شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( مدینه بعد از این رونق ندارد) *

2336

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( مدینه بعد از این رونق ندارد) مدینه بعد از این رونق ندارد
که اسلامش دگر بیرق ندارد
مصوب شد به شورا، یار حیدر
برای زنده ماندن حق ندارد
قد خیبر شکن بشکست و تا شد
نماز صبر خواند و در دعا شد
به آغوش پدر برگشت زهرا
که گفته آسمان در خاک جا شد
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
شاعر : جواد حیدری

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:19
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( متاب ماه که گردیده ماه من خاموش) *

2493

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( متاب ماه که گردیده ماه من خاموش) متاب ماه که گردیده ماه من خاموش
خموش باش که یارم شد از سخن خاموش
چو نخل خشک به یک باره برگ و بارم ریخت
که گشته بلبل زارم در این چمن خاموش
کنار خاک لحد ناله می زنم، تنها
که راز دار دلم خفته در کفن خاموش
چراغ انجمن دل شکستگان برخیز
ببین چگونه شده بی تو انجمن خاموش
پناه زن نه مگر شوهرش ز چه رو؟
تو تازیانه ز دشمن خوری و من خاموش
نفس به سینۀ تنگم شده است زندانی
که شسته ام تنت از زیر پیرهن خاموش
حسین بهر دل من به خانه کرده سکوت
صدای ناله شده بر لب حسن خاموش
صحابه عهد شکستند و شد سبب "میثم"
که بت به جای خدا بود و بت شکن خاموش
شاعر : غلامرضا سازگار

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:22
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( نماز عصر و دل گرم مسجد و منبر) *

3823
8

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( نماز عصر و دل گرم مسجد و منبر) نماز عصر و دل گرم مسجد و منبر
چه لحظه های خوشی بود نزد پیغمبر
در این میانه کسی درب آسمان را زد
صدا زدند از آن سو که سائلی آمد
رسید سائل پیری که فقر توشش بود
و کیسه ای که پر از عشق روی دوشش بود
لباس پاره ای از بزم خاک بر تن داشت
و منتی که ز لطف خدا به گردن داشت
رسید و حضرت خورشید احترامش کرد
و قبل از این که سلامش کند سلامش کرد
الا رسول خدا من گرسنۀ نورم
من از تنعّم خورشید آسمان دورم
برهنه پوش صفاتم لباس می خواهم
فقیر خانهٔ ذاتم اساس می خواهم
نبی که منتظر امر آسمانش بود
کنار آینه لبخند زد سپس فرمود:
خودم که هیچ ندارم به دست تو بدهم
پیاله ای به دو دست الست تو بدهم
ولی تو را به همان خانه می فرستم

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:24
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( زهرا گذاشت و خاطره‏هایش هنوز هست) *

2280

شعر شهادت حضرت زهرا (س) (  زهرا گذاشت و خاطره‏هایش هنوز هست) زهرا گذاشت و خاطره‏هایش هنوز هست
در مسجد مدینه صدایش، هنوز هست
شهری که بود شاهد غم های فاطمه
پر از صدای گریه، فضایش هنوز هست
از گلشن امید به تاراج حادثات
گل رفته است و عطر وفایش هنوز هست
یاد مصیبتش نشد از سینه‏ها برون
آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست!
در هر دلی که داشت تجلی، به جای ماند
در هر سری که بود هوایش، هنوز هست
در آستانه‏ی در آن روضه‏ی بهشت
بانگ و نوای وا ابتایش هنوز هست!
راز و نیاز فاطمه را تا دهد گواه
محراب هست و، موج دعایش هنوز هست
چون آرزوی خفته در آغوش سرد خاک
محسن به جا نماند و، عزایش هنوز هست!
بر سر زند به کلبه‏ی احزان او کسی
پی می‏برد که شور و نوایش هنوز، هست
سودی نخواست از فدک،

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:28
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر بعد از شهادت حضرت زهرا (س) ( مدینه بود گلشن تا تو بودی) *

2486

شعر بعد از شهادت حضرت زهرا (س) ( مدینه بود گلشن تا تو بودی) مدینه بود گلشن تا تو بودی
شب و روزم چه روشن! تا تو بودی
غمی بر سینه سنگینی نمی‌کرد
صفای خانه‌ی من! تا تو بودی
غم تو باز کرده مشت من را
فراق تو شکسته پشت من را
پس از تو گریه های زینب تو
شبانه، مخفیانه، کشته من را
شاعر : یوسف رحیمی

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:44
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( دیر است ای اجل به نجاتم شتاب كن) *

2795

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( دیر است ای اجل به نجاتم شتاب كن) دیر است ای اجل به نجاتم شتاب كن
جانم بگیر و خانه ی غم را خراب كن
چشم انتظار مرگ من اهل مدینه اند
یارب دعای شهر مرا مستجاب كن
با التماس گفت بمان خوب می شوی
ای زخم سینه ام تو علی را جواب كن
دست شكسته ام كه تكانی نمی خورد
زینب بیا و ظرف حسینم پر آب كن
سر را نمی شود كه گذاری به سینه ام
جایی برای خفتن خود انتخاب كن
سنگینی دری كه مرا پشت خود شكست
از زخم های سرخ و كبودم حساب كن
شاعر : حسن لطفی

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:48
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود) *

3944
6

شعر شهادت حضرت زهرا (س) (  چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود) چشمی شبیه چشم تو گریان نمی شود
زهرا حریف چشم تو باران نمی شود
گیرم که نان بعد خودت هم درست شد
نان بدون فاطمه که نان نمی شود
برخیز و باز مادری ات را شروع کن
فضه حریف گریه ی طفلان نمی شود
بد جور جلوه کرده کبودی چشم تو
طوری که زیر دست تو پنهان نمی شود
معجر بزن کنار و علی را نگاه کن
خورشید زیر ابر که تابان نمی شود
فهمیده ام ز سرفه ی سنگین سینه ات
امشب نفس کشیدنت آسان نمی شود
ای استخوان شکسته ی حیدر چه می کنی؟
با کار خانه زخم تو درمان نمی شود
من خواهشم شده ست که زهرای من بمان
تو با اشاره گفتی علی جان نمی شود
گفتم که روی خویش عیان کن ببینمت
گفتی به یک نگاه به قرآن نمی شود

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:51
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( تو گفته ای که بیا نیمه شب قرار، این جا ) *

2709

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( تو گفته ای که بیا نیمه شب قرار، این جا ) تو گفته ای که بیا نیمه شب قرار، این جا
کنار پهلوی زخمی، سر مزار، این جا
من آمدم سر قبرت نشد دلم آرام
که خواب رفته ای ای قلب بی قرار، این جا
خدا کند ز مزارت بنفشه ای بدمد
که رنگ و روی تو دارد گل بهار، این جا
از آن دو چشم کبودت مرا تماشا کن
عصای دست علی هست ذوالفقار، این جا
چگونه پای نلرزد کنار این تربت
ز من گرفته تو را دست روزگار، این جا
چگونه پای گذارم به خانه ی بی تو
چرا به سینه نکوبم سر مزار، این جا
نشسته اخترت امشب به انتظار، آن جا
نشسته ام سر قبرت به انتظار، این جا
رسیده صبح بیا تا به خانه برگردیم
به کودکان دل من مزن شرار، این جا
شاعر : سید محمد جوادی

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 20:53
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است ) *

2536
1

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است ) آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است
از دامن خورشید ما تُهمت زدوده‌ست
یعنی كه گفتند ابتر است اما چنین نیست
انگشتر پیغمبر ما بی‌نگین نیست!
اكنون خدا را شكر بی كوثر نماندیم
این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم
امروز در بیروت نسل تازه داریم
در غزه از روح حماس آوازه داریم
بانو! جوانانت خط شب را شكستند
با راه فرزندت خمینی عهد بستند
لب تر كنی در معركه جان می‌سپارند
ای هاجر! اسماعیل‌هایت بی‌قرارند
ای نور تو شمع دل‌افروز پیمبر
مزد عبادات چهل روز پیمبر
با آن جلالت پای پر آماس؟ آری
دستان پینه‌بسته و دستاس؟ آری
بانو چقدر این سادگی را دوست داری
پیش از سفر آمادگی را دوست داری
بس كن! چقدر از حسرت دیدار گفتن؟!
وقت دع

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 21:06
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
استاد محمد جواد غفورزاده

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -اززبان درب خانه(سال ها پیش در این شهر درختی بود ) *استاد محمد جواد غفورزاده

9628
42

شعر شهادت حضرت زهرا (س) -اززبان درب خانه(سال ها پیش در این شهر درختی بود ) سال ها پیش در این شهر درختی بودم
یادگار کهن از دوره ی سختی بودم
هرگز از همهمه ی باد نمی‌لرزیدم
ناز پروده چه اقبال و چه بختی بودم
به برومندی من بود درختی کمتر
رشد می کردم و می شد تنه‌ام محکم‌تر
من به آینده ی خود روشن و خوش بین بودم
باغ را آینه‌ای سبز به آیین بودم
روزها تشنه ی هم‌صحبتیِ با خورشید
همه شب هم نفس زهره و پروین بودم
ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک
برگ‌هایم گل تسبیح به لب مثل ملَک
راستی شکر خدا برگ و بری بود مرا
با درختانِ دگر سِرّ و سَری بود مرا
دست و دل بازتر از سرو و صِنوبر بودم
چتری از سایه و شهد و ثمری بود مرا
چشم من بود به شاهین ترازوی خودم
تکیه کردم همۀ عمر به بازوی خودم
ناگ

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 21:14
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت و مدح حضرت زهرا (س) ( بسم ربّ العشق ربّ العالمین) *

7987
17

شعر شهادت و مدح حضرت زهرا (س) ( بسم ربّ العشق ربّ العالمین) بسم ربّ العشق ربّ العالمین
عشق مولایم امیرالمومنین
عشق مولا بضعه ی طاهاستی
حضرت صدیقه ی کبراستی
فاطمه تعبیر دوری از عذاب
بهترین تفسیر از ام الکتاب
مادر یکتای هستی از عدم
مادر لوح و قلم، روح قسم
جسم ناسوتی او روح فلک
روح لاهوتی او جسم ملک
دست تقدیر خدا بر عالمین
مادر ارباب مظلومم حسین
حجت کبراست بر کل حجج
با دعایش می رسد یوم الفرج
جنتی که زیر پای مادر است
خاک پای دختر پیغمبر است
آن که حق جنت به او تقدیم کرد
نار را جنت به ابراهیم کرد
انبیا درّند و دریا فاطمه
لم یکن ایجاد لولا فاطمه
ارث مادر بر تمام اولیا
علم و حلم و صدق و تسلیم و رضا
در امامت گر علی تکثیر شد
بچه شیر از شیر مادر شیر شد
تا امید جو

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 21:17
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( دست اسلام را چرا بستید؟) *

3028
2

شعر شهادت حضرت زهرا (س) ( دست اسلام را چرا بستید؟) دست اسلام را چرا بستید؟
فاتح بدر و خیبر است این مرد
یادتان رفته درب خیبر را
با همین دست ها شكست این مرد
یادتان رفته در حنین و اُحد
ذوالفقار گره گشایی داشت
یادتان رفته تا همین دیروز
در مدینه برو بیایی داشت
شرمتان باد ناجوان مردان
نكشیدش چنین غریبانه
اسدالغالب است، می جنگد
پنجه در پنجه، مرد و مردانه
یادتان رفته از لب تیغش
جای خون رأفت و كرم می ریخت
یادتان رفته بی زره تنها
لشگری را علی به هم می ریخت
یادتان رفته ذوالفقارش را
ماجرای فنِّ دستش را
مرحب و عبدود دو نیم شدند
یادتان رفته ضرب شصتش را
نبریدش چنین، یدالله است
كفر از او سیلی عیان خورده
ای عرب های بی حیا اصلاً
اسم حیدر به گوشتان خورده؟
تیره ب

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 21:23
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا (س)زبانحال امام حسن(ع)- (ای تربت تو کلبۀ احزان مجتبی ) *

3163
2

شعر شهادت حضرت زهرا (س)زبانحال امام حسن(ع)- (ای تربت تو کلبۀ احزان مجتبی ) ای تربت تو کلبۀ احزان مجتبی
شمع مزار تو دل سوزان مجتبی
خیز و ببین چه بر سرم آمد ز رفتنت
آتش فتاده بعد تو بر جان مجتبی
بر سنگ تربتی که نداری به جای آب
می ریزد اشکِ دیدۀ گریان مجتبی
گفتم مرا زیارت مادر ببر پدر
دق می کند وگرنه در این خانه مجتبی
مادر بلند شو؛ و سراغی ز من بگیر
حالی بپرس از تن لرزان مجتبی
حیف از تو زیر خاک چرا آرمیده ای
باید که می شد این لحد از آنِ مجتبی
ای کاش دفن می شدم اینجا که هیچ وقت
افشا نگردد آن غم پنهان مجتبی
خود را میان خانه اگر حبس کرده ام
بدتر ز کوچه نیست که زندان مجتبی
یادم نرفته صاعقه زد آسمان شهر
تاریک شد مقابل چشمان مجتبی
دستی گرفت قوت بینائی تو را
تا که شود عصای تو

  • جمعه
  • 20
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 21:28
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شام شهادت حضرن زهرا (س) ( مرد اگر خانه به گلزار جهان برگیرد ) *

2373
1

شعر شام شهادت حضرن زهرا (س) ( مرد اگر خانه به گلزار جهان برگیرد ) مرد اگر خانه به گلزار جهان برگیرد
دل او، باز هوای سر و همسر گیرد
گر چه فرزند، عزیزست چه دختر چه پسر
بیشتر مهر پدر جانب دختر گیرد
بارها گفت نبی: فاطمه چون جان من ست
که گمان داشت کسی جان پیمبر گیرد؟!
بارها گفت که آزار وی، آزار من ست
کاش می‏بود که گفتار خود از سر گیرد
کاش می‏بود در آن کوچه، نبی تا که مگر
راه بر قاتل دختر، پی کیفر گیرد
کاش می‏بود که از خادمه‏ی دختر خویش
خبری از سبب سوختن در گیرد
کاش می‏بود پیمبر که ز اسما پرسد
که: چرا دختر من روی ز همسر گیرد؟!
کاش می‏بود که آن شب، جسد فاطمه را
گاه بر دوش علی، گاه پیمبر گیرد
کاش می‏بود در آن شام غریبان که به دست
اشک غربت مگر از چهره‏ی حیدر گیرد
کاش

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:13
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شام شهادت و دفن حضرن زهرا (س) ( گذشته نیمه‏یی از شب، دریغا! ) *

5482
5

شعر شام شهادت و دفن حضرن زهرا (س) (  گذشته نیمه‏یی از شب، دریغا! ) گذشته نیمه‏یی از شب، دریغا!
رسیده جان شب بر لب، دریغا!
چراغ خانه‏ی مولاست خاموش
که شمع انجمن آراست خاموش
فغان تا عالم لاهوت می‏رفت
به روی شانه‏ها، تابوت می‏رفت!

علی زین غم چنان مات ست و مبهوت
که دستش را گرفته دست تابوت!
شگفتا از علی با آن دلیری
کند تابوت زهرا دستگیری!
به مژگان ترش یاقوت می‏سفت
سرشک از دیده می‏بارید و می‏گفت
که: ای گل نیستی تابوت بویم
مگر بوی تو از تابوت، بویم!
چنان در ماتمش از خویش می‏رفت
که خون از چشم غیر و خویش می‏رفت
که دیده در دل شب بلبلی را
که زیر گل نهان سازد گلی را؟!
ز بی تابی، گریبان چاک می‏کرد
جهانی را به زیر خاک می‏کرد!
علی با دست خود، خشت لحد چید
بساط ماتم خود تا ا

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( درین خاک، آرمیده همسر من) *

3535
1

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( درین خاک، آرمیده همسر من) درین خاک، آرمیده همسر من
که بی او خاک عالم بر سر من
همه شب اختران آسمانی
برون آیند، الا اختر من!
همین جا از کفم افتاد و گم شد
سلیمانی نگین، انگشتر من!
چراغ آرید و این جا را بگردید
که در این خاک گم شد گوهر من!

همین جا، با نسیمی ریخت بر خاک
گل پر خاک و پر خون پرپر من
گلابی بر مزار او بیفشان
به آب دیده، ای چشم‏تر من!
تو زیر خاک و من بر بستر خاک
ولیکن نیست مرگت باور من
چنان داغ تو آتش زد به جانم
که خیزد شعله از خاکستر من
تو ای پرپر به باغ نوجوانی
گل من! یاس من! نیلوفر من!
بنوش از آب کوثر، گر چه بی تو
پر از خون کرده ساقی، ساغر من!
(ریاضی)! ساحت خلد برین ست
حریم دختر پیغمبر من
شاعر : سید محمد مهدی

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:21
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (ریحانۀ من چه بر سرت آوردند ) *

2863
2

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (ریحانۀ من چه بر سرت آوردند ) ریحانۀ من چه بر سرت آوردند
صد بغض به آه همسرت آوردند
غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
یعنی چه به روز پیكرت آوردند
با دیدن جسمت بدنم می لرزد
با شستن پهلوت تنم می لرزد
با شستن زخم كوچه های نیلی
ای فاطمه دارد حسنم می لرزد
چشمم به غم هماره ات افتاده
بر چشم پر از ستاره ات افتاده
وقتی كه رسید دست من فهمیدم
در كوچه دو گوشواره ات افتاده
شاعر : علی اکبر لطیفیان

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:26
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟) *

2552
2

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟) تن خاكی چه تصور ز دل و جان دارد؟
مگر این راه پر از حادثه پایان دارد؟
در بهاران مشو از یاد حقیقت غافل
جلوۀ اوست همه، آن چه گلستان دارد
سینه را آینۀ باغ شقایق كرده‌ست
خاطراتی كه دل از داغ شهیدان دارد
صبح جمعه دل ما هم نفس باد صبا
شكوه از فُرقت آن زلف پریشان دارد
جان ما لحظه به لحظه ز غمش سوخته است
چشم ما ثانیه در ثانیه باران دارد
آری این راه، به پایان نرسیده‌ست هنوز
راه عشق است بسی آتش سوزان دارد
راه سرخی‌ست كه بحرین از آن می‌گوید
همۀ خلق جهان نعره‌ زنان می‌گوید
آری اجبار به تسلیم ندارد سودی
الغرض قصۀ تحریم ندارد سودی
راه ما راه جهاد است راه بیداری‌ست
امت واحده! برخیز كه وقت یاری‌ست
این همان راه

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:29
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( گل بودی اما بوی خاکستر گرفتی) *

3032

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( گل بودی اما بوی خاکستر گرفتی) گل بودی اما بوی خاکستر گرفتی
آه ای فرشته بین شعله پر گرفتی
با این سرانگشتی که تاول زد در آتش
امشب گره از موی این دختر گرفتی
با من غریبی می کنی در خانه وقتی
چشمت به من افتاده چادر سر گرفتی

ای کاش می مردم نمی دیدم چه زخمی
از ضربه های محکم این در گرفتی
پروانه ها را با تب و تابت مسوزان
با لاله هایی که بر این بستر گرفتی
با دستمال بستۀ دور سر خود
جان مرا ای جان من دیگر گرفتی
دلواپس گلبرگ هایت مانده ام من
حالا که ای گل بوی خاکستر گرفتی
شاعر : علیرضا لک

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:32
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

رباعی برای شهادت حضرت زهرا (س) ( مانند همیشه رو به صحرا می رفت) *

2657

رباعی برای شهادت حضرت زهرا (س) ( مانند همیشه رو به صحرا می رفت) مانند همیشه رو به صحرا می رفت
در فكر فرو رفته و تنها می رفت
اشكی كه چكید از دو چشمان علی
در خاك به جستجوی زهرا می رفت
شاعر : حجت الاسلام رضا جعفری

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:35
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( چون خدا خلقت صدیقۀ کبری می‏کرد) *

3228
2

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( چون خدا خلقت صدیقۀ کبری می‏کرد) چون خدا خلقت صدیقۀ کبری می‏کرد
صورت عصمت خود را متجلی می‏کرد
ازدواج علی و فاطمه با آن برکات
چشمه‏ای بود که پیوند دو دریا می‏کرد
مرتضی، چشم خدا بود و، خدا را می‏دید
هر زمان بر رخ زهراش تماشا می‏کرد

گر چه بسیار ز همسایه مرارت ها دید
بهر همسایه دعا، در دل شب ها می‏کرد
کی روا بود که سیلی خورد از نامحرم
آن که مخفی رخش از دیدۀ اعمی می‏کرد
پشت دین تا به ابد راست نمی‏شد دیگر
گر نه او سینه سپر در بر اعدا می‏کرد
باغ در آتش و، گل پرپر و، بشکسته نهال
باغبان مُهر به لب، داشت تماشا می‏کرد!
در چنان صحنۀ حساس، پی حفظ امام
بهترین کار همان بود که زهرا می‏کرد
بهترین لحظۀ ایام (موید) آن بود
که مدیح علی و فاطمه،

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:39
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( جوانی! گر چه بهاری، زندگانی را) *

6713
5

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( جوانی! گر چه بهاری، زندگانی را) جوانی! گر چه بهاری، زندگانی را
ولی از بس ستم دیده، نمی‏خواهم جوانی را!
الا ای خاتم پیغمبران! برخیز و بین حالم
فلک با رفتنت بگرفت از من، شادمانی را
اگر خواهی بدانی خصم با زهرا چه ها کرده؟!
مپرس این ماجرا از من، ببین قدّ کمانی را!
حمایت از امام خویش کردم آن چنان بابا!
که بر من داد دشمن هم نشان قهرمانی را!
پدر! این روزها بنشسته می‏خوانم نمازم را
مفصّل خوان ازین مجمل، حدیث ناتوانی را
چه باک ار غصب شد حقّ من و حیدر؟ که در محشر
کند بر پا خدایم دادگاه حق ستانی را
ز چشم کودکان خود، رخم را می‏کنم پنهان
که تا نیلی نبینند این عذار ارغوانی را
سخن کوتاه (انسانی)! بگو بر آن گلی نالم
که دیده در بهار خویشتن ر

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( درین شب ها ز بس چشم انتظاری می‏برد زهرا) *

2565

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  درین شب ها ز بس چشم انتظاری می‏برد زهرا) درین شب ها ز بس چشم انتظاری می‏برد زهرا
پناه از شدّت غم ها، به زاری می‏برد زهرا!
ز چشم اشک بار خود، نه تنها از منِ بی دل
که صبر و طاقت از ابر بهاری می‏برد زهرا
اگر پشت فلک خم شد چه غم؟! بار امانت را
به هجده سالگی با بردباری می‏برد زهرا

زیارت می‏کند قبر پیمبر را به تنهایی
بر آن تربت گلاب از اشک جاری می‏برد زهرا
همه روزش اگر با رنج و غم طی می‏شود، امّا
همه شب لذّت از شب زنده داری می‏برد زهرا
نهال آرزویش را شکستند و، یقین دارم
به زیر گِل هزار امیّدواری می‏برد زهرا
اگر چه پهلویش بشکسته، در هر حال زینب را
به دانشگاه صبر و پایداری می‏برد زهرا
شنید از غنچۀ نشکفته‏اش فریاد یا محسن!
جنایت کرده گلچین،

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:46
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( مخزن سِرّ خدا را چو عدو سینه شکست ) *

2285
1

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( مخزن سِرّ خدا را چو عدو سینه شکست ) مخزن سِرّ خدا را چو عدو سینه شکست
آه برخاست بر افلاک که، آیینه شکست!
این همان آینه‏ی غیب نمای ازلی‏ست
که در او شعشعه‏ی نور نبیّ ست و ولی ست
این همان سینه‏ی سیناست که در وادی طور
صد چو موسی اَرِنی گو نپذیرد به حضور
این همان طور تجلی ست که هنگام شهود
بر رخ عارف سالک درِ اشراق گشود
حیف و صد حیف! که این آینه را بشکستند
درِ اشراق و تجَلّی به رخ ما، بستند
کاش آن دم که عدو مرکب کین را می‏راند
قلب هستی به همان دم ز طپیدن، می‏ماند
نوبت دبدبه‏ی دشمن بد اختر بود
که عدو، دایه‏ی دلسوزتر از مادر بود!
شاعر : محمد علی مجاهدی - پروانه

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:48
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( موقع رد شدن از كوچه غریبانه شكست) *

2540
3

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  موقع رد شدن از كوچه غریبانه شكست) موقع رد شدن از كوچه غریبانه شكست
زینت عرش خدا بود و به ویرانه شكست
ناگهان از سر فردوس برین مستی رفت
حوض كوثر به زمین خورده و پیمانه شكست
فاطمه دور علی گرم طواف خود بود
شمع افتاد زمین و پرِ پروانه شكست

یكی از دست عدو خورد و یكی از دیوار
گوشواره نه فقط، دست و سر و شانه شكست
ضربه‌ای آمد و محتاج كنیزانش كرد
لحظه‌ای كه نفسش رفت و درِ خانه شكست
گره انداخته آتش به سر مویش اگر
لای گیسوی پریشان شده‌ای شانه شكست
پای عشقش به علی دار و ندارش را داد
فاطمه پای علی ماند كه مردانه شكست
بوی یك یاس بهشتی همه جا را پُر كرد
شیشۀ عطر خدا بود و غریبانه شكست
شاعر : محمد بختیاری

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:52
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( مادر سلام! می چکد اشک روانتان) *

2631
1

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  مادر سلام! می چکد اشک روانتان) مادر سلام! می چکد اشک روانتان
یعنی دوباره تیره شده آسمانتان
ماه عزایتان که همان فاطمیّه است
غم را نشانده کنج دل شیعیانتان
در فاطمیّه سفره تان پهن می شود
تا که شویم ریزه خور نان خوانتان

ما گریه می کنیم برای غم شما
ما گریه می کنیم به قدّ کمانتان
این اشک ها که رحمت موصولۀ خداست
مرهم بُوَد به آتش زخم نهانتان
هجده بهار بیشتر از عمرتان نرفت
مادر! چه زود آمده فصل خزانتان
با هر نفس کشیدنتان آه می کشید
این سرفه ها گرفته توان را ز جانتان
مادر! هنوز هم که هنوز است روز و شب
آتش زبانه می کشد از آشیانتان
در پیچ کوچه بود که رنگ حسن پرید
دستی رسید و ... ما بقی داستانتان...
...یک جمله بیشتر ننویسم فقط ... غلا

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:56
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( به روی قبر زهرا گفت با چشم پر آب امشب) *

2695
2

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  به روی قبر زهرا گفت با چشم پر آب امشب) به روی قبر زهرا گفت با چشم پر آب امشب:
تو در زیر تراب و دیده گریان بوتراب امشب!
تو و زین پس بهشت جاودان و وصل پیغمبر
من و این سینۀ سوزان و این قلب کباب امشب!
نخواهد رفت از یاد، آن رخ نیلی که من دیدم
به جان من مگو این قصه با ختمی مآب امشب!

یتیمانت پریشانند از هجرانت ای زهرا!
نمی‏آید به چشم زینب بی تاب، خواب امشب
مگو حوران جنت را ز بازوی کبود خود
خدا را، زآن که می‏ترسم شود جنت خراب امشب!
دلم شد آب از داغ تو، اشک از دیده جاری شد
نشستم در میان آتش و هستم در آب امشب!
شاعر : محمد خانیآبادی - عماد

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:59
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( مادر پیغمبری و دختر پیغمبری) *

2471

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  مادر پیغمبری و دختر پیغمبری) مادر پیغمبری و دختر پیغمبری
پس چرا ای جان من این گونه بی بال و پری
جان حیدر، ابر بارانی نشو هر روز و شب
فاطمه با اشک خود جانم به لب می آوری
من که می دانم به رویت جای سیلی مانده است
روی خود پنهان مکن از من به زیر روسری
بین کوچه با چهل تن یک تنه کردی مصاف
مردمان دیدند هم زهرایی و هم حیدری
زانوانم سست می گردد، دلم خون می شود
تا که چشمت بسته می گردد گل نیلوفری
قصد رفتن را که تنهایی نداری فاطمه
فاطمه با من بگو با خود علی را می بری؟
زینبت یک گوشه می گرید گمانم فاطمه
شانه می خواهد دوباره گیسوان دختری
زخم های داغ تو کهنه نمی گردد به دل
زخم چوب و آتش و روی تو و میخ دری
شاعر : ناصر شهریاری

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:02
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (رفتی و دل من شده بیت الحزن تو ) *

2362

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (رفتی و دل من شده بیت الحزن تو  ) رفتی و دل من شده بیت الحزن تو
گردیده سیه پوش محیط محن تو
جز ناله نوائی ز دل باغ نیاید
غرق غم و اندوه و الم شد چمن تو
از قصۀ غصب فدک و ضربت دشمن
فریاد بر آورده نگاه حسن تو
چندین اثر از جلوۀ ایثار تو باقی ست
از ضربت گل چین ستمگر به تن تو
از بازو و پهلو، تو نگفتی سخن، امّا
این زخم، گل انداخته بر پیرهن تو
افکنده شراره به دل و جان ملائک
دستی که برون شد ز حجاب کفن تو
تابوت طلب کردی و نالیدم و گفتم
حجمی که نمانده است برای بدن تو
پروانۀ پر سوختۀ گلشن عصمت
من شمع صفت سوختم از سوختن تو
از مرحمت دم به دم توست «وفائی»
گوید به همه خلق جهان، گر سخن تو
شاعر : سید هاشم وفایی

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:04
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرن زهرا (س) ( پس از مادر چه تنها بود زینب) *

2778

شعر شهادت حضرن زهرا (س) (  پس از مادر چه تنها بود زینب) پس از مادر چه تنها بود زینب
امید قلب بابا بود زینب
به سر می کرد وقتی چادرش را
سر سجادۀ زهرا بود زینب
فدای نغمۀ راز و نیازت
دل شب های غم سوز و گدازت
تمام عالم ای محبوبۀ حق
فدای یک نخ چادر نمازت
شاعر : حسین علاء الدین

  • شنبه
  • 21
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 08:07
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد