مناجات با خدا

مرتب سازی براساس
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر مناجات با خدا -( ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

3586
1

شعر مناجات با خدا -( ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح  ) ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح
بردار سر از بستر و فیضی ببر از صبح
مردان سحرخیز سراپا همه گوشند
تا بانگ مؤذن بدهد یک خبر از صبح
ترسم که چو هنگام سحر، خواب بمانی
خورشید که تابید نماند اثر از صبح
غارت زده آن است که چون صبح برآید
در خواب گران مانده نگیرد ثمر از صبح
برخیز که هنگام تماشای جمال است
پیوسته بود حسن خدا جلوه گر از صبح
در روز قیامت به کفت برگ و بری نیست
نخل عملت گر نشود بارور از صبح
خیزند خدایافتگان وقت سحرگاه
دارند محبان علی چشم تر از صبح
آنان که شب و روز در آغوش خدایند
با یاد خداوند بر آرند سر از صبح
همراه علی باش که شصت و سه بهار است
بیدار بود دیده او زودتر از صبح
"میثم" بگشا دیده و

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مناجات با خدا -( آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا ) * صائب تبریزی

3932
1

شعر مناجات با خدا -( آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا ) آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آن چه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا
کام جویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست
پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا
زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل
از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا
نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای
چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا
عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور
برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا

شاعر : صائب تبری

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( خـانـه هـامـان خالی از یاد خداست ) *

4235
1

شعر مناجات با خدا -( خـانـه هـامـان خالی از یاد خداست ) خـانـه هـامـان خالی از یاد خداست
سـیـنـه هامان خالی از سوز دعاست
سفره هامان رنگ رنگ و چرب و نرم
لقمه هامان شبهه ناک است و رباست
سودمان از راه مـکـر و حـیـلـه است
کسبمــان آلــوده و پوچ و خطاست
غـیـبـت و تـهـمـت شده گفتارمان
حرفمـان نفریـن و فحش و ناسزاست
روزهـا ســرگــرم نـیــرنگ و دروغ
نیمه شب هامان پر از عیش و غناست
بـی وفـایــی و خـیـانـت بـی شـمار
سینه هـا لبریـز بغض و کینه هاست
زنـدگــی هـامـان شـروعـش با گناه
جشـن هـامـان نـاپسنـد و نابجاست
صـوت شـادی هایمان موسیقی است
صوت قـرآن در عـوض وقت عزاست
دزدی و قـتـل و زنـــا عــادی شـده
هـر کـس از انجــام منکر بی اباست
بـی نمـازی، روزه خواری شا

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام ) * صائب تبریزی

3591
2

شعر مناجات با خدا -( از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام ) از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام
آسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده‌ام
نه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبر
دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده‌ام
چون سلیمانم که از کف داده‌ام تاج و نگین
تا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کرده‌ام
از من بی‌عاقبت، آغاز هستی را مپرس
کز گرانخوابی سر افسانه را گم کرده‌ام
طفل می‌گرید چون راه خانه را گم می‌کند
چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده‌ام؟
به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود
من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده‌ام

شاعر : صائب تبریزی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( در بهاران سری از خاک برون آوردن ) * محمد حسین شهریار

3745
1

شعر مناجات با خدا -( در بهاران سری از خاک برون آوردن ) در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده‌ای کردن و از باد خزان افسردن
همه این است نصیبی که حیاتش نامی
پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن
مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور
کز پیش آفت پیری بود و پژمردن
فکر آن باش که تو جانی و تن مرکب تو
جان دریغست فدا کردن و تن پروردن
گو تن از عاج کن و پیرهن از مروارید
نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن
گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی
هم به مردی که گناه است دلی آزردن
صبح دم باش که چون غنچه دلی بگشائی
شیوه‌ی تنگ غروبست گلو بفشردن
پیش پای همه افتاده کلید مقصود
چیست دانی دل افتاده به دست آوردن
بار ما شیشه‌ی تقوا و سفر دور و دراز
گر سلامت بتوان بار به منزل بردن
ای خوشا توبه و

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( نکردیم کاری درین بندگیها ) * فیض کاشانی

3322
2

شعر مناجات با خدا -( نکردیم کاری درین بندگیها ) نکردیم کاری درین بندگیها
ندیدیم خیری از این زندگی ها
از این زندگیها نشد کام حاصل
درین بندگیهاست شرمندگی ها
بیا عشق ویران کن صبر و طاقت
که آسوده گردیم ز آسودگی ها
اگر هست خیری در آشفتگیهاست
که آشفته تر باد آشفتگی ها
ززنگار عقل آئینه دل سیه شد
خوشا سادگی ها و دیوانگی ها
رهی گر بحق هست شوریدگیهاست
خوشا عیش سودای شوریدگی ها
پریشان شو از زلف های پریشان
مجو خاطر جمع ز آسودگی ها
بیا تا تلافی کنیم آنچه بگذشت
که داریم از عمر شرمندگی ها
بیا بعد از این فیض بیدار باشیم
که مرگست بهتر ازین خفتگی ها

شاعر : فیض کاشانی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( مرا ببخش که تو مهربان و رحمانی ) * حسین ایمانی

4066
2

شعر مناجات با خدا -( مرا ببخش که تو مهربان و رحمانی  ) مرا ببخش که تو مهربان و رحمانی
نگفته های دلم را تو خوب می دانی
دوباره بغض گرفته گلوی من را کاش
شود به لطف نگاه تو دیده بارانی
هزار مرتبه ازگــَــبر بدتر است کسی
که ناامید شده از تو در مسلمانی
امید من به تو و توبه و پشیمانی ست
دوباره سهم دل عاشقم پریشانی
تو را به رحمت و غفران تو قسم یا رب
مرا رها کن از این قید و بند نفسانی
بیا وُ درگذر از لغزشم وگرنه دهم
تو را قسم به غم بی کسیُّ و حیرانی
تو را قسم به سه ساله به صورت نیلی
به پای زخمیُّ و روی کبود و ویرانی
به مو و دامن و قلبی که سوخته سوگند
به آن سری که نشسته به روی دامانی
تو را به حقِّ رقیّه به آن دمی که جواب
به ضرب کعب نی آمد برای قرآنی
مرا ببخ

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب ) * فیض کاشانی

4675
3

شعر مناجات با خدا -( سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب ) سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب
همت خود بلند کن سوی حق ارتقا طلب
فاش ببین گه دعا روی خدا در اولیا
بهر جمال کبریا آئینة صفا طلب
گفت خدا که اولیا روی من و ره منند
هر چه که خواهی از خدا بر در اولیا طلب
سرور اولیا نبی ست وز پس مصطفی علی ست
خدمت مصطفی کن و همت مرتضی طلب
پیروی رسول حق دوستی حق آورد
پیروی رسول کن دوستی خدا طلب
چشم بصیرتت به خود نور پذیر کی شود؟
نور بصیرت دل از صاحب انّما طلب
شرعْ سفینهٔ نجات آل رسول ناخدات
ساکن این سفینه شو دامن ناخدا طلب
دم به دمم بگوش هوش می فکنند این سروش
معرفت ار طلب کنی از برکات ما طلب
خستهٔ جهل را بگوی خیز و بیا به جست و جوی
از بر ما شفا بجو از دم ما دعا طلب
م

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( جز تو کسی نیست پناهم شود ) * حسین ایمانی

3134
2

شعر مناجات با خدا -( جز تو کسی نیست پناهم شود ) جز تو کسی نیست پناهم شود
پوشش عصیان و گناهم شود
با خبر از حال منی عفو کن
تا که سفیدی به سیاهم شود
مضطر و بیچاره ی لطف توام
کاش همین تحفه ی ماهم شود
کوه خطا دارم و بی فضل تو
دیده کجا این پَر کاهم شود ؟!
خیر من از کاه کمی کمتر است
خیره به رحم تو نگاهم شود
ضعف من زار ببین و مخواه
هر هوسی سبز به راهم شود
نیست به جز اشک مرا ثروتی
چشم ترم علّت جاهم شود
روضه بخوانید که باران شوم
تا که مَلک شاهد آهم شود
وای حسین وای عطش کربلا
بر سر نیزه سر شاهم شود

شاعر : حسین ایمانی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( دنیای پر فریب مرا کور کرده است ) * حسین ایمانی

3605
4

شعر مناجات با خدا -(  دنیای پر فریب مرا کور کرده است  ) دنیای پر فریب مرا کور کرده است
این فرع از اصول مرا دور کرده است
شیطان برای اینکه جدا باشم از خدا
دورم بساط عیش و طرب جور کرده است
شیرینیِّ نوای تو را حس نمی کنم
گویا گناه طبع مرا شور کرده است
هر چند مجرم و بدم امّا ببین کریم
مهمان مرا به ماه پر از نور کرده است
قدری برای قدرشناسی نداشتم
ناممکنم به واسطه مقدور کرده است
این بی بها به نام علی پر بها شده
من را غلام فاطمه منظور کرده است
پوشانده پیش خلق عیوب و خطای من
ستـــّــار عار ِکار چه مستور کرده است؟!
آقا کنارم آمد و او را ندیده ام
دنیای پر فریب مرا کور کرده است

شاعر : حسین ایمانی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( به حقِّ فاطمه من را ببخش یا الله ) * حسین ایمانی

5446
4

شعر مناجات با خدا -( به حقِّ فاطمه من را ببخش یا الله ) به حقِّ فاطمه من را ببخش یا الله
مرا به حضرت زهرا ببخش یا الله
به آن نماز شکسته به پهلویی که شکست
به قامتی که شده تا ببخش یا الله
به حقِّ صوت بلال و به کوثر بی حال
به چاه و ناله ی مولا ببخش یا الله
به آه کوچه ی تنگ و به یاس نیلی رنگ
به خاک چادر غمها ببخش یا الله
به روضه ی در و دود و غلاف و دست کبود
به خون بستریِّ ما ببخش یا الله
به غسل نیمه شب و اشک دیده ی زینب
به بی قراریِّ بابا ببخش یا الله
به قبر مخفیِّ مادر به صبر آن دلبر
به روضه خوانیِّ آقا ببخش یا الله
به بی قراریِّ کعبه به هِق هق ِ ندبه
به جمعه های تمنّا ببخش یا الله

شاعر : حسین ایمانی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر مناجات با خدا -( ما دل نبسته ايم به اوضاع كار خويش ) * علی اکبر لطیفیان

6013
4

شعر مناجات با خدا -(  ما دل نبسته ايم به اوضاع كار خويش ) ما دل نبسته ايم به اوضاع كار خويش
دل خوش نكرده ايم به اين كوله بار خويش
بايد خدا به داد دل بي كسم رسد
شيطان كُند وگرنه دلم را شكار خويش
رخت و لباس پاره نشان گدايي است
ما را كريم رد نكند از جوار خويش
سوگند خورده است كه بخشنده مي شويم
پس آمده است با همه ي اعتبار خويش
او قول داده است كه ما را نمي زند !
خوبان نمي زنند به زير قرار خويش
با ذره پروري به چه جايي رسيده ايم
ما را نشانده اند كريمان كنار خويش
پروانه ايم و دور علي بال مي زنيم
خارج نمي شود دل ما از مدار خويش
فرداي حشر فاطمه دنبال كار ماست
كار تمام خلق مي افتد به يار خويش
تا بشنويم نام حسين گريه مي كنيم
يكباره مي دهيم ز دست اختيار خويش

شاعر

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( با نگاه تو شدم عاشق ارباب کریم ) * حسین ایمانی

3617
3

شعر مناجات با خدا -(  با نگاه تو شدم عاشق ارباب کریم ) با نگاه تو شدم عاشق ارباب کریم
به حسینت قسم این گمشده دریاب کریم
روسیاه آمدم امّا تکیه گاهم شاه است
آمدم با سر خونین سوی محراب کریم
بگذر از جرم و خطایم به غروبی که گذشت
از سر عمّه ی سادات و حرم آب کریم
آب و آتش با هم از دشت غم آمد به حرم
عفو کن عفو به آن دختر بی تاب کریم
این طرف دختر دردانه ی حیران نجف
آن طرف بر سر نی دین تو شد قاب کریم
به همان قاریِّ نیزه به غم مجلس می
توبه ام بشنو و وا کن خودت ابواب کریم
با نگاه تو خدایی می شود عبد حقیر
می شوم یاور تنهاییِّ سرداب کریم

شاعر : حسین ایمانی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر مناجات با خدا -( توبه اي مي طلبد عفو ِ اله ِ من و تو ) * محمود ژولیده

5075
1

شعر مناجات با خدا -(  توبه اي مي طلبد عفو ِ اله ِ من و تو ) توبه اي مي طلبد عفو ِ اله ِ من و تو
كه كند رحم به اين ناله و آه ِ من و تو
لطف حق منتظر ِ بارش ِ چشمان كسي است
تا بشويد گنه از روي سياه ِ من و تو
ابر ِ رحمت چكد از گوشه ي چشمان دعا
قدرتي هست در اين توشه ي آه ِ من و تو
يك قدم مانده به تقدير شب قدر بيا
نيست جز آه سحر گاه ، پناه من و تو
گِرِِهي باز كن از رشته ي غمهاي بزرگ
تا گره وا شود از ابروي ماه من و تو
چشم دل ماند ز ديدار نگارنده ي خويش
اي دل اينجاست خدا چشم به راه من و تو
چشمه ي آب بقا گر چه نخشكد هرگز
پس چه شد يك شبه خشكيد نگاه من و تو؟
بس كن اي مدعي ِ دين ِ نفاق آلوده
شهرمان تيره شد از رنگ گناه من و تو
علت اينكه نيامد پسر فاطمه چيست؟
مانده

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( از بس كه غافليم ز حساب و كتاب خود ) * حسن علیپور

3490
1

شعر مناجات با خدا -( از بس كه غافليم ز حساب و كتاب خود ) از بس كه غافليم ز حساب و كتاب خود
در حيرتم به حشر چه سازم جواب خود
مادر ز مهر سرزنش طفل مي كند
از مگير وقت خطايم ، عتاب خود
هر چند روسياه ولي بنده ي توام
اي مهربان ، جدا مكن از من حساب خود
غفلت ز مرگ ، فرصت جبران ، ز من گرفت
طي شد تمام زندگي ام در سراب خود
من ناله از عذاب جهنم نمي كنم
دريافتم به دوري او تو عذاب خود
مسكين در احترام كريم است ، هر كه هست
خورشيد مي كشد همه را در حجاب خود
ما حَّدِ خود ز گريه مستانه مي خوريم
مست اينچنين كسي نشود از شراب خود
محشر به غير نام علي سر نمي دهم
وقتي ندا رسد كه بخوانم كتاب خود
پرسيدم از تو – توبه ي من هم قبول هست ؟
نام حسين آمد و ديدم جواب خود

شاعر : حسن ع

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( اگر چه با تو از غیر تو گفتم ) * سید محمد جواد شرافت

3396
2

شعر مناجات با خدا -(  اگر چه با تو از غیر تو گفتم ) اگر چه با تو از غیر تو گفتم
خودم را در دل دنیا نهفتم
ولی از بابت اشکی که دارم
خودت کاری کن از چشمت نیفتم
×××
ای دوست مرا میان غم ها مگذار
لطفی کن و بر روی دلم پا مگذار
عمری است تمام خواهش من این است
یک لحظه مرا به حال خود وا مگذار
×××
آیینه ای و برایت آه آوردم
در محضر تو دلی سیاه آوردم
من آینهٔ مجسم شیطانم
از شر خودم به تو پناه آوردم

شاعر : سید محمد جواد شرافت

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حمید رمی

شعر مناجات با خدا -( فقط براي نگاه نگار آمده ام ) * حمید رمی

3201
3

شعر مناجات با خدا -( فقط براي نگاه نگار آمده ام ) فقط براي نگاه نگار آمده ام
براي اشك دل بيقرار آمده ام
كويرتر شده چشم از هميشه، از هر وقت
دونيم قطره ي باران ببار، آمده ام
اگر گناه ، مرا سر به زير بار آورد
ولي به عشق شما سر به دار امده ام
بهارقلب زمين آمده ، بساط كجاست؟
دو دست خالي و با قلب زار آمده ام
ببين كه غرق تمنّام ، خواهشي دارم
اجابتم كن و منّت گذار ، آمده ام
تمام كوله ي معصيّتم بگير و ببر
دو كيسه نور برايم بيار، آمده ام
((بس است خلف به وعده، كمي خدايي شو))
به نفس گفتم و با خود كنار آمده ام
اميد لطف تو دست مرا كشيد اينجا
تو خواستي كه به اينجاي كار آمده ام
دعاي اول و آخر ، ظهور حجت توست
براي اوست كه چشم انتظار آمده ام
ببخش، جان همان خوا

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( یا رب خودت مواظب شاه غریب باش ) * مجید خضرائی

3898
2

شعر مناجات با خدا -(  یا رب خودت مواظب شاه غریب باش ) یا رب خودت مواظب شاه غریب باش
او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش
ما زخم می زنیم به او با گناهمان
یا رب خودت به زخم دل او طبیب باش
او آخرین امید دل خلق عالم است
یا رب خودت مراقب اَم ُیجیب باش
تا آن زمان که دولت او گردد استوار
یا رب نگاهبان امیر غریب باش
از آه عشق یک مَهِ دُردانه مانده است
یا رب مواظب پسر نور و سیب باش
ما مرد استقامت و یاریش نیستیم
تنهاست شاه ما ، تو برایش مُجیب باش
یا رب مراقب دل پر داغ و خون او
وقتی که خواند روضه خدالتریب باش

شاعر : مجید خضرائی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر مناجات با خدا در پایان ضیافت الهی -( خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابو حمزه ) * محمود ژولیده

3527
6

شعر مناجات با خدا در پایان ضیافت الهی -( خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابو حمزه ) خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابو حمزه
خداحافظ ای رفیق دلم، می روی ز برم، با چنین غمزه
خداحافظ افتتاح سحر، ای مجیر سحر، گریۀ شب ها
خداحافظ جوشن تقوی، مونس دلها هدیۀ زهرا
همه هستم رفته از دستم، امید دل را به تو بستم
ای خدا العفو، ای خدا العفو
اگر رفتی ای مه رمضان، همره شهدا، محضر داور
مبر ای ماه آبروی مرا، جان آل عبا، پیش پیغمبر
مکن شکوه از معاصی من، روح عاصی من در بر حیدر
مکن شرم و روسیاهی من آشکارا بر دیدۀ کوثر
نما ای مه آبرو داری، که داری با من سرِ یاری
ای خدا العفو، ای خدا العفو
سحر خیزان کو مه رمضان سایۀ سرمان همنشین ما
چه شد ای هم سفرۀ سحرم سوز آه و دل آتشین ما
ندانستم قدر قدر تو ر

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم ) * سعدی شیرازی

3739
2

شعر مناجات با خدا -(     تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم ) تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم!
دیگران را غم جان دارد و ما جامه‌دران
که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم
مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما
به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست
ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم
باغ فردوس میارای که ما رندان را
سر آن نیست که در دامن حور آویزیم
ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق
ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم
رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب
چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم
«سعدیا» قوّت بازوی عمل هست ولیک
تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

شاعر : سعدی شیرازی

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 جواد حیدری

شعر مناجات با خدا -( چرا ز من بریده ای بنده ی پر خطای من؟ ) * جواد حیدری

6995
14

شعر مناجات با خدا -( چرا ز من بریده ای بنده ی پر خطای من؟  ) چرا ز من بریده ای بنده ی پر خطای من؟
چرا صدا نمی زنی خدای من خدای من؟
مگر ز من چه دیده ای مگر بدی کشیده ای؟
چرا صفا نمی کنی به ذکر دلربای من؟
خدای مهربان منم کریم و میزبان منم
عاشق میهمان منم بیا بیا گدای من
اگر چه کرده ای خطا تباه کرده ای عطا
بیا بیا دوباره ای بنده ی بی وفای من
بیا بیا به نیمه شب بزن تو زانوی ادب
بخوان شکسته دل مرا تا بچشی صفای من
به معصیت زدی چو دست، دل حبیب ما شکست
بیا بیا گنه مکن به یاد او برای من
ای تو که شکسته ای مریض و زار و خسته ای
مرا بخوان تو در سحر، سحر بود شفای من
تو شیعه ی علی بُدی، چرا سیه چهره شدی؟
مرو به جای دیگری سرت بنه به پای من
شود دل تو صیقلی فقط به ذکر یا

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( مقصود عاشقان دو عالم لقای توست ) * سعدی شیرازی

4582
4

شعر مناجات با خدا -( مقصود عاشقان دو عالم لقای توست ) مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
هر جا که شهریاری و سلطان و سروری ست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست
بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست
هر جا که پادشاهی و صدری و سروری ست
موقوف آستان درِ کبریای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
هر جا سری ست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلی ست بستهٔ مهر و هوای توست
کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
گر می‌کشی به لطف گر می‌کشی به قهر
ما راضییم هر چه بود رأی رأی توست
امید هر کسی به نیازی و حاجتی ست
امید ما به رحمت بی‌منتهای توست
هر کس امیدوار به

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 مهدی نظری

شعر مناجات با خدا -( روندارم که به این خانه بیارند مرا ) * مهدی نظری

3533

شعر مناجات با خدا -( روندارم که به این خانه بیارند مرا ) روندارم که به این خانه بیارند مرا
با مناجات مگرکه بکشانند مرا
یازده ماه فراری شدنم می ارزید
تا در این ماه سرسفره نشانند مرا
چون غباری به سردامنتان بنشستم
کرمی کن که معاصی نتکانند مرا
آمدم توبه کنم بسکه سرم خورده به سنگ
پس بگو پای برهنه ندوانند مرا
من بیچاره که از فیض رجب جاماندم
چه کنم تا که به یاران برسانند مرا
روسیاهم تو که احوال مرا می دانی
وای اگر از در این خانه برانند مرا
راه بخشیده شدن درمه غفران این است
ازغلامان حسین تو بخوانند مرا

شاعر : مهدی نظری

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 حمید رمی

دانلود متن و سبک زمزمه مناجات با خدا -( دستمو گرفتی ، به گنام نگاه نکردی ) * حمید رمی

7653
14

دانلود متن و سبک زمزمه مناجات با خدا -( دستمو گرفتی ، به گنام نگاه نکردی ) دستمو گرفتی ، به گنام نگاه نکردی

خیلی رو سیاهم ، تو منو رسوا نکردی

ای خدای مهربونم ، اشک چشم من روونه

این روزا همش میگردم ، باز به دنبال بهونه

بهونه ی بارون چشمام فقط یه ذکر یا حسینه

دلیل بخشش گناهام فقط یه ذکر یا حسینه

******

مستجابم کردی ، تا صدا زدم حسین جان

تشنه بودم گفتم : ایها الذبیح العطشان

تشنه لب سر تو روی پای مادر جوونت

بعد کشتنت رسیده ، وقت پیرهن کشونت

اونقدر تن تو پاره پاره ست که بوریا اثر نداره

یکی داره جلوی زینب سرت رو رو نیزه میذاره

شاعر : حمید رمی

  • جمعه
  • 11
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 20:59
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شعر مناجات با خدا -( اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد ) * رضا رسول زاده

5851
9

شعر مناجات با خدا -( اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد ) اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد

لب وا نکردی تا کنی اِقرار می بخشد

تاثیرِ استغفار اوجِ باورِ عبد است

قبل از گُنه کردن تو را غفّار می بخشد!

وقت گناه او پَرده روی ما می اندازد

مشغولِ عُصیانیم که ستّار می بخشد!

هر قدر هم دوری کنیم او در پیِ ما هست

گاهی به خلوت، گاه در اَنظار می بخشد

این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد...

هر چه گُنه را می کنی تکرار، می بخشد...

ظرفِ تَرَک خورده در اینجا بند خواهد خورد

رفتی و برگشتی اگر صدبار، می بخشد

پیچیدگیِ زندگی تمرینِ رُشدِ ماست

اینها مقاماتی ست که دلدار می بخشد

مؤمن در امواجِ بلاها دَم نخواهد زد

زیرا بلاها نخلِ او را بار می بخشد

در میهمانی، هوشیا

  • پنج شنبه
  • 3
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 07:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( جز آه حرفی در خور گفتن ندارم ) * سید علی رکن الدین

5504
5

شعر مناجات با خدا -( جز آه حرفی در خور گفتن ندارم ) جز آه حرفی در خور گفتن ندارم
جز آه حرفی هست اما من ندارم
چون طفل بازیگوش، عصیانگر، گرسنه
راهی به خانه غیر برگشتن ندارم
پوسیده یا پاره شده یا آب رفته
مهمانی است و حیف...پیراهن ندارم
این چه بلایی بوده آوار است بر من
اسم تو را می خوانم و جوشن ندارم
آه ای ملائک رو بپوشانید از من
غرق معاصی هستم و دیدن ندارم
می جویمت ای انتهای آرزوها
می جویم اما پاسخی جز لَن ندارم
***
در آسمان تیره ی بخت غریبم
جز کربلا من نقطه ای روشن ندارم
من که به غیر کربلا موطن ندارم
من که به غیر کربلا مدفن ندارم

شاعر : سید علی رکن الدین

  • دوشنبه
  • 7
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 07:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر مناجات با خدا-شب قدر -( خود را به خواب می زنی ای بنده تا به كی ) * وحید قاسمی

8931
25

شعر مناجات با خدا-شب قدر -(  خود را به خواب می زنی ای بنده تا به كی ) خود را به خواب می زنی ای بنده تا به كی
هی توبه پشتِ توبه، سرافكنده تا به كی
دنیا وفا نكرده، وفا هم نمی كند
با زرق و برقش از غم دل، كم نمی كند
از حوضِ نور، كی به رخت آب می زنی
كی دست رد به سینه ی این خواب می زنی
ای بنده جزء برای خدا بنده گی نكن
کج می روی،لجاجت و یک دنده گی نکن!
بنده در اوجِ فاجعه زانو نمی زند
غیر از خدایِ خود به كسی رو نمی زند
عقلت مگر به شاید و باید نمی رسد
بارِ كجت به منزل و مقصد نمی رسد
تیشه نزن به ریشه ی خود بنده ی خدا
بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا
جای غمِ بهشت، غمِ پول می خوری
بیچاره ای كه مثل پدر گول می خوری
بیهوده هی برای دلت كیسه دوختی
باغ بهشت را به جوِ ری فروختی
ای

  • شنبه
  • 5
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( دیگر از سوز و نوایم خبری نیست که نیست ) * حبیب باقرزاده

4086
4

شعر مناجات با خدا -( دیگر از سوز و نوایم خبری نیست که نیست ) دیگر از سوز و نوایم خبری نیست که نیست
دیگر از صدق و صفایم اثری نیست که نیست
در مناجات سحر ادعیه بال و پر ماست
بهر رفتن به سما بال و پری نیست که نیست
سابق از دیدۀ من اشک روان جاری بود
ولی امروز دگر چشم تری نیست که نیست
همه درها به رویم بسته شده جز این در
به جز این باب دگر هیچ دری نیست که نیست
وقت آن است که دیگر تو به دادم برسی
غیر تو در دو جهان دادگری نیست که نیست
روزۀ من تهی است و سپر نفسم نیست
بهر این نفس خرابم سپری نیست که نیست
ظلمت محظ شده قلب من از فعل حرام
ولی افسوس که نور قمری نیست که نیست
به خداوند قسم غیر حسین ابن علی
در جهان اسم سزاوارتری نیست که نیست
تا که در دایره ی رحمت این آقاییم

  • شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( شب شد و در محیط تاریکی ) * محمد امین سبکبار

5401
8

شعر مناجات با خدا -( شب شد و در محیط تاریکی ) شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم
سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم
از خجالت دو گونه ام سرخ و
اشک حسرت ز دیده می بارم
من همان بنده ی خودت هستم
روسیاهم، بدم، گهکارم
ولی حالا شنیده ام گفتی
که به دنبال بنده میگردی
تا بدیِ مرا بپوشانی
جامه ی پاک و تازه آوردی
جای دوری نمی رود امشب
با محبت بیا نگاهم کن
من که سر در گم و پریشانم
تو کریمانه سر به راهم کن
تلخی کام روزگار مرا
گاه گاهی عسل کنی خوب است
در میان جدال خوف و رجا
بنده ات را بغل کنی خوب است
از غضب کردنت هراسانم
ای جمیع صفات رحمانی
بزن اما خودت بلندم کن
هر زمان، هر کجا که می دانی
آه از فراق و تنهایی
سینه ام باز شعله ور شده ا

  • پنج شنبه
  • 10
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 11:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( دلی آئینه ای و دیدۀ تر می خواهی ) * علیرضا شریف

3995
4

شعر مناجات با خدا -( دلی آئینه ای و دیدۀ تر می خواهی ) دلی آئینه ای و دیدۀ تر می خواهی
بنده ای مخلص و مشتاقِ سحر می خواهی
سهمِ دل های شكسته است اقامتگاهت
قدری هم صحبتی و سوزِ جگر می خواهی
دستگیری نظرِ لطف بها بخشیدن
حسّم این بود مرا هم به نظر می خواهی
پرده پوشیدی و هر بار نفهمیدم كه
غافر الذنب مرا هم چقدر می خواهی
كوسِ بی آبرویی ام به صدا می آید
همه را در هم و نا دیده بخر، می خواهی؟
چه شلوغ است سرِ سفره ی مهمانیتان
سرِ این سفره مگر چند نفر می خواهی؟
نامه ی زندگیم پیشِ شما معلوم است
بابِ مِیلت عملی نیست اگر می خواهی
من فقط گریه ی بر خون خدا را بلدم
جگرم سوخت در این كسبِ هنر می خواهی؟

شاعر : علیرضا شریف

  • شنبه
  • 12
  • مرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 05:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد