِ مستِ مست
مشکی به روی دوش، روان شد به خیمه گاه
وقتی دوباره چشم خودش را به ماه بست...
حالا میان دست خدا جا گرفته است
مردی که با خدای خودش داده بود دست

شاعر : اصغر اکبری

  • دوشنبه
  • 30
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 05:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( نشسته بر روي قلبم حديث تنهايي ) * اصغر چرمی

1901
1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( نشسته بر روي قلبم حديث تنهايي ) در چشم باد، لاله فقط پرپرش خوش است
خورشید روز واقعه خاکسترش خوش است
از باغها شنیده‌ام این را که عطر یاس
گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است
دریا همیشه حاصل امواج کوچک است
یعنی علی به بودن ِ با اصغرش خوش است
در راه عشق دل نه که ما سر سپرده‌ایم
حتا حسین پیش خدا بی‌سرش خوش است
جایی که آب همسفر ماه می شود
دلها به آب نه که به آ‌ب‌آورش خوش است
جایی که پیش‌مرگ پدر می شود پسر
اولاد هم نبیره‌ی پیغمبرش خوش است
عالم شبیه آن لب و دندان ندیده‌است
لبخند هم میانه‌ی تشت زرش خوش است
از خون سرخ اوست که تاریخ زنده است
این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است:
اندوه بی شمار ِ پسر را گریستن
بر شانه‌های مرتعش ِ مادرش....
ا

  • دوشنبه
  • 16
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 12:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( ماه در حلقه ی گیسوش به دام افتاده ) * عالیه مهرابی

2062
0

غزل حضرت عباس(ع) -( ماه در حلقه ی گیسوش به دام افتاده ) ماه در حلقه ی گیسوش به دام افتاده
چشم این دهکده بر ماه تمام افتاده!
هر ستاره كه شبي خواست به پايش برسد
عاقبت سوخته و از سر بام افتاده!
چشم هایش چِقَدَر حال قشنگی دارند
مثل دو حبّه ی انگورِ به جام افتاده
خم ابروش اگر قوس کمان نیست ولی -
ذوالفقاری ست که از دست نیام افتاده
دست ها خوشه ی انگور که از شانه ی تاک
رگ یک حادثه در نبض کدام افتاده؟!
آب را ریخته در جام دو دستش امّا:
این حلالی ست که بدجور حرام افتاده!
چه پیامی ست که زیباتر از آن ممکن نیست
گر چه دو واژه از این متن پیام افتاده

شاعر : عالیه مهرابی

  • دوشنبه
  • 30
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 07:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( آفرین گوی تو تنها نه فقط مولایت ) * سید علی اصغر موسوی

2140

غزل حضرت عباس(ع) -( آفرین گوی تو تنها نه فقط مولایت ) آفرین گوی تو تنها نه فقط مولایت
کهکشان سایه نشینِ حرم زیبایت
بس که با ترجمه ی نام تو شد جاری آب
فارغ از شوق عطش، علقمه شد، سقّایت
آمدی تا به تماشای تو برخیزد، ماه
آمدی تا سر خورشید، رسد بر پایت
چه عطش دارم از این نغمه که گویم، سقا
تشنگی می چکد از زمزمه‌ی دریایت!
کی به تصویر رسد فرصت تقدیر از تو
فارغ از صحبت آیینه ی ما، دنیایت

شاعر : سید علی اصغر موسوی

  • دوشنبه
  • 30
  • دی
  • 1392
  • ساعت
  • 07:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده ) * عارف ساسانی

2594

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده ) در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده
چیزی شبیه محشر کبری رقم زده
نام مبارک تو چه دارد که این چنین
نظم و نظام این دل مارا به هم زده
یک دست مشک زخمی و یک دست اشک زخم
دست بریده ی تو به دلها علم زده
در آسمان برای خودش سروری شده
هر کس در آستان تو با سر قدم زده
ازخون توست آب اگر آبرو گرفت
چون آب خوندلم غم تو در دلم زده
عشقت همیشه عین غم است و غم تو عشق
ای خوش دلی که بوده برای تو غمزده
وصفت هنوز هم به قلم در نیامده
هر کس قلم زده به هر اندازه کم زده

شاعر : عارف ساسانی

  • دوشنبه
  • 7
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( جواب رد دادی خاندان مادری ات را ) *

1594
1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( جواب رد دادی خاندان مادری ات را ) جواب رد دادی خاندان مادری ات را
که آشکار کنی غیرت برادری ات را
عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟
فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را
کسی ندیده که یک لحظه هم بروز کنی
در آن شکوه عقابی، دل کبوتری ات را
اگر چه کینه ی آن قوم، خون پاک تو ریخت
زبان گشود عرب قصه ی دلاوری ات را
چنان حسین "ع" ز پاکان هاشمی است نژادت
اگر قبول نکردی دمی برابریت را
تو ماه ، ماه بنی هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری ات را

  • چهارشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع)-روي پام چشمايه درياتو نكش *

1902
1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع)-روي پام چشمايه درياتو نكش روي پام چشمايه درياتو نكش
اينقدر روي زمين پاتو نكش
كاريه كه شده پس گريه نكن
اينقدر به مشك چشماتو نكش
قطره قطره جمع شو دريا شو بريم
دوباره خوش قد و بالا شو بريم
به خدا بچه ها از تو راضي ان
همشون منتظرن پاشو بريم
وقتشه لرزشه پامو ببينن
كمره انگشت نمامو ببينن
نميخوام الآن برم به خيمه ها
نميخوام كه گريه هامو ببينن
صدامو تا نشنيدن يه كاري كن
گريمو تا نديدن يه كاري كن
صدايه اسباشونو نميشنوي
دم ِ خيمه رسيدن يه كاري كن
نزن اين نيزه ها رو با پا عقب
خودتو هي ميكشي چرا عقب
روي زين بودي كه تير خوردي حالا
از جلو درش بيارم يا عقب

  • چهارشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( جواب رد دادی خاندان مادری ات را ) *

1810
-1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( جواب رد دادی خاندان مادری ات را ) جواب رد دادی خاندان مادری ات را
که آشکار کنی غیرت برادری ات را
عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرند؟
فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را
کسی ندیده که یک لحظه هم بروز کنی
در آن شکوه عقابی، دل کبوتری ات را
اگر چه کینه ی آن قوم، خون پاک تو ریخت
زبان گشود عرب قصه ی دلاوری ات را
چنان حسین "ع" ز پاکان هاشمی است نژادت
اگر قبول نکردی دمی برابریت را
تو ماه ، ماه بنی هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری ات را

  • چهارشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( چشم انداخت ببیند همه ی صحرا را ) *

7241
13

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( چشم انداخت ببیند همه ی صحرا را ) چشم انداخت ببیند همه ی صحرا را
در نظر داشت که در مشک کند دریا را
قصدش این بود که با دست قلم هم که شده
در حرم خط بزند دلهره ی زنها را
رود می گفت که یک جرعه مرا مینوشد
عشق میگفت که نشناخته ای سقا را
با سر انگشت خودش روی تن آب نوشت
دیدی آیا لب خشک پسر مولا را
راه افتاد به سمت حرم آل الله
دید در روبروی خود همه ی دنیا را
دست افتاد زمین مشک نیفتاد زمین
تا به دندان ببرد آبروی زهرا را
رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت
هر چه توان داشتم زپیکر من رفت
پشت و پناه یکی دو روزه من نه
یک جبل الرحمه از برابر من رفت
دردم از این است که برادر من رفت
گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم
عیب ندارد اگر که اکبر من رفت
بس که بلند

  • دوشنبه
  • 28
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 06:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مجلس هجدهم: روضه حضرت عباس (ع) *

597

مجلس هجدهم: روضه حضرت عباس (ع) مجلس هجدهم:
روضه حضرت عباس (ع)
شمیم دلربای یاس زیباست
دلی لبریز از احساس زیباست
اگر در کربلا این جمعه مولا
بخواند روضه ی عباس زیباست
«اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه»
خدایا ناامیدم نکن، عمری است به عشق امام زمان زندگی می-کنم؛ آقا جان یا صاحب الزمان، من این غصه ی دلم را به کی بگم، پیش کی ببرم، کجا ببرم.
« اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره»
خدایا غم و اندوه و دوری حضرت مهدی را با ظهورش از ما برطرف کن.
« یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربنا بحق اخیک الحسین.»
شب آخر ایام فاطمیه توی اکثر جاها رسم بر اینه که روضه ی قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس خ

  • شنبه
  • 26
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 18:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( بر سر دستش سری، در دست دیگر پیکری ) * افروز عسگری

1935

غزل حضرت عباس(ع) -( بر سر دستش سری، در دست دیگر پیکری ) بر سر دستش سری، در دست دیگر پیکری
هستی اش را کرده پرپر غنچه ی نیلوفری
نور را بگرفته در مشتش چو خورشید یقین
می درخشد در شبی تاریک، روشن اختری
بال و پر زخمی هوای نغمه ای دارد گلوش
سرخ می خواند قناری در بهار دیگری
در رگش خون می تپد چون مرغ بسمل پر زنان
جان چه ارزد زیر خاک پای پیر رهبری
کیستی مهتاب سیما، کیستی ای آشنا
کز تبار قوم آدم این چنین دل می بری؟
نقش می بندد به رخسارش جنون غیرتی
شبنم اشکی نمی ریزد ز چشمان تری
می رسد بانوی گل ها با شتاب از خیمه گاه
می گریزد سوی صحرا کبک زیبای دری
اتصالش اتصال چنگ با حبل متین
دست دل را بسته ست با ابریشم نازک تری
دست هایش خواب سرخ تیغ را آشفت و گفت:
بیعتی بی د

  • دوشنبه
  • 28
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( صد شقايق نثار دستانت ) * فریبا قنبری

1990
1

غزل حضرت عباس(ع) -( صد شقايق نثار دستانت ) صد شقايق نثار دستانت
آينه بي قرار دستانت
تشنه لب تا فرات رفتي تو
وَ نشستي غبار دستانت
دست افتاده ات شعار ظفر
به فداي شعار دستانت
صد شكوفه به بار مي آيد
در عبور بهار دستانت
لحظه اي كه به خون شدي گلرنگ
سبز شد برگ و بار دستانت
سايه گستر شده به روي زمين
پرچم افتخار دستانت
چشم خون بار كودكان حسين
ماند در انتظار دستانت
بعد از افتادن دو بازويت
مشك شد سوگوار دستانت

شاعر : فریبا قنبری

  • دوشنبه
  • 28
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 14:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( ماه بني هاشم ست اين، نقّال دم مي زد از او ) * شهاب الدین وطن دوست

1769
1

غزل حضرت عباس(ع) -( ماه بني هاشم ست اين، نقّال دم مي زد از او ) ماه بني هاشم ست اين، نقّال دم مي زد از او
در پرده مي گفت نقّال: خورشيد برآمد از او
برآمد از آب، مهتاب، دامن نيالوده در آب
لب تشنه ماهي كه دريا، خورده ست دست رد از او
افتاد مهتاب و برخاست، برخاست دريا و افتاد
افتاد، برخواست، افتاد دريا به جزر و مد از او
يك دست جامي لبالب، يك دست چون مهر بر لب
كاسرار بيرون نريزد، سرمستي بي حد از او
تا دست داده ست از دست، تا جان گرفته ست بر دست
دل ها گرفته ست از اين دست، هستي به دست آمد از او
هر جا اباالفضل، عشق ست، عشق ست هر جا ابالفضل
او آبرو دارد از عشق، عشق آبرو دارد از او

شاعر : شهاب الدین وطن دوست

  • دوشنبه
  • 28
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل حضرت عباس(ع) -( تشنه آمد كنار آب نشست، دست دريا پر از تمنّا شد ) * راضیه رجایی

1893
1

غزل حضرت عباس(ع) -( تشنه آمد كنار آب نشست، دست دريا پر از تمنّا شد ) تشنه آمد كنار آب نشست، دست دريا پر از تمنّا شد
تشنه تر از هميشه بر مي گشت، آسمان غرق در تماشا شد
چشم در چشم كودكان آتش، خيمه در انتظار او مي سوخت
ناگهان اسب بي سوار از دور، در غباري غليظ پيدا شد
يال در يال اسب مي آمد، خبر تلخ تازه اي با او
داغ شد سينه ی زمان ناگاه، پيش افتادنش زمين پا شد
ماه در شرم خاك مي غلتيد، غيرت از نام كوه ها افتاد
آن طرف شب پر از سياهي تيغ، اين طرف آفتاب تنها شد
او كه درياي مهرباني را، به تمناّي كودكان مي بُرد
تا هميشه، هميشه ی تاريخ دست آب آورش معمّا شد!

شاعر : راضیه رجایی

  • دوشنبه
  • 28
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 14:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟ ) * حنیف منتظرقائم

2583
-1

شعر تاسوعا حضرت عباس(ع) -( گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟ ) گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟
گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟
از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم
مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟
تو قسم خورده ای آب آور طفلان باشی
زیر لب باز نگو این قسمم را چه کنم!
کاش برخیزی و یک جمله بگویی به حسین!
پیش این بی صفتان قد خمم را چه کنم؟
آه...هر چند که با قوت شمشیر به پا استادم
لرزش پر تنش هر قدمم را چه کنم؟
بعد عمری که به دل خوانده ای ام جانِ اخا
دیر شد آمدنم، لطف کمم را چه کنم؟
تا به دستان علمگیر تو من بوسه زنم
ای علمدار بگو این علمم را چه کنم؟
بی تو دیگر دل زینب پر از دلشوره ست
کاشف الکرب بگو اوج غمم را چه کنم؟
بی تو پای همه تا قلب حرم وا شده است
چهره

  • سه شنبه
  • 29
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت عباس(ع) -( دشمن چو دید جلوه آقایی تو را ) * حنیف منتظرقائم

2047
1

شعر مرثیه حضرت عباس(ع) -( دشمن چو دید جلوه آقایی تو را ) دشمن چو دید جلوه آقایی تو را
چشمش گرفت جان اهورایی تو را
فکرت مدام پیش رباب است و اصغرش
داغی نشانده اند دل دریایی تو را
در پشت خیمه های حسینی، صدای شمر
بر هم زده ست خلوت رویایی تو را
شرمی نکرد نام امان نامه را که برد
آتش کشید سینه سینایی تو را
میخواست تا حریم ولایت رها کنی
یادش نبود نسبت زهرایی تو را
فردا که دید جان و دلت با برادر است
کوشید بشکند کاسه سقایی تو را
دستت به دست حضرت ارباب خورده بود
طاقت نداشتند ید بیضایی تو را
در کنج علقمه زن قامت خمیده ای...
مرهم شده ست غربت و تنهایی تو را

شاعر : حنیف منتظرقائم

  • سه شنبه
  • 29
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت عباس(ع) -( گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟ ) * حنیف منتظرقائم

2417
1

شعر شهادت حضرت عباس(ع) -( گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟ ) گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟
گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟
از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم
مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟
تو قسم خورده ای آب آور طفلان باشی
زیر لب باز نگو این قسمم را چه کنم!
کاش برخیزی و یک جمله بگویی به حسین!
پیش این بی صفتان قد خمم را چه کنم؟
آه...هر چند که با قوت شمشیر به پا استادم
لرزش پر تنش هر قدمم را چه کنم؟
بعد عمری که به دل خوانده ای ام جانِ اخا
دیر شد آمدنم، لطف کمم را چه کنم؟
تا به دستان علمگیر تو من بوسه زنم
ای علمدار بگو این علمم را چه کنم؟
بی تو دیگر دل زینب پر از دلشوره ست
کاشف الکرب بگو اوج غمم را چه کنم؟
بی تو پای همه تا قلب حرم وا شده است
چهره

  • سه شنبه
  • 29
  • بهمن
  • 1392
  • ساعت
  • 12:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد